معیارهای قبولی اعمال از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

معیارهای قبولی اعمال از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


تفاوت قبولی و صحت عمل / توحید / تقوا / ایمان / قلب‌های نورانی و پاک / رضایت خداوند / اخلاص / نماز / سه رکن اساسی قبولی اعمال / ولایت‌پذیری‌

دغدغه بسیاری از افراد این است که اعمال‌شان واقعاً مورد قبول خداوند قرار گیرد تا تأثیر مثبت آن را در زندگی خود مشاهده نمایند. لذا شایسته است شرایط و معیارهای قبولی اعمال به نحو روشن و کاربردی مورد واکاوی قرار گیرد، تا با رعایت آن معیارها در زندگی فردی و اجتماعی، بتوانیم اعمالمان را از لایه ظاهری و عادت، به عمق مقبولیت الهی و اثرگذاری واقعی رهنمون سازیم.

تفاوت قبولی و صحت عمل

فرق است بین قبولی و صحت عمل، چه بسا عملی صحیح باشد، اما مورد قبول درگاه خداوند قرار نگیرد.

صحیح بودن عمل، یعنی تمام اجزا و شرایط آن را آورده است. اما قبول بودن عمل، یعنی این عبادت دارای روح است و روح عبادت حضور قلب است که نهی از فحشا و منکر می‌کند؛ اگر بعد از عبادت، گناه انجام دهد، معلوم می‌شود عبادتش مقبول واقع نشده است. روح روزه، تقواست؛ اگر بعد از ماه رمضان تقوا و خداترسی او بیشتر شد، این روزه مورد قبول واقع شده و الّا فقط تکلیف از گردنش ساقط شد.[1]

ایمان

پشتوانه اعمال نیک و شایسته، ایمان است؛ اگر ایمان نباشد عمل فاقد ارزش ‏است. فقها یکی از شرایط قبولی عبادات، بلکه یکی از شرایط صحّت آن را ایمان ذکر نموده اند؛ یعنی اعمالی از قبیل حج، نماز، روزه، انفاق، کمک به دیگران، دست‌گیری از مستمندان و مانند آنها، بدون ایمان به خدا و رسولش هیچ ارزشی ندارد.[2]

آیات بسیاری از قرآن مجید صراحت دارد در اینکه «با ایمان از دنیا رفتن» شرط قبولی اعمال است، و بدون آن هیچ علمی پذیرفته نیست.[3]

آیه «وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا یلِتْکمْ‏ مِنْ أَعْمالِکمْ شَیئاً؛ اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید ثواب اعمالتان را به طور کامل می‌دهد، و چیزی از پاداش اعمال شما را فروگذار نمی‌کند»،[4] در حقیقت اشاره به یک اصل مسلّم قرآنی است که شرط قبولی اعمال «ایمان» است. یعنی اگر شما ایمان قلبی به خدا و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم داشته باشید - که نشانه آن اطاعت از فرمان خدا و رسول او است - اعمال شما ارزش می‌یابد، و خداوند حتی کوچک ترین حسنات شما را می‌پذیرد، و پاداش می‌دهد. حتی به برکت این ایمان گناهان شما را می‌بخشد، که او غفور و رحیم است.[5]

قرآن در آیه شریفه 18 سوره ابراهیم می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذینَ کفَرُوا بِرَبِّهِمْ اعْمالُهُمْ کرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرّیحُ فی یوْمٍ عاصِفٍ لا یقْدِرُونَ مِمَّا کسَبُوا عَلی شَی‏ءٍ ذلِک هُوَ الضَّلالُ الْبَعیدُ؛ اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، هم‌چون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی، آنها توانایی ندارند تا کمترین چیزی از آنچه را انجام داده اند، به دست آورند و این همان گمراهی دور و دراز است».

آیه مذکور درصدد بیان اعمال نیک کفّار برآمده، می‌فرماید: آنها چون فاقد ایمان به خدا هستند، اعمالشان پذیرفته نمی‌شود. از این رو، بر اساس آیه شریفه، احتمال اینکه اعمال نیک آنها جدا از کفر و بی ایمانی آنها، محاسبه شود، مردود شمرده شده است.[6]

قرآن مجید در آیات متعدّدی این مطلب را مورد بررسی قرار داده است که به برخی از آن اشاره می‌شود:

1. در آیه 264 سوره بقره آمده است: «اعمال کسانی که به خداوند و روز رستاخیز ایمان ندارند، هم‌چون قطعه سنگی است که بر آن قشر نازکی از خاک باشد و بذرهایی در آن افشانده شود و رگبار باران بر آن برسد و همه خاک‌ها و بذرها را بشوید و آن را صاف و خالی از خاک و بذر رها کند؛ آنها از کاری که انجام داده اند، چیزی به دست نمی‌آورند و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی‌کند».

2. در آیه 39 سوره نور آمده است: «کسانی که کافر شدند، اعمالشان هم‌چون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب می‌پندارد؛ اما هنگامی که به سراغ آن می‌آید، چیزی نمی‌یابد، و خدا را نزد آن می‌یابد که حساب او را به طور کامل می‌دهد».

3. خداوند در آیه 23 سوره فرقان می‌فرماید: «و ما به سراغ اعمالی که کافران بی ایمان انجام داده اند می‌رویم، و همه را هم‌چون ذرّات غبار پراکنده در هوا قرار می‌دهیم».

بنابر این آیات، اعمال خوب انسان در صورتی که ناشی از ایمان و اعتقاد درونی او به خداوند متعال نباشد، اثری ندارد و سودی به او نمی‌بخشد.

4. در آیه 54 سوه توبه آمده است: «هیچ چیز مانع قبول انفاق‌های آنها نشد، جز اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز بجا نمی‌آورند جز با کسالت، و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت».

این آیه نیز ایمان را شرط قبولی اعمال می‌داند. بنابراین، آیات مذکور و دیگر آیات و روایات فراوانی که از معصومان علیهم السلام به ما رسیده است ایمان را شرط صحّت و کمال اعمال می‌دانند.[7]

توحید

یکی از مهمترین معیارهای پذیرش اعمال توحید (یگانه‌پرستی) و دوری از شرک است. به همین دلیل، قرآن مجید با لحن قاطع خطر شرک را بازگو کرده می‌فرماید: «وَلَقَدْ أُوحِی إِلَیک وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِک لَئِنْ أَشْرَکتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُک وَلَتَکونَنَ‏ مِنَ‏ الْخاسِرِین‏‏؛ به تو و به همه انبیای پیشین وحی فرستاده شده است که اگر مشرک شوی مسلماً اعمالت حبط و نابود می‌گردد و از زیان‌کاران خواهی بود».[8]

به این ترتیب شرک دو پیامد خطرناک دارد: نخست مسئله «حبط اعمال» است، و دوم گرفتار «خسران» و زیان زندگی شدن.

اما «حبط اعمال» به معنی محو آثار و پاداش عمل به خاطر شرک است؛ چرا که شرط قبولی اعمال اعتقاد به اصل توحید است و بدون آن هیچ عملی پذیرفته نیست.

شرک آتش سوزانی است که شجره اعمال آدمی را می‌سوزاند. شرک صاعقه‌ای است که تمام محصول زندگی او را به آتش می‌کشد. شرک هم چون طوفانی است که اعمال آدمی را متلاشی می‌سازد و با خود می‌برد؛ چنانکه در آیه 18 سوره ابراهیم می‌خوانیم: «مَثَلُ الَّذِینَ کفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یوْمٍ عاصِفٍ لا یقْدِرُونَ مِمَّا کسَبُوا عَلی‏ شَی‏ءٍ ذلِک هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ؛ اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند هم‌چون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی، آنها توانایی ندارند کمترین چیزی از اعمالی را که انجام داده اند به دست آورند، و این گمراهی دور و درازی است».

لذا در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم آمده: «إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَی یحَاسِبُ کلَّ خَلْقٍ إِلاَّ مَنْ أَشْرَک بِاللَّهِ فَإِنَّهُ لاَیحَاسَبُ وَیؤْمَرُ بِهِ إِلَی اَلنَّارِ؛ خداوند همه بندگان را محاسبه می‌کند، مگر کسی که شرک به خدا آورده، که بدون حساب به آتش فرستاده می‌شود».[9]

و اما زیان کار شدن آنها به خاطر این است که بزرگ ترین سرمایه‌های خود را که عقل و خرد و عمر گرانبهاست، در این بازار بزرگ تجارت دنیا از دست داده و جز حسرت و اندوه متاعی نخریدند![10]

تقوا

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «لا یقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوی‏، وَکیفَ‏ یقِلُ‏ ما یتَقَبَّلُ‏؟؛ عملی که همراه با تقوا باشد کم نمی‌شود [هرچند به نظر ناچیز آید]؛ چگونه کم خواهد بود عملی که مقبول درگاه خداست؟».[11]

یک آیین آسمانی هم‌چون اسلام هرگز نمی‌تواند برای ارزش‌های متزلزل، مادّی و زودگذر موافقت کند؛ لذا خط بطلان روی همه آنها می‌کشد و ارزش واقعی انسان را در صفات ذاتی او به خصوص تقوا و پرهیزکاری و تعهّد و پاکی او می‌شمرد. حتّی برای موضوعات مهمّی، هم‌چون علم و دانش، اگر در مسیر ایمان و تقوا و ارزش‌های اخلاقی قرار نگیرد، اهمیت قائل نیست. ملاک کرامت و ارزشمندی در پیشگاه خدا، تقواست که هیچ بدیل و جانشینی ندارد.[12]

خداوند در آیه 27 سوره مائده داستان فرزندان حضرت آدم علیه السلام (هابیل و قابیل) را ذکر می‌کند، که هر کدام برای تقرّب به خداوند نذری را آورده بودند و از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. آنکه نذرش قبول نشد گفت: تو را خواهم کشت! برادر دیگر گفت: «إِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ خدا تنها از پرهیزکاران می‌پذیرد».

مُفَضَّلِ بْنِ عُمَر می‌گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم، موضوع اعمال مطرح شد؛ گفتم: عملم اندک و ضعیف است. فرمود: «خاموش باش و از خدا آمرزش بخواه. سپس فرمود: عمل اندک با تقوا بهتر از عمل بسیار بدون تقواست». پرسیدم: چگونه؟ فرمود: «همانا مردی که به دیگران غذا می‌دهد، با همسایگان مدارا می‌کند، و در خانه‌اش به روی دیگران باز است، ولی اگر موقعیت حرام برایش پیش بیاید و او آن را انجام دهد، این عمل زیاد بدون تقواست، امّا مرد دیگری که هیچ‌یک از این اعمال را انجام نداده ولی اگر در برابر کار حرامی قرار گیرد، آن را مرتکب نشود [این همان عمل کم باتقواست که ارزش دارد]».[13]

بنابراین باید بیش از هر چیز به پاکی نیت و اخلاص و تقوا توجه کرد، نه به کمیت عمل. زیرا چنین عملی هر قدر هم کم باشد، پر ارزش است؛ چون مقبول درگاه خداست. آیا عملی که مقبول درگاه او باشد، کم محسوب می‌شود!؟ کوتاه سخن اینکه، انبوه اعمال تو خالی و ناخالص و ریاکارانه، بی ارزش است و کم‌وزن، ذره‌ای عمل پاک و خالص و صادقانه، پرارزش است و سنگین‌قدر!.[14]

اخلاص

یکی از معیارهای قبولی اعمال، اخلاص است؛ مولی علی علیه السلام فرمودند: «إِنَّک‏ لَنْ‏ یتَقَبَّلَ‏ مِنْ‏ عَمَلِک‏ إِلَّا مَا أَخْلَصْتَ فِیه‏؛ قبول نمی‌شود از عمل تو مگر عملی که در آن اخلاص داشته باشی».[15]

اگر کسب‌وکار می‌کنی، اگر صنعت‌گری، اگر به تعلیم و تعلّم مشغولی، نیتت را خالص کن، تا محبوب خالق و خلق شوی، و امور دنیا و آخرت تو رونق یابد. خدایی که تو را آفرید و روزی داد، می‌تواند قلب مردم را به تو منعطف کند، به شرطی که مخلص باشی!

در روایتی از مولی علی علیه السلام است که: «برای هر عملی درختی است و هر درختی‏ نیاز به آب دارد و آبها مختلف است، درختی که از آب پاک مشروب شود، آن نیک و میوه آن شیرین است، و درختی که برعکس از آب و مواد کثیف و مضرّ تغذیه کرد، درختی پلید و میوه آن تلخ است».[16]

عملی که از اخلاص تغذیه شد، مانند درختی مستحکم و طیب، میوه شیرینِ بهشت می‌دهد، و عملی که از ریا و خودنمایی تغذیه کرد، مانند درختی پلید می‌گردد که میوه‌ای تلخ چون زقوّم جهنمی به همراه دارد.

خداوند به عمل نظر می‌کند، او عمل صالح را دوست دارد، گرچه از انسانی شقی صادر شود. گاه خدا فاعل عمل را دوست ندارد، ولی نفس عمل را دوست دارد. گاهی فاعل را فی نفسه دوست دارد، ولی عملش را دوست ندارد؛ زیرا آن عمل را با شرائط مورد قبول چون اخلاص، انجام نداده است. این مضمون روایات است.[17]

رضایت خداوند

خداوند در آیه 28 سوره محمد به بیان علت عذاب الهی در آستانه مرگ منافقان پرداخته می‌گوید: «ذلِک بِأَنَّهُمُ‏ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَکرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُم‏؛ این عذاب و کیفر به خاطر آن است که آنها از آن چه خداوند را به خشم می‌آورد پیروی کردند، و آنچه را موجب خشنودی او است کراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد».

چراکه شرط قبولی اعمال و هرگونه تلاش و کوشش رضای خدا است. بنابراین طبیعی است که اعمال کسانی که اصرار در خشم خدا دارند و مخالف با رضای او هستند، نابود گردد و با دست خالی و کوله‌بار عظیمی از گناهان، این جهان را وداع گویند.[18]

قلب‌های نورانی و پاک

ابوحمزه[19] می‌گوید: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیهِ السلام یقُولُ: إِذَا قَالَ اَلرَّجُلُ لِأَخِیهِ اَلْمُؤْمِنِ أُفٍّ خَرَجَ مِنْ وَلاَیتِهِ وَإِذَا قَالَ أَنْتَ عَدُوِّی کفَرَ أَحَدُهُمَا وَلاَ یقْبَلُ اَللَّهُ مِنْ مُؤْمِنٍ عَمَلاً وَهُوَ مُضْمِرٌ عَلَی أَخِیهِ اَلْمُؤْمِنِ سُوءاً؛ از امام صادق علیه السلام شنیدم که می‌فرمود: هنگامی که مسلمانی نسبت به برادر مسلمانش اُف بگوید (کمترین اهانت روا بدارد)، از ولایت او خارج می‌شود و اگر بگوید: تو دشمن من هستی؛ یکی از آن دو کافرند و خداوند هیچ عملی را از مؤمنی که نسبت به مؤمن دیگر قصد سوء و نیت بدی در دل دارد، نمی‌پذیرد».[20]

نکته مهم در این روایت این‌ است که نه تنها اهانت به دیگران و نسبت ناروا دادن به آنها جایز نیست، بلکه قصد سوء و نیت بد کردن در مورد سایر مؤمنان نیز جایز نبوده و مانع قبولی اعمال نیک انسان می‌شود. صحّت اعمال کار دشواری نیست؛ امّا قبولی اعمال کار سختی است. گاه یک گناه تا چهل روز مانع قبولی عمل می‌شود. قبولی اعمال بر پاکی قلب و روح مشروط است. اگر قلب و روح شخص به گناه آلوده باشد، عمل وی قبول نمی‌شود.[21]

نماز

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم که فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَا یحَاسَبُ عَلَیهِ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ، فَإِذَا قُبِلَتْ‏ قُبِلَ‏ سَائِرُ عَمَلِهِ‏ وَإِذَا رُدَّتْ عَلَیهِ، رُدَّ عَلَیهِ سَائِرُ عَمَلِه‏؛ نخستین چیزی که در قیامت از بندگان حساب می‌شود، نماز است، اگر قبول شد سایر اعمالشان قبول می‌شود و اگر مردود شد، سایر اعمالشان نیز مردود می‌شود».[22] شاید دلیل این سخن آن باشد که نماز رمز ارتباط خلق و خالق است؛ اگر صحیح برگزار شود، قصد قربت و اخلاص که وسیله قبولی سایر اعمال است در او زنده می‌شود، وگرنه بقیه‏ اعمال‏ او آلوده و از درجه اعتبار ساقط می‌شود.[23]

امام علی علیه السلام نیز در توصیه‌ای به محمد بن ابی ‏بکر به مسئله نماز که از مهمّ ترین ارکان اسلام است، می‌پردازد و می‌فرماید: «صَلِّ الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَهَا، وَلَاتُعَجِّلْ وَقْتَهَا لِفَرَاغٍ، وَلَاتُؤَخِّرْهَا عَنْ وَقْتِهَا لِاشْتِغَالٍ، اعْلَمْ أَنَّ کلَّ شَی‏ءٍ مِنْ عَمَلِک تَبَعٌ لِصَلَاتِک؛ نماز را در اوقات خودش به جای آر، نه آنکه به هنگام بیکاری در انجامش تعجیل کنی و نه آن که به هنگام اشتغال به کار آن را تأخیر بیندازی و بدان تمام اعمالت تابع نماز تو خواهد بود».[24] یعنی اگر نماز را آن گونه که باید و شاید و به طور کامل انجام دهی، اعمال دیگرت سامان خواهد یافت، و در قیامت نیز نخست به نمازت می‌نگرند سپس به سایر اعمالت.

جمله «اِعْلَمْ» دو معنا دارد: یکی اینکه در دنیا سایر اعمال انسان تابع نماز اوست؛ اگر نماز را به درستی انجام دهد از برکت نماز سایر اعمال او نیز به درستی انجام خواهد گرفت. دیگر اینکه در آخرت همان‌گونه که در روایات آمده، نخستین چیزی که مورد حساب قرار می‌گیرد، نماز است و سپس سایر اعمال: «إِنَ‏ أَوَّلَ‏ مَا یحَاسَبُ‏ بِهِ‏ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا؛ نخستین چیزی که بندگان با آن حساب می‌شوند نماز است، اگر نماز مقبول شد بقیه اعمال قبول می‌شود».[25]

سه رکن اساسی قبولی اعمال

حضرت رسول صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: «یا عَلِی ثَلَاثَةٌ مَنْ لَمْ تَکنْ فِیهِ لَمْ یقُمْ لَهُ عَمَلٌ وَرَعٌ‏ یحْجُزُهُ‏ عَنْ‏ مَعَاصِی‏ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَخُلُقٌ یدَارِی بِهِ النَّاسَ وَحِلْمٌ یرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِل‏؛ ای علی، اگر سه چیز در کسی نباشد عمل او کامل نیست: تقوایی که او را از گناهان باز دارد، اخلاقی که با آن با مردم مدارا کند، بردباری‌ای که با آن نادانی نادان را رد کند».[26]

این حدیث به کسانی که با مردم سروکار دارند هشدار می‌دهد و می‌گوید: اگر این سه صفت در کسی نباشد کارهایش به سامان نمی‌رسد و برنامه‌هایش با شکست مواجه می‌شود.

1. رابطه انسان با خدا

ورع حالتی است که باعث بازداشتن از ارتکاب گناهان می‌شود و همین حالت را ملکه عدالت می‌نامیم؛ چون قرآن می‌فرماید: «بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَی‏ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَی‏ مَعَاذِیرَهُ؛ بلکه انسان از وضع خویش آگاه است، هر چند [در ظاهر] برای خود عذرهایی بتراشد».[27]

اگر انسان در مقابل دروغ، غیبت، مال حرام و... نیروی بازدارنده‌ای در او بود که به عقب بکشانَدش، همین نیروی بازدارنده ورع و تقواست. ولی اگر بی پروا بود، چشم و گوش و زبان و سایر جوارحش قیدوبندی نداشت، معلوم می‌شود که ورع و تقوا ندارد و چنین کسی هیچ‌گاه کارش به سامان نمی‌رسد.

2. رابطه انسان با دوستان

هم‌چنین در باب کسی ‏که می‌خواهد جزءِ رهبران جامعه باشد رسالت ‏الهی‌ای ‏دارد که ادا نمی‌شود، مگر آنکه دارای اخلاق نیکویی باشد. به عبارت دیگر باید با مردم مدارا کند، در مقابل دوستان و توقّعات و مزاحمت‌های آنها تحمّل و صبر داشته باشد؛ چون چاره‌ای جز این نیست. هر کس در اجتماع موقعیت بالاتری داشته باشد این‏ گونه مسائل برای او بیشتر است.

باید مدارا کردن با بندگان خدا را از معصومین علیهم السلام آموخت که در مقابل بدی‌ها نیکی و طرف مقابل را با حُسن خلق منفعل و شرمنده می‌کردند.

3. رابطه انسان با دشمنان

انسان نباید در مقابل جاهلان نیز خشونت کند؛ چون در اسلام خشونت جنبه استثنایی دارد. باید از قرآن بیاموزیم که یکصد و چهارده سوره دارد که همه آنها با لفظ «رحمن» و «رحیم» آغاز شده است، جز در یک مورد (سوره توبه). لذا باید در مقابل دشمنان تا جایی که از آن سوءِ استفاده نشود و آنان جسور و مسلّط نشوند، بردبار و بخشنده بود.[28]

سخن آخر: (ولایت پذیری)

برخی «ولایت» را فقط شرط قبولی طاعات و عبادات شمرده اند؛ بدین جهت، اعمال عبادی منکران ولایت از نظر فقه شیعه صحیح محسوب می‌گردد [یعنی تکلیف از عهده آنها ساقط است]، اگرچه مقبول درگاه الهی نیست و اجر و پاداشی به او تعلّق نمی‌گیرد. ولی عدّه‌ای توسعه نظر داده، آن را، شرط صحّت تکالیف دانسته اند.

در این باره روایات زیادی در کتاب‌های روایی شیعه به چشم می‌خورد، که به یک نمونه از آن بسنده می‌شود.

امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیلَهُ وَصَامَ نَهَارَهُ وَتَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَحَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَلَمْ یعْرِفْ‏ وَلَایةَ وَلِی‏ اللَّهِ‏ فَیوَالِیهُ‏ وَیکونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیهِ مَا کانَ لَهُ عَلَی اللَّهِ جَلَّ وَعَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِه‏؛ اگر مسلمانی تمام شب‌ها شب‌زنده‌داری کند و تمام روزها [غیر از عید فطر و قربان که روزه آن حرام است] روزه‌داری نماید و تنها به پرداخت وجوه شرعیه واجب اکتفا نکند، بلکه تمام اموال و سرمایه‌اش را در راه خدا صدقه بدهد و در تمام طول عمرش هر ساله به حج برود، ولی اهل ولایت نباشد و «ولی الله» را نشناسد تا ولایتش را به گردن نهد و اعمالش را طبق دستور او انجام دهد، چنین مسلمانی هرگز انتظار ثواب و پاداش الهی را نداشته باشد».[29]

بر اساس این روایت، راز و رمز اشتراط ولایت این است که انسان کارها و اعمال شایسته را به راهنمایی و هدایت بزرگان دین انجام دهد و از مسیر خاصّی که آنها بیان می‌کنند حرکت کند.

وقتی انسان ولایت خداوند و رسولش را پذیرفت، دیگر خودسرانه و با هوی و هوس کار نمی‌کند، بلکه سعی می‌کند در خط ولایت حرکت کند؛ زیرا اعمال نیک دارای شرایط، موانع، مقدّمات و مقارناتی است که اگر طبق نظر امامان معصوم علیهم السلام انجام نشود عمل نیک منظور نخواهد شد.[30]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منابع:
1. تفسیر نمونه

2. مثال‌های زیبای قرآن

3. گفتار معصومین علیهم السلام


[1] گفتار معصومین علیهم السلام، ج۲، ص۱۲۳.

[2] مثال‌هاى زيباى قرآن، ج‏1، ص317.

[3] ‌تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۵۳۲.

[4] حجرات، آیه14.

[5] تفسير نمونه، ج‏22، ص212.

[6] مثال‌هاى زيباى قرآن، ج‏1، ص313.

[7] همان، ص319.

[8] زمر، آیه65.

[9] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏7، ص111، ح41.

[10] تفسير نمونه، ج‏19، ص528.

[11] نهج البلاغه، حکمت 95.

[12] گفتار معصومين علیهم السلام، ج‏1، ص14.

[13] همان، ص17.

[14] يكصد و پنجاه درس زندگى (فارسى)، ص95.

[15] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم (ط - قم)، ص155، ح2913.

[16] نهج ‏البلاغه، خطبه 154.

[17] رجوع شود به نهج ‏البلاغه، خطبه 154؛ (اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين)، ج‏2، ص113).

[18] نحل، آیه۳۳؛ (‌تفسیر نمونه، ج۲۱، ص۴۷۵).

[19] ابوحمزۀ ثمالى كه نامش «ثابت بن دينار» است، از ياران مورد اعتماد امامان بزرگوار عليهم السّلام بوده است. بنابر نقل عالم معروف علم رجال «نجاشى»، وى به محضر چهار تن از ائمّه، از امام سجّاد تا امام كاظم عليهم السّلام رسيده و از آنان روايت كرده است. «ابوحمزۀ ثمالى» از بهترين راويان شيعه و مورد اعتماد كامل علماى اماميّه است. (کلیات مفاتیح نوین، ص۷۱۶).

[20] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏72، ص166، ح38.

[21] آداب معاشرت در اسلام، ص۳۳۸.

[22] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏79، ص236، ح64.

[23] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى، ص540.

[24] نهج البلاغه، نامه 27.

[25] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏80، ص25، ح46؛ (پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏9، ص369).

[26] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏66، ص371، ح13.

[27] قيامت، آيات14-15.

[28] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى، ص302.

[29] كافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص19، ح5؛ (مثال هاى زيباى قرآن، ج‏1، ص317).

[30] مثال‌هاى زيباى قرآن، ج‏1، ص319.

captcha