شرح فرازهایی از دعای کمیل از منظر معظم له

شرح فرازهایی از دعای کمیل از منظر معظم له


دعای کمیل/سند دعا/ کمیل بن زیاد کیست؟/ حقیقت شفاعت/ آتش فراق/ لا يمكن الفرار من حكومتك/ گناه شناسی/ جهنم تا ابد؟/ ماهیت آتش جهنم و مقایسه آن با آتش دنیوی/ همواره در مضامین دعای کمیل تدبر داشته باشیم‌

يكى از مزاياى مهمّ مكتب اهل بيت عليهم السلام دعاهاى بسيار عالى، روح پرور، پرمحتوا و آموزنده اى است كه از آن امامان بزرگوار به يادگار مانده، که بعضى از آنها شبيه اعجاز است.[1]

 در این بین دعاى كميل، روح و جان افراد را چنان نور و صفائى مى بخشد كه آمادگى براى هرگونه فداكارى به انسان می بخشد .[2]

این امر نشان می دهد استفاده از دعاها و مناجات پر محتواى ائمّه هدى عليهم السلام به ویژه دعای کمیل ، فوق العاده پرمايه و غنى و الهام بخش است و جمله به جمله آن، حركت آفرين مى باشد؛ ؛ البتّه بايد به دقّت مراقب بود كه به صورت افراطى و خسته كننده و ملال آور نباشد. لذا شایسته است شرح و تبیین فرازهایی از آن دعای نورانی مورد توجه قرار گیرد.[3]

دعای کمیل

اين دعا از دعاهاى معروف و مشهور و پربركت است و داراى محتوا ومضامين عالى و انسان ساز مى باشد، و راه بندگى و عبوديّت، توبه و انابه و كسب نورانيّت دل را به انسان مى آموزد. اگر انسان با توجّه به معانى بلندش، آن را بخواند و در تك تك جملاتش تأمّل كند، بى ترديد در روح و جانش اثر مى كند و انقلابى در او ايجاد مى نمايد. [4]

مطابق روايتى كه «سيّد بن طاووس» نقل مى كند، حضرت امير مؤمنان عليه السلام به كميل بن زياد فرمود: اين دعاى حضرت خضر است، اگر آن را ياد گرفتى، در هر شب جمعه و يا ماهى يك بار و يا لااقل در هر سال يك مرتبه و حتّى در تمام عمرت يك بار آن را بخوان كه براى كفايت از شرّ دشمنان و كسب روزى و آمرزش گناهان مفيد خواهد بود.[5]،[6]

سند دعا

منبع دعای شریف کمیل، کتاب مصباح المتهجد[7] شیخ طوسی است. شیخ طوسی این دعا را به نام دعای خضر در ضمن اعمال ماه شعبان آورده است. وی می‌گوید: «روایت شده که کمیل بن زیاد نخعی امیرالمؤمنین علیه السلام را دید که در شب نیمه ماه شعبان در حال سجده این دعا را می‌خواند» سپس دعای مشهور کمیل را نقل می‌کند. سید بن طاووس در اقبال الاعمال،[8] علامه مجلسی در زاد المعاد[9] و کفعمی[10] در ضمن اعمال نیمه شعبان این دعا را آورده‌اند. شیخ عباس قمی نیز در مفاتیح الجنان[11]دعای کمیل را به نقل از مصباح المتهجد آورده است. علامه مجلسی[12]دعای کمیل را بهترین دعا معرفی کرده است.[13]

کمیل بن زیاد کیست؟

كميل بن زياد نخعى از ياران نزديك اميرمؤمنان على عليه السلام است و دعاى بسيار پر محتوايى كه اميرمؤمنان در اختيار او گذارد تا به وسيله او به شيعيانيش برسد دلالت بر فضل او دارد.

بر اساس آنچه در رجال كبير آمده وى فرزند زياد نخعى، اهل يمن بوده است.[14] شيخ مفيد رحمه الله او را از پيشگامان در محبّت به على عليه السلام و مقرّبان آن حضرت دانسته است[15]، در نهج البلاغه سفارش هايى از امير مؤمنان به وى نقل شده است كه بسيار ارزنده و پرمحتواست.[16]

افزون بر اين امام او را نماينده خود براى حكمرانى در منطقه «هيت»؛ (منطقه اى در شمال بغداد) برگزيد و اختيار جان و مال مردم در آن نقطه حساس را به دست وى سپرد.[17]

از سويى ديگر مطابق نقل تنقيح المقال اميرمؤمنان على عليه السلام روزى به كاتب خود ابن ابى رافع فرمود: ده نفر از افراد مورد وثوق من را حاضر كن. ابن ابى رافع عرض كرد: اى اميرمؤمنان نام آنها را ببر. امام نام جمعى را برد كه يكى از آنها كميل بن زياد بود.[18]

مرحوم ديلمى نيز در كتاب ارشاد داستانى نقل مى كند كه آن نيز حاكى از جلالت مقام كميل است، مى گويد: اميرمؤمنان شبى از مسجد كوفه خارج شده به سوى خانه خود مى رفت، كميل بن زياد از شيعيان خوب و دوستان آن حضرت با او بود ....[19]،[20]

معرِّف مقام او همان ارتباط و پيوستگى ويژه اش با امام و دعاى كميل و مطالب سرى است كه حضرت به او مى فرموده كه مشى و مكتب خاصى را براى او بنيان گذارده است.[21]

مكتبى ويژه در خلوت و دور از سر و صداى بيگانگان، مكتبى صحرائى و بيابانى، در زير آسمان صاف، بر روى زمين خالى، دور از هر نوع تشريفات كه در آن جز حق و حقيقت و صفحاتى از كتابى كه به دست تواناى پروردگار نوشته شده، اثرى نيست.[22]

جالب اين كه بسيارى از بزرگان اهل سنت نيز وى را ستوده و اوصاف برجسته اى براى او ذكر كرده اند؛ ابن كثير كه از متعصبان اهل سنت است درباره او مى نويسد كميل از اصحاب اميرمؤمنان، در صفين حاضر شد و مردى شجاع، زاهد و عابد بود كه در سن صد سالگى به دست حجاج در سال هشتاد و دو به شهادت رسيد.[23]

كوتاه سخن اينكه قراين و شواهد فراوانى بر جلالت مقام كميل داريم كه كيفيت شهادت آن حضرت نیز نيز يكى از آن شواهد مهم است.[24]

مرحوم مفيد در ارشاد مى گويد: هنگامى كه حجاج زمامدار (كوفه) شد به سراغ كميل بن زياد فرستاد و او فرار كرد. حجاج حقوق اقوام و بستگان او را از بيت المال قطع كرد. هنگامى كه خبر به كميل رسيد گفت: من پيرمردى هستم كه عمرم رو به پايان است سزاوار نيست اقوام و بستگان من از حقشان محروم شوند. از مخفيگاه بيرون آمد و نزد حجاج حاضر شد. حجاج گفت: من دوست داشتم كه تو را پيدا كنم (چه بهتر كه خودت آمدى) ... مى دانم كه تو جزو قاتلان عثمان بودى. دستور داد گردنش را زدند. در اين حديث آمده است كه اميرمؤمنان على عليه السلام پيش از اين به او خبر داده بود كه به دست حجاج شهيد مى شود.[25] و اینچنین كميل بن زياد، به خاطر تشيّع و وفادارى به امير مؤمنان عليه السلام همان گونه كه مولايش به وى خبر داده بود به دست حجّاج خونخوار به شهادت رسيد.[26]،[27]

حقیقت شفاعت

شفاعت يك اصل مسلّم قرآنى و اسلامى است خط اصلى شفاعت به «اذن خدا» بر مى گردد، و تا او اجازه شفاعت ندهد كسى حق شفاعت را ندارد، و به تعبير ديگر شفاعتى است از بالا و به اذن پروردگار.[28]

اينگونه شفاعت تأكيدى است بر مسأله توحيد، چرا كه خط اصليش از ناحيه خدا گرفته مى شود، توحيدى خالى از هرگونه شرك ، اگر چه وهابيان كه شفاعت قرآن را با شفاعت هاى شيطانى اطرافيان سلاطين اشتباه كرده اند، آن را انكار كرده، و با اصل توحيد در تضاد مى دانند در حقيقت آنها به پندارهاى خود در اين مسأله ايراد كرده اند نه به مسأله شفاعت قرآنى.[29]

شفاعت در شكل صحيح هيچ يك از اين عيوب را به خود راه نمى دهد. تشويق به گناه نمى كند، بلكه وسيله اى براى ترك گناه است. دعوت به سستى و تنبلى نمى كند، بلكه با ايجاد روح اميدوارى، نيروهاى انسان را براى جبران خطاهاى گذشته، بسيج مى نمايد.این نوع شفاعت عين توحيد و توجّه به خدا و استمداد از صفات او و به اذن و فرمان او مى باشد.[30]

اهمیت این مسأله از آن جهت است که براى بر قرار ساختن پيوند ميان«خود» و« شفاعت كننده» از صفات الهی اقتباس كنند و يك نوع سنخيت، هر چند ضعيف، ميان خود و او بر قرار سازند، [31]در حقیقت شفاعت منوط به وجود نوعى رابطه دميان «شفيع» و «شفاعت شونده» است، رابطه اى معنوى از نظر ايمان، و بعضى از صفات فاضله و انجام حسنات.[32]

از این رو شفاعت شونده بايد ارتباط و پيوند با شفاعت كننده برقرار سازد، پيوندى از طريق توجّه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن، كه اين خود نيز عامل ديگرى براى سازندگى و بسيج نيروها در مسير حق است.[33]

با این تفاسیر به هنگام توسل به درگاه پروردگار، ما به صفات او متوسل مى شويم، از رحمانيت و رحيميتش، از غفاريت و غفوريتش، و از فضل و كرمش استمداد مى جوئيم گويى او را نزد خودش شفيع قرار مى دهيم، و اين صفات را واسطه ميان خود و ذات پاكش مى شمريم، هر چند در حقيقت صفات او عين ذات او است.[34]

اين همان چيزى است كه در دعاى كميل در عبارت پر معنى على علیه السلام آمده است و «استشفع بك الى نفسك ؛من بوسيله تو نزد تو شفاعت مى طلبم»![35]

آتش فراق

اساساً عشق حقيقى هميشه متوجه نوعى از كمال است، انسان هرگز عاشق عدم و كمبودها نمى شود، بلكه همواره دنبال هستى و كمال مى گردد و به همين دليل آن كس كه هستى و كمالش از همه برتر است از همه كس به عشق ورزيدن سزاوارتر مى باشد.[36]

لذا كسانى كه ايمان به خدا آورده اند عشق و علاقه بيشترى به او دارند«وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ »[37] چرا كه آنها مردمى انديشمند و دانا هستند و هرگز ذات پاك او را كه منبع [38]همه كمالات است رها نمى كنند.[39]

 هر ميل و محبتى در برابر عشق خدا در نظرشان بى ارزش و ناچيز است، اصلا آنها غير او را شايسته عشق و محبت نمى بينند، جز به خاطر او، و در راه او كار نمى كنند، در درياى بيكران عشق خدا غوطه ورند[40]

این فیض الهی در حالی است که گنهکاران به راستى محجوب از پروردگارند، در حالى كه نيكان و پاکان به جوار قرب او راه مى يابند، و از لذت ديدار محبوب و شهود باطنى او كه برترين لذت ممكن است بهره مند مى گردند لیکن دوزخيان بى ايمان و گنهكار از اين فيض عظيم و نعمت بى نظير محرومند.[41]

بعضى از مؤمنان پاكدل حتى در اين جهان به فيض ديدار او متنعم مى گردند، در حالى كه مجرمان كوردل در اين جهان نيز از اين فيض محرومند.[42]

آنها دائما در حضورند و اين بى بصران تاريك دل دورند![43]