کسانی که با منابع اسلامی سروکار دارند به این نکته واقفند که دعا و نیایش در تعلیمات اسلام جایگاه ویژه ای دارد. تا آنجا که قسمت عمده عبادات اسلامی را دعا و نیایش تشکیل می دهد؛ به گونه ای که روح عبادت دعا شمرده شده است.[1]
نیایش از جمله دستورات اسلام است که سراسر زندگی انسان را دربرمیگیرد؛ در این بخش انسان می کوشد با توجّه مخصوص به پروردگار، راز و نیاز با او و نیایش به درگاه پاکش، روح خود را از جهان مادّه برتر ساخته، قلب و جان خود را از آلودگی به گناه شسته و صفات برجسته انسانی را در خود پرورش دهد، و با استمداد از قدرت و عظمت پروردگار، یأس و ناامیدی را از خود دور سازد، همواره به یاد خدا بوده، و در برابر او احساس مسؤولیت کند.[2]
کسانی که حقیقت و روح دعا و نیایش و آثار تربیتی روانی آن را نشناخته اند، ایرادهای گوناگونی به آن دارند؛ گاه می گویند: دعا عامل تخدیر است؛ زیرا مردم را به جای فعّالیت و کوشش و استفاده از وسائل پیشرفت و پیروزی، به سراغ دعا می فرستد و به آنها می آموزد که به جای تلاش، دعا کنند.
گاه می گویند: دعا کردن فضولی در کار خداست. خدا هر چه مصلحت بداند انجام می دهد. او به ما محبّت دارد و مصالح ما را بهتر از خود ما می داند. پس چرا مطابق دلخواه خود از او چیزی بخواهیم.
و زمانی می گویند: آیا دعا منافات با مقام رضا و تسلیم در برابر اراده خداوند ندارد؟!
کسانی که چنین ایرادهایی را مطرح می کنند از آثار روانی و اجتماعی و تربیتی و معنوی دعا و نیایش غافلند.[3]
«آثار» دعا و نیایش در صورتی که با توجّه مخصوص و آداب خاصّش انجام شود قابل انکار نیست. به طور قطع خدا نیازی به نیایش ما ندارد و این ما هستیم که با نیایش و عبادت او به «نتایج بزرگ تربیتی و اخلاقی» می رسیم.[4] که در ادامه به برخی از ابعاد و آثار آن می پردازیم.
به رنگ خدا
دعا کننده برای استفاده از نیروی بی پایان پروردگار، چاره ای ندارد که پیوند خود را با او محکم کند، به ذات او نزدیک شده و مظهری از صفات جمال و جلال او که منبع پاکی و نیکی است، گردد. آیا با انواع آلودگی، ممکن است انتظار اجابت داشته باشد؟![5]
لذا عبد تلاش و کوشش می کند که خود را در صفات شبیه معبود سازد و پرتوی از صفات جلال و جمال او را در خود منعکس کند، و نیز انسان در سایه عبودیت به جایی می رسد که به اذن پروردگار می تواند در جهان تکوین، تدبیر و تصرّف کند، و صاحب ولایت تکوینیه شود. همانگونه که آهن سرد و سیاه بر اثر مجاورت با آتش، گرم و سرخ و فروزان می شود؛ این حرارت و نورانیت از درون ذات او نیست بلکه پرتو ناچیزی از آتش به او افتاده و به این رنگ در آمده است.[6]
راز آرامش و امید در روزهای سخت
به ثمر نرسیدن تلاش ها و کوشش ها در زندگی، گاهی انسان را از پیروزی نهایی، برای همیشه مأیوس می سازد، و از به کار گرفتن باقیمانده نیرو و توان خود بازمیدارد و اندیشه کردن در دستیابی به طریق تازه و ابتکارات جدید را در راه حلِّ مشکل مختل می سازد. امّا دعا بارقه امیدی است که در کانون دل آدمی می درخشد و ابرهای یأس را از آسمان زندگی کنار می زند. دعا کننده خود را با قدرتی مرتبط می بیند که «مشکل» و «آسان» برای او مطرح نیست و گشودن بنبست ها برای او بسیار ساده است؛ این امیدواری که از دعا برمیخیزد، همانند خون تازه ای در شریان های جان آدمی جاری می شود و عاملی برای ازسرگرفتن تلاش ها، کوشش ها و دست زدن به ابتکار است و طریق تازه ای برای گشودن بنبست ها خواهد بود. بنابراین، یأس، کشنده قدرت است و امید زنده کننده آن، و دعا عامل احیای امید است.
دعا درخت امید را آبیاری می کند و این درخت در بیابان زندگی به هنگامی که آفتاب سوزان مشکلات انسان را از حال می برد، بر سر او سایه افکنده و آماده تلاش می سازد.
یأس پرده تاریکی است که بر روی چشم کشیده می شود و اگر دریچه نجات در چند متری او باشد، نمی بیند. ولی امید، فضای زندگی را آن چنان روشن می سازد که اگر روزنه نجاتی در دورترین نقطه باشد، می بیند و به سویش پرواز می کند، و دعا سرچشمه خلّاق امید است.[7]
به گفته دکتر «الکسیس کارل» دانشمند و محقّق معروف: «هنگامی که کلمات منطقی برای امیدواری نمی توان یافت، نیایش، انسان را امیدوار می کند، و "قدرت ایستادگی در برابر حوادث بزرگ" را به او می بخشد، این کیفیت ممکن است در همهکس آشکار گردد».[8]
مردمی که دعا و نیایش را فراموش کنند، با واکنش های نامطلوب روانی و اجتماعی روبهرو خواهند شد. به تعبیر دکتر «الکسیس کارل»: «فقدان نیایش در میان ملّتی برابر با سقوط آن ملّت است. اجتماعی که نیاز به نیایش را در خود کشته، معمولًا از فساد و زوال مصون نخواهد بود».[9]
آنان که برای دعا اثر تخدیری قائلند، معنی دعا را نفهمیده اند. زیرا معنی دعا این نیست که از وسائل و علل طبیعی دست بکشیم و به جای آن دست به دعا برداریم. بلکه مقصود این است بعد از آن که نهایت کوشش خود را در استفاده از همه وسائل موجود به کار بستیم، آنجا که دست ما کوتاه شد و به بنبست رسیدیم به سراغ دعا برویم، و با توجه و تکیه بر خداوند روح امید و حرکت را در خود زنده کنیم، و از کمک های بی دریغ آن مبدء بزرگ مدد گیریم.[10]
لذا مفهوم صحیح دعا این است که ما منتهای تلاش و کوشش خود را انجام دهیم، و آنچه را از توان ما بیرون است، به لطف خدا بسپاریم و با دعا حلّ مشکل را از او بخواهیم؛ به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تلاش ها و کوششها، به در خانه خدا برویم و دست به دعا برداریم. به همین دلیل در روایات اسلامی تصریح شده، آنهایی که بر اثر تنبلی و کوتاهی و ندانمکاری گرفتار محرومیت می شوند، دعایشان مستجاب نخواهد شد. جوان تنبلی که تن به کار نمی دهد دعایش درباره وسعت روزی به اجابت نمی رسد. همچنین طلبکاری که مقدار قابل توجّهی از مال و ثروت خود را به کسی داده و شاهد و سندی نگرفته و شخص بدهکار انکار کرده است، دعای او در این زمینه مستجاب نیست! خلاصه اینکه ندانم کاری ها و تنبلی ها با دعا حل نخواهد شد.
با توجه به این نکته دعا نه تنها عامل تخدیر نیست، بلکه عامل حرکت و تلاش تا آخرین حدّ توان است.[11]
راهی برای بهبود شخصیت
دعا به معنای واقعی عامل مهمّ تربیت است؛ هر قدر مسئله مورد نیاز انسان مهمّتر، و امید به استجابت بیشتر باشد، کوشش و تلاش در فراهم آوردن شرایط استجابت فزون تر و اثر عمیق دعا در تربیت اخلاقی افراد محسوس تر خواهد بود.
به همین جهت همواره در یک جلسه دعا - البتّه دعای واقعی نه تشریفاتی - با قیافه هایی روبهرو می شویم که آثار معنویت، پاکی، درستی و فضیلت انسانی در آن به طور کامل دیده می شود که در هاله ای از پرهیزکاری فرو رفته است. البتّه دوام این حالات بستگی به میزان عمق دعا و شرایط آن دارد، ولی به هر حال هر دعا کننده ای وجود این کیفیت روحی را به اختلاف مراتب در خود احساس می کند.
دکتر «الکسیس کارل» در جای دیگری از کتاب خود می گوید: «نیایش بر روی صفات و خصائل انسان اثر می گذارد بنابراین باید نیایش را پیوسته انجام داد».[12]
راه رهایی از اضطراب های درونی
هیچگاه زندگی انسان از ناملایمات خالی نبوده و هماکنون نیز نیست، بلکه شواهد و قرائنی در دست داریم که حجم مشکلات روانی [علیرغم] پیشرفت تمدّن صنعتی، افزایش چشمگیری پیدا کرده است که علل عمده آن را می توان در چند امر خلاصه کرد:
1. عدم توازن ترقّی سطح تکنیک و صنعت با ترقّی رشد اخلاقی، که سرچشمه انواع تهاجم های اجتماعی، اقتصادی و نظامی است و نتیجه آن، حکومت اصل «همه چیز برای من» به جای «همه چیز برای همه» و انواع انحصارطلبی های فردی و دسته جمعی، و غصب و تجاوز به حقوق دیگران خواهد بود.
2. احساس بیهودگی، پوچی و بی روح بودن زندگی به خاطر اینکه هدف هایی که جوامع مادّی کنونی برای زندگی ترسیم می کنند، نمی تواند با ارزش وجودی انسان هماهنگ باشد، و انسان در برابر از دست دادن تدریجی همه قوا و سرمایه های وجودی خود، معادلی که گمشده خود را در آن بجوید، نمی یابد و به همین جهت فکر می کند بیهوده می پوسد و به هدر می رود.
3. افزایش برخوردها و اصطکاک منافع، گسترش درگیری های اجتماعی، نگرانی های حاصل از تخلّفها، پیمانشکنیها، شکست ها و ناکامیها، خود عامل مهمّ دیگری برای این اضطرابهاست.
4. وسایل ناسالم «هیجانزا» و یا «مخدّر» که به عنوان وسائل سرگرمی مورد بهرهبرداری آن هم به گونه نامحدود و بدون هرگونه قید و شرط قرار می گیرد، از عوامل مهمّ بروز روزافزون این اضطرابهاست.
سرعت تحوّلات اجتماعی و جهانی که گاهی حوادث یک قرن را در یک سال یا یک ماه آشکار می سازد، نیز به این عوامل دامن زده و آنها را متراکم تر و حادّتر می کند. به طوری که اعصاب انسان عصر ما در زیر بار سنگین اضطراب و نگرانی آشفته می شود.
از آنجا که نگرانی ها سرچشمه حالت «غمزدگی» است که می گویند عامل 75 درصد خودکشی ها و بسیاری از بیماری های روانی محسوب می شوند، دعا و اثر عمیقی در زدودن اضطراب دارد.
زیرا از یک سو سبب رشد اخلاقی و توازن تکامل های مادّی با تکامل های اخلاقی و عاطفی می گردد.
از سوی دیگر با توجّه به اینکه یکی از عوامل تأثیر دعا، دعا برای دیگران است روح اجتماعی را جانشین انحصارطلبی های فردی می سازد؛ و به خاطر توجّه به یک مبدأ بی پایان، ازلی و ابدی که سرچشمه همه نیکی هاست و زندگی عالی تر و برتری که در پرتو ارتباط با او در خود می بیند، احساس بیهودگی و پوچی را از خود دور ساخته و برای زندگی، هدفی بزرگ می یابد.
از سوی سوم، برخوردهای نامناسب و غیر عادلانه را تقلیل می دهد.
از سوی چهارم، به خاطر یافتن تکیهگاه نیرومندی ما فوق خود، ناراحتی های ناشی از شکست ها را از خود دور می سازد و برای تجدید فعّالیت و پیروزی بر مشکلات، توان و نیرو گرفته و به آینده امیدوار می شود.
خوب است آنچه را که در استدلال های بالا آوردیم، به زبان دیگری از گفته های دکتر «الکسیس کارل» بشنویم؛ او چنین می نویسد: «نیایش را نباید با مُرفین همردیف دانست، زیرا نیایش در همان حال که آرامش را پدید آورده است به طور کامل و صحیحی در فعّالیت های مغزی انسانی نوعی شکفتگی و انبساط باطنی ایجاد کرده و گاه قهرمانی و دلاوری را تحریک می کند».[13]
«الکسیس کارل» در ادامه می گوید: «نیایش و دعا تمرینی برای پیدایش یک زمینه کاملًا لازم روحی به شمار می رود و احساس عرفانی و احساس اخلاقی را همراه با هم تقویت می کند. در چهره کسانی که به نیایش می پردازند تا حدود زیادی حسّ وظیفهشناسی، قِلّت حسد و شرارت، و تا حدودی حسّ نیکی و خیرخواهی نسبت به دیگران دیده می شود».[14]
نقش نیایش در سلامت جسم
اثر عبادت و نیایش به قدری عجیب و سریع است که حتّی گاهی در جسم انسان آثار شگفتآوری از خود ظاهر می سازد و از طرق حسّی آثار آن را می توان مشاهده نمود.
به گفته «الکسیس کارل»: «نتایج نیایش را با علم نیز می توان دریافت، زیرا نیایش نه تنها بر روی حالات عاطفی، بلکه بر روی کیفیات بدنی نیز اثر می کند، و گاهی در چند لحظه یا چند روز بیماری جسمی را بهبود می بخشد».[15]
از شیوه های پرورش ایمان
برخی می گویند: جهانی که در آن زندگی می کنیم مجموعه ای از علل و معلولات تکوینی است، الفاظی همانند الفاظ «دعا» چه نقشی می تواند در دگرگون ساختن آنها داشته باشد؟!
کسانی که این ایراد را می کنند، گویا از این نکته غفلت دارند که دعا تنها الفاظ و به اصطلاح لقلقه لسان نیست. بلکه یک نوع آمادگی روحی و شایستگی معنوی و خودسازی است که می تواند در سلسله علل قرار گیرد و علّت ناقصه ای را کامل کند. زیرا فضل بی پایان خدا به اندازه شایستگی ها و لیاقت ها به افراد می رسد و بنابراین کسب شایستگی و لیاقت می تواند منشأ فضل و فیض تازه ای گردد.
این موضوع را با یک مثال می توان روشن ساخت؛ ممکن است زمینی بر اثر عدم آمادگی برای زراعت، نظر باغبان را به خود جلب نکند، زیرا پاشیدن بذر را در آن بیهوده می بیند، امّا اگر موانع مختلف از این زمین برچیده شود و آمادگی یابد، به زودی باغبان در او بذرافشانی خواهد کرد، زیرا لیاقت خود را با زبان حال بیان می کند.
با توجّه به آنچه در بالا گفته شد، پاسخ کسانی که دعا را یک کار غیر منطقی و به اصطلاح فضولی در کار خدا می دانند و مخالف با روح تسلیم و رضا در برابر کارهای خداوند می پندارند، چندان پیچیده نیست؛ زیرا، درست است که خدا حکیم و مهربان است و آنچه به صلاح بندگان باشد، بی کم و کاست به آنها خواهد داد، ولی به همان دلیل که حکیم است، مواهب او نسبت مستقیمی با شایستگی ها و لیاقت های افراد دارد. دعاکنندگان واقعی میزان این شایستگی را در پرتو دعا بالا می برند و به همان نسبت سهم بیشتری از آن مواهب خواهند گرفت. از این رو امام صادق علیه السلام می فرماید: «إنَّ عِندَ اللّهِ عزّ وجلّ مَنزِلَةً لا تُنالُ إلاّ بِمَسألَةٍ؛ در نزد خداوند مقاماتی است که بدون دعا کسی به آنها نمی رسد».[16]
روح انسانها، همانند پیمانه هایی است که با آن از اقیانوس بی پایانی آب برمیدارند و یا همانند سرزمین هایی که در زیر باران حیات بخشی قرار گرفته. هر قدر ظرفیت آن پیمانه ها و گستردگی این زمین ها بیشتر باشد، بهره فزون تر از آن اقیانوس یا قطرات باران خواهند گرفت. اگر دعا آمیخته با شرایط اساسی باشد، ظرفیت وجودی انسان را بیشتر و گستردگی آن را زیادتر می کند.
بنابراین، ایمان به تأثیر دعا عین ایمان به حکمت خدا است.
«الکسیس کارل» در کتاب «نیایش» روی این مسئله تأکید کرده و از طریق تجربی، ثبوت آن را قطعی می شمارد و می گوید: «نیایش گاهی تأثیرات شگفتآوری دارد، بیمارانی بوده اند که تقریباً به طور آنی از دردهایی چون جذام، سرطان، عفونت کلیه و زخم های مزمن و سل ریوی و ... شفا یافته اند».[17]
این نویسندۀ معروف غربی در بخشی دیگر از کتابش می نویسد: «نیایش خصائل خود را با علامات بسیار مشخّص و منحصر به فرد نشان می دهد که صفای نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادی درونی، چهره پر از یقین، استعداد هدایت، و استقبال از حوادث، اینهاست که از وجود یک گنجینه پنهان در عمق روح ما حکایت می کند و تحت این قدرت حتّی مردم عقبمانده و کم استعداد می توانند نیروی عقلی و اخلاقی خود را بهتر به کار بندند و از آن بیشتر بهره ببرند، امّا متأسّفانه در دنیای ما کسانی که نیایش را در چهره حقیقیاش بشناسند بسیار اندکند».[18]
لذا دعا یک نوع کسب قابلیت برای تحصیل سهم زیادتر از فیض بی پایان پروردگار است. به عبارت دیگر انسان با دعا توجّه و شایستگی بیشتری برای درک فیض خداوند پیدا می کند. بدیهی است کوشش برای تکامل و کسب شایستگی بیشتر عین تسلیم در برابر قوانین آفرینش است، نه چیزی برخلاف آن.[19]
دانشمند روانشناس آمریکایی «دیل کارنگی» در کتاب خود «آیین زندگی» می گوید: «وقتی نیایش می کنیم، خود را به قوّه پایانناپذیری که تمام کائنات را به هم پیوسته است، متّصل و مربوط می سازیم».[20] همو می گوید: «امروز جدیدترین علم، یعنی روانپزشکی همان چیزهایی را می آموزد که پیامبران می آموختند، زیرا پزشکان روانی دریافته اند که دعا و نماز و داشتن ایمان محکم به دین، نگرانی و تشویش و هیجان و ترس را که موجب بیم بیشتر از ناراحتی های ماست برطرف می سازد».[21]
سخن آخر
کوتاه سخن اینکه دعا روح و جان انسان را می سازد، و زنگار جهان ماده را از او دور می کند، او را به ذات پاک خدا، به نیکی ها و پاکی ها و صفات برجسته انسانی نزدیک می سازد، و راهی است برای کسب قابلیت بیشتر برای تحصیل سهم افزون تری از فیض بی پایان پروردگار!
همچنین آثار دعا و نیایش در رفع اضطراب های درونی، شکفتگی و انبساط باطنی، ایجاد روح تحرّک و جنبش، بالابردن سطح احساس عاطفی و مبارزه با فساد و زوال اجتماعی روشن گردید.[22]
هم چنین تبیین گردید که بر اثر دعا نه تنها تلاش ها و کوشش ها به خاموشی نمی گراید، بلکه دعا امیدواری، تحرّک، آگاهی و جنبش می بخشد؛ و به انسان برای استفاده از نیروهای ذخیرهاش آمادگی می دهد و میزان استقامت شخص را در برابر مشکلات بالا می برد و او را به جبران خطاها و اشتباه های پیشین دعوت می کند.[23]
البته نمی توان این حقیقت را کتمان کرد که بسیاری از دعاها از مسیر اصلی منحرف شده و به خاطر از دست دادن روح و فلسفه اصلی، شکل تخدیری به خود گرفته. تا آنجا که دعا در نزد بعضی، پوششی برای تن دادن به تنبلی، فرار از زیر بار مسئولیت، ابراز دینداری کاذب، عدم تحمّل مشکلات و وسیله ای برای فریب وجدان خود و دیگران گردیده است. با این حال می دانیم سوء استفاده از یک وسیله مثبت، از ارزش آن نمی کاهد؛ کدام وسیله ارزنده و مثبتی است که از آن سوء استفاده نشده باشد؟! سخن ما در دعایی است که مذهب اصیل به آن دعوت کرده است، نه هر دعا.[24]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منابع:
1. پیدایش مذاهب
2. اسلام در یک نگاه
[1] ر.ک: بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج90، ص302، ح39؛ (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج2، ص518).
[2] اسلام در یک نگاه، ص73.
[3] انوار هدایت (مجموعه مباحث اخلاقى)، ص439.
[4] اسلام در یک نگاه، ص73.
[5] پیدایش مذاهب، ص102.
[6] اخلاق در قرآن، ج1، ص336.
[7] پیدایش مذاهب، ص101.
[8] نیایش (ط - اصفهان)، ص137؛ (اسلام در یک نگاه، ص74).
[9] نیایش (ط - اصفهان)، ص17.
[10] تفسیر نمونه، ج1، ص640.
[11] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج2، ص519.
[12] نیایش (ط - اصفهان)، ص12؛ (اسلام در یک نگاه، ص74).
[13] نیایش (ط - اصفهان)، ص21.
[14] نیایش (ط - اصفهان)، ص19؛ (پیدایش مذاهب ، ص107).
[15] نیایش (ط - اصفهان)، ص137؛ (اسلام در یک نگاه ، ص75).
[16] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص466، ح3.
[17] نیایش (ط - اصفهان)، ص22؛ (پیدایش مذاهب، ص110).
[18] نیایش (ط - اصفهان)، ص21.
[19] انوار هدایت (مجموعه مباحث اخلاقى)، ص441.
[20] آیین زندگى (ط- تهران)، ص156.
[21] همان، ص152؛ (انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى)، ص441).
[22] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج2، ص520.
[23] پیدایش مذاهب، ص107.
[24] همان، ص108.









