اگر بخواهیم درباره اهمیت تدبّر در قرآن سخن بگوییم باید بدانیم مسلمانان هر چه دارند از قرآن است و بهترین راه برای تحصیل روحانیت قلب و صفای دل و بودن به یاد خدا، تدبر در آیات قرآن است.[1]
مسئله تدبّر در قرآن در آیات قرآن و احادیث معصومان علیهم السلام به طور گسترده مطرح شده و مؤمنان به آن سفارش شدهاند.[2]
معنی تدبر
«تدبر» از ماده «دَبر» - بر وزن اَبر - به معنی بررسی نتایج و عواقب چیزی است؛ به عکس تفکر که بیشتر به بررسی علل و اسباب چیزی گفته میشود، و به کار بردن هر دو تعبیر در قرآن مجید پرمعنی است.[3]
تدبر، تلاوت راستین
از روایات اسلامی به خوبی استفاده میشود که فضیلت تلاوت قرآن در زیاد خواندن آن نیست، بلکه در خوب خواندن و تدبّر و اندیشه در آن است.[4] لذا به واسطه مراعات تفکّر و ادب قرائت، پیشوایان معصوم علیهم السلام از زیاد خواندن و با سرعت خواندن آن در مدتهای کوتاه، جلوگیری میکردند. در روایت آمده که محمد بن عبدالله به امام صادق علیه السلام گفت: «من قرآن را در یک شب ختم میکنم»، حضرت فرمودند: «لَایعْجِبُنِی أَنْ تَقْرَأَهُ فِی أَقَلَّ مِنْ شَهْرٍ؛ من خوشم نمیآید قرآن را در کمتر از یک ماه ختم کنی».[5]
در روایتی دیگر ابن عمرو گفت: پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به من فرمودند: «بخوان یک دور قرآن را در هر ماه»، گفتم: «بیشتر در خود قدرت میبینم»، فرمودند: «در 20 شب بخوان»، گفتم: «قدرت بیشتری دارم»، فرمود: «در 10 شب بخوان»، گفتم: «قدرت بیشتری دارم»، فرمود: «بخوان در هفت شب و زیاد مکن بر این مقدار [یعنی در ظرف هفت شب بیشتر از یک دوره قرآن مخوان]».[6]
اینها همه نشان دهنده توجه اولیاء دین به تدبّر در آیات قرآن است و برای جلوگیری از عدم تفکّر در آیات، اصحاب را منع میکردند که در مدّت کوتاهی ختم قرآن کنند. زیرا طبیعی است که هرچه سرعت قرائت بیشتر باشد، تعمّق و تدبّر در معانی آن کم میشود.[7]
جالب اینکه - در تفسیر مجمع البیان - در ذیل آیه شریفه: «فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنْهُ؛ آنچه از قرآن برای شما میسّر است بخوانید»،[8] روایتی از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام آمده است که از جدش چنین نقل میفرماید: «مَا تَیسَّرَ مِنْهُ لَکُمْ فِیهِ خُشُوعُ اَلْقَلْبِ وَصَفَاءُ اَلسِّرِّ؛ آن مقدار بخوانید که در آن، خشوع قلب و صفای باطن و نشاط روحانی و معنوی باشد».[9] چرا چنین نباشد درحالیکه هدف اصلّی تلاوت، تعلیم و تربیت است.[10]
تدبر کنید!
باید تلاش کرد تا در زمره کسانی نباشیم، که خداوند متعال فرمود: «أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوب أَقْفَالُهَا؛ آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ یا بر دلهای آنها قفل نهاده شده است».[11]در خود بنگر مبادا به واسطه اعمال زشت و صفات ناپسند، قلب ما قفل خورده و نمیدانیم، چرا از قرآنی که نور است گریزانیم؟: «قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ؛ به یقین از سوی خداوند نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد».[12]
چرا از کتابی که تماماً یادآوری و ذکر و برکت است غافلیم؟: «وَهَذَا ذِکْرٌ مُّبَارَکٌ؛ این ذکر مبارکی است که ما بر شما نازل کردیم».[13]
چرا از نسخه شفابخش و رحمت الهی بیزاریم؟: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ؛ و از قرآن آنچه شفاء و رحمت است برای مؤمنان نازل میکنیم».[14]
در حدیثی از امام صادق علیه السلام در تفسیر جمله «أَمْ عَلَی قُلُوب أَقْفَالُهَا؛ یا بر دلهای آنها قفل نهاده شده است»،[15]چنین آمده است: «إِنَ لَکَ قَلْباً وَمَسَامِعَ وَإِنَ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یهْدِی عَبْداً فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَإِذَا أَرَادَ بِهِ غَیرَ ذَلِکَ خَتَمَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ فَلَا یصْلُحُ أَبَداً وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ "أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها"؛ برای تو قلبی است و گوشهایی که [راه نفوذ در آن است] و خداوند هرگاه بخواهد بندهای را [به خاطر تقوایش] هدایت کند، گوشهای قلب او را میگشاید، و هنگامی که غیر از این بخواهد بر گوشهای قلبش مهر مینهد، به گونهای که هرگز اصلاح نخواهد شد، و این معنی سخن خداوند است: "أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها"».[16]
از آیاتی که امر به تدبّر میکند به خوبی استفاده میشود که قرآن برای هر کس قابل فهم است؛ ولی به مقدار بضاعت علمی. اگر قابل فهم نبود، امر به تدبّر لغو بود و خداوند بزرگ تر از آن است که سخن لغو گوید. پس آنچه بعضی فکر میکنند قرآن قابل فهم ما نیست، و کتابی فوق فهم ما است، اینها یا عالمانه و یا جاهلانه قرآن را طرد میکنند، و متوجّه نیستند. ما فکر میکنیم به طرفداری از این کتاب الهی سخن میگویند، و ظاهر سخن آنها هم زیبا است. ولی اگر در سخن آنها دقت شود، مفهوم حرفشان این است که: قرآن را باید فقط خواند و از متن زندگی و جامعه کنار گذارد، زیرا فقط الفاظی میفهمیم و معانی آن را درک نمیکنیم. اگر قرآن قابل تدبّر و درک نیست، چرا فقط در خود قرآن چهار مرتبه امر به تدبّر شده؟! این غیر از مواردی است که امر به تفکر و تفقّه و غیره شده است. یعنی فقط ماده «تدبّر» این قدر مورد تأکید قرار گرفته است: «أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ؛ آیا آنها در قرآن تدبر نمیکنند».[17]
خداوند غایت انزال قرآن را تدبّر در آیات آن و تذکر قرار داده است: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیکَ مُبارَکٌ لِیدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَلِیتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْباب؛ این کتابی است پر برکت که بر تو نازل کردهایم، تا در آیات آن تدبر کنند، و صاحبان مغز [و اندیشه] متذکّر شوند».[18]
در حدیثی میخوانیم که اصحاب و یاران پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم قرآن را ده آیه ده آیه از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم میآموختند، و ده آیه دوم را فرا نمیگرفتند مگر اینکه آنچه را از علم و عمل در آیات نخستین بود بدانند.[19]
و در حدیث دیگری از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم: «أَعْرِبُوا الْقُرْآنَ وَالْتَمِسُوا غَرَائِبَه؛ قرآن را فصیح و روشن بخوانید و از شگفتیهای مفاهیم آن بهره گیرید».[20]
و نیز در حدیث دیگری از امام صادق نقل شده است: «لَقَدْ تَجَلَّی اللَّهُ لِخَلْقِهِ فِی کَلَامِهِ وَلَکِنَّهُمْ لَایبْصِرُون؛ خداوند خود را در کلامش به مردم نشان داده است، ولی کوردلان نمیبینند».[21] تنها روشن ضمیران آگاه و اندیشمندان باایمان، جمال او را در سخنش مشاهده میکنند.
کسانی که آیات قرآن را میشنوند نیز وظیفهای دارند. وظیفهشان سکوت کردن، همراه با اندیشه و تفکر است: «وَإِذا قُرِئَ اَلْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛ و هنگامی که قرآن خوانده شود، گوش فرا دهید و خاموش باشید؛ شاید مشمول رحمت خدا شوید».[22]
تدبر و بصیرت
تفکّر، حیات قلب انسان بصیر است، اگر تدبّر از بین رفت روح بصیرت رخت برمیبندد، و قلب بینا از بینایی بازمیایستد. انسانی که دارای باطنی بینا و ضمیری روشن است، تا مادامی که تفکّر میکند این بینایی را داراست. اما بینایی بدون روشنایی به تنهایی در بیابان تاریک و ظلمانی مسائل و حوادث زندگی کارآیی ندارد. زیرا بدون روشنایی امکان وصول به مقصد غیرممکن است. قرآن است که نور هدایت و چراغ تاریکیهاست، و چه جالب این مطلب را امام به حق ناطق، صادق اهل بیت علیهم السلام میفرماید: «إِنَّ هَذَا اَلْقُرْآنَ فِیهِ مَنَارُ اَلْهُدَی وَمَصَابِیحُ اَلدُّجَی فَلْیجْلُ جَالٍ بَصَرَهُ وَیفْتَحْ لِلضِّیاءِ نَظَرَهُ فَإِنَّ اَلتَّفَکُّرَ حَیاةُ قَلْبِ اَلْبَصِیرِ کَمَا یمْشِی اَلْمُسْتَنِیرُ فِی اَلظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ؛ این قرآن راهنمای هدایت و چراغ شب تاریک است، پس جولان دهد صاحب نظر چشم بصیرت خود را در آن و بگشاید نظر باطنی خود را برای استفاده از نور آن، زیرا که تفکّر زندگی و حیات دلِ بینا است، چنانچه در ظلمات و تاریکیها به نور استعانت کنند، در ظلمات جهل و تاریکیهای ظلالت به نور هدایت قرآن باید هدایت جست».[23]
مصداق اولوا الالباب
امام کاظم علیه السلام خطاب به هشام بن حکم[24] درباره «اولوا الالباب» بحث کرده و به هشت آیه از آیات قرآن استدلال نموده، که هفت آیه آن - از جمله آیه 29 سوره ص - به «اولوا الالباب» ختم میشود. آن حضرت میفرماید: «یَا هِشَامُ ثُمَّ ذَکَرَ أُولِی الاَلْبَابِ بِأَحْسَنِ الذِّکْرِ وَحَلّاهُمْ بِأَحْسَنِ الْحِلْیَةِ، فَقَالَ: ... "کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الاْلْبَابِ"؛ ای هشام! خداوند سپس صاحبان خرد را به بهترین روش ذکر کرده و آنها را به زیباترین زینتها، زینت بخشیده، سپس فرموده: ..."این کتابی است پر برکت که بر تو نازل کردهایم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان متذکّر شوند"».[25]
«الباب» جمع «لب» به معنای مغز است، ولی این واژه درباره انسان به معنای عقل است، نه مغزی که در جمجمه وجود دارد و ابزاری برای عقل است.
پس از تقدیم این مقدّمه کوتاه، به تفسیر اجمالی آیه 29 سوره ص میپردازیم:
واژه «مبارک» در لغت عرب معنای متفاوتی دارد. در فارسی، این واژه در جایی به کار میرود که شادی و خوشحالی و نشاطی وجود دارد؛ ولی در لغت عرب، به نعمتی گفته میشود که مستمر و پایدار باشد. «بَرَک» در لغت عرب، به شتری گفته میشود که سینه اش را روی زمین میگذارد و استقرار و ثبات پیدا میکند، مبارک هم نعمت پایدار و ثابت و مستمر است. بنابراین، قرآن مجید نعمتی است مستمر و جاویدان که مردم در تمامی قرون و اعصار میتوانند از آن بهره بگیرند.
استفاده از [نعمت مبارک قرآن]، به قرائت و تلاوت و حفظ آن خلاصه نمیشود، چون هدف اصلی، اندیشه و فهم و عمل به قرآن است؛ به عبارت دیگر، قرآن مجید نسخه هدایت است و نسخه هدایت، تنها برای خواندن، نوشته نمیشود - هرچند تلاوت قرآن ثواب بسیار دارد - بلکه خواندن باید مقدّمه عمل باشد و عمل، مایه سعادت است.
در ضمن، جمله پایانی آیه شریفه «وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الاْلْبَابِ»[26] بر این مطلب دلالت دارد که چون قرآن با عقل هماهنگ است، باعث تذکّر صاحبان خرد میشود. لذا ما معتقدیم هر آنچه عقل حکم کند، شرع نیز به آن حکم میکند و به آنچه شرع حکم میکند، عقل نیز حکم خواهد کرد: «کُلُّ ما حَکَمَ بِهِ العقل حَکَمَ بِهِ الشَّرع وکُلُّ ما حَکَمَ بِهِ الشرع حَکَم بِهِ العقل».[27] بنابراین، عقل و شرع در راستای یکدیگرند. همانگونه که نورافکن و خورشید چنین هستند، با این تفاوت که محدوده عقل و نورافکن، محدودتر و محدوده خورشید و شرع، گسترده تر است.
به امید آنکه پایههای عقل و اندیشه خود را تقویت کنیم و در سایه آن به سعادت دنیا و آخرت دست یابیم.[28]
تدبر در عهد بندگی
قرآن عهد و پیمان الهی با بندگان خود است و نیکوست که هر روز انسان با خواندن آن تجدید عهد و میثاق با خدای خود کند. در روایت هم آمده که امام صادق علیه السلام فرمودند: «اَلْقُرْآنُ عَهْدُ اَللَّهِ إِلَی خَلْقِهِ، فَقَدْ ینْبَغِی لِلْمَرْءِ اَلْمُسْلِمِ أَنْ ینْظُرَ فِی عَهْدِهِ وَأَنْ یقْرَأَ مِنْهُ فِی کُلِّ یوْمٍ خَمْسِینَ آیةً؛ قرآن عهد خداوند به سوی بندگان او است، سزاوار است برای مسلمان که در عهد خود نظر کند، و در هر روز 50 آیه از آن را تلاوت کند».[29]
در حدیثی دیگر از امام سجاد علیه السلام آمده است: «آیاتُ اَلْقُرْآنِ خَزَائِنُ، فَکُلَّمَا فَتَحْتَ خِزَانَةً، ینْبَغِی لَکَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِیهَا؛ آیات قرآن گنجینههایی است، که هرگاه گنجینهای باز شد، سزاوار است به آنچه در آن است دقت و نظر کنی».[30] اگر انسان به گنجی رسد بسیار دقت میکند و خوب بررسی مینماید تا کمال استفاده را از آن بنماید. این انسان همچنین باید وقتی در قرآن وارد شد و هر آیهای را از جلوی چشمش گذراند، بسیار تأمّل کند؛ که هر آیهای گنجی است که با دیدن و قرائت کردن آن به رویش گشوده میشود و با تأمّل و بررسی در آن استفاده و مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. چه گنجی از این بهتر که هم برای دنیای فانی سودمند است، هم برای آخرتِ باقی مفید.[31]
واکنش پرهیزگاران در برابر قرآن مجید
مولا علی علیه السلام در خطبه 193 نهج البلاغه در بیان یکی از اوصاف پرهیزکاران میفرماید: «فَإِذَا مَرُّوا بِآیةٍ فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنُوا إِلَیهَا طَمَعاً، وَتَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیهَا شَوْقاً، وَظَنُّوا أَنَّها نُصْبَ أَعْینِهِمْ. وَإِذَا مَرُّوا بِآیةٍ فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَشَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِم؛ پرهیزکاران هرگاه به آیهای برسند که در آن تشویق باشد، با علاقه فراوان به آن روی آورند و روح جانشان با شوق در آن خیره شود و آن را همواره نصب العین خود میسازند، و هرگاه به آیهای برخورد کنند که در آن بیم باشد، گوشهای دل خویشتن را برای شنیدن آن باز میکنند و صدای ناله و به هم خوردن زبانههای آتش با آن وضع مهیبش در درون گوششان طنینانداز است». یعنی آنها مثل کسانی نیستند که فقط الفاظ قرآن را لقلقه زبان کنند؛ بلکه تلاوت آنها توأم با تأمّل و تفکّر است.
آنها این کلام مولی علی علیه السلام را شنیدهاند و به کار بستهاند که: «أَلا َلاَ خَیرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیسَ فِیهَا تَدَبُّرٌ أَلاَ لاَ خَیرَ فِی عِبَادَةٍ لَیسَ فِیهَا تَفَقُّهٌ؛ آگاه باشید که خیری در تلاوتی نیست که در آن تدبّر و دقت نباشد، بدانید که خیری در عبادتی نیست که در آن آگاهی و فهم نباشد».[32]
پرهیزکاران وقتی به آیاتی که بشارت و تشویق در آن است، و ذکری از بهشت و نعمتهای آن شده، میرسند، آن نعمتها را از خداوند طلب میکنند و وقتی به آیات مشتمل بر خوف و ترس و عذاب برخورد میکنند به خدا پناه میبرند.
در روایت است که امام هشتم علیه السلام در سفر خود به خراسان شبها در فِراش خود بسیار تلاوت قرآن میکردند، و وقتی به آیهای که ذکر بهشت یا جهنّم بود میرسیدند، میگریستند، و بهشت را از خدا طلب و از آتش جهنم پناه به او میبردند.[33]
کدام یک از ما این گونه عمل به سیره متّقین میکنیم؟ کدام یک از ما تأمّل و تدّبر در آیات و احکام الهی میکنیم؟
آیا جای نکوهش و سرافکندگی نیست که برای کتاب داستان و قصه و کتابی که دارای حکایات خندهآور است، این قدر وقت میگذاریم، و حتی دقت میکنیم مطلبی از ذهن ما غائب نشود، ولی یک صدم این مقدار را برای فهم قرآن به کار نمیبندیم؟! آیا زشت نیست این همه دقت در یک مسئله ریاضی و یا فیزیک و شیمی و غیره میکنیم و قرآن را به فراموشی سپردهایم؟! چقدر بیتوجهی است که فلان آقا یا خانم فوق لیسانس خود را گرفته و این همه وقت و فکر صرف کرده تا بتواند به این درجه علمی رسد، ولی هنوز یاد نگرفته چگونه از روی قرآن بخواند، چه رسد به اینکه در معانی دقیق آن تأمّل و تفکّر کند! چقدر قبیح است که گوینده اخبار و برنامههای رادیو و تلویزیون ما بعد از سالها که از انقلاب اسلامی گذشته، با توجه به اینکه دوره دانشگاهی را گذرانده، وقتی یک آیه کوچک به او میدهند نتواند صحیح بخواند! اینها درد است که هنوز نتوانیم از روی کتابی که قانون انسانسازی و جامعهسازی است بخوانیم! کتابی که تمام درمان دردهای ما در آن است، کتابی که اصلاحکننده دنیا و آخرت ما است. چقدر فاصله است بین روش ما با روش متّقین! ولی چاره نیست، در ناامیدی بسی امید است، باید تلاش کرد تا لااقل خود را به مرز آنها نزدیک کنیم.[34]
سخن آخر: (مخاطب آیات قرآن من هستم)
این برنامه متّقین (تدبر در قرآن) مَحَکی برای شناختن خود ماست. آیا ما هم در موقع تلاوت آیات الهی یا شنیدن آن چنین هستیم؟ آیا در موقع شنیدن آیات عذاب تفکّری نسبت به قیامت داریم؟ معنی اینکه در روایت[35] میگوید: وقتی به «یا اَیّهَا النّاسُ و یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا» رسیدید، لبیک گویید، چیست؟ آیا غیر از این است که طرف خطاب من هستم؟ آیا شنیدن مسئولیتآور نیست؟ تا خود را متّصف به اوصاف اهل بهشت، و از اوصاف اهل آتش دور کنیم. آیا همین مقدار کافی است که: وقتی آیات بهشت و جنهم را شنیدیم، لفظاً درخواست نعمتهای بهشت و دوری از عذاب کنیم؟! نه هرگز، حاشا و کلّا که چنین باشد. بلکه باید عملاً هم چنین کنیم، باید عمل خود را بر عمل بهشتیان منطبق کرده، و هر چه بیشتر از عمل اهل نار تبرّی و دوری جوییم.[36]
لذا تدبّر در قرآن که این قدر مورد تأکید قرار گرفته، به این معناست که تنها دیگران را مخاطب آن ندانیم، بلکه خودمان را هم مخاطب این کلمات الهی بدانیم. مثلاً هنگامی که به آیه شریفه ۱۲ حجرات میرسیم که خداوند میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا یغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چراکه بعضی از گمانها گناه است؛ و [هرگز در کار دیگران] تجسّس نکنید؛ و هیچ یک از شما غیبت دیگری را نکند؛ آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! به یقین همه شما از این امر کراهت دارید؛ تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبهپذیر و مهربان است»، بگوییم: ما مخاطب این آیه شریفه هستیم و نباید به دیگران سوء ظن داشته باشیم، و در امور دیگران تجسّس کنیم و آلوده غیبت شویم. این، تدبّر در قرآن محسوب میشود.
یا هنگامی که آیه شریفه اوّل و دوم سوره حج را تلاوت میکنیم که خداوند متعال میفرماید: «یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیءٌ عَظِیمٌ * یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَتَرَی النَّاسَ سُکاری وَما هُمْ بِسُکاری وَلکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ؛ ای مردم! از [عذاب] پروردگارتان بترسید، که زلزله رستاخیز امر عظیمی است! * روزی که آن را میبینید، [آن چنان وحشت سراپای همه را فرا میگیرد که] هر مادر شیردهی، از شیرخوارش [به کلّی] غافل میشود؛ و هر بارداری جنین خود را سقط میکند؛ و مردم را مست میبینی، درحالیکه مست نیستند؛ ولی عذاب خدا شدید است!».
مرگ را فقط برای همسایه ندانیم، بلکه خود را نیز مخاطب آیه دانسته و به فکر مرگ و رستاخیز بیفتیم، تا بهتر بتوانیم نفس خود را کنترل کرده و در مقابل وسوسههای شیطان مقاومت و ایستادگی کنیم.
همچنین خود را مخاطب سایر آیات قرآن نظیر آیات خمس[37] و زکات[38] و حج[39] و جهاد[40] و صوم[41] و صدقه[42] و حرمت رباخواری[43] و مانند آن بدانیم.[44]
«فضیل بن عیاض» نمونهای از تدبّر در قرآن است؛ وی مردی بسیار خطرناک و سردسته گروه قدرتمندی از راهزنان بود که نام آنها لرزه بر اندام مسافران میانداخت. وی به یک آیه قرآن گوش فراداد و خود را مخاطب آن دانست و نجات یافت.
شب هنگام که قصد سرقت از خانهای را داشت صدای کسی را شنید که این آیه شریفه را میخواند: «أَ لَمْ یأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ، وَما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ، وَلا یکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُون؛ آیا وقت آن نرسیده که دلهای کسانی که ایمان آوردهاند، در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است، خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمان طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان [بر اثر فراموشکاری] قساوت یافت؛ و بسیاری از آنها گنهکارند؟!».[45]
آری، فضیل وقتی این آیه شریفه را شنید، درنگی کرد و خود را مخاطب آیه دانست. لذا از همانجا برگشت و دست از دزدی کشید و جزء عبّاد عصر و زمان خود شد. این کار، تدبّر در قرآن محسوب میشود و آثار مهمّی دارد.
بنابراین، باید آیات قرآن را تلاوت کرد و ترجمه آن را مطالعه نمود و خود را مخاطب آن دانست و به مضمون آن عمل کرد.[46]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منابع:
1. اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)
2. تفسیر سوره احزاب
[1] جلوه حق، ص۱۰۸.
[2] تفسیر سوره احزاب، ص22.
[3] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین)، ج1، ص522.
[4] تفسیر نمونه، ج25، ص199.
[5] کافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص617، ح1.
[6] کنز العمال (ط - بیروت)، ج1، ص612، ح 2815؛ میزان الحکمة (ط - قم)، ج8، ص208.
[7] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین)، ج1، ص490.
[8] مزمل، آیه20.
[9] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج84، ص135؛ مجمع البیان (ط - بیروت)، ج۱۰، ص153.
[10] تعلیم و تربیت در تفسیر نمونه، ج۱، ص۳۲۶.
[11] محمّد، آیه24.
[12] سوره مائده، آیه15.
[13] سوره انبیاء، آیه50.
[14] اسراء، آیه82.
[15] مائده، آیه15.
[16] مائده، آیه15؛ (تفسیر نور الثقلین (ط - قم)، ج5، ص41، ح65).
[17] نساء، آیه82.
[18] ص، آیه29؛ (اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین)، ج1، ص523).
[19] مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (ط - قم)، ج4، ص372، ح4976.
[20] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج89، ص106، ح1.
[21] همان، ص107، ح2.
[22] اعراف، آیه ۲۰۴؛ (تعلیم و تربیت در تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۹۵).
[23] کافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص600، ح5؛ (اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین)، ج1، ص488).
[24] هشام بن حکم از شاگردان امام صادق و امام کاظم علیهما السّلام بود که در عقاید و علم کلام مهارت فراوانى داشت و در پاسخ به سوالات، فوق العاده بود. امام موسى بن جعفر علیهما السلام خطاب به هشام، حدیث مفصّلى درباره مراتب عقل و اهمیّت و جایگاه آن در معارف اسلامى بیان کرده که مرحوم کلینى آن را در جلد اوّل اصول کافى، کتاب «العقل و الجهل»، حدیث دوازدهم، آورده است. (جایگاه عقلانیت در اسلام، ص۱۷).
[25] کافی (ط - الإسلامیة)، ج1، ص15، ح12.
[26] ص، آیه29.
[27] دائرة المعارف فقه مقارن، ج1، ص526 .
[28] جایگاه عقلانیت در اسلام، ص۹۵.
[29] کافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص609، ح1.
[30] همان، ح2.
[31] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین)، ج1، ص490.
[32] کافی (ط - الإسلامیة)، ج1، ص36، ح3.
[33] وسائل الشیعة (ط - قم)، ج6، ص216، ح7772- 5.
[34] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین)، ج1، ص488.
[35] ر.ک: وسائل الشیعة (ط - قم)، ج6، ص68، ح7368.
[36] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین)، ج1، ص495.
[37] انفال، آیه۴۱.
[38] توبه، آیه۱۰۳.
[39] آل عمران، آیه۹۷.
[40] توبه، آیه ۴۱.
[41] بقره، آیه۱۸۳.
[42] همان، آیه۲۶۱.
[43] همان، آیه۲۷۵.
[44] تفسیر سوره احزاب، ص۲۲.
[45] حدید، آیه۱۶.
[46] تفسیر سوره احزاب، ص۲۳.








