ما در زمانی زندگی میکنیم که بیش از هر زمان نیاز به وحدت و آرامش داریم. در لحظات حساس و سرنوشتساز کنونی برخی سعی میکنند با سمپاشی و سخنچینی افکار مردم را به هم بریزند؛ روح وحدت را از بین ببرند و تخم شک و تردید را در افکار بپاشند. در چنین شرایطی بازخوانی آموزههای وحدتبخش امام علی علیه السلام مردم را بیدار میکند و از خطراتی که در پیش دارند، آگاه میسازد.
پیوندهای اجتماعی
مسئله پیوندهای دوستی و محبّت که گاه با زبان و از طریق ملاقات و امثال آن انجام میشود، در اسلام بسیار مهم است؛ همانگونه که بیمحبّتیها و جداییها و قطع پیوندها منفور است.
در این زمینه امام علی علیه السلام در بستر شهادت، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را به چهار امر مهم توصیه میکند: نخست در بیان امر اوّل و دوم میفرماید: «وَعَلَیکمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ؛ و بر شما لازم است پیوندهای دوستی و محبّت و بذل و بخشش را فراموش نکنید».[1] آنگاه در سومین و چهارمین توصیه میافزاید: «وَإِیاکمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ؛ و برحذر باشید از اینکه به یکدیگر پشت کنید و رابطه خود را با هم قطع نمایید».[2]
«تَوَاصُل» از ریشه «وَصل»، هرگونه ارتباط و پیوند معنوی و مادی و عقلانی و عاطفی را شامل میشود و «تَباذُل» از ریشه «بَذل» از قبیل ذکر خاص بعد از عام است؛ زیرا یکی از طرق پیوند افراد جامعه با یکدیگر بذل کمکهای مادی به افرادی است که به هر دلیل نیازمند شدهاند.
«تَدابُر» از ریشه «دَبر» - بر وزن عبد - به معنای پشت کردن به هم و قهر کردن و دشمنی با یکدیگر نمودن و «تَقاطُع» به معنای هرگونه قطع رابطه است. این دو واژه به عکس دو واژه اوّل، از قبیل ذکر عام بعد از خاص است؛ زیرا تَدابُر به معنای جدایی کامل است و تقاطع هر نوع قطع پیوند را شامل میشود.[3]
وحدتآفرینی از طریق «اصلاح ذات البین»
در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام میخوانیم که در آخرین وصایای خود به فرزندان گرامیاش امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمود: اصلاح ذات البین را ترک نکنید؛ «فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکمَا (ص) یقُولُ:"صَلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَالصِّیامِ"؛ زیرا من از جد شما شنیدم که میگفت: اصلاح میان مردم از تمام نمازها و روزهها برتر است».[4]
اصلاح ذات البین که امام علیه السلام از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل فرموده که از نماز و روزه هم بالاتر است، دلیل روشنی دارد؛ زیرا اگر مسئله اصلاح در میان دوستان و رفع کدورتها و زدودن دشمنیها و تبدیل آن به صمیمیت و دوستی نباشد، منجر به تشتت و تزلزل میان آنها میشود و به تعبیر قرآن به فشل و سستی میانجامد.
به همین دلیل اصلاح ذات البین از برترین عبادتها شمرده شده. حتی در روایتی به منزله «جهاد فی سبیل اللَّه» عنوان گردیده که: «جَعَلَ النَّبِی (ص) اجْرَ المُصْلحِ بَینَ النَّاسِ کاجْرِ المُجاهِدِ عِنْدَ النّاسِ؛ پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم پاداش کسی را که در میان مردم صلح و صفا برقرار سازد، همچون کسی که در راه خدا جهاد میکند، قرار داد».[5]
بیشک جهاد موجب عزّت اسلام است و کسی که میان مردم تفاهم ایجاد میکند و جامعه اسلامی را به وحدت و اتّحاد سوق میدهد، کار او هم موجب عزّت اسلام و مسلمانان است.[6]
این همه اختلاف چرا؟
شاید برای بسیاری عجیب به نظر برسد و باور کردنش مشکل باشد که کسانی همه قضاوتها یا آرای ضدّ و نقیض را صواب و درست میشمرند و همه را حکم الهی میدانند، ولی این یک واقعیت است که گروهی از مسلمانان اهل سنّت دارای چنین عقیده ای (نظریه تصویب) هستند. نظریه ای که میگوید آراء قضات و فتوای فتوا دهندگان هر چند با یکدیگر در تضاد باشد، همگی مطابق واقع و بر وفق حکم الهی است!
امام علی علیه السلام به ابطال این نظریه میپردازد و با تحلیل بسیار دقیق و بیان موزون و مستدلّی این عقیده را ابطال میفرماید و راه را برای وصول به حق، در این مسئله مهم اسلامی که بسیاری در آن سرگردان شدهاند، کاملاً هموار میسازد.[7]
آن حضرت میفرماید: «تَرِدُ عَلَی أَحَدِهُم الْقَضِیةُ فِی حُکمٍ مِنَ الْأَحْکامِ فَیحْکمُ فِیها بِرَأْیهِ، ثُم تَرِدُ تِلْک الْقَضِیةُ بِعَینِهَا عَلَی غَیرِهِ فَیحْکمُ فِیهَا بِخِلافِ قَوْلِهِ؛ گاه یک دعوا در حکمی از احکام مطرح میشود و "قاضی" به رأی خود در آن جا حکم میکند، سپس شبیه همان دعوی نزد "قاضی دیگری" عنوان میگردد، او درست بر خلاف اوّلی حکم میدهد!».[8]
«ثُمَّ یجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذلِک عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِی اسْتَقْضَاهُمْ فیصَوّبُ آرَاءَهُمْ جَمِیعاً وَإِلهُهُمْ وَاحِدٌ! وَنَبِیهُمْ وَاحِدٌ! وَکتَابُهُمْ وَاحِدٌ!؛ سپس همه این قضات [با آن آرای ضدّ و نقیضی که در مسئله واحدی دادهاند] نزد پیشوایشان که آنان را به قضاوت منصوب کرده، گرد میآیند، و او رأی همه آنها را تصدیق و تصویب میکند [و فتوای همگان را درست و مطابق واقع میشمرد]، درحالیکه خدای آنها یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان [نیز] یکی است!».[9]
امام علیه السلام در جمله آخر، نخستین ضربه را بر پایه این تفکر نادرست وارد میسازد و میفرماید: این همه [اختلاف] در حالی است که خدای آنها واحد و پیامبرشان واحد و کتابشان واحد است!
بیشک از خدای واحد برای مسئله واحد، حکم واحدی صادر میشود. چرا که او عالم به همه حقایق است و همه چیز را بیکم و کاست میداند و طبق مصالح یا مفاسدی که در آن مسئله بوده، حکم واحدی در آن تعیین نموده است. نه اشتباه میکند، نه فراموشی در ذات مقدّسش راه دارد، نه پشیمان میگردد و نه با گذشت زمان چیز مجهولی برای او آشکار میشود. پس اختلاف از ناحیه او نمیتواند باشد!
با توجّه به اینکه پیامبرشان نیز یکی است و او در همه چیز، به ویژه القای احکام، معصوم است، حکم الهی را بیکم و کاست و بدون هر گونه تغییر بیان میکند، پس او نیز منشأ اختلاف نیست!
قانون و برنامه و آیین نامه آنها نیز یکی است، کتابی که هیچگونه تغییر و تحریفی در آن راه نیافته و از سرچشمه زلال وحی نشأت گرفته و در دسترس همه آنهاست و مورد قبول همه، و هیچ اختلاف و تضادّی در محتوای آن وجود ندارد، چرا که از سوی خداست: «وَلَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کثِیراً؛ اگر از سوی غیر خدا بود اختلاف و تضاد زیادی در آن دیده میشد».[10] پس اختلاف از ناحیه کتاب آسمانی آنها نیست.
این سخن مولا علی علیه السلام در واقع نشان میدهد که اختلافات از افکار نادرست خودشان برخاسته و نارساییهای اندیشههایشان سبب بروز چنین اختلافاتی شده است.[11]
نقش زمامدار در ایجاد وحدت
امام علیه السلام در مشاورۀ نظامی به خلیفه وقت به سراغ موضوع اصلی مشورت که شرکت شخص «عمر» در جنگ بوده، میرود و چنین میفرماید: «وَمَکانُ الْقَیمِ بِالْأَمْرِ مَکانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یجْمَعُهُ وَیضُمُّهُ: فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ یجْتَمِعْ بِحَذَافِیرِهِ أَبَدا؛ [بدان!] موقعیت زمامدار مانند رشته است که مهرهها را جمع میکند و ارتباط میبخشد؛ اگر رشته از هم بگسلد، مهرهها پراکنده میشوند، و هر یک به جایی خواهد افتاد، به گونه ای که هرگز نتوان همه را جمع کرد».[12]
امیر مؤمنان علی علیه السلام نقش فرمانده و مدیر را در جامعه به رشته و نخ گردنبند تشبیه کرده است که دانهها و مهرهها را به هم ارتباط داده و از مجموع آنها یک واحد به هم پیوسته به وجود آورده است و اگر آن رشته از هم بگسلد، مهرهها پراکنده گردیده و هماهنگی خود را از دست میدهند.[13]
آری زمامدار و فرمانده یک کشور به منزله ریسمان تسبیح یا گردنبند است، که رمز وحدت و انسجام امت است.[14]
امامت، رمز وحدت
امیر مؤمنان علیه السلام در گفتاری حکیمانه اشاره به فلسفه «امامت» کرده و میفرماید: «وَالْأَمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ؛ و امامت را برای نظم و نظام امت قرار داد».[15]
شک نیست که اگر حکومت عادلی بر کار نباشد و امامت به معنای صحیح پیاده نشود، نظم امت به هم میریزد، ظالمان بر مظلومان چیره میشوند و فاسدان و مفسدان پستهای حساس را در اختیار میگیرند و بیت المال مسلمانان به غارت میرود و ناامنی همه جا را فرا میگیرد که تاریخ معاصر و گذشته، نمونههای فراوانی از آن را به ما ارائه داده است.
در خطبه بانوی اسلام فاطمه زهرا علیها السلام نیز تعبیری شبیه به این دیده میشود؛ میفرماید: «وَطاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَامامَتَنا اماناً مِنَ الْفُرْقَة؛ خداوند اطاعت از ما را سبب نظام امت قرار داده و پیشوایی ما را سبب جلوگیری از اختلاف و پراکندگی».[16]
در خطبه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام - در مسجد جامع مرو - نیز آمده است: «إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَنِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَصَلَاحُ الدُّنْیا وَعِزُّ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَفَرْعُهُ السَّامِی؛ امامت، زمام دین و سبب نظام مسلمین و صلاح دنیا و سبب عزّت مؤمنان است. امامت اساس اسلام بارور و شاخه بلند آن است».[17]
وحدت و هماهنگی در حرکتهای نظامی
امام علیه السلام در نامه ای که برای دو نفر از فرماندهان لشکر خود هنگام حرکت به سوی صِفّین مرقوم داشته، تمام امور مهمّی را که مربوط به روشهای لشکرکشی و موضعگیری در برابر دشمن است و چگونگی استفاده از فرصتها و پرهیز از کمین دشمن و چگونگی حمایت از لشکر در شبها به هنگام استراحت و مسائل دقیق دیگری از این قبیل را در قالب دستوراتی بیان فرموده است.
آن حضرت در دستور پنجم فرماندهان لشکر را به شدت از تفرقه بر حذر داشته و میفرماید: «وَإِیاکمْ وَالتَّفَرُّقَ! فَإِذَا نَزَلْتُمْ فَانْزِلُوا جَمِیعاً، وَإِذَا ارْتَحَلْتُمْ فَارْتَحِلُوا جَمِیعا؛ از پراکندگی و تفرقه سخت بپرهیزید، بنابراین هنگامی که توقف کردید و پیاده شدید، همه با هم پیاده شوید و هر گاه کوچ کردید همه با هم کوچ کنید».[18]
با توجّه به اینکه امام علیه السلام این دستورات را به «زیاد بن نضر حارثی» و «شریح بن هانی» که سرکرده مقدمه لشکر بودند بیان میکند، منظور این است که مقدمه لشکر به صورت پراکنده عمل نکنند و همه با هم باشند تا ضعف و فتور به آنها دست ندهد.[19]
وحدت، خط قرمز نظام اسلامی
امام علیه السلام در خطبه 169 نهج البلاغه، به این نکته اشاره میکند که دشمنان حق با تمام اختلافی که با هم دارند، دست به دست هم دادهاند، تا در برابر من قیام کنند. من تا آن جا که مجبور نشوم، صبر خواهم کرد. ولی اگر آنها بر هدف شوم خود که از هم گسیختن نظام جامعه اسلامی است، اصرار ورزند، در برابر آنان خواهم ایستاد.[20]
آن حضرت میفرماید: «وَسَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَی جَمَاعَتِکمْ؛ من تا هنگامی که بر اجتماع شما خائف نشوم، صبر و تحمل میکنم».[21] این سخن، تحمّل امام را نسبت به مخالفان و دشمنان نشان میدهد، که معتقد بود تا کار به جای خطرناکی نرسد، نباید دست به شمشیر برد؛ ولی این بدان معنا نیست که هر کاری آنها انجام دهند، امام علیه السلام در برابر آنها سکوت میکند.
لذا در ادامه سخن میافزاید: «فَإِنَّهُمْ إِنْ تَمَّمُوا عَلَی فَیالَةِ هذَا الرَّأْی انْقَطَعَ نِظَامُ الْمُسْلِمِین؛ اگر آنها به این افکار سست و فاسد باقی بمانند [و بخواهند اهداف شوم خود را عملی کنند]، نظام جامعه اسلامی از هم گسیخته خواهد شد [و در چنین شرایطی صبر نمیکنم و باید به فتنهانگیزی آنها پایان داد]».[22]
علیه تکرَوی
بدون تردید هیچ مذهبی همانند اسلام پیوند میان فرد و اجتماع را محترم نشمرده و با احکام و قوانین خود حلقههای اجتماعی را محکم نکرده است.[23] اسلام دستور میدهد مردم به اجتماعات بزرگتر بپیوندند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای که برای کوبیدن افکار اقلّیت تفرقهانداز «خوارج» بیان کرده است، میفرماید: «وَالْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَإِیاکمْ وَالْفُرْقَةَ! فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیطَانِ، کمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْب ... فَإِنَّمَا حُکمَ الْحَکمَانِ لِیحْییا مَا أَحْیا الْقُرْآنُ، وَیمِیتَا مَا أَمَاتَ الْقُرْآنُ، وَإِحْیاؤُهُ الاجْتَماعُ عَلَیهِ، وَإِمَاتَتُهُ الافْتِرَاقُ عَنْه؛ همواره همراه بزرگترین جمعیتها (اکثریتهای طرفدار حق) باشید که دست خدا با جمعیت است، و از پراکندگی بپرهیزید که "انسان تنها" بهره شیطان است، چنانکه گوسفند تک رو طعمه گرگ!... اگر به آن دو نفر (ابوموسی اشعری و عمرو عاص) حکمیت داده شد، تنها به این خاطر بود که آنچه را قرآن زنده دانسته زنده سازند و آنچه را محکوم به مرگ نموده نابود کنند، و احیای قرآن این است که دست اتحاد به هم دهند و به آن عمل کنند، و میراندن آن پراکندگی و جدایی از آن است».[24]
مطالعه در زندگی اقوام پیشین نیز نشان میدهد که جوامع کوچکتر همیشه از نظر فرهنگ و مظاهر تمدن انسانی عقبتر بودهاند و فرهنگها و تمدنهای پیشرفته در اجتماعات بزرگ و وسیع ظاهر شده است.
لذا در جملههای بالا نخست دعوت به ملازمت اجتماعات بزرگ شده، سپس اشاره میفرماید که دست خداوند بر سر چنین اجتماعاتی است، و به عکس افراد تکرو طعمه شیطانند و از تحت حمایت الهی بیرونند. پیروزی بر مشکلات اجتماعی و نجات از چنگال گرگها، تنها در دل اجتماع ممکن است، و به همین دلیل هر اجتماعی فشردهتر و متراکمتر باشد در برابر حوادث نیرومندتر و پیروز خواهد بود.[25]
اختلاف، اندوه بزرگ علی علیه السلام
امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبه 25 نهج البلاغه به علل و عوامل دقیق غلبه «بُسْرَ بْنَ أَرْطَاة»، جنایتکار مشهور شام بر یمن پرداخته و میفرماید: «بِاجْتَماعِهِمْ عَلَی بَاطِلِهِمْ، وَتَفَرُّقِکمْ عَنْ حَقّکمْ؛ آنها، در امر باطل خود، متّحدند و شما، در امر حقّتان، پراکندهاید».
در بیان آن حضرت شامیان دارای اتحاد در بلاد خویشاند و مردم عراق، پراکندهاند و بسیار طبیعی است که چنان افرادی، بر چنین افرادی، پیشی گیرند و پیروز شوند.[26]
مدیریت و تدبیر و حاکمیت، هر قدر حساب شده و قوی باشد، با وجود چنین افرادی، به نتیجه نمیرسد، چرا که بازوان مدیر و حاکم، مردماند و حق، با پراکندگی یارانش، ضعیف میشود و باطل با اتحاد اعوانش، قوی میگردد.[27]
امام علیه السلام در خطبه 27 نهج البلاغه نیز میفرماید: «فَیا عَجَباً! عَجَباً وَاللَّهِ یمِیتُ الْقَلْبَ وَیجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتَماعِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ عَلَی بَاطِلِهِمْ، وَتَفَرُّقِکمْ عَنْ حَقّکمْ!؛ شگفتا، شگفتا! به خدا سوگند! قلب را میمیراند و غم و اندوه را [به روح انسان] سرازیر میکند که آنها (شامیان غارتگر) در مسیر باطل خود، چنین متّحدند و شما، در طریق حقّتان، اینگونه پراکنده و متفرّق».
همیشه، تعجّب و شگفتی، از اموری است که با جریان طبیعی، سازگار نیست و علل ناشناخته یا نامأنوسی دارد. طبیعت امر چنین اقتضا میکند که طرفداران حق به خاطر ایمان محکمی که به آن دارند، محکم بایستند و از آن دفاع کنند، ولی طرفداران باطل چون انگیزه نیرومندی برای دفاع از آن ندارند، نسبت به حمایت از آن سست و ناتوان باشند. ولی اگر دیدیم طرفداران حق پراکنده و بیاراده و سست و ضعیفند، امّا طرفداران باطل متّحد و منسجم و در راه خود مصمّم هستند، سبب شگفتی میشود.
اهل عراق، پیشوایشان علی علیه السلام بود که گذشته از وصیت مسلّم پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم درباره ولایت او، همه مردم مکه و مدینه، از مهاجران و انصار و غیر آنها و غالب مناطق دیگر، با او بیعت کردند و دلائل حقّانیتش، از افکار و اعمال و زهد و عدالتش نمایان بود. امّا غارتگران شام به دنبال مردی طغیانگر و جاهطلب (معاویه)، که سوابق زشت خاندان او در اسلام و جاهلیت، بر کسی پوشیده نبود، سر به شورش در برابر امام بر حق برداشته بودند. با این حال آیا جای تعجّب نیست که آنها پشت سر پیشوای خود بایستند و اینها اینچنین پیمانشکنی کنند؟![28]
سخن آخر: (آثار وحدت، عاقبت پراکندگی)
امام علیه السلام در بخشی از خطبه 192 (خطبه قاصعه) روی عامل اصلّی پیروزی و شکست، که همان اتحاد صفوف و اختلاف است. انگشت مینهد و با تعبیرات گوناگونی در ضمن هفت جمله ابعاد وحدت کلمه را منعکس میکند و میفرماید: «فَانْظُرُوا کیفَ کانُوا حَیثُ کانَتْ الْأَمْلاءُ مُجْتَمِعَةً، وَالْأَهْوَاءُ مُؤْتَلِفَةً، وَالْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً، وَالْأَیدِی مُتَرَادِفَةً، وَالسُّیوفُ مُتَنَاصِرَةً، وَالْبَصَائِرُ نَافِذَةً، وَالْعَزَائِمُ وَاحِدَةً. أَلَمْ یکونُوا أَرْبَاباً فِی أَقْطَارِ الْأَرَضِینَ، وَمُلُوکاً عَلَی رِقَابِ الْعَالَمِین؛ بنگرید [اقوام پیشین] در آن هنگام که جمعیتهایشان متّحد، خواستهها هماهنگ، اندیشهها معتدل، دستها پشتیبان هم، شمشیرها یاریکننده یکدیگر، دیدهها نافذ و تصمیمها یکی بود، چگونه بودند؟ آیا [در آن روز] آنها زمامدار اقطار زمین نبودند و بر مردم جهان حکومت نمیکردند».
امام علیه السلام در این عبارتهای زیبا و پرمعنا اتحاد و اتفاق را در همه مظاهرش بیان کرده، آن را عامل سربلندی و حاکمیت و قدرت عظیم شمرده است؛ اتفاق در خواستهها، اتفاق در برنامهها و تصمیم ها، اتفاق در عمل، اتفاق به هنگام صلح و جنگ و در یک کلمه، اتحاد صفوف در جمیع مظاهر حیات.
دلیل این سخن کاملاً روشن است؛ افراد هر کدام به تنهایی قدرت زیادی ندارند و همچون قطره ای هستند که اگر در بیابانی قرار گیرند با یک تابش آفتاب و وزش باد بخار میشوند؛ ولی همین قطرهها هنگامی که به هم پیوستند دریای خروشانی را تشکیل میدهند که میتواند منبع هرگونه خیر و برکت باشد. تار عنکبوت به تنهایی به قدری ضعیف و کمدوام است که در برابر یک نسیم مقاومت نمیکند؛ اما امروز آنها را به هم میتابند و جلیقههای ضدّ گلوله درست میکنند که مقاومتش از هرچیز بیشتر است و این است نقش اتحاد و اتفاق.
به قول شاعر بلندآوازه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی:
صد هزاران خیط یکتو را نباشد قوّتی چون به هم برتافتی اسفندیارش نگسلد!
ممکن است جملههای آن حضرت درباره بنی اسرائیل باشد. در آن زمانی که موسی بن عمران قیام کرد و صفوف آنها را متحد ساخت و عنایات الهی نیز شامل حال آنها شد و بر پهنه کشور مصر و سرزمینهای اطراف آن حاکم شدند و بعد از موسی حکومتهای عظیمی؛ مانند حکومت داود و سلیمان تشکیل دادند.
نیز ممکن است یک اصل کلی و عمومی باشد که بارها در تاریخ پیشینیان به وقوع پیوسته است، که هرزمان اتحاد صفوف و اتفاق نظر و تصمیم و برنامه حاصل شد، پیروزی به دنبال آن بود.
به هرحال بیان امام علیه السلام این حقیقت را منعکس میکند که گرچه برای پیروزی و پیشرفت و ترقّی، عوامل زیادی وجود دارد؛ ولی از همه مهمتر مسئله اتحاد و اتفاق است.
در ادامه این فراز از خطبه قاصعه، امام علیه السلام عامل اصلی شکست را یادآور میشود، که همان اختلاف نظر و تشتّت صفوف است، و در ضمن پنج جمله به ابعاد مختلف آن اشاره کرده، میفرماید: «فَانْظُرُوا إِلَی مَا صَارُوا إِلَیهِ فِی آخِرِ أُمُورِهِمْ حِینَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ، وَتَشَتَّتَتِ الْأُلْفَةُ وَاخْتَلَفَتِ الْکلِمَةُ وَالْأَفْئِدَةُ، وَتَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِینَ، وَتَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِینَ، قَدْ خَلَعَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ کرَامَتِهِ، وَسَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ. وَبَقِی قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِیکمْ عِبَراً لِلْمُعْتَبِرِین؛ حال بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید، در آن هنگام که در میان آنها جدایی افتاد؛ الفتشان به پراکندگی گرایید و اهداف و دلهایشان از هم دور شد و به گروههای مختلفی تقسیم شدند و در پراکندگی به نبرد با هم پرداختند، [آری در این هنگام بود که] خدا لباس کرامت خود را از تنشان بیرون کرد و وسعت و شادابی نعمت را از آنها برگرفت، تنها چیزی که از آنها باقی ماند سرگذشتشان در میان شما بود که درس عبرتی است برای عبرت گیرندگان».
آری! هنگامی که نیروهای یک ملت در مسیر اختلاف گام بردارند، الفت و محبّت به پراکندگی و عداوت تبدیل شود و آتش اختلاف کلمه و تفرّق افکار از میان آنها زبانه کشد.
به جای اینکه با دشمنی که قصد نابودی آنها را دارد بجنگند، به جنگ با خود میپردازند و نیروهایشان در این راه به هدر میرود. خداوند نیز دست مرحمتش را از سر آنها برمیدارد و لباس ذلّت بر اندامشان میپوشاند.
این بخش از کلام امام علیه السلام نیز میتواند اشاره به سرگذشت بنی اسرائیل بعد از پیروزیهای پیدرپی باشد که بر اثر اختلاف و پراکندگی قدرت خویش را از دست دادند و در دنیا پراکنده و دربهدر شدند، و نیز میتواند اشاره به همه اقوامی باشد که بعد از پیروزی در سایه اتحاد، دوران نکبت آنها به سبب کفران نعمت و «اختلاف» شروع شد و در سراشیبی سقوط قرار گرفتند.[29]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاعرسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منبع:
پیام امام امیر المومنین علیه السلام
[1] نهج البلاغه، نامه 47.
[2] همان.
[3] پيام امام امير المؤمنين علیه السلام، ج10، ص281.
[4] نهج البلاغه، نامه 47.
[5] تفسير ثعلبى (ط - بیروت)، ج9، ص80.
[6] پيام امام امير المؤمنين علیه السلام، ج10، ص266.
[7] همان، ج1، ص609.
[8] نهج البلاغه، خطبه 18.
[9] همان.
[10] نساء، آيه82.
[11] پيام امام امير المؤمنين علیه السلام، ج1، ص611.
[12] نهج البلاغه، خطبه 146.
[13] مديريت و فرماندهی در اسلام، ص۱۸.
[14] پيام امام امير المؤمنين علیه السلام، ج5، ص648.
[15] نهج البلاغه، حکمت252.
[16] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج29، ص223، ح8.
[17] كافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص200، ح1؛ (پيام امام امير المؤمنين علیه السلام، ج14، ص104).
[18] نهج البلاغه، نامه 11.
[19] پيام امام امير المؤمنين علیه السلام، ج9، ص161.
[20] همان، ج6، ص452.
[21] نهج البلاغه، خطبه 169.
[22] همان، ص459.
[23] زندگى در پرتو اخلاق، ص161.
[24] نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷.
[25] زندگی در پرتو اخلاق، ص۱۶۹.
[26] پيام امام امير المؤمنين علیه السلام، ج2، ص90.
[27] همان، ص91.
[28] همان، ص159.
[29] همان، ج7، ص464.










