مقدمه:
یکی از غزوات مهم رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم و مجاهدت های بزرگ مسلمانان صدر اسلام که نقطه عطفی در تاریخ نبرد های حکومت نوپای اسلام در یثرب به شمار می رود، «جنگ خندق» یا «جنگ احزاب» است. در این جنگ همه دشمنان حکومت نوپای مدینه با همه امکانات و ساز و برگ خود، با هدف نابودی اساس اسلام به تقابل با رسول خدا و شهر بی پناه مدینه آمده بودند. امّا در اوج نگرانی ها و ناامیدی ها شکست سنگینی برای دشمنان مهاجم پیش آمد که زمینه شکست های بعدی آنها را فراهم و پایه های حکومت مدینه را تقویت کرد. عوامل منجر به پدید آمدن این جنگ، استراتژی های جنگی پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله در این جنگ، مقاومت آحاد جامعه اسلامی آن روز در برابر مشرکان و ایثار قهرمانانه حضرت علی علیه السلام طی این واقعه سرنوشت ساز، از اموری هستند که در ادامه، مروری سریع و گذرا بر آنها خواهیم داشت.
زمینه های شکل گیری جنگ احزاب
نخستین جرقه جنگ، از ناحیه گروهى از «یهود بنى نضیر» زده شد که به «مکّه» آمدند، طایفه «قریش» را که مهم ترین دشمنان جامعه نوپای اسلامی در مدینه بودند، به جنگ با پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم تشویق کردند و به آنها قول دادند، تا آخرین نفس در کنارشان مى ایستند(1)، سپس به سراغ قبیله «غطفان» رفتند و با وعده دادن یک سال بار خرمای نخل های «قلعه های خیبر»، آنها را نیز آماده کارزار کردند.(2)این قبائل، از هم پیمانان خود مانند قبیله «بنى اسد» و «بنى سلیم» نیز دعوت کردند(3)و چون همگى خطر را احساس کرده بودند، دست به دست هم دادند تا کار اسلام را براى همیشه یکسره کنند، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را به قتل برسانند، مسلمین را در هم بکوبند، «مدینه» را غارت کنند و چراغ اسلام را خاموش سازند.(4)،(5)
هنگامی که قریشیان از مکه به قصد فتح مدینه راه افتادند، رهبری شان به عهده «ابوسفیان» بود که چهار هزار مرد در رکابش بودند. او فرماندهی جنگ را به «عثمان بن طلحة بن ابی طلحه» تفویض کرد. در لشکر ایشان هزار نفر شتر و سیصد رأس اسب بود. کمی جلوتر دو هزار مرد از قبایل «اسلم و اشجع و بنومرّة و کنانه و فزاره و غَطَفان» به آنها افزوده شدند و در راه به هر منزلی می رسیدند، از هر جانب لشکری به آنها می پیوست آن گونه که وقتی به مدینه رسیدند، شمارشان به «ده هزار نفر» رسیده بود. در مقابل این لشکر انبوه، به روایت مورخین و نویسندگان، تعداد مسلمانان تنها «سه هزار نفر» بود.(6)و حتی مورخی مانند یعقوبی، تعدادشان را هفتصد مرد ثبت کرده است.(7)
حفر خندق به عنوان یک استراتژی نظامی
مسلمانان که خود را در برابر گروه عظیم مهاجمان یافتند، به فرمان پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به شور نشستند و قبل از هر چیز، با پیشنهاد «سلمان فارسى» در اطراف «مدینه» خندقى کندند تا دشمن به آسانى نتواند از آن عبور کند، و شهر را مورد تاخت و تاز قرار دهد.(8)
این استراتژی نظامی که به عنوان یک ترفند دفاعى در کشور ایران در آن روز معمول بود، تا آن وقت در جزیره عربستان سابقه نداشت و هم برای مسلمانان و هم برای مشرکین پدیده تازه اى محسوب مى شد(9)و ایجاد آن در اطراف مدینه، هم از لحاظ نظامى حائز اهمیت بود و هم از نظر تضعیف روحیه دشمن و تقویت روانى مسلمین.
«یهودیان بنی قریظه» در آن زمان هم پیمان مسلمانان بودند و برای همین مسلمانان که برای کندن خندق نیاز به ابزارهایی مانند بیل و کلنگ و تیشه و زنبیل داشتند، مایحتاج خود را با امانت گرفتن این ابزار از بنی قریظه تأمین کردند.(10)
از مشخصات خندق، اطلاعات دقیقى، در دست نیست. مورخان نوشته اند پهناى آن به قدرى بود که سواران دشمن نتوانند از آن با پرش بگذرند. عمق آن نیز حتما به اندازه اى بوده که اگر کسى وارد آن مى شد به آسانى نمى توانست از طرف مقابل بیرون آید. به علاوه اینکه تسلط تیراندازان اسلام بر منطقه خندق به آنها امکان مى داد که اگر کسى قصد عبور داشت او را در همان وسط خندق هدف قرار دهند.
تصمیم بر آن قرار گرفت که خندق از احد تا راتج کنده شود.(11)از نظر طول خندق، بعضى با توجه به این روایت معروف که پیغمبر هر ده نفر را مامور حفر چهل ذراع (حدود 20 متر) از خندق کرده بود و با توجه به اینکه مطابق مشهور عدد لشکر اسلام بالغ بر سه هزار نفر بود، طول مجموع آن را به دوازده هزار ذراع یعنی «حدود 6 هزار متر» تخمین زده اند. باید اعتراف کرد که با وسائل بسیار ابتدایى آن روز حفر چنین خندقى بسیار طاقت فرسا بوده است. به خصوص اینکه مسلمانان از نظر آذوقه و وسائل دیگر نیز سخت در مضیقه بودند.
مسلما حفر خندق مدت قابل توجهى به طول انجامید و این نشان مى دهد که لشکراسلام با هوشیارى کامل قبل از آنکه دشمن هجوم آورد پیش بینى هاى لازم را کرده بود به گونه اى که سه روز قبل از رسیدن لشکر کفر به مدینه کار حفر خندق پایان یافته بود.(12)
ساحت جنگ، میدان بزرگ آزمایش
جنگ خندق، محک آزمون عجیبى براى همه مسلمانان و آنها که دعوى اسلام داشتند بود. همچنین کسانى که گاه ادعاى بى طرفى مى کردند و در باطن با دشمنان اسلام سر و سرّ داشتند و همکارى مى کردند نیز در این جنگ، پرده از اسرارشان افتاد. طوفان حادثه به قدرى تند بود که هیچ کس نمى توانست آنچه را در دل دارد پنهان کند و مطالبى که شاید سالیان دراز در شرائط عادى براى کشف آن وقت لازم بود در مدتى کمتر از یک ماه به ظهور و بروز پیوست! این نکته نیز قابل توجه است که شخص پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز با مقاومت و ایستادگى سرسختانه خود و حفظ خونسردى و توکل بر خدا و اعتماد به نفس، و همچنین مواسات و همکارى با مسلمانان در حفر خندق و تحمل مشکلات جنگ، عملا ثابت کرد که به آنچه در تعلیماتش قبلا آورده است، کاملا مؤمن و وفادار است و آنچه را به مردم مى گوید قبل از هر کس خود عمل مى کند.(13)
یکی از مهم ترین اتفاقاتی که طی این جنگ افتاد، خیانت و پیمان شکنی «یهودیان بنی قریظه» در حق مسلمانان بود. هنگامی که سپاه قریش و احزاب، به نزدیکی مدینه رسیدند، پیکی را مخفیانه برای بنی قریظه فرستادند و آنها را – که تا آن هنگام با مسلمانان پیمان صلح بسته بودند – ترغیب به پیمان شکنی کردند. رئیس قبیله یهودیان یعنی «کعب بن اسد» اگرچه در ابتدا در برابر این وسوسه مقاومت کرد، اما سرانجام قانع شد که چنین کند(14)و حتی چند روز بعد، فرستادگان رسول خدا صلّی الله علیه و آله را که برای کسب اطلاع نزد او رفته بودند، دشنام داد و جسورانه این پیمان شکنی را علنی نمود.(15)
حساسیت ها و سختی های جنگ احزاب
بعد از رسیدن خبر خیانت یهودیان بنی قریظه به مسلمانان، سپاهیان اسلام که تا به حال نگران مراقبت از خندق و نگه داشتن نیروهای مشرکین پشت آن و نیز سرگرم به درگیری های پراکنده با آنان در اطراف خندق بودند(16)حالا دغدغه ای جدید پیدا کردند و آن هم حمله احتمالی خیانتکاران بنی قریظه از پشت سر به خانواده های شان بود. این موضوع بسیار بر هراس آنها افزود و آیاتی از قرآن مجید نیز مانند آیات 10 و 11 و 12 سوره احزاب(17)به این وحشت آنها اشاره کرده است. علاوه بر آن، برخی از منافقان در این اوضاع با گفتن سخنانی تفرقه افکن و مسخره آمیز سعی در تضعیف روحیه مسلمانان داشتند.(18)هر چه بود مسلمانان در این اوضاع ناگوار امنیتی و جنگ روانی، شب و روز و در سرما و گرسنگی شدید به پاسدرای از خندق ادامه می دادند.(19)
پیکار تاریخى حضرت على علیه السلام با عمرو بن عبد ود
از فرازهاى حساس و تاریخى این جنگ، مقابله حضرت علی علیه السلام با قهرمان بزرگ لشگر دشمن، «عمرو بن عبد ود» است. در تواریخ آمده است که لشگر احزاب زورمندترین دلاوران عرب را به همکارى در این جنگ دعوت کرده بود. از میان آنها پنج نفر از همه مشهورتر بودند: « عمرو بن عبد ود»، «عکرمة ابن ابى جهل»، «هبیره»، «نوفل» و «ضرار». آنها در یکى از روزهاى جنگ، براى نبرد تن به تن آماده شدند، لباس رزم در بر پوشیدند و از نقطه باریکى از خندق که از تیر رس سپاهیان اسلام نسبتا دور بود با اسب خود، به جانب دیگر خندق پرش کردند و در برابر لشکر اسلام حاضر شدند که از میان اینها عمرو بن عبد ود از همه نام آورتر بود. او که مغزش از غرور خاصى لبریز بود، و سابقه زیادى در جنگ داشت جلو آمد و مبارز طلبید، صداى خود را بلند کرد و نعره بر آورد. طنین فریاد «هل من مبارز» او در میدان احزاب پیچید و چون کسى از مسلمانان آماده مقابله با او نشد جسورتر گشت و عقائد مسلمین را به سخریه کشید و گفت: «شما که مى گویید کشتگان تان در بهشت هستند و مقتولین ما در دوزخ؛ آیا یکى از شما نیست که من او را به بهشت بفرستم یا او مرا به دوزخ اعزام کند»؟!
در اینجا پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمان داد یک نفر برخیزد و شر این مرد را از سر مسلمانان کم کند، امّا هیچکس جز على بن ابى طالب علیه السلام آماده این جنگ نشد. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به او این هشدار را داد که حریفش جنگاوری چون عمرو بن عبد ود است ولی على علیه السلام عرض کرد که آماده این نبرد است هر چند با کسی مثل عمرو. آن گاه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم عمامه ای بر سر علی علیه السلام پیچید و شمشیر مخصوصش ذو الفقار را به او بخشید و برایش دعا کرد.
على علیه السلام به سرعت به وسط میدان آمد، در حالى که رجزهایی مبنی بر آمادگی کاملش برای جنگ بر زبان داشت. در اینجا بود که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم جمله معروف «بَرَزَ الْإِیمَانُ کُلُّهُ إِلَى الشِّرْکِ کُلِّه»(20)؛ (تمام ایمان در برابر تمام شرک به میدان رفت)، را در توصیف حضرت علی علیه السلام ایراد کرد.
على علیه السلام نخست عمرو را دعوت به اسلام کرد. او نپذیرفت. سپس دعوت به ترک میدان نمود. از آن هم ابا کرد و این را براى خود ننگ و عار دانست. سومین پیشنهاد حضرت این بود که عمرو از مرکب پیاده شود و جنگ تن به تن به صورت پیاده انجام گیرد. عمرو خشمگین شد و گفت: من باور نمى کردم کسى از عرب چنین پیشنهادى به من کند. سپس از اسب پیاده شد و با شمشیر خود ضربه اى بر سر على علیه السلام فرود آورد اما امیرمؤمنان علیه السلام با چابکى مخصوص به وسیله سپر آن را دفع کرد، ولى شمشیر از سپر گذشت و سر على علیه السلام را آزرده ساخت.
در اینجا على علیه السلام از روش خاصى استفاده نمود. به عمرو فرمود: تو مرد قهرمان عرب هستى و من با تو جنگ تن به تن دارم. اینها که پشت سر تو هستند براى چه آمده اند؟ تا عمرو نگاهى به پشت سر کرد، على علیه السلام شمشیر را در ساق پاى او جاى داد. اینجا بود که قامت رشید عمرو به روى زمین در غلطید گرد و غبارى سخت فضاى معرکه را فرا گرفته بوده و جمعى از منافقان فکر مى کردند على علیه السلام به دست عمرو کشته شد، اما هنگامى که صداى تکبیر را شنیدند پیروزى على علیه السلام مسجّل گشت. ناگهان على علیه السلام را دیدند در حالى که خون از سرش مى چکید آرام آرام به سوى لشگر گاه باز مى گردد و لبخند پیروزى بر لب دارد و پیکر عمرو بى سر در گوشه اى از میدان افتاده بود.
کشته شدن قهرمان معروف عرب ضربه غیر قابل جبرانى بر لشکر احزاب و امید و آرزوهاى آنان وارد ساخت. ضربه اى بود که روحیه آنان را سخت تضعیف کرد و آنها را از پیروزى مایوس ساخت و به همین دلیل پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در باره آن فرمود: «لَوْ وُزِنَ الْیَوْمَ عَمَلُکَ بِعَمَلِ جَمِیعِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ لَرَجَحَ عَمَلُکَ عَلَی عَمَلِهِمْ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ لَمْ یَبْقَ بَیْتٌ مِنْ الْمُشْرِکِینَ إِلَّا وَ قَدْ دَخَلَهُ ذُلٌّ بِقَتْلِ عَمْرٍو وَ لَمْ یَبْقَ بَیْتٌ مِنْ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا وَ قَدْ دَخَلَهُ عِزٌّ بِقَتْلِ عَمْرٍو»(21)؛ (اگر این کار تو را امروز با اعمال جمیع امت محمد مقایسه کنند بر آنها برترى خواهد داشت چرا که با کشته شدن عمرو خانه اى از خانه هاى مشرکان نماند مگر اینکه ذلتى در آن داخل شد و خانه اى از خانه هاى مسلمین نماند مگر اینکه عزتى در آن وارد گشت).
فلسفه این سخن پیدا است، چرا که در آن روز اسلام و قرآن ظاهرا بر لب پرتگاه قرار گرفته بود و بحرانى ترین لحظات خود را مى پیمود. کسى که با فداکارى خود بیشترین فداکارى را بعد از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در این میدان نشان داد، اسلام را از خطر حفظ کرد و تداوم آن را تا روز قیامت تضمین نمود و اسلام از برکت فداکارى او ریشه گرفت و شاخ و برگ بر سر جهانیان گسترد، بنا بر این عبادت همگان مرهون او است.(22)
شکاف افکنى در لشکر دشمن!
در جریان جنگ خندق، «نعیم بن مسعود» که تازه مسلمان شده بود و قبیله اش طایفه «غطفان» از اسلام او آگاه نبودند خدمت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم رسید و عرض کرد هر دستورى به من بدهید براى پیروزى نهایى به کار مى بندم. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «مثل تو در میان ما یک نفر بیش نیست. اگر مى توانى در میان لشکر دشمن اختلافى بیا فکن که جنگ مجموعه اى از نقشه هاى پنهانى است».
نعیم بن مسعود طرح جالبى ریخت. به سراغ یهود «بنى قریظه» آمد که در جاهلیت با آنها دوستى داشت. گفت: شما بنى قریظه مى دانید که من نسبت به شما علاقه مندم! گفتند راست مى گویى، ما هرگز تو را متهم نمى کنیم. گفت: طایفه «قریش» و «غطفان» مثل شما نیستند. این شهر، شهر شما است. اموال و فرزندان و زنان شما در اینجا هستند و شما هرگز قادر نیستید از اینجا نقل مکان کنید. «قریش» و طایفه «غطفان» براى جنگ با محمد و یارانش آمده اند و شما از آنها حمایت کرده اید در حالى که شهرشان جاى دیگر است و اموال و زنانشان در غیر این منطقه. آنها اگر فرصتى دست دهد، غارتى مى کنند و با خود می برند و اگر مشکلى پیش آید به شهرشان باز مى گردند و شما در این شهر مى مانید و محمد! مسلما به تنهایى قادر به مقابله با او نیستید. پس شما دست به اسلحه نبرید تا از قریش و غطفان وثیقه اى بگیرید. گروهى از اشراف خود را به شما بسپارند که گروگان باشند تا در جنگ کوتاهى نکنند. یهود «بنى قریظه» این پیشنهاد را پسندیدند.
بعد از آن نعیم مخفیانه به سراغ قریش آمد و به «ابو سفیان» و گروهى از رجال قریش گفت: شما مراتب دوستى من را نسبت به خود به خوبى می دانید. مطلبى به گوش من رسیده است که خود را مدیون به ابلاغ آن مى دانم تا مراتب خیر خواهى را انجام داده باشم، اما خواهشم این است که از من نقل نکنید. گفتند: مطمئن باش! گفت: آیا مى دانید جماعت یهود از ماجراى شما با محمد پشیمان شده اند و رسولى نزد او فرستاده اند که ما از کار خود پشیمانیم و آیا کافى است که ما گروهى از اشراف قبیله قریش و غطفان را براى تو گروگان بگیریم، دست بسته به تو بسپاریم تا گردن آنها را بزنى سپس در کنار تو خواهیم بود تا آنها را ریشه کن کنیم. محمد نیز با این پیشنهاد موافقت کرده است، بنابراین اگر یهود به سراغ شما بفرستند و گروگان هایى بخواهند، حتى یک نفر هم به آنها ندهید که خطر جدى است.
سپس به سراغ طایفه «غطفان» که طایفه خودش بودند آمد و گفت: شما اصل و نسب مرا به خوبى مى دانید، من به شما عشق مى ورزم و فکر نمى کنم کمترین تردیدى در خلوص نیت من داشته باشید. گفتند: راست مى گویى حتما چنین است! گفت: سخنى دارم به شما مى گویم اما از من نشنیده باشید! گفتند: مطمئن باش، حتما چنین خواهد بود، چه خبر؟ نعیم همان مطلبى را که براى قریش گفته بود دائر به پشیمانى یهود و تصمیم بر گروگان گیرى، مو به مو براى آنها شرح داد و آنها را از عاقبت این کار بر حذر داشت.
اتفاقا شب شنبه اى بود که ابو سفیان و سران غطفان گروهى را نزد یهود بنى قریظه فرستادند و گفتند: حیوانات ما در اینجا دارند تلف مى شوند و اینجا براى ما جاى توقف نیست فردا صبح حمله را باید آغاز کنیم، تا کار یکسره شود.
یهود در پاسخ گفتند: فردا شنبه است و ما در این روز دست به هیچ کارى نمى زنیم. علاوه بر آن ما از این بیم داریم که اگر جنگ به شما فشار آورده به شهرهاى خود باز گردید و ما را در اینجا تنها بگذارید. شرط همکارى ما آن ست که گروهى را به عنوان گروگان به دست ما بسپارید. هنگامى که این خبر به طایفه قریش و غطفان رسید گفتند: به خدا سوگند معلوم مى شود نعیم بن مسعود راست مى گفت، خبرى در کار است.
پس رسولانى به سوى یهود فرستادند و گفتند به خدا حتى یک نفر را هم به شما نخواهیم داد و اگر مایل به جنگ هستید بسم اللَّه! یهودیان بنی قریظه هنگامى که از این خبر آگاه شدند گفتند که راستى نعیم بن مسعود چه حرف حقى زد؟ اینها قصد جنگ ندارند. حیله اى در کار است مى خواهند غارتى کنند و به شهرهاى خود باز گردند و ما را در برابر محمد تنها بگذارند. سپس پیام دادند که حرف همان است که گفتیم به خدا تا گروگان نسپارید، جنگ نخواهیم کرد. قریش و غطفان هم بر سر حرف خود اصرار ورزیدند و در میان آنها اختلاف افتاد.(23)،(24)
اقدامات نظامى و سیاسى پیامبر در میدان نبرد
عوامل پیروزى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و مسلمانان در میدان احزاب، علاوه بر تایید الهى به وسیله باد و طوفان شدیدى که - بعد از کشته شدن عمرو بن عبدود به دست علی علیه السلام - دستگاه احزاب را به هم ریخت و نیز علاوه بر لشگریان نامرئى پروردگار، مجموعه اى از عوامل مختلف، اعم از روش هاى نظامى، سیاسى و عامل مهم اعتقادى و ایمانى بود:
1.پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم با قبول پیشنهاد حفر خندق، عامل تازه اى را در جنگ هاى عرب که تا آن زمان وجود نداشت وارد کرد که در تقویت روحیه سپاه اسلام و تضعیف سپاه کفر بسیار مؤثر بود.
2.مواضع حساب شده لشکر اسلام و تاکتیک هاى نظامى مناسب، عامل مؤثرى براى عدم نفوذ دشمن به داخل مدینه بود.
3.کشته شدن «عمرو بن عبد ود» به دست قهرمان بزرگ اسلام على بن ابى طالب علیه السلام و فرو ریختن امیدهاى لشکر احزاب با مرگ وى، عامل دیگرى بود.
4.ایمان به پروردگار و توکل بر ذات پاک او که بذر آن در دل هاى مسلمانان به وسیله پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، افشانده شده بود و مرتبا در طول جنگ وسیله تلاوت آیات قرآن و سخنان دلنشین پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم آبیارى مى شد نیز یک عامل بزرگ محسوب مى گردید.
5.روش پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، روح بزرگ و اعتماد به نفس او به مسلمانان، قوت قلب و آرامش مى بخشید.(25)
پایان جنگ خندق با یاری غیبی الهی
در اینکه مدینه چند روز در محاصره سپاه مکه بود، اعداد مختلفی مانند پانزده روز(26)و بیست و چهار شب(27)یک ماه(28)و بیست و یک روز(29)از سوی مورخین و نویسندگان، ثبت شده است. سپاه مکه وقتی به مدینه رسید که زمین ها زراعی اطراف مدینه، مدتی قبل توسط مردم درو شده بود و زمین نیز بر اثر نباریدن باران خشک شده بود. این موضوع باعث کمبود علف مورد نیاز چهارپایان سپاه مکه شد به گونه ای که شتران در آستانه تلف شدن بودند. (30)
در همین شب ها بود که شبانه طوفان سرد زمستانى در گرفت آن چنان که خیمه هاى سپاه مکه را به هم ریخت و دیگ ها را از اجاق به روى زمین افکند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله یکی از اصحاب خود به نام «حذیفه» را به مأمور به خبر آوردن از اردوگاه مکه کرد. او وقتی به میان سپاهیان قریش و غفطان رسید که دید ابوسفیان این گونه سخن می گوید که: «ای گروه قریش! نقطه ای که ما در آن هستیم محل زندگی ما نیست چهارپایان ما هلاک شده و باد و طوفان خیمه و خرگاه و آتش برای ما باقی نگذاشته است و بنی قریظه با ما پیمان شکنی کردند صلاح در این است که از اینجا کوچ کنیم». ابوسفیان به قدری برای فرار از مدینه عجله داشت که وقتی سوار شترش شد، متوجه نشد که دست حیوان بسته است و مدام با تازیانه او را می زد.(31)
هر چه بود، این عوامل دست به دست هم داد و تمامی لشکریان مکه دست و پا را جمع کردند و فرار را بر قرار ترجیح دادند به گونه اى که حتى یک نفر از آنها در میدان جنگ باقى نماند.
پیامدهاى جنگ احزاب
جنگ خندق، نقطه عطفى در تاریخ اسلام بود و توازن نظامى و سیاسى را براى همیشه به نفع مسلمانان به هم زد. به طور خلاصه مى توان پیامدهاى پربار این جنگ را در چند جمله بیان کرد:
الف)ناکام ماندن آخرین تلاش دشمن و در هم شکسته شدن برترین قدرت نهایى آنها.
ب)رو شدن دست منافقین و افشاگرى کامل در مورد این دشمنان خطرناک داخلى.
ج)جبران خاطره دردناک شکست احد.
د)ورزیدگى مسلمانان، و افزایش هیبت آنان در قلوب دشمنان.
ه)بالا رفتن سطح روحیه و معنویت مسلمین به خاطر معجزات بزرگى که در آن میدان مشاهده کردند.
و)تثبیت موقعیت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در داخل و خارج مدینه.
ز) فراهم شدن زمینه براى تصفیه مدینه از شر یهود بنى قریظه.(32)
تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
پی نوشت:
(2). تاریخ الرسل والملوک، همان، ج 2، ص 566.
(3). جمل من أنساب الأشراف، همان.
(4). ناسخ التواریخ، لسان الملک سپهر، محمد تقی، انتشارات اساطیر، تهران، 1380 هـ ش، ج ۲، ص ۱۰۱۵.
(5). ن.ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، 1371 هـ ش، چاپ دهم، ج 17، ص 216.
(7). تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، احمد بن اسحق، دار صادر، بیروت، بی تا، ج 2، ص 50.
(8). ن.ک: تفسیر نمونه، همان، ج 17، ص 217.
(9). المغازی، همان، ج 2، ص 445؛ جمل من أنساب الأشراف، همان؛ تاریخ الرسل والملوک، همان.
(10). المغازی، همان، ج 2، ص 445 و 446.
(11). تفسیر القمی، القمی، علی بن ابراهیم، دارالکتاب، قم، 1404 هـ ق، ج 2، ص 177.
(12). تفسیر نمونه، همان، ج 17، ص 252.
(14). المغازی، همان، ج 2، ص 456.
(16). ن.ک: المغازی، همان، ج 2، ص 464 تا 474.
(19). ن.ک: المغازی، همان، ج 2، ص 465 تا 468.
(22). ن.ک: تفسیر نمونه، همان، ج 17، ص 254 تا 257.
(24). تفسیر نمونه، همان، ج 17، ص 259 تا 261.
(26). المغازی، همان، ج 2، ص 440؛ جمل من أنساب الأشراف، همان، ج 1، ص 345.
(27). الطبقات الکبری، همان، ج 2، ص 56.
(28). تاریخ الرسل والملوک، همان، ج 2، ص 572.
(30). المغازی، همان، ج 2، ص 444.









