آموزه هایی از عهدنامۀ مالک اشتر از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

آموزه هایی از عهدنامۀ مالک اشتر از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


عهدنامه مالک اشتر در یک نگاه / هشدار از ریختن خون به ناحق / پرهیز از افراط گرایی دینی / پرهیز از رانت خواری / طرد چاپلوسان / وظیفه حکومت در تأمین معیشت مردم / امام علی علیه السلام و دفاع از مظلوم / هشدار در مورد ظهور استبداد دینی / با مردم باش / تقبیح خشونت علیه مردم / تأکید بر جمهوریت به معنای واقعی کلمه/ مسئولان عهدنامه مالک اشتر را مقابل خود بگذارند و عمل کنند‌

می دانیم امام علی علیه السلام هنگامى که مالک اشتر نخعى را فرماندار مصر و بخش هاى مختلف آن قرار داد[1] نامه اى که از جمله طولانی ترین و پرمحتواترین نامه هاى نهج البلاغه است[2] به دست مالک اشتر داد؛ که برنامه عملى و روش کشوردارى را در زمینه هاى مختلف به او آموخت. این نامه به عهدنامه مالک اشتر معروف شده که نامه 53 از نهج البلاغه است. [3]

عهدنامه مالک اشتر در یک نگاه

این عهدنامه را مى توان در ده محور خلاصه کرد:

1. اهمّیت ماموریتى که بر عهده مالک گذارده شده بود.

2. تذکرات اخلاقى فوق العاده که در روش حکومت بسیار تاثیر گذار است.

3. تقسیم رعایا و قشرهاى مختلف مردم به چندین بخش از نیروهاى نظامى گرفته تا ماموران جمع مالیات و کارگزاران حکومت و قضات و تجار و صاحبان صنایع و تعیین وظایف و ویژگى هاى مربوط به آن ها.

4. اهتمام فوق العاده به طبقات محروم.

5. لزوم تعیین وقتى براى ملاقات عمومى مردم و به اصطلاح دیدار چهره به چهره با ارباب حاجات.

6. انتخاب مشاوران قوى و خردمند.

7. جلوگیرى از هرگونه رانت خوارى و امتیاز طلبى.

8. اهتمام به امر صلحِ آمیخته با هوشیارى در برابر دشمنان و پرهیز از هرگونه خونریزى بى دلیل.

9. اهتمام به امر برگزارى فرایض دینى براى عموم مردم.

10. دعا براى موفقیت جهت انجام این مسئولیت ها و کمک طلبیدن از ذات پاک پروردگار.[4]

هشدار از ریختن خون به ناحق

امام علی علیه السلام در بخشی از عهدنامه، مسأله بسیار مهمی را عنوان مى کند و آن احترام به خون انسان هاست، حضرت با تعبیرات متعدد و مؤکد مالک اشتر را از این امر به پرهیز وامى دارد: «إِیاک وَالدِّمَاءَ وَسَفْکهَا بِغَیرِ حِلِّهَا؛ از ریختن خونِ ناحق شدیداً بپرهیز».[5]

منظور از این سخن آن است که به هنگامى که فرمان قتل افراد مهدور الدم را صادر مى کند، نهایت دقت را به خرج دهد مبادا بى گناهى به اشتباه کشته شود.[6]

امام علیه السلام چهار اثر بسیار منفى ریختن خون به ناحق را بیان فرموده: انتقام شدید الهى، مجازات سنگین او، زوال نعمت ها از قبیل آرامش، امنیت، سلامت و سعادت و زوال مُلک و حکومت.

حضرت در ادامه به چهار پیامد شوم دیگر اشاره مى کند و مى فرماید: «بنابراین حکومت و زمامدارى خود را هرگز با ریختن خون حرام تقویت مکن، زیرا این عمل، پایه هاى حکومت را ضعیف و سست مى کند، بلکه بنیاد آن را مى کند یا به دیگران منتقل مى سازد».

تاریخ هم نشان داده است که چگونه خون به ناحق دامان صاحبش را مى گیرد و او را در پرتگاه نیستى مى افکند.[7]

پرهیز از افراط گرایی دینی

در عهد نامه مالک اشتر آمده است: «فَلَا تَکونَنَّ مُنَفِّراً وَلَا مُضَیعاً؛ نه آن گونه نماز را طولانى کن که مایه فرار مردم شود و نه آن طور سریع بخوان که باعث ضایع شدن نماز گردد». آرى در هر چیز رعایت اعتدال لازم است.[8]

این نکته نیز قابل توجّه است که این دستور گرچه در مورد خصوص نماز وارد شده؛ ولى مى توان مفهوم آن را به سایر عبادات، بلکه تمام برنامه هاى اجتماعى گسترش داد که باید برنامه هاى اسلامى در تمام زمینه هاى عبادى، اجتماعى، سیاسى و اخلاقى آن گونه پیاده شود که نه بار مردم را سنگین کند و مایه فرار آن ها از دین شود و نه آن چنان باشد که بر اثر شتاب زدگى بى محتوا گردد.[9]

پرهیز از رانت خواری

امام علیه السلام، مالک اشتر را از رانت خوارى به شدت برحذر مى دارد: «وَإِیاک وَالِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ؛ از ویژه سازى و انحصارطلبى در چیزهایى که همه مردم در آن ها برابرند، بپرهیز».[10]

امام علیه السلام در بخشی دیگر از عهدنامه، مالک را با تعبیرات محکم و حساب شده اى دعوت به عدالت و رفع هرگونه تبعیض مى کند. مى فرماید: «أَنْصِفِ اللَّهَ وَأَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِک، وَمِنْ خَاصَّةِ أَهْلِک، وَمَنْ لَک فِیهِ هَوًى مِنْ رَعِیتِک؛ انصاف در برابر خداوند و مردم را نسبت به خویشتن و خاندان خود و کسانى که از رعایا مورد علاقه تواند رعایت کن».[11]

البته منظور از انصاف در برابر خداوند اطاعت از اوامر و نواهى اوست و انصاف در برابر مردم ترک هرگونه تبعیض و تمایل به افراد مورد نظر است؛ همان چیزى که غالب زمامداران در گذشته و حال گرفتار آن بوده و هستند که وقتى به قدرت مى رسند براى دوستان و بستگان و افراد مورد علاقه خود امتیازاتى قائل مى شوند که هرگز آن را به دیگران نمى دهند. این تبعیض سرچشمه انواع انحرافات و نابسامانى هاى حکومت هاست.[12]

آنچه امام علیه السلام در این بخش از سخنانش فرموده مسأله ای سرنوشت ساز است که نه تنها در مسأله حکومت که در تمام مدیریت ها و در سراسر زندگى انسان پیش مى آید. به سراغ امتیازات ویژه رفتن بلای عظیمى است که مى تواند حکومت ها را متزلزل سازد و شخصیت انسان ها را زیر سؤال ببرد و آبروى انسان را در دنیا و آخرت بریزد.[13]

طرد چاپلوسان

امیر مؤمنان علیه السلام در «عهدنامه» معروف «مالک اشتر»، دستورى درباره وزرا و اطرافیان صادر مى کند و مى فرماید: «ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا یطْرُوک وَلَا یبْجَحُوک بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ کثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَتُدْنِی مِنَ الْعِزَّة؛ِ سپس آن ها را طورى تربیت کن که از تو ستایش بى جا نکنند (و از تملق و چاپلوسى بپرهیزند و نیز) تو را به اعمال نادرستى که انجام نداده اى تمجید ننمایند، زیرا مدح و ستایش فراوان، عُجب و خودپسندى به بار مى آورد و انسان را به کبر و غرور نزدیک مى سازد».[14]

همچنین در آنجا که حاکم راه خطا مى رود آزمون دیگرى براى اطرافیان اوست که شجاع باشند و او را یارى نکنند و از راه خطا باز گردانند نه اینکه چشم و گوش بسته به دنبال آن ها حرکت کرده و رضاى او را بر رضاى خدا و خلق مقدم دارند.[15]

وظیفه حکومت در تأمین معیشت مردم

آن حضرت در «دستور نامه» حکومتى خود به مالک اشتر درباره رسیدگى به امور مردم سفارش مى کند و مى فرماید: «وَقَدِ اسْتَکفَاک أَمْرَهُمْ، وَابْتَلاَک بِهِمْ وَلاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَک لِحَرْبِ اللهِ ؛ خداوند کفایت امور مردم را از تو خواسته و به جهت آنان تو را در عرصه آزمایش قرار داده؛ خود را در معرض جنگ با خدا قرار مده».[16] در این بیان، عدم تلاش براى رسیدگى به امور مردم به محاربه با خدا تشبیه شده است.

بنابراین، زمامدارى که خدا را ناظر بر خود بداند و بى توجهى به مشکلات مردم را محاربه خدا با خود برشمرد، تکاپو و تلاش وى براى رسیدگى به مردم و رفع نیازهاى آنان رنگ و بوى دیگرى دارد و انگیزه اش براى توسعه بخشى به جامعه افزون تر خواهد شد.

گرچه این تعبیرات درباره تأمین حداقلّ معیشت نیازمندان است؛ ولى همین امر در مسائل مربوط به توسعه نیز حاکم و بیانگر لزوم تلاش هاى خدامحورانه در مسائل مربوط به رشد و توسعه در نگاه اسلام است.[17]

امام علی علیه السلام و دفاع از مظلوم

بسیار مى شود که نزدیکان و حامیان زمامدار کارهاى خلافى انجام مى دهند و حق مظلومى را پایمال مى سازند و حاکمان جور معمولًا آن را نادیده گرفته و از کنار آن به سادگى مى گذرند. امام علیه السلام مالک اشتر را از این کار به شدت برحذر مى دارد: «وَالتَّغَابِی عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْک لِغَیرِک، وَعَمَّا قَلِیلٍ تَنْکشِفُ عَنْک أَغْطِیةُ الْأُمُورِ، وَینْتَصَفُ مِنْک لِلْمَظْلُوم؛ و از غفلت در انجام آنچه مربوط به توست و در برابر چشمان مردم واضح و روشن است برحذر باش، چرا که به هر حال در برابر مردم نسبت به آن مسئولى و به زودى پرده از کارهایت کنار مى رود و انتقام مظلوم از تو گرفته مى شود».[18]

بی شک غفلت از محرومان جامعه عواقب شومى در دنیا دارد که همان بدبینى مردم و جدایى آن ها از حکومت است و هم در آخرت؛ زمانى که پرده ها کنار رود و اعمال آشکار شود و خداوندِ عالم به اسرار، حق مظلوم را از ظالم بگیرد.

هشدار در مورد ظهور استبداد

امام علی علیه السلام در توصیه خود مالک را از مسأله غرور و خودکامگى شدیداً نهى مى کند، و مى فرماید: «وَلَا تَقُولَنَّ: إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذَلِک إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ، وَمَنْهَکةٌ لِلدِّینِ وَتَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیرِ؛ و هرگز مگو من امیرم؛ امر مى کنم و از من اطاعت مى شود که این موجب دخول فساد در دل و ضعف و خرابى دین و نزدیک شدن دگرگونى ها (در قدرت تو) است».[19]

بى شک یکى از آفات خطرناک حکومت و زمامدارى، غرور و خودبزرگ بینى و استبداد است و همان گونه که امام علیه السلام فرموده سه پیامد خطرناک دارد. نخست اینکه فکر انسان را فاسد مى کند و حقایق را آن گونه که هست نمى بیند و تصمیمات نابخردانه و غیر عادلانه مى گیرد. دیگر اینکه انسان را گرفتار انواع معاصى و گناهان و ظلم و ستم مى سازد و دین او را تضعیف مى کند. سوم اینکه چنین حالتى سبب تغییرات و دگرگونى ها در رابطه حکومت با مردم مى شود.

بسیارى از شورش هاى عمومى در طول تاریخ از همین جا سرچشمه گرفته است.

به عکس اگر زمامدار متواضع باشد و باد غرور از سر بیرون کند، هم درست مى اندیشد، هم آلوده گناه و ضعف دین نمى شود، و هم رابطه صمیمانه با مردم خواهد داشت، همان رابطه اى که پایه هاى حکومت را قدرت مى بخشد.[20]

با مردم باش

امیرمؤمنان على علیه السلام از مردم در عهدنامه مالک اشتر تعبیر بلیغى کرده و آنان را ستوده و پناهگاه روز جنگ و صلح شمرده و به «مالک» توصیه مى کند مصالح آن ها را در نظر بگیرد و مصالح خواص پرادعا و زیاده طلب را فداى مصالحشان کند.[21]

از این رو امام امیر مؤمنان علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر بر نقش توده مردم تأکید مى کند و مى فرماید: «وإنّما عماد الدّین وجماع المسلمین والعُدّة للأعداء، العامّة من الأمّة، فلیکن صغوک لهم ومیلک معهم ؛ به یقین ستون دین، و سبب اجتماع مسلمانان و ذخیره دفاع از دشمنان، تنها «توده مردم» هستند، بنابراین گوش به سخنان آن ها فرا ده و تمایل و علاقه تو به آن ها باشد».[22]

این همان چیزى است که امروز به دموکراسى مردمى یا دموکراسى دینى یا مردم سالارى دینى از آن یاد مى شود، هرچند گاهى تنها به الفاظ قناعت مى کنند و به واقعیات توجه ندارند.[23]

تقبیح خشونت علیه مردم

امام علیه السلام در فرازی به مسأله بسیار مهمى اشاره مى کند که از سماحت و عظمت قوانین اسلامى پرده برمى دارد و چیزى را که در آن روز در دنیا مطرح نبود عنوان مى کند و مى فرماید: «وَأَشْعِرْ قَلْبَک الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیةِ وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ؛ و قلب خویش را کانون رحمت و محبّت و لطف به رعیت قرار ده».[24]

آن حضرت در دستوری دیگر که در واقع تأکیدى است بر آنچه در فراز قبل بیان شد مى فرماید: «وَلَا تَکونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَک فِی الدِّینِ، وَإِمَّا نَظِیرٌ لَک فِی الْخَلْقِ؛ و در مورد آنان همچون درنده اى مباش که خوردنشان را غنیمت شمارى، زیرا آن ها دو گروهند یا برادر دینى تواند و یا انسان هایى که در آفرینش شبیه تو هستند (در هر حال باید حقوق آن ها را محترم بشمارى».[25]

بى شک پایه حکومت صحیح، مقتدر و عادلانه، بر قلوب و دل هاى مردم است نه بر شمشیرها و نیزه ها. آن ها که بر دل ها حکومت دارند کشورشان امن و امان است و آن ها که بر شمشیر تکیه مى کنند دائما در خطرند.[26]

تأکید بر جمهوریت به معنای واقعی کلمه

حل مشکلات مردم و اداره امور کشور با پیام و پیغام میسر نمى شود، بلکه رئیس حکومت باید با مردم در تماس مستقیم باشد و حضوراً مشکلات را دریابد و به حل آن ها بپردازد.[27]

این همان چیزى است که روان شناسان امروز بعد از مطالعات خود به آن رسیده اند که ملاقات چهره به چهره تأثیر فوق العاده اى در جذب افراد و فرونشاندن آتش خشم آن ها و برآوردن حاجاتشان دارد.[28]

شبیه همین معنا در نامه مالک اشتر (نامه 53) آمده است آنجا که مى فرماید: «وَأَمَّا بَعْدُ فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَک عَنْ رَعِیتِک فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِیةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّیقِ وَقِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ؛ و اما بعد هیچ گاه خود را در زمانى طولانى از رعایا پنهان مدار زیرا پنهان ماندن زمامداران از چشم رعایا موجب نوعى محدودیت و کم اطلاعى نسبت به امور (کشور) مى شود».

آن حضرت به مالک اشتر صریحاً توصیه مى کند که بخشى از وقت خود را در اختیار نیازمندان بگذار و بار عام بده، درهاى دار الاماره را بگشاى و پاسبانان را کنار بزن تا مردم آزادانه با تو تماس بگیرند و نیازها و مشکلات خود را، بى واسطه با تو در میان بگذارند.[29]

یکى از دستورات اسلامى نیز این بوده که زمامداران، امامت جماعت را بر عهده مى گرفتند؛ یعنى در میان مردم همه روز حاضر مى شدند و این کار مى توانست بسیارى از واقعیت ها را به آن ها منتقل کند؛ خواه تلخ باشد یا شیرین.[30]

سخن آخر: (مسئولان عهدنامه مالک اشتر را مقابل خود بگذارند و عمل کنند)

از آنچه در بالا آمد مى توان به این حقیقت پى برد که آنچه در حال حاضر به عنوان حکومت اسلامى شناخته مى شود، هنوز تا رسیدن به شکل اصلى این حکومت فاصله بسیارى دارد[31] چه خوب است مسئولان کشور ما، عهدنامه مالک اشتر را جلوی خود بگذارند و مطابق آن عمل کنند.[32]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منبع: پیام امام امیر المومنین علیه السلام


[1] پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص353.

[2] همان، ص354.

[3] همان، ص83.

[4] همان، ص361.

[5] نهج البلاغه، نامۀ 53؛ (پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 11، ص122).

[6] پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 11، ص122.

[7] همان، ص123.

[8] نهج البلاغه، نامۀ 53؛ (پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص348).

[9] پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص348.

[10] نهج البلاغه، نامۀ 53؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج 2، ص441).

[11] نهج البلاغه، نامۀ 53؛ (پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص393).

[12] پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص394.

[13] همان، ج 11، ص145.

[14] نهج البلاغه، نامۀ 53؛ (پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص431).

[15] پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص431.

[16] نهج البلاغه، نامه 53؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج 2، ص225).

[17] دائرة المعارف فقه مقارن، ج 2، ص226.

[18] نهج البلاغه، نامه 53؛ (پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 11، ص142).

[19] نهج البلاغه، نامه 53؛ (پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص387).

[20] پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص387.

[21] همان، ج 13، ص546.

[22] نهج البلاغه، نامه 53؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج 2، ص239).

[23] پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص402.

[24] نهج البلاغه، نامه 53؛ (پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص378).

[25] نهج البلاغه، نامه 53؛ (پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص379).

[26] پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 10، ص379.

[27] همان، ج 11، ص79.

[28] همان، ص315.

[29] همان، ج 2، ص392.

[30] پيام امام امير المؤمنین عليه السلام، ج 11، ص91.

[31] پيام قرآن ، ج 10، ص138.

[32] متن بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در رسانۀ ملی، برنامۀ چشمۀ معرفت، 16/3/139716.

captcha