درس‌هایی از سخنان امام صادق علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

درس‌هایی از سخنان امام صادق علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


جرعه گوارا / غم گذشته را مخور / بهترین عبادت! / ترس از خداوند؟! / آرامش درون و برون / از غیر خدا نترسیم‌

پیامبر اکرم و خاندان پاکش صلوات الله علیهم أجمعین فرمانروایان سخن هستند؛ جوشش سخنان آنان از مقوله علم حضوری است، كه به لطف الهی در اختیار بندگان قرار گرفته و اولیاء اللّه بی‌دغدغه و بدون تردید از این شراب طهور، سیراب می‌شوند و لا جرعه آن را سر می‌كشند و سرانجام در جادّه‌ای كه مستقیم و استوار است، گام می‌نهند و به سوی قرب الهی و معرفت محبوب پیش می‌روند.[1]

بدیهی است بازشناسی احادیث معصومین علیهم السلام به مثابه گوهرهای بی‌بدیل است که از معدن الهی آن استخراج شده و همچون چراغی روشن جوامع بشری را نورافشانی می‌کند.

در نگاشته حاضر گزیده‌ای از سخنان امام جعفر صادق علیه السلام و شرح آن، به پیشگاه دوست‌داران و پیروان آن حضرت، تقدیم می‌شود تا همگان از خورشید پرفروغ اندیشه و فروغ عالم‌آرای آن حضرت، بهره‌مند گردند.

جرعه گوارا

امام صادق علیه السلام فرمود: «كَانَ عَلِی بْنُ اَلْحُسَینِ عَلَیهِمَا السلام یقُولُ: مَا أُحِبُّ أَنَّ لِی بِذُلِّ نَفْسِی حُمْرَ اَلنَّعَمِ وَمَا تَجَرَّعْتُ جُرْعَةً أَحَبَّ إِلَی مِنْ جُرْعَةِ غَیظٍ لاَ أُكَافِی بِهَا صَاحِبَهَا؛ همواره [جدّم] امام سجّاد علیه السلام می‌فرمود: دوست ندارم عزّت نفس و شرافتم را از دست بدهم حتّی اگر شتران سرخ‌مو نصیبم شود. و هیچ جرعه‌ای را برای نوشیدن گواراتر از فروبردن خشم و غیظ نمی‌دانم».[2]

امام چهارم علیه السلام در این روایت شریف به دو مطلب مهم، یعنی «عزّت نفس» و «کظم غیظ» اشاره کرده است.

1. عزّت نفس

عرب برای شترهای سرخ‌مو ارزش زیادی قائل است به گونه‌ای که هر کس چنین شترانی را در اختیار داشت ثروتمند محسوب می‌شد، بنابراین، معنای سخن امام علیه السلام چنین می‌شود: «بزرگ‌ترین ثروت‌ها را در مقابل ذلّت نفس نمی‌خواهم».

تمام کسانی که قصد اصلاح جامعه را دارند، باید از این نقطه شروع کرده، و محور و ملاک شخصیت را از مادیات به الهیات تبدیل کنند؛ و الّا همان مفاسد مالی و اخلاقی‌ای که قبل از پذیرش اسلام (دوران جاهلیت) وجود داشت، بروز می‌کند. و از آنجا که ثروت ملاک شخصیت نیست، امام سجّاد علیه السلام حاضر نمی‌شود عزّت نفس خود را با بالاترین ثروت‌ها مبادله کند.

2. فرونشاندن خشم

امام علیه السلام در جمله دوم فرمود: «هیچ جرعه‌ای را برای نوشیدن بهتر از نوشیدن جرعه خشم نمی‌دانم».

تشبیه فرونشاندن خشم به نوشیدن آب، به این دلیل است که وقتی انسان خشمناک می‌شود، گویا چیزی بیخ گلویش گیر کرده، و گاه تن صدایش عوض می‌شود، و حتّی نمی‌تواند حرف بزند. هنگامی که خشم خود را کنترل می‌کند و به حالت عادی برمی‌گردد، همانند کسی است که آبی نوشیده و گلویش راحت شده و مشکل صدا و سخن‌گفتنش حل شده است. البته این کار، کار ساده‌ای نیست و لذا برخی خود را کنترل نکرده و خشمشان را بیرون می‌ریزند و با دیگران درگیر می‌شوند.

مشکلات انسان غالباً در حال خشم و عصبانیت رخ می‌دهد. چون در آن حال سخنان ناموزون و ناشایستی می‌گوید، که بعدا نمی‌تواند جبران کند. یا عمل زشتی از او سر می‌زند، که تا آخر عمر سربه‌زیر می‌شود.

خطرناک‌ترین حالت انسان حالت عصبانیت است؛ چراکه این حالت سرچشمه بسیاری از طلاق‌ها و جدایی‌ها و قهرها و حتی قتل‌ها و جنگ‌هاست.[3] بنابراین باید مطابق ضرب المثل معروف عمل كرد: به هنگام غضب نه تصمیم نه كیفر و نه دستور.[4] چراکه عصبانیت جلوی فکر و عقل انسان را می‌گیرد و باید پس از فرونشاندن خشم که عقل، قادر بر تصمیم‌گیری صحیح خواهد بود، تصمیم گرفت.

علمای اخلاق راه‌هایی برای رفع عصبانیت گفته اند: از جمله اینکه اگر ایستاده است، بنشیند و اگر نشسته، برخیزد؛ محیط خود را عوض کند و به کار دیگری مشغول شود و مقداری آب بنوشد وخلاصه آن حالتش را تغییر دهد.[5]

غم گذشته را مخور

امام صادق علیه السلام فرمود: «لَمْ یكُنْ رَسُولُ اَللَّهِ صلّی الله علیه وآله وسلّم یقُولُ لِشَیءٍ قَدْ مَضَی لَوْ كَانَ غَیرُهُ؛ پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم درباره اتّفاقی که افتاده بود هرگز نمی‌فرمود که ای کاش چنین نمی‌شد».[6]

این روایتِ کوتاه، بسیار پرمعنا و کارساز است و سه نکته در مورد آن قابل توجّه و دقّت می‌باشد.

1. درباره گذشته افسوس مخور

بسیار اتّفاق می‌افتد که انسان درباره حوادث گذشته که انجام شده و کار از کار گذشته، تأسف می‌خورد که ای کاش چنین و چنان می‌شد، درحالی‌که توجّه ندارد اگر آن‌گونه که آرزو می‌کند واقع می‌شد، چه مشکلات و معضلاتی برایش رخ می‌داد.

مثلاً جوانی عاشق دختری شده و دوست دارد با او ازدواج کند، ناگهان مطّلع می‌شود که او با دیگری ازدواج کرده است.

آه و افسوسش شروع می‌شود که ای کاش نصیب او می‌شد، درحالی‌که نمی‌داند اگر با او ازدواج می‌کرد، ممکن بود با هم نسازند و کار به دادگاه و زندان و طلاق و جدایی می‌کشید. یا آن دختر مبتلا به بیماری صعب العلاجی می‌شد که پسر باید تمام دارایی‌اش را صرف درمان او می‌کرد و لذّتی از زندگی مشترک نمی‌بُرد. یا فرزند ناقص الخلقه‌ای از آنها به دنیا می‌آمد که مجبور می‌شدند تا آخر عمر مشکلات او را به دوش بکشند.

بنابراین، برای آنچه گذشته و ما از فلسفه آن آگاه نیستیم، افسوس نخوریم و هم‌چون پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم آرزوی تحقق آن را به شکل دیگر نکنیم.

2. آثار ایمان به صفات خدا

خداوند، رحمان و رحیم و جواد و کریم است. اگر به این صفات در مورد پروردگار عالم ایمان داریم، باید در آنچه اتّفاق افتاده مصلحتی قائل باشیم، که علم و دانش محدود ما از آن آگاه نیست و خداوند عالم آن را می‌داند و ممکن است در آینده روشن شود. بنابراین، شخص با ایمان در مقابل این حوادث صبور است و افسوس نمی‌خورد.

3. به فکر آینده باش

گذشته را نمی‌توان تغییر داد، امّا در مورد آینده می‌توان کاری کرد. بنابراین، وقت و نیرویت را برای کاری که انجام‌شدنی نیست، مصرف مکن و آن را به سمت کاری که شدنی است، هدایت کن وآینده‌ات را بساز.

البتّه از گذشته باید عبرت گرفت، امّا تأسف بر آن هیچ فایده‌ای ندارد و چیزی را عوض نمی‌کند. خداوند متعال می‌فرماید: «لِكَیلا تَأْسَوْا عَلی‏ ما فاتَكُمْ‏ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم‏؛ این [ثبت بودن حوادث مختلف در لوح محفوظ] به دلیل آن است که برای آن چه از دست داده‌اید تأسّف نخورید، و به آنچه به شما داده است دل‌بسته و شادمان نباشید».[7]

حضرت علی علیه السلام فرمود: «زهد در همین دو جمله خلاصه شده است: تأسف نخوردن بر آنچه از دست داده و مغرور نشدن به آنچه دارد».[8]

با توجّه به اینکه توان و نیروی انسان محدود است، نباید آن را خرج گذشته‌ای کند که امکان ندارد بازگردد. اگر میوه‌ای که از درخت جدا شد به درخت بازگشت، بازگشت به گذشته نیز ممکن خواهد بود.

حقیقتاً نبش قبر کردن اسکلت حوادث گذشته و تشریح کردن آن، کار شایسته و عاقلانه‌ای نیست.[9]

بهترین عبادت!

امام صادق علیه السلام فرمودند: «أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ إِدْمَانُ اَلتَّفَكُّرِ فِی اَللَّهِ وَ فِی قُدْرَتِهِ؛ برترین عبادت این است که انسان پیوسته درباره خدا و قدرتش فکر کند».[10]

به نظر می‌رسد که منظور از تفکّر در مورد خدا تفکّر در قدرت خداست؛ چون به ما گفته شده: «درباره ذات پاک خداوند نیندیشید که به جایی نمی‌رسید».[11] چگونه ممکن است یک ممکن الوجودِ محدودِ محتاجِ اسیر زمان و مکان و جسمیت و کیفیت و کمیت و مانند آن، به کنه ذات واجب الوجود نامتناهی فارغ از زمان و مکان و جسمیت و کیفیت و کمیت و مانند آن پی ببرد؟! لذا ما درباره ذات خدا علم اجمالی داریم، نه تفصیلی. زیرا علم تفصیلی به ذات خدا امکان‌پذیر نیست. امّا علم تفصیلی به قدرتش داریم. به همان اندازه که ذاتش در خفاست، قدرتش عیان و آشکار است.

خداوند متعال در سوره ذاریات اشاره‌ای به این مطلب کرده و می‌فرماید: «وَفِی اَلْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ * وَفِی أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون؛ و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است * و در وجود شما [نیز آیاتی است]، آیا نمی‌بینید؟!».[12]

یکی از نشانه‌های قدرت و عظمت خداوند در بدن انسان کبد اوست. این نشانه الهی به گونه‌ای ساخته شده که 900 نوع مادّه سمّی را خنثی می‌کند! راستی این عضو کوچک چه ساختمانی دارد؟

یکی دیگر از نشانه‌های قدرت و عظمت پروردگار یاخته‌ها یا سلول‌هاست. دانشمندان معتقدند: «ساختمان هر یک از این سلول‌ها که بسیار کوچک و ریزند و نسبت به بدن انسان، به مثابه آجرهای یک ساختمان هستند، از هر ساختمان یک شهر باعظمت، پیچیده‌تر است».[13] دانشمندان درباره ساختمان سلول کتاب‌های مختلفی نوشته اند که متجاوز از چند هزار صفحه است! آری، آثار صنع و قدرت خداوند در همه جا آشکار است، باید درباره آن بیندیشیم.

شاعر می‌گوید: با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را[14]

در ضمن در این حدیث نکته ظریفی وجود دارد و آن این که تفکّر درباره خدا باید استمرار داشته باشد و انسان همواره به قدرت او بیندیشد. همان چیزی که خداوند به آن اشاره کرده است و می‌فرماید: «الَّذِینَ یذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلی‏ جُنُوبِهِمْ‏ وَیتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ؛ خردمندان کسانی هستند که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند یاد می‌کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند؛ [و می‌گویند:] پروردگارا! اینها را بیهوده نیافریده ای؛ منزّهی تو! ما را از عذاب آتش نگاه‌دار».[15]

گاه که دچار بی‌خوابی می‌شوم، در دل شب به یکی از موجودات الهی می‌اندیشم و عجایب قدرت و صنعت خداوند را در ساختمان آن موجود در ذهن خود به تصویر می‌کشم و از آن لذّت می‌برم، و آرامش وجودم را فرا می‌گیرد و به خواب می‌روم.

آری، مطالعه در اسرار زمین و آسمان، و عالم حیوانات و گیاهان، و موجودات زنده دریاها، و حشرات اعماق زمین، و مهم‌تر از همه تفکّر درمورد ساختمان جسم خودمان، که حقیقتاً حیرت‌آور است، برترین عبادت محسوب می‌شود.[16]

ترس از خداوند؟!

داود بن کثیر رِقّی از اصحاب امام صادق علیه السلام می‌گوید در مورد آیه شریفه «وَ لِمَنْ‏ خافَ‏ مَقامَ‏ رَبِّهِ‏ جَنَّتان‏؛ و برای كسی كه از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است»،[17] از آن حضرت سؤال کرد. امام علیه السلام فرمود: «مَنْ عَلِمَ اَنَّ اللهَ یراهُ وَ یسْمَعُ ما یقُولُ وَ یعْلَمُ ما یعْمَلُهُ مِنْ خَیرٍ اَوْ شَرٍّ فَیحْجُزُهُ ذلِکَ عَنِ الْقَبیحِ مِنَ الاعْمالِ، فَذلِکَ الَّذی "خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی"؛[18] کسی که بداند خداوند او را می‌بیند و سخنانش را می‌شنود و [حتّی] از آنچه درباره خیر و شر در ذهنش می‌گذرد اطّلاع دارد، و این امور او را از کارهای قبیح و زشت باز دارد، چنین کسی از مقام پروردگارش خائف است و نفسش را از هوا و هوس بازداشته است».[19]

تفسیر قرآن به قرآن

امام صادق علیه السلام در پاسخ داود رقی، و به منظور تفسیر آیه «وَلِمَنْ‏ خافَ‏ مَقامَ‏ رَبِّهِ‏ جَنَّتان»[20] به آیه 40 سوره نازعات استدلال می‌کند و سه ویژگی برای «خائف مقام رب» بیان می‌فرماید: اوّل اینکه می‌داند خدا او را می‌بیند. دوم: توجّه دارد که خداوند سخنانش را می‌شنود و سوم اینکه می‌داند خداوند از آن چه او می‌داند اطّلاع دارد و از خیر و شرّ نیات او آگاه است. طبعاً کسی که این باورهای سه‌گانه را داشته باشد، از «مقام رب» می‌ترسد و به سراغ گناه و معصیت نمی‌رود و پاداشش بهشت است.

جنّتان چیست؟

مفسران در مورد «جنتان» مطالب زیادی گفته اند که شرح آن را در تفسیر نمونه نوشته ایم.[21] و بهترین تفسیر به شرح زیر است: به خائفین مقام رب، دو جنّت داده می‌شود: یکی باغ مادّی با تمام نعمت‌های مادّی آن از قبیل حور و قصور و غِلمان و غذاها و نعمت‌ها و تخت‌های متعدد، و دیگری باغ معنوی، که رضوان الله است. لذّت قرب پروردگار، لذّت رضای خداوند، لذّت معرفت رب الارباب، که این پاداش بزرگ‌تر و عظیم‌تر است. آیه شریفه زیر نیز اشاره به همین مطلب می‌کند. می‌فرماید: «لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَأَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوانٌ‏ مِنَ‏ اللَّهِ‏ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِباد؛ برای کسانی که پرهیزکاری پیشه کرده اند، [و از این سرمایه‌ها،[22] در راه مشروع استفاده می‌کنند،] در نزد پروردگارشان، باغ‌هایی بهشتی است که نهرها از پای درختانش می‌گذرد؛ جاودانه در آن خواهند بود، و همسرانی پاکیزه، و خشنودی خداوند [نصیب آن‌هاست]. و خدا به [اعمال] بندگان [باایمان]، بیناست».[23]

مقام رب چیست؟

بعضی معتقدند: منظور، احاطه علمی خداست. یعنی کسی که آن سه ویژگی را داشته باشد از احاطه علمی پروردگار می‌ترسد.

بعضی دیگر گفته اند: منظور «مواقف قیامت» است؛ اعم از عرصه محشر، دادگاه الهی، حساب و کتاب، نامه اعمال و مانند آن، و گروه سوم بر این عقیده اند که منظور از مقام رب «عدالت پروردگار» است. از عدالت پروردگار می‌ترسند و خوف از عدالت، بازگشت به خوف از اعمال خود انسان می‌کند.[24] البته این سه تفسیر منافاتی با هم ندارند و هر سه تفسیر می‌تواند مراد باشد.

قرآن مجید حقیقتاً کتاب عجیبی است، که گاه با یک آیه کوتاه مفاهیم متعددی را بیان می‌کند و درس‌های فراوانی می‌دهد. به امید اینکه ما هم در زمره خائفان مقام ربّ باشیم.[25]

آرامش درون و برون

امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ اَللَّهَ بِعَدْلِهِ وَقِسْطِهِ جَعَلَ اَلرَّوْحَ وَاَلرَّاحَةَ فِی اَلْیقِینِ وَاَلرِّضَا وَجَعَلَ اَلْهَمَّ وَاَلْحَزَنَ فِی اَلشَّكِّ وَاَلسَّخَطِ؛ خداوند متعال به مقتضای عدل و دادش راحتی و آرامش را در یقین و رضا به مقدّرات الهی، و همّ و حزن را در شک و خشم قرار داد».[26]

عوامل آسایش و راحتی

طبق روایت مورد بحث، خداوند متعال به مقتضای عدل و قسطش که هم عادل است و هم قاسط، آسایش و راحتی را در یقین و رضا قرار داده است. به نظر می‌رسد که «روح» به معنای آرامش معنوی و «راحت» به معنای آسایش مادّی است. خداوند متعال آرامش معنوی و آسایش مادّی را در یقین و رضا قرار داده است، یقین به ذات خدا، یقین به اوصاف و صفات جلال و جمال خدا، یقین به قدرت و قوّت الهی، یقین به رحمانیت و رحیمیت پروردگار، یقین به رازقیت خدا و مانند آن. خلاصه، هنگامی که انسان در این امور به مقام یقین برسد و راضی به مقدّرات پروردگار باشد، آسایش در دنیا و آرامش در آخرت نصیبش می‌شود.

منشأ ناآرامی‌ها و مشکلات

ریشه مشکلات و ناآرامی‌ها امور زیر است:

1. طوفان حوادث: زلزله‌ها، طوفان‌ها، سیلاب‌ها، سونامی‌ها ودیگر حوادث و بلاهای طبیعی یکی از عوامل و اسباب ناآرامی است.

2. دشمنان قوی و ضعیف: دشمن به هر مقدار توان و قدرت و نیرو داشته باشد همواره در حال توطئه و نقشه کشیدن است. و لذا مایه ناآرامی فکری بشر و سلب آسایش اوست.

3. فکر رزق و روزی: همواره انسان در اندیشه رزق و روزی خود و اطرافیان است که در موقع پیری و از کار افتادن چه خواهد شد؟ آیا بعد از مرگم زن و فرزندانم تأمین خواهند بود؟ بنابراین، به فکر رزق و روزی بودن، از دیگر اسباب ناآرامی هاست.

4. از دست دادن امکانات: یکی دیگر از اسباب ناآرامی‌ها، ترسِ از دست دادن مقام و قدرت و مال و ثروت است. با خود می‌گوید: اگر جوانی برود چه می‌شود؟ اگر از مقام و قدرتم کنار بروم چه وضعیتی پیش خواهد آمد؟.

اگر به این دو اصل (یقین و رضا) ایمان داشته باشیم؛ یقین به خدایی که قدرتش فوق قدرت همه قدرتمندان است و قادر بر حل همه مشکلات می‌باشد، خدایی که وعده داده روزی همه انسان‌ها بلکه همه جانداران را تأمین کند: «وَفِی‏ السَّماءِ رِزْقُكُمْ‏ وَما تُوعَدُون‏؛ روزی شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده می‌‏شود».[27]

و راضی بودن به آنچه طبق مصلحت ما، درباره ما تصمیم می‌گیرد، همه این ناآرامی‌ها از بین رفته و تبدیل به آرامش می‌شود. اگر صفات الهی را باور کنیم، خواهیم دانست که او بد ما را نمی‌خواهد. خدا رحمان و رحیم و رازق و قادر و عالم است. به دشمنانش روزی می‌دهد، پس چگونه ممکن است دوستانش را فراموش کند؟! با چنین اعتقادی اگر پیشامدی برای انسان رخ دهد، راضی خواهد بود؛ چون اطلاعی از حال و آینده ندارد امّا خداوندِ عالَم، از همه چیز آگاه است.

کسی که چنین اعتقادی نداشته باشد، طبعاً راضی به مقدّرات الهی نمی‌شود و خیال می‌کند که خداوند به او ظلم کرده است. قلم تقدیر برای او بد و برای دیگری خوب نوشته است و این موجب سخط پروردگار می‌شود.

مشکل مهم بشر در عصر ما

ذکر این نکته لازم است که ایمان به خدا و روز جزا فقط به درد جهان آخرت نمی‌خورد، بلکه در این جهان نیز کاربرد دارد.

یکی از مسائلی که دنیای امروز از آن رنج می‌برد بیماری‌های عصبی است، و بیشترین بیماران دنیا کسانی هستند که از این‌گونه آلام و مشکلات رنج می‌برند و بیشترین کتاب‌ها نیز در همین موضوع نگاشته شده است. افسردگی‌ها، ناراحتی‌ها، پریشانی‌ها، خودکشی‌ها و مانند آن، همه زاییده همین ناراحتی‌های عصبی است که بخش مهمّی از آن به واسطه نداشتن ایمان مبتلایان به آن است. یکی از دانشمندان می‌گوید: «اگر می‌خواهید سالم باشید، دین داشته باشید، که شما را نگه می‌دارد!».

نتیجه اینکه انسانِ با ایمان آسایش و آرامش دارد؛ امّا آدم بی‌ایمان، مضطرب و ناراحت و پریشان است و در نهایت نیز دست به خودکشی می‌زند. سران دنیا چند روز که از قدرت کنار می‌روند بیمار می‌شوند، ولی حضرت علی علیه السلام 25 سال از قدرت کنار زده شد امّا خم به ابرو نیاورد.[28]

از غیر خدا نترسیم

امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَیسَ شَیءٌ إِلاَّ وَلَهُ حَدٌّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا حَدُّ اَلتَّوَكُّلِ قَالَ اَلْیقِینُ قُلْتُ فَمَا حَدُّ اَلْیقِینِ قَالَ أَلاَّ تَخَافَ مَعَ اَللَّهِ شَیئاً؛ هر چیزی نشانه‌ای دارد. ابوبصیر می‌گوید: به امام علیه السلام عرض کردم: نشانه توکّل چیست؟ فرمود: یقین. عرض کردم: نشانه یقین چیست؟ فرمود: غیر از خداوند از هیچ چیز ترس و وحشت به خود راه ندهد».[29]

در این روایت به سه مطلب اشاره شده که هر کدام توضیح مختصری می‌طلبد: توکّل، یقین، نترسیدن از غیر خدا.

1. توکّل

حقیقت توکل، واگذار کردن امور به خداوند است. مثل اینکه بگوییم: «خدایا! من تلاش و کوششم را می‌کنم، و آنچه را که در توان دارم به کار می‌بندم، و در راهت قدم می‌گذارم، امّا توان و قدرت و نیروی من ناچیز و محدود، و غلبه بر هوای نفس و وسوسه‌های شیطان کاری بس سخت و دشوار است، تو خود در آن چه خارج از توان و قدرتم است یاری‌ام کن» این حقیقت توکّل است که از توحید افعالی سرچشمه می‌گیرد.

هنگامی که بنده بداند تمام قدرت‌ها به دست خداست، و او از حال همه موجودات از جمله بندگانش اطلاع دارد، و نسبت به همه موجودات رحمان و رحیم است، با چنین عقیده‌ای مگر می‌شود بر او توکّل نکند؟!

در جنگ خندق هنگامی که نعره‌های پی‌درپی و گوش‌خراش عمرو بن عبدود گوش مسلمانان را کَر کرده بود و هیچ‌کس جز علی علیه السلام حاضر به مبارزه با او نشد، پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم علی علیه السلام را آماده نبرد کرد و آنچه از امکانات در اختیار داشت به علی علیه السلام داد و او را روانه میدان کرد، امّا به همین قناعت نکرد و درباره آنچه خارج از توان و قدرتش بود دست به دعا برداشت و برای پیروزی علی علیه السلام دعا کرد.[30]

2. یقین

امام صادق علیه السلام نشانه توکّل را یقین معرفی کرده است، بنابراین، متوکّل حقیقی کسی است که به یقین رسیده باشد: «وَما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَی اللَّهِ وَقَدْ هَدانا سُبُلَنا وَلَنَصْبِرَنَ‏ عَلی‏ ما آذَیتُمُونا وَعَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون‏؛ چرا بر خدا توکل نکنیم با اینکه ما را به راه‌های [سعادت]مان رهبری کرده است؟! و ما به یقین در برابر آزارهای شما صبر خواهیم کرد [و دست از رسالت خویش برنمی‌داریم.] و توکّل‌کنندگان باید فقط بر خدا توکّل کنند».[31]

تقدیم جمله «عَلَی اللَّهِ» بر «فَلْیتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون» در اصطلاح ادبیات عرب، دلیل بر حصر است. یعنی فقط باید بر خداوند توکّل کرد، و نیازها را تنها از سرچشمه تأمین ساخت. آری، دست نیاز را باید به سوی بی‌نیاز دراز کرد، نه نیازمندی هم چون خودمان و الّا به مقصد نمی‌رسیم و اینها نیاز به یقین دارد، که نشانه توکّل است.

3. نترسیدن از غیر خدا

نشانه یقین آن است که متوکّلِ صاحب یقین، از غیر خدا نمی‌ترسد و فقط در برابر عظمت او زانو می‌زند: «وَلا یخافُونَ‏ لَوْمَةَ لائِم‏؛ انسان‌های با ایمان از سرزنش هیچ ملامت‌گری هراس ندارند».[32]

اگر تاریخ انبیاء را مطالعه کنیم خواهیم دید که پیامبران علیهم السلام جز از خدا نمی‌ترسیدند و از سرزنش هیچ کس باکی نداشتند، و خداوند هم به یاری‌شان می‌آمد و با اسباب و وسایل و ابزاری ساده دشمنانشان را شکست می‌داد. به عنوان نمونه، مشرکان در جنگ خندق تمام قدرت و توان و نیروی خود را بسیج کرده و همه مخالفان اسلام را از سرتاسر جزیرة العرب به سمت مدینه حرکت دادند. امّا خداوند اراده کرد که با سرعت‌بخشیدن به جریان هوا، که اگر لحظه‌ای نباشد انسان جان می‌دهد، تندبادی به سمت آنها بفرستد که به تدریج تبدیل به طوفان شد و به قدری سرعت گرفت که خیمه‌های آنها به آسمان رفت و ظرف‌های غذایشان واژگون گشت. طوفان شن آن‌قدر شدید بود که آنها همدیگر را نمی‌دیدند و این باعث رعب و وحشت عجیبی در میان آنها شد. هنگامی که دیدند نه توان تهیه غذا دارند، و نه سرپناهی برای استراحت، و نه قادر بر دیدن همدیگرند، به ناچار عقب‌نشینی کردند و مفتضحانه به خانه وکاشانه خود بازگشتند.[33]

آری، اگر بر خدا تکیه کنیم و به غیر از او از هیچ‌کس و هیچ‌چیز نترسیم خداوند به ساده‌ترین وجه ممکن ما را حفظ می‌کند.

نمونه دیگر آن، هجرت تاریخی پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم از مکّه به مدینه است. هنگامی که خداوند پیامبرش را در محاصره دشمنان اسلام دید و آنها قصد جانش را کردند، خداوند اراده کرد او را در برابر مشرکان عرب حفظ کرده و او را سالم به مدینه برساند تا دینش جهانی شود. این کار را به وسیله سست‌ترین خانه‌ها یعنی چند تار عنکبوت[34] انجام داد. آری، اگر اراده خداوند تعلّق بگیرد چند تار سست عنکبوت مسیر تاریخ را تغییر می‌دهد. وقتی چنین خداوند قادر و متعالی داریم چگونه بر غیر او توکّل کنیم و از دیگران واهمه داشته باشیم؟![35]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منبع:
چهل حدیث اخلاقی


[1] ر.ک: پیام امام امیر المؤمنین علیه السلام، ج۳، ص۵۴۶.

[2] كافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص109، ح1.

[3] چهل حدیث اخلاقی، ص۹۶.

[4] پیام امام امیر المؤمنین علیه السلام، ج10، ص38۶.

[5] چهل حدیث اخلاقی، ص۹7.

[6] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏68، ص157، ح75.

[7] حدید،23.

[8] نهج البلاغه، حکمت 439.

[9] چهل حدیث اخلاقی، ص201.

[10] كافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص55، ح3.

[11] نهج الفصاحة (ط-تهران)، ص389، ح1171.

[12] ذاریات،20-21.

[13] برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: آفریدگار جهان، ص113 به بعد.

[14] دیوان اشعار فروغی بسطامی، غزل شماره 1.

[15] آل عمران،191.

[16] چهل حدیث اخلاقی، ص28.

[17] الرحمن،46.

[18] نازعات،40.

[19] كافی (ط - الإسلامیة) ، ج‏2، ص70، ح10.

[20] الرحمن،46.

[21] ر.ک: تفسیر نمونه، ج23، ص174، ذیل آیه 46 سوره الرحمن.

[22] منظور، سرمایه‌هایی است که در آیه قبل (آیۀ 14سورۀ آل عمران) آمده است.

[23] آل عمران،15.

[24] تفسیر نمونه، ذیل آیه 46 سوره الرحمن.

[25] چهل حدیث اخلاقی، ص135.

[26] كافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص57، ح2.

[27] ذاریات،22.

[28] چهل حدیث اخلاقی، ص50.

[29] كافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص57، ح1.

[30] فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام (ط - تهران)، ص336.

[31] ابراهیم،12.

[32] مائده،54.

[33] فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام (ط - تهران)، ص344.

[34] این مطلب از آیه شریفه 41 سوره عنکبوت «إِنَ‏ أَوْهَنَ‏ الْبُیُوتِ‏ لَبَیْتُ‏ الْعَنْكَبُوتِ‏» استفاده می شود.

[35] چهل حدیث اخلاقی، ص45.

captcha