سیری در تعالیم امام کاظم علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

سیری در تعالیم امام کاظم علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


حکمرانی احمقانه!/ حسن همسایگی/ ترسیم باشکوه سعادتمندی/ تجارت پرسود/ در پی عقل کامل/ گناهان‏ کوچک وقتی که انبوه‏ می‏شود!/ معیار برتر‌

امام کاظم‏ علیه السلام علی‌رغم فشارها و تنگناهای حکومت بنی عبّاس، تلاش‌های علمی‏ و فقهی بی‌نظیری از خود به جای گذاشت و روایات پرارزش و گنجینه سودمندی در اختیار مسلمانان قرار داد و در همان شرایط به ترویج فرهنگ اهل بیت و فقه آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین پرداخت.

با این تفاصیل ضرورت بازخوانی کلام نورانی آن حضرت در راستای تبیین معارف ناب اسلامی ضروری است، از این رو نگاشته حاضر به شرح و تفسیر گزیده‌ای از سخنان نورانی آن حضرت اختصاص یافته است.

حکمرانی احمقانه!

یکی از مشکلات تمام جوامع بشری این است که پست‌ها بر اساس لیاقت‌ها تقسیم نمی‌شود، بلکه بر اساس رابطه‌ها، وابستگی‌ها و جناح‌بازی‌ها تقسیم می‌گردد.

امام کاظم علیه السلام در [این زمینه] در روایتی از امام علی علیه السلام می‌فرماید: «إِنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ لاَ یجْلِسُ فِی صَدْرِ اَلْمَجْلِسِ إِلاَّ رَجُلٌ فِیهِ هَذِهِ الْخِصَالِ الثَّلَاثُ أَوْ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ فَمَنْ لَمْ یکنَّ فِیهِ شَیءٌ مِنْهُنَّ فَجَلَسَ فَهُوَ أَحْمَقُ؛ امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: هیچ کس صدرنشین مجلسی نمی‌شود مگر این که دارای صفات سه گانه [1. قدرت پاسخگویی به سؤالات. 2. رها ساختن مردم از سرگردانی. 3. مشاور خوب بودن] یا یکی از آنها باشد؛ بنابراین، کسی که هیچ یک از آن خصلت‌ها را نداشته باشد و در صدر مجلس بنشیند، احمق است».[1]

منظور از صدر مجلس به جلسات معمولی اختصاص ندارد، بلکه اعم از آن است. بنابراین، کسی که می‌خواهد مدیر کل شود یا ریاست مرکزی را بر عهده بگیرد یا به مقام وزارت برسد، باید دارای صفات سه‌گانه یا حداقل یکی از آنها باشد.

اسلام برای مدیریّت، شرایط خاصّی قائل است و بدون وجود این شرایط، کسی نباید این مسئولیّت را بپذیرد. نه اینکه پزشک مسئولیت امور نفت و گاز را بپذیرد، مهندس نفت و گاز، وزارت بهداشت را قبول کند و متخصّص مسائل دینی، وزیر کشاورزی شود؛ بلکه هرکس در هر پستی که لیاقت و شایستگی آن را دارد، مشغول به کار شود و کسی که بدون آن صفات سه‌گانه، عهده‌دار کاری شود و در صدر جامعه یا بخشی از جامعه قرار گیرد، احمق و نادان است.

[به کلام] دختران شعیب علیه السلام که به پدر پیشنهاد کردند موسای جوان را برای چوپانی گوسفندان، به کار دعوت کند، توجّه فرمایید: «یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الاَمِینُ؛ ای پدر! او را استخدام کن، زیرا بهترین کسی را که می‌توانی استخدام کنی آن کس است که نیرومند و درستکار باشد [و او همین مرد است]». [2]

طبق این آیه شریفه حتّی مدیریّت گوسفندان شرایطی دارد و چوپان باید دارای دو صفت قدرت و امانت باشد. قوی باشد تا بتواند گوسفندان را در مقابل هجوم گرگ‌ها حفظ کند، و امین باشد تا در حفظ گوسفندان مردم و حتّی شیر آنها خیانت نکند.

در داستان حضرت یوسف علیه السلام شرایط خزانه‌دار یک کشور بیان شده است. در آیه شریفه 55 سوره یوسف می‌خوانیم: «قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الاْرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ؛ [یوسف علیه السلام به پادشاه مصر] گفت: مرا سرپرست خزائن سرزمین [مصر] قرار ده، که نگاهبانی آگاهم!».

وزیر دارایی یک کشور باید حساب دخل و خرج کشور را به طور دقیق داشته باشد و این کار به حافظه‌ای قوی نیاز دارد. علاوه بر این، باید دانش کافی این کار را هم داشته باشد، و لذا حضرت یوسف علیه السلام خود را حفیظ و علیم معرّفی کرد.

صفت «علیم» در چوپانی شرط نبود، زیرا دانش چندانی نیاز ندارد، ولی خزانه‌داری، دانش ویژه‌ای می‌طلبد.

در داستان فرماندهی حضرت طالوت، به صفات دیگر یک مدیر لایق و توانا اشاره شده است. هنگامی که بنی اسرائیل از ظلم و ستم جالوت به ستوه آمده و خدمت پیامبرشان [اشموئیل علیه السلام] رسیدند تا فرماندهی شجاع برایشان انتخاب کند که به جنگ جالوت بروند، آن پیامبر خدا جوان برومندی به نام طالوت را به فرماندهی آنها برگزید. آنها اعتراض کردند که او نه ثروت زیادی دارد و نه از ما شایسته تر است. پیامبر خدا در پاسخ اعتراضشان گفت: «إِنَّ اللهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ؛ خدا او را بر شما برگزیده و او را در دانش و توانایی جسمانی، فزونی بخشیده است».[3]

یعنی آن چه برای فرماندهی جنگ لازم است، قدرت و توان جسمی و علم و آگاهی درباره مسائل نظامی است و ثروت و حسب و نسب تأثیری در این مطلب ندارد. همان‌گونه که «طالوت» مردی بلندقامت، تنومند و خوش‌اندام بود، اعصابی محکم و نیرومند داشت، از نظر قوای روحی نیز بسیار زیرک، دانشمند و با تدبیر بود. بعضی علّت انتخاب نام طالوت را برای وی، همان طول قامت او می‌دانند.

قرآن مجید هزار و چهارصد سال قبل شرایط مدیریّت و صدرنشینی در امور مختلف را بیان کرده است و پیام آن این است که ما نیز در زندگی فردی واجتماعی خود برنامه‌ریزی داشته باشیم و مسئولیّت‌ها را بر اساس لیاقت‌ها و شایستگی‌ها تقسیم کنیم، نه بر اساس رفاقت‌ها و دوستی‌ها و مسائل حزبی و سیاسی.

حضرت امیر علیه السلام در پایان روایت مورد بحث، کسانی را که بدون داشتن حتّی یکی از صفات سه‌گانه، مسئولیّتی را می‌پذیرند، احمق و نادان می‌شمرد. چون هم مردم را بدبخت می‌کنند و هم خودشان را در دنیا بی‌آبرو و در آخرت رسوا و بی‌حیثیّت می‌نمایند.[4]

بی شک اگر به روایات معصومین علیهم السلام، به‌ ویژه روایات مورد بحث، عمل کنیم، این بخش از مشکلات مردم حل می‌شود.[5]

حسن همسایگی

امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: «لَیسَ حُسْنُ الْجِوَارِ کفَ الْأَذَی وَلَکنْ حُسْنُ الْجِوَارِ صَبْرُک عَلَی الْأَذَی؛ همسایگی نیکو فقط این نیست که همسایه‌اش را ناراحت نکند، بلکه باید در برابر اذیت همسایه نیز صبر نماید».[6]

مطابق روایت، حسن جوار و همسایگی خوب، این است که اگر از همسایه به تو ناراحتی رسید، تحمّل کنی، چون در عالم همسایگی ممکن است مشکلاتی نیز پیدا شود، برای مثال، جشن یا عزایی است که مشکلات ایجاد می‌کند و یا تعمیراتی انجام می‌دهد که ممکن است عبور و مرور مشکل شود، که در همسایگی، این امور، طبیعی است و حسن جوار این است که این امور را تحمّل کنی، چون امروز این مشکلات برای همسایه توست و فردا تو این مشکلات را خواهی داشت.

اگر همسایه‌ها خوب باشند به فریاد یکدیگر می‌رسند و چه‌ بسا رابطه همسایه‌ها با هم باعث نجات عدّه زیادی می‌شود.

اسلام برخلاف سخن ناآگاهان و دشمنان، بر محور عواطف و رحمت دور می‌زند و همسایه را در حکم خویشاوند می‌داند و سفارش او را می‌کند.

[لیکن] در دنیای امروز عواطف مرده و همسایه کالعدم است، به‌گونه‌ای که گاه بیست سال دیوار به ‌دیوار هستند، ولی یکدیگر را نمی‌شناسند. در بعضی از شهرهای بزرگ ما نیز این فرهنگ کم‌کم در حال حاکم شدن است. دنیای مادّی دنیای مرگ عواطف است، به ‌طوری که گاه درباره فرزندان خودشان نیز این‌ گونه‌اند.

باید به همسایگان محبّت کنیم تا بفهمند تعلیمات اسلام چگونه است و باید در مشکلات همسایه‌ها با آنها همدردی کرد و به آنها رسیدگی نمود.[7]

ترسیم باشکوه سعادتمندی

امام کاظم علیه السلام در فرازی می‌فرماید: «یا هِشَامُ ثُمَّ وَعَظَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَرَغَّبَهُمْ فِی الْآخِرَةِ فَقَالَ‌: "وَمَا اَلْحَیاةُ اَلدُّنْیا إِلاّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدّارُ اَلْآخِرَةُ خَیرٌ لِلَّذِینَ یتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ‌"؛[8] ای هشام! سپس خداوند اهل عقل و تفکر و اندیشه را موعظه کرد و آنها را درباره جهان آخرت تشویق نمود، پس فرمود: "زندگی دنیا، جز بازی و سرگرمی نیست! و سرای آخرت، برای آن‌ها که پرهیزگارند، بهتر است. آیا نمی‌اندیشید؟!"».[9]

امام علیه السلام آیه‌ای از قرآن مجید نقل کرد که در آنها به اسرار آفرینش، دعوت به توحید و فراخواندن به تعقّل و تفکر و اندیشه اشاره شده بود و معنای آن این بود که توحید، بنای مستحکم و زیبایی است که شالوده و پایه‌های آن، عقل و خرد است. در این فراز، رسیدن به سعادت جاودان در جهان آخرت را تنها در سایه تعقّل و تفکر می‌داند.

آیه شریفه بالا[10] تصویری از دنیا و آخرت ارائه می‌دهد که در آن، برتری آخرت بر دنیا به‌ وضوح دیده می‌شود و تقوا، رمز نجات در جهان آخرت شمرده شده است. ضمن این‌ که خداوند به مردم درباره دنیا هشدار داده که چیزی جز لهو و لعب نیست.

بنابراین، «لَعِب» به بازی‌های بی‌هدف گفته می‌شود. امّا «لهو»، هدفی دارد و آن سرگرمی است. به همین دلیل بازی‌های کودکان را «لَعِب» و بازی‌های بزرگسالان را «لهو» می‌گویند، ولی از آن ‌جا که هر دو توخالی هستند و هدف مثبتی ندارند، با هم یکسانند.

در بازی کودکان، همه ‌چیز، وهم و خیال است. یکی شاه می‌شود و دیگری وزیر و نفر سوم دزدِ قافله. وزیر، دزد قافله را دستگیر می‌کند و به نزد شاه می‌برد تا شاه دستور مجازاتش را صادر نماید. بازی که تمام شد، نه از شاه خبری هست و نه از وزیر و نه از دزد، و آنها هم چون سابق با هم دوست و صمیمی خواهند بود. دنیا و مقامات آن نیز اوهام و خیالاتی بیش نیست، و بزرگسالان نیز باید در بازی‌های خود از کودکان درس بگیرند.

امور دنیوی نیز چنین است؛ ثروتش، مقامش، جاه و جلالش و هر آنچه جنبه دنیوی دارد، به تعبیر قرآن، لهو و لعب است و آن چه جاودانه و پایدار است، آخرت است.

در جهان آخرت خبری از عداوت و دشمنی و عناد و قتل و غارت و خون‌ریزی و دیگر رذائل اخلاقی نیست. در آنجا کینه‌ها از سینه‌ها زدوده می‌شود. جهان آخرت عالمی است مملوّ از صلح و صفا و صمیمیت و محبّت.

همه با هم برادروار زندگی می‌کنند و هیچ کس مزاحمتی برای دیگری ایجاد نمی‌کند. نه کسی نگران هجوم سارقان و راهزنان است، نه خوفی از بیماری و کسالت وجود دارد، نه وحشتی از تمام شدن و پایان یافتن زندگی و رسیدن زمان مرگ. خلاصه، زندگی و نعمت‌های جهان آخرت به ‌قدری زیبا و خوب است که به تعبیر روایات، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده و نه به ذهن بشری خطور کرده است: «ما لا عَینٌ رَأَتْ‌، وَلا اُذُنٌ سَمِعَتْ‌، وَلا خَطَرَ عَلی قَلْبِ بَشَرٍ»[11]و لذا ارائه تصویر دقیقی از آخرت امکان‌پذیر نیست.

امّا زندگی دنیا مجموعه‌ای از وحشت‌ها، آلام و دردها و رنج‌ها و نگرانی‌هاست؛ ترس و وحشتِ از دست دادن پول و ثروت و دارایی و مقام و موقعیت اجتماعی، دردهای روحی و جسمی مختلفی که براثر گذشت زمان و کهولت و بالا رفتن سن، دامن‌گیر انسان‌ها می‌شود. کار انسان به جایی می‌رسد که هم چون کودکان حتّی قادر بر حفظ آب دهان خود نیست! در دوران سلامت هم، نگران چگونگی استفاده از امکانات موجود خود است.

نتیجه این‌ که زندگی دنیا چیزی جز لهو و لعب نیست و زندگی آخرت برای کسانی که اهل تقوا هستند بهتر است. و عقل، زندگی آخرت را که سراسر خیر و برکت است بر زندگی دنیا ترجیح می‌دهد.[12]

تجارت پرسود

امام کاظم علیه السلام فرمود: «یَا هِشَامُ! إِنَّ الْعَاقِلَ رَضِیَ بِالدُّونِ مِنَ الدُّنْیَا مَعَ الْحِکْمَةِ، وَلَمْ یَرْضَ بِالدُّونِ مِنَ الْحِکْمَةِ مَعَ الدُّنْیَا، فَلِذَلِکَ رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ؛ ای هشام! عاقل کسی است که امکانات محدود و مختصر دنیا همراه با حکمت فراوان را بر حکمت اندک همراه با امکانات فراوان دنیا ترجیح می‌دهد، و لذا [این گونه افراد در بازار دنیا] تجارتشان سود می‌دهد و دچار خسران و ضرر نمی‌شوند».[13]

این روایت در مقابل کسانی مطرح شد که منکر حجیت عقل بودند و امام کاظم علیه السلام با استناد به ادلّه عقلی و آیات قرآن، قصد تقویت پایه‌های عقلانیت و حکمت را داشت تا اسلام را یک آیین ضد عقلانی نپندارند. به هر حال، آن حضرت در این فراز از روایت به این مطلب اشاره دارد که دنیا تجارتخانه است.

بنابراین، باید مراقب باشیم که در مقابل از کف دادن سرمایه عمر، چه چیزی به ‌دست می‌آوریم. آیا در این تجارت سودی برده‌ایم یا زیان کرده‌ایم‌؟

آیات فراوانی درباره اهمیت حکمت در قرآن مجید بیان شده از جمله خداوند متعال در آیه شریفه ۲۶۹ سوره بقره می‌فرماید: «یؤْتِی اَلْحِکمَةَ مَنْ یشاءُ وَمَنْ یؤْتَ اَلْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً کثِیراً وَما یذَّکرُ إِلاّ أُولُوا اَلْأَلْبابِ‌؛ [خدا] دانش و حکمت را به هر کس بخواهد [و شایسته باشد] می‌دهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است و جز خردمندان، [این حقایق را درک نمی‌کنند و] متذکر نمی‌شوند».

در این آیه شریفه، از حکمت، به خیر کثیر تعبیر شده است.

در آیه شریفه ۱۵۱ سوره بقره، هدف بعثت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین بیان شده است: «یتْلُوا عَلَیکمْ آیاتِنا وَیزَکیکمْ وَیعَلِّمُکمُ اَلْکتابَ وَاَلْحِکمَةَ وَیعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُونَ‌؛ [رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم، تا] آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاکیزه سازد، و به شما کتاب و حکمت بیاموزد، و آن چه را نمی‌دانستید به شما یاد دهد».

طبق این آیه شریفه، سرمایه پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم قرآن و حکمت بوده است.

سومین آیه درباره داود پیامبر علیه السلام است که خداوند او را برای نجات بنی ‌اسرائیل برگزید. توجّه فرمایید: «وَآتاهُ اَللّهُ اَلْمُلْک وَ اَلْحِکمَةَ‌؛ و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید».[14]

طبق آن چه از این آیه شریفه استفاده می‌شود، حکومتی به درد می‌خورد که توأم با حکمت باشد و حکومت و سلطنت منهای حکمت ارزش و بهایی ندارد.

حکمت در نظر مفسّران، مجموعه‌ای از معرفت، علم، اخلاق، تقوی، نور و هدایت است که انسان را از نافرمانی خدا بازمی‌دارد.

بنابراین، حکمت، هم جنبه نظری دارد و هم جنبه عملی. جنبه نظری آن، اعتقاد به معارف و مبانی دینی به‌ویژه خداشناسی است و حکمت عملی، همان اخلاق و ارزش‌های دینی و خمیر مایه تقواست و کسی که دارای مبانی اعتقادی محکم و استوار و ارزش‌های اخلاقی فراوان باشد، به او خیر کثیر عطا شده است.

امام کاظم علیه السلام فرمود: ای هشام! عاقلان کسانی هستند که به دنیای کم قناعت کرده و به ‌سراغ حکمت نظری و عملی رفته‌اند و بدین‌سان در تجارت خانه دنیا سود کرده‌اند. و آنها که سرگرم دنیا و مظاهر فریبنده آن شده و از حکمت بهره زیادی نبرده‌اند، عاقل نبوده و دچار خسران شده‌اند. به امید آن ‌که از گروه اوّل باشیم؛ نه گروه دوم.[15]

در پی عقل کامل

امام کاظم علیه السلام در روایتی [خطاب به هشام] فرمود: «یا هِشَامُ‌! مَنْ أَرَادَ الْغِنَی بِلا مَالٍ‌، وَرَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ، وَالسَّلامَةَ فِی الدِّینِ‌، فَلْیتَضَرَّعْ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی مَسْأَلَتِهِ‌، بِأَنْ یکمِّلَ عَقْلَهُ‌، فَمَنْ عَقَلَ قَنِعَ بِمَا یکفِیهِ‌، وَمَنْ قَنِعَ بِمَا یکفِیهِ اسْتَغْنَی، وَمَنْ لَمْ یقْنَعْ بِمَا یکفِیهِ لَمْ یدْرِک الْغِنَی أَبَداً؛ ای هشام! هرکس در پی بی‌نیازی بدون پشتوانه مالی، و راحتی و آسودگی قلب از حسد، و سلامت در دینش است باید هنگام دعاهایش به درگاه خداوند متعال، از او بخواهد عقلش را کامل کند؛ زیرا عاقل به آنچه مورد نیازش باشد قناعت می‌کند، و کسی که به آن چه نیازش است قناعت کند غنی می‌شود، و کسی که به آن چه نیاز دارد قناعت نکند هرگز غنا و توان‌گری را درک نخواهد کرد».[16]

از روایات، ازجمله کلمات علی علیه السلام، استفاده می‌شود که غنا بر دو قسم است:[17]

۱. غنای ظاهری؛ که با به‌دست آوردن پول و خانه و ماشین و سرمایه و مانند آن حاصل می‌شود.

۲. غنای درونی و باطنی؛ که در پی آن، روح و جان انسان سیراب و قانع شود.

تجربه نشان داده که غنای ظاهری بدون غنای باطنی، نه آرامش می‌آورد، نه آسایش و نه سعادت، بلکه منشأ انواع سختی‌ها و مشکلات است.

شخصی که ثروتی اضافه بر زندگی معمول و متعارف دارد، مشکلات متعدّدی در کمین اوست. زیرا نگهداری از آن ثروت، به اندازه به‌دست آوردنش مشکل است. علاوه بر این، حساب و کتاب آن از مشکلات دیگر است.

اینکه طلب‌ها را چگونه وصول کند و با کدام وکیل زبردست قرارداد ببندد تا بتواند بدهکاران خود را راهی زندان کرده، و با این اهرم، طلب‌های خویش را بگیرد، مشکل دیگر ثروت زیاد است.

همچنین، این‌ که برنامه مالی‌اش را چگونه تنظیم کند که هم چک‌ها به‌ موقع پاس شود و هم گردش سرمایه‌اش دچار مشکل نشود، از دیگر دغدغه‌های سرمایه‌داران است. در کنار همه این مشکلات، عدّه‌ای حسود به او حسادت می‌کنند که این آقا چگونه این اموال را به ‌دست آورده و در چه راهی مصرف کرده است‌؟ آیا از طرق مشروع به‌دست آورده یا نه‌؟.

علاوه بر این، ممکن است خودش نیز به حسادت مبتلا شود، زیرا ثروتمندتر از او نیز وجود دارد و ممکن است به آنها حسد ورزد!.

آیا آدم عاقل این ‌همه ناراحتی و سلب آرامش را برای این ‌که چندین میلیون تومان پول اضافه بر نیاز زندگی داشته باشد، به جان می‌خرد؟

علاوه بر همه اینها، سلامت دینش مطرح است. آیا واقعاً می‌توان اموال حلال را روی هم انباشت‌؟ آیا بدون چشم‌پوشی از احکام شرع، می‌توان این ‌قدر ثروت اندوخت‌؟

از آن چه گذشت روشن شد که چرا برای دست یافتن به امور مذکور باید از خداوند عقل کامل طلب کرد، زیرا هنگامی که عقل کامل شود، غنای درون و سلامت دین حاصل می‌گردد.

در یکی از شهرهای آمریکا بیشه‌زاری وجود دارد که مرکز خودکشی ثروتمندان بزرگ است. ثروتمندانی که در پی مشکلات و اضطراب‌های فراوان ناشی از ثروت‌اندوزی، چاره‌ای جز خودکشی نمی‌بینند! چون آنها به غنای باطنی دست نیافته‌اند، و سرانجامِ غنای ظاهری [منهای غنای باطنی که محصول عقل و دین است] جز این نخواهد بود.[18]

گناهان‏ کوچک وقتی که انبوه‏ می‌شود!

در حدیثی از امام کاظم علیه السلام می‌خوانیم: «لَا تَسْتَقِلُّوا قَلِیلَ‏ الذُّنُوبِ‏ فَإِنَّ قَلِیلَ الذُّنُوبِ یجْتَمِعُ حَتَّی یکونَ کثِیرا؛ گناهان اندک را کم نشمرید، زیرا وقتی جمع شدند تبدیل به گناه زیادی می‌شوند».[19]

روزی پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم به همراه عدّه‌ای از یاران خود به سفر رفتند. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم تصمیم گرفت خطر گناهان‏ صغیره‏ را که مردم به خاطر صغیره بودنش کمتر بدان توجّه می‌کنند گوشزد کند. در بیابانی خشک و بی‌آب و علف به اصحابش دستور داد مقداری هیزم جمع کنند. شاید منظور دیگری از تهیه آتش، مورد نظر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم بوده است، اصحاب عرض کردند: در این بیابان هیزمی وجود ندارد! حضرت فرمودند: جستجو کنید؛ هر مقدار یافتید ولو اندک کافی است. اصحاب پراکنده شدند و هر یک پس از لحظاتی هیزم مختصری جمع کردند. حضرت دستور داد هیزم‌ها را یک جا بریزند، وقتی هیزم‌های کم، یک جا جمع شد؛ چشم‌گیر و قابل ملاحظه شد. سپس حضرت آنها را آتش زد؛ هیزم‌ها آتش گرفت؛ آتش شعله کشید؛ شعله‌ها حرارت آفریدند و حرارت سوزان، اصحاب را از دور آتش به عقب راند. حضرت در این جا فرمودند: «هکذا تُجْتَمَعُ الذُّنُوبُ! ثُمّ قالَ: ایاکمْ وَالَمحَقَّراتِ مِن الذُّنُوبِ؛ گناهان نیز اینگونه [همانند این هیزم‌ها] جمع می‌شوند! بنابراین، از گناهان‏ صغیره‏ نیز بپرهیزید».[20]

آری گناه صغیره هم مانند این هیزم ها، کم‌کم جمع می‌شوند و ناگهان تبدیل به کوهی از آتش می‌شوند. خطر گناه صغیره همین بی‌توجّهی به آن است، که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم با این مثل عملی و [روایت امام کاظم علیه السلام]، خطر آن را گوشزد کردند.[21]

سخن آخر: (معیار برتر)

امام کاظم علیه السلام فرمود: «یا هِشَامُ‌! قَلِیلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعَالِمِ مَقْبُولٌ مُضَاعَفٌ‌، وَکثِیرُ الْعَمَلِ مِنْ أَهْلِ الْهَوَی وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ؛ ای هشام! عمل مختصر و کمی که شخص عالِمِ عاقل انجام دهد، هم قبول است و هم دو چندان می‌شود؛ امّا عمل زیادی که اهل هوی و هوس و انسان‌های جاهل به‌ جا آورند پذیرفته نمی‌شود».[22]

بسیار اتفاق می‌افتد که بین کمیت و کیفیت، تعارض واقع می‌شود. اگر به کمیتِ عمل توجّه شود از کیفیت آن کاسته می‌گردد و چنانچه به کیفیت عمل توجّه شود مقدار آن زیاد نخواهد شد. در چنین مواردی ترجیح با کدام است‌؟

نویسنده‌ای را در نظر بگیرید که اگر بخواهد کتاب‌های فراوانی بنویسد و آمار تألیفاتش را بالا ببرد، کیفیت نوشته‌هایش پایین می‌آید، و اگر بخواهد یکی دو کتاب ناب و جامع و با کیفیت بالا بنویسد، موفّق به نوشتن کتاب‌های زیادی نخواهد شد. چه کند؟

اگر مسئولین یک شهر بخواهند جمعیت‌ها و هیئت‌های فراوانی را تأسیس و اداره کنند، طبعاً عملکرد آنها عالی نخواهد بود. امّا اگر بخواهند هیئتی تشکیل دهند که برنامه اخلاقی و دینی و فرهنگی مناسبی ارائه دهد و سطح تأثیرگذاری بالایی داشته باشد و تبعات منفی آن صفر یا بسیار کم باشد، موفّق به تشکیل یکی دو مورد بیشتر نخواهند شد. اولویت را به کدام ‌یک بدهند؟

انتخاب دوستان فراوانی که ممکن است در میان آنها انسان‌های ناباب و مشکوکی باشند بهتر است، یا قناعت به یکی دو دوست خوب و مطمئن که قابل اتکا و مورد اعتماد باشند؟

خلاصه این ‌که در تعارض بین کمیت و کیفیت در امور مادّی و معنوی، کدام‌یک را باید ترجیح داد؟

قرآن کریم کیفیت را بر کمیت ترجیح داده است آنجا که می‌فرماید: «تَبارَک اَلَّذِی بِیدِهِ اَلْمُلْک وَهُوَ عَلی کلِّ شَی‌ءٍ قَدِیرٌ * اَلَّذِی خَلَقَ اَلْمَوْتَ وَاَلْحَیاةَ لِیبْلُوَکمْ أَیکمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْغَفُورُ؛ پربرکت و زوال‌ناپذیر است کسی که حاکمیت و مالکیت [جهان هستی] به دست اوست و او بر هر چیز تواناست. آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام‌یک از شما بهتر عمل می‌کند، و او توانا و آمرزنده است».[23]

در روایات مختلف نیز همین مطلب تأیید شده است.[24]

امام کاظم علیه السلام به هشام فرمود: «ای هشام! عملِ کمِ باکیفیتِ شخصِ عالم، قبول می‌شود و مضاعف می‌گردد». هرچه علم و عقل بالاتر رود، ثواب و ارزش عمل هم بیشتر می‌شود. به همین دلیل گاه ثواب عملی دو برابر، گاه ده برابر، گاه صد برابر، گاه هزار برابر و گاه بیشتر است. تا جایی که یک ضربت شمشیر برابر با عبادت تمام انسان‌ها و جنیان از ابتدای خلقت تا قیام قیامت می‌شود: «لَضَرْبَةُ عَلِی خَیرٌ مِّنْ عِبادَةِ الثَّقَلَینِ‌«.[25]

امام کاظم علیه السلام در جمله بعد فرمود: «عملِ زیادِ بدون کیفیتی که شخصِ جاهلِ تابع هوی و هوس، انجام دهد مردود و قبول‌ناشدنی است».[26]

جالب این‌ که «جهل» و «هوای نفس» در کنار هم قرار گرفته‌اند، یعنی این دو ملازم یکدیگرند. هرجا جهل و نادانی باشد هوای نفس هم خواهد بود و بالعکس.

از این فراز روایت نتیجه می‌گیریم که تلاوت یک جزء قرآن همراه با تدبّر و تفکر و فهم مضمون و محتوای آن، بهتر از یک ختم قرآن بدون تفکر و تدبر است.

دو رکعت نماز مستحبّی همراه با حضور قلب و تفکر و تعقّل در عظمت و بزرگی خدا، از ده‌ها رکعت نماز مستحبّی با عجله و بدون حضور قلب ارزشمندتر است.

هزار تومان انفاق به قصد قربت و رضای خدا، بهتر از هزاران تومان انفاق همراه با ریا و ایذاء و منّت است.

تولید محصولات محدود و معدود با کیفیت عالی، بهتر از تولید محصولات فراوان بی‌کیفیت است. و در یک جمله: «کیفیت بر کمیت مقدّم است».[27]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
 makarem.ir

منبع:
جایگاه عقلانیت در اسلام


[1] کافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص19، ح12.

[2] قصص، آیه26.

[3] بقره، آیه247.

[4] جایگاه عقلانیت در اسلام، ص۲۰۲.

[5] همان، ص۲۰۳.

[6] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏75، ص320، ح3.

[7] نکات اخلاقی، ص۷۱.

[8] انعام، آیه۳۲.

[9] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص14، ح12.

[10] انعام، آیه۳۲.

[11] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏8 ، ص171، ح113.

[12] جایگاه عقلانیت در اسلام، ص۵3.

[13] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص17، ح12.

[14] بقره، آیه۲۵۱.

[15] جایگاه عقلانیت در اسلام، ص ۱۵۵.

[16] کافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص18، ح12.

[17] این تقسیم‌بندى، از روایاتى همچون: «خَیْرُ الْغِنى غِنَى النَّفْسِ‌»؛ (غرر الحکم و درر الکلم(ط- قم)؛ ص354،ح3) و «إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ‌، وَ أَکْبَرُ الْفَقْرِ الْحُمْقُ‌»؛ (نهج‌البلاغه، کلمات قصار، شمارۀ ۳۸) و «أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْکُ الْمُنَى»؛ (نهج‌البلاغه، کلمات قصار، شمارۀ ۳۴) استفاده مى ‌شود.

[18] جایگاه عقلانیت در اسلام، ص ۱۷۱.

[19] کافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص287.

[20] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏70، ص346، ح31.

[21] مثال‌هاى زیباى قرآن، ج‏1، ص 15.

[22] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص17، ح12.

[23] ملک، آیات1و۲.

[24] ر.ک: تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۳۱۷.

[25] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏39 ، ص2، ح14.

[26] کافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص17، ح12.

[27] جایگاه عقلانیت در اسلام، ص۱۵۲.

captcha