در راهی که انسان به سوی پیروزیها میرود همیشه پرتگاهها و بیراهههایی وجود دارد که اگر آنها را به خوبی نبیند و نشناسد و پرهیز نکند چنان سقوط میکند که اثری از او باقی نمیمانَد. در این راه مهمّترین مسئله شناخت دشمن و [شناسایی شگردهای دشمنی دشمنان و شناخت سیاستهای کلی مبارزه با دشمنان] است. اگر به راستی انسان این حقایق را بشناسد رسیدن به مقصد برای او آسان است.
مشکل این است که در بسیاری از اینگونه موارد انسان گرفتار اشتباه میشود، باطل را به جای حق میپندارد و دشمن را به جای دوست برمیگزیند و بیراهه را به جای شاهراه، درحالیکه دید و درک نیرومندی لازم است و نورانیت و روشنبینی فوق العاده.[1]
نگاشته حاضر به تبیین مصادیق دشمن در قرآن و تشریح برخی از شگردهای دشمنی دشمنان و راهبردهای کلی مبارزه با دشمنان بر اساس آیات قرآن اختصاص یافته است.
شیطان
عداوت شیطان نسبت به بنی آدم مطلبی است که در آیات فراوانی از قرآن به آن اشاره شده است و حتی مکرر بر مکرر به عنوان «عدوّ مبین» (دشمن آشکار) از او یاد کرده،[2] از چنین دشمنی همیشه باید برحذر بود.[3]
جمله «إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» که متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است برای این است که تمام نیروهای انسان را برای مبارزه با این دشمن بزرگ و آشکار بسیج کند.[4]
آیه 6 سوره فاطر به همه مؤمنان در ارتباط با مسئله وسوسههای شیطان هشدار میدهد و میگوید: «إِنَّ الشَّیطانَ لَکمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا؛ شیطان به طور مسلم دشمن شماست، شما نیز او را دشمن خود بدانید».
عداوت شیطان از نخستین روز آفرینش آدم شروع شد، و هنگامی که بر اثر عدم تسلیم در برابر فرمان خدا در مورد سجده بر آدم مطرود درگاه پروردگار گردید، سوگند یاد کرد که برای همیشه کمر دشمنی نسبت به آدم و فرزندانش خواهم بست، و حتی برای این کار تقاضای مهلت و طول عمر از خدا نمود!
او بر سر گفته خود ایستاده، و کوچکترین فرصت را برای اعمال عداوت و وارد کردن ضربه بر شما غنیمت میشمرد. آیا عقل اجازه میدهد که شما او را به دشمنی نپذیرید و یک لحظه از او غافل بمانید؟ تا چه رسد به اینکه بخواهید «خطوات شیطان» و گامهای او را پیروی کنید، یا اینکه او را به عنوان رفیق شفیق و دوست ناصح بپذیرید؟: «أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَکمْ عَدُوٌّ؛ آیا او و فرزندانش را اولیای خود به جای من انتخاب میکنید، درحالیکه دشمن سرسخت شما هستند؟!».[5]
به علاوه او دشمنی است که از هر طرف به شما هجوم میکند، چنانکه خودش میگوید: «ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ؛ من از هر سو به سراغ فرزندان آدم میروم، از پیش رو، از پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ».[6]
و به خصوص اینکه او در کمینگاهی است که او انسان را میبیند و انسان او را نمیبیند: «إِنَّهُ یراکمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاتَرَوْنَهُمْ؛ شیطان و دار و دستهاش شما را میبیند از آنجا که شما آنها را نمیبینید».[7]
لذا آیه شریفۀ قرآن به ملامتها و سرزنشهای پر معنی خداوند نسبت به مجرمان در روز قیامت اشاره کرده، چنین میگوید: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا اَلشَّیطانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ؛ آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را پرستش و اطاعت مکنید که او دشمن آشکار شماست؟».[8]
سپس همین اخطار به طور مکرر بر زبان رسولان الهی جاری شد، چنانکه در آیه ۶۲ سوره زخرف میخوانیم: «وَلایصُدَّنَّکمُ اَلشَّیطانُ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ؛ شیطان شما را از راه حق باز ندارد که او دشمن آشکار شماست».
و در آیه ۱۶۸ سورۀ بقره میخوانیم: «وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ اَلشَّیطانِ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ؛ از گامهای شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمن آشکاری است!». از سوی دیگر این پیمان در عالم «تکوین» به زبان اعطای عقل به انسان نیز گرفته شده است، چراکه دلائل عقلی به روشنی گواهی میدهد انسان نباید فرمان کسی را اطاعت کند که از روز نخست کمر به دشمنی او بسته او را از بهشت بیرون کرده و سوگند به اغوای فرزندانش خورده است.[9]
قرآن باز برای شناسایی هرچه بیشتر این دشمن قدیمی خطرناک در آیه 62 سوره یس میافزاید: «وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْکمْ جِبِلاًّ کثِیراً أَ فَلَمْ تَکونُوا تَعْقِلُونَ؛ او افراد زیادی از شما را گمراه کرد، آیا اندیشه نکردید؟!».
آیا نمیبینید چه بدبختیهایی شیطان بر سر پیروان خود آورده؟! آیا تاریخ پیشینیان را مطالعه نکردید تا ببینید بندگان او به چه سرنوشت شوم و دردناکی گرفتار شدند؟ ویرانههای شهرهای بلادیده آنها در برابر چشم شماست، و عاقبت غمانگیز آنها برای هر کس کمترین تعقل و اندیشهای داشته باشد روشن است.
پس چرا دشمنی را که امتحان عداوت خود را بارها و بارها داده است جدی نمیگیرید؟ باز با او طرح دوستی میریزید، و حتی او را رهبر و ولی و راهنمای خویش انتخاب میکنید.
و راستی عجیب است که چنین دشمنی را به دوستی برگزینیم، و به گفته شاعر:
کجا بر سر آیم از این عار و ننگ که با او به صلحیم و با حقّ به جنگ؟[10]
مشرکان
در آیه 82 سوره مائده آمده است: «لَتَجِدَنَّ أشَدَّ النّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا ... وَالَّذِینَ أشْرَکوا؛ به یقین مشرکان را دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان خواهی یافت».
بعضی از ویژگیهای مشرکین به شرح ذیل است:
۱. از نظر قرآن مشرکین کسانی هستند که در برابر صاحب قدرتهای مادّی، رؤسا و سلاطین کرنش میورزند، و آنها را مانند خدا دوست میدارند: «مَنْ یتَّخِذُ مِنْ دُونِ اَللّهِ أَنْداداً یحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اَللّهِ؛ [بعضی از مردم] غیر از خداوند همتایانی [برای پرستش] انتخاب میکنند، و آنها را هم چون خدا دوست دارند».[11]
۲. همچنین مشرکین کسانی هستند که در میان مردم تفرقه و اختلاف دینی میافکنند و به جای اتّحاد، احزاب گوناگون پدید میآورند و هر کدام تنها حزب و گروه خود را حقّ، و سایرین را باطل میشمارند؛ قرآن به ما هشدار میدهد: «وَلا تَکونُوا مِنَ اَلْمُشْرِکینَ * مِنَ اَلَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکانُوا شِیعاً کلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیهِمْ فَرِحُونَ؛ و از مشرکان نباشید * از کسانی که در دین خود تفرقه ایجاد کرده و به دستهها و گروهها تقسیم شدند [عجیب اینکه] هر گروهی به آنچه نزد آنهاست دل خوشاند!».[12]
۳. و از مشخصات دیگر اغلب مشرکین، پایبند نبودن به عهد و پیمان است.[13]
یهود
در آیه 82 سوره مائده یهود به عنوان سرسختترین دشمن معرفی شده است: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ؛ سرسختترین دشمنان مؤمنان، یهود است».[14]
یکی از عوامل اصلی عداوت یهود نسبت به اهل ایمان تکبّر و استکبار آنان بود؛ درحالیکه یکی از دلایل محبّت گروهی از نصاری نسبت به اهل ایمان عدم استکبار آنها بود.
افراد مستکبر خواهان این هستند که دیگران در مقابل آنها ذلیل و حقیر و فقیر و ناتوان باشند. به همین دلیل اگر دیگران از نعمتی برخوردار شوند، یهود به عداوت و ستیز با آنان برمیخیزند. آری «استکبار» سبب «حسد» و «کینه» و «عداوت» میشود.[15]
تاریخ اسلام به خوبی گواه این حقیقت است، زیرا در بسیاری از صحنههای نبردهای ضدّ اسلامی، یهود به طور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشتند و از هرگونه کارشکنی و دشمنی خودداری نمیکردند؛ افراد بسیار کمی از آنها به اسلام گرویدند.[16]
یهود با اینکه دارای کتاب آسمانی بودند، به خاطر دلبستگی بیش از اندازه به مادّیات، در صف مشرکان قرار گرفته بودند؛ درحالیکه از نظر مذهبی با آنها به هیچوجه اشتراکی نداشتند؛ درحالیکه در ابتدا، یهودیان مبشّران اسلام محسوب میشدند و انحرافاتی همانند تثلیث و غلوّ مسیحیت را نداشتند. اما دنیاپرستی شدید، آنها را به کلّی از حقّ بیگانه کرد.[17]
منافقان
در هیچ عصر و زمانی، جوامع انسانی از وجود منافقان خالی نبوده است و میتوان گفت از پیدایش انسان بر روی زمین، نفاق و منافقان نیز پیدا شده و دشمنی آنان با بشریت آشکار شده است.[18]
در قرآن مجید به تعبیر «مرض» در مورد نفاق برخورد میکنیم: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً؛ در دلهای آنها یک نوع بیماری است، و خداوند هم بر بیماری آنها میافزاید!»[19]
نفاق در حقیقت بیماری و انحراف است. انسان سالم، یک چهره بیشتر ندارد؛ روح و جسم او هماهنگ است؛ اگر مؤمن است، تمام وجودش فریاد ایمان میکشد؛ و اگر منحرف است، ظاهر و باطنش بیانگر انحراف است. اما اینکه ظاهرش دم از ایمان بزند و باطنش بوی کفر دهد، این یک نوع بیماری است.
و از آنجا که اینگونه افراد بر اثر لجاجت و پافشاری در برنامههایشان مستحقّ لطف و هدایت خدایی نیستند، خداوند آنان را به حال خود میگذارد، تا این بیماریشان افزون گردد.
و به راستی خطرناکترین افراد در یک جامعه همین منافقانند، چراکه تکلیف انسان در برابر آنها روشن نیست؛ نه واقعا دوستند و نه ظاهراً دشمن! از امکانات مؤمنین استفاده میکنند و از مجازات کفار ظاهراً مصونند، ولی اعمالشان از اعمال کفار بدتر است. و اینکه منافقان را خطرناکترین دشمنان در جوامع انسانی نامیدهاند، از آن جاست که منافق به لباس دوست درمیآید و در خفا دشمنی میورزد.[20]
ازاینرو دشمنستیزی که یکی از صفات مشترک انسانهاست، دربارۀ منافق کارایی خود را از دست میدهد؛ زیرا که منافق به ظاهر خود را دوست نشان میدهد و بدین خاطر است که از هر دشمنی، دشمنتر است. شاید به علّت همین امر باشد که در قرآن، از منافق با شدیدترین تعبیرات یاد و اشاره شده است؛ که به چند نمونه از آن اشاره میشود:
1. خداوند در آیه ۴ سوره منافقین میفرماید: «هُمُ اَلْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ؛ منافقان دشمنان واقعی هستند، پس از آنان برحذر باش».
در هیچ آیهای چنین تعبیر شدیدی که در آیۀ مذکور بیان شده، دربارۀ هیچ یک از دشمنان دینی بیان نشده است. برابر قواعد زبان عربی، این جمله دلالت بر آن میکند که منافقان «عدوّ» و دشمن حقیقی انسان محسوب میشوند.
2. در ادامه آیه ۴ سوره منافقین آمده است: «قاتَلَهُمُ اَللّهُ أَنّی یؤْفَکونَ؛ خداوند آنها را [منافقان] بکشد، چگونه از حقّ منحرف میشوند؟».
این بیان تند قرآنی منحصر به فرد است: «خدا منافقان را بکشد...». در قرآن دربارۀ هیچ دشمنی چنین تعبیر قاطع، تند و شدید به کار برده نشده است.[21]
3. خداوند در آیه ۱۴۵ سوره نساء میفرماید: «إِنَّ اَلْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْک اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً؛ منافقان در پایینترین مکان دوزخ قرار دارند و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت». [بنابراین، از طرح دوستی با دشمنان خدا، که نشانۀ نفاق است، بپرهیزید].
عرب، برای پلّههای رو به بالا لفظ «دَرْج» یا «دَرَجه» به کار میبرد و برای پلّههای رو به پایین لفظ «دَرْک» یا «دَرَک». این دو لفظ اخیر در قرآن تنها یک بار به کار رفته است.[22]
«دَرْک اسفل» قعر و پایینترین مکان در جهنّم است و بدیهی است که شدّت عذاب در اعماق جهنّم بیشتر میباشد. بنابراین، از این آیه نتیجه گرفته میشود که خداوند رحمان، شدیدترین عذاب را برای منافقان قائل میشود و پرعذابترین مکانهای جهنّم را به آنان اختصاص میدهد. اینها، نشاندهندۀ حسّاسیت موضوع «نفاق» و خطرآفرینی منافقان در همۀ دوران تاریخ، تا زمان حاضر است.[23]
در سوره منافقون ده ویژگی آنان بیان شده که به شرح زیر است:
1. دروغگویی صریح و آشکار: «وَاللَّهُ یشْهَدُ إِنَ الْمُنَافِقِینَ لَکاذِبُون».[24] 2. استفاده از سوگندهای دروغین برای گمراه ساختن مردم: «اتَّخَذُوا أَیمانَهُمْ جُنَّة».[25] 3. عدم درک واقعیات بر اثر رها کردن آیین حقّ بعد از شناخت آن: «لَایفْقَهُون».[26] 4. داشتن ظاهری آراسته و زبانی چرب، علیرغم تهی بودن درون و باطن: «وَإِذا رَأَیتَهُمْ تُعْجِبُک أَجْسامُهُم».[27] 5. بیهودگی در جامعه و عدم انعطاف در مقابل حق، همچون یک قطعه چوب خشک: «کأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَة».[28] 6. بدگمانی و ترس و وحشت از حادثه و هر چیز به خاطر خائن بودن: «یَحْسَبُونَ کلَ صَیحَةٍ عَلَیهِم».[29] 7. حقّ را به باد سخرّیه و استهزاء گرفتن: «لَوَّوْا رُءُوسَهُم».[30] 8. فسق و گناه: «إِنَ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِین».[31] 9. خود را مالک همه چیز دانستن و دیگران را محتاج به خود پنداشتن: «هُمُ الَّذِینَ یقُولُونَ لَا تُنفِقُواْ عَلَی مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی ینفَضُّوا».[32] 10. خود را عزیز و دیگران را ذلیل تصوّر کردن: «لَیخْرِجَنَ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَل».[33]
کفّار
در آیه 101 سوره نساء میخوانیم: «إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکمْ عَدُوًّا مُبِیناً؛ کافران دشمن آشکار شما هستند».
آیه ۱۹ سوره هود شرح حال کافران را بیان کرده و میفرماید: «اَلَّذِینَ یصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّهِ وَیبْغُونَها عِوَجاً وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ؛ کافران کسانی هستند که مردم را از راه خدا باز میدارند، و راه حق را کج و معوج نشان میدهند، و به سرای آخرت کافرند».
در این آیۀ شریفه سه ویژگی برای کفّار بیان شده است:
۱. کفّار مانع راه خدا هستند و از راه یافتن دیگران به راه حق، جلوگیری میکنند.
۲. کافران مایل هستند راه مستقیم حق و خدا را کج و معوّج بنمایند؛ درحالیکه راه خداوند بر اساس آیه شریفه سوره حمد، مستقیم است و اعوجاج و کجی و إفراط و تفریط در آن وجود ندارد؛ بلکه متعادل و میانه است.
۳. سومین ویژگی کافران، انکار معاد و جهان پس از مرگ است. و به نظر میرسد بزرگترین عامل سیهروزی آنها همین مسئله است؛ زیرا وقتی منکر رستاخیز شدند، راه راست را نیز به دیگران کج و معوّج نشان میدهند و از هدایت دیگران به سوی حقّ مانع میشوند.
سپس در آیۀ ۲۲ سورۀ هود میفرماید: «لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ هُمُ اَلْأَخْسَرُونَ؛ به ناچار آنها در سرای آخرت، از همه زیانکارترند!».
یعنی کفّاری که اوّلاً مانع از هدایت مردم به راه حق هستند و سپس راه مستقیم را کج و معوّج نشان میدهند و در نهایت منکر معاد هستند، در روز رستاخیز زیانکارترین مردم به شمار میروند.[34]
بعضی از همسران و فرزندان
قرآن با صراحت بینظیرش قلم بطلان بر تمام پندارهای انحرافی و خرافی در زمینه عوامل قرب به پروردگار، و ارزش وجودی انسان کشیده، و معیار اصیل را در «ایمان و عمل صالح»[35] خلاصه کرده که همه انسانها قدرت بر تحصیل آن را دارند، و امکانات و محرومیتهای مادّی در آن مؤثر نیست.
در این میان اموال و اولاد نیز اگر در این مسیر قرار گیرند به همین صبغه الهی درمیآیند و رنگ ایمان و عمل صالح میپذیرند، و مایه قرب خدا میشوند. اما اموال و اولادی که انسان را از خدا دور سازند و همچون بتی مورد پرستش قرار گیرند و مایه فساد و افساد گردند، آتشگیرههای جهنمند، و به گفته قرآن: دشمن جان انسان و دشمن سعادت او هستند: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکمْ وَأَوْلادِکمْ عَدُوًّا لَکمْ فَاحْذَرُوهُمْ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید بعضی از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنها بر حذر باشید!».[36]
البته نشانههای این عداوت کم نیست گاه میخواهید اقدام به کار مثبتی همچون هجرت کنید، دامان شما را میگیرند و مانع این فیض عظیم میشوند، و گاه انتظار مرگ شما را میکشند تا ثروت شما را تملک کنند، و مانند اینها.
بدون شک نه همه فرزندان چنینند، و نه همه همسران، و لذا در آیه با تعبیر «من» تبعیضیه، به همین معنی اشاره میکند که تنها بعضی از آنها چنینند، مراقب آنها باشید.
البته این دشمنی گاه در لباس دوستی است و به گمان خدمت است، و گاه به راستی با نیت سوء و قصد عداوت انجام میگیرد، و یا به قصد منافع خویشتن.
مهم این است که وقتی انسان بر سر دوراهی قرار میگیرد که راهی به سوی خدا میرود و راهی به سوی زن و فرزند، و این دو احیاناً از هم جدا شدهاند، باید در تصمیمگیری تردید به خود راه ندهد که رضای حق را بر همه چیز مقدم بشمارد زیرا نجات دنیا و آخرت در آن است.[37]
شیوۀهای دشمنی
اما مهمّترین راههای دشمنی دشمنان بر اساس آیات قرآن عبارتاند از:
اختلافافکنی
از جمله شگفتیها این است که اصول سیاستهای خودکامگان در طول تاریخ تقریباً یکسان است. در چند هزار سال قبل، فرعون به نقل قرآن مجید از سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» استفاده میکرد، «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِیعاً؛ اهل آن [سر زمین] را به گروههای مختلفی تقسیم نمود».[38] امروزه نیز در تمام دنیای استکباری این اصل به قوّت خود باقی است و همچنان ادامه دارد؛ با هر وسیلهای که بتوانند در میان ملتها ایجاد اختلاف میکنند تا پایههای حکومتشان مستحکم شود.[39]
عوامّفریبی
در آیه 78 سوره آل عمران سخن از خلافکاریهای بعضی از علمای اهل کتاب است، میفرماید: «وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکتابِ وَما هُوَ مِنَ الْکتابِ؛ بعضی از آنها [یهود] زبان خود را به هنگام تلاوت کتاب خدا چنان میپیچند و منحرف میکنند که گمان کنید آنچه را میخوانند از کتاب خدا است درحالیکه از کتاب الهی نیست».
یلْوُونَ از ماده «لی» [بر وزن حی] به معنی پیچیدن و کج کردن است و این تعبیر در اینجا کنایه جالبی از تحریف سخنان الهی است. گویا آنها هنگام تلاوت تورات وقتی به صفات پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم که بشارت ظهورش در آیات تورات آمده بود میرسیدند در همان حال آن را تغییر میدادند و چنان ماهرانه این عمل انجام میگرفت که شنونده گمان میکرد آنچه را میشنود متن آیات الهی است.[40]
تخریب
مشرکان ثروتمند قوم نوح به او ایراد کردند چرا این افراد اراذل و پست اطراف تو را گرفتهاند؟! و منظورشان از پستی، نداشتن مال و ثروت بود: «قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَک وَاتَّبَعَک الْأَرْذَلُونَ؛ آیا ما به تو ایمان بیاوریم درحالیکه أراذل به تو ایمان آوردهاند؟!».[41]
خدعه و نیرنگ
قرآن در آیه 9 سوره بقره میگوید: «یخادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَما یخْدَعُونَ الَّا أَنْفُسَهُمْ وَما یشْعُروُنَ؛ میخواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند [ولی] جز خودشان را فریب نمیدهند [اما] نمیفهمند». آری یکی از اشتباهات بزرگ منافقان این است که میخواهند خدا را فریب دهند و همچنین مؤمنان را، درحالیکه فقط خودشان را فریب میدهند، ولی نمیفهمند، چرا که روح نفاق پردهای بر فهم و درک آنها انداخته است.[42]
تهاجم غافلگیرانه
قرآن مجید در مورد جنگجویان حتی به هنگام نماز در کنار میدان جنگ دستور میدهد هوشیاری خود را با همراه داشتن اسلحه در حال نماز حفظ کنند؛ میفرماید: «وَلْیأْخُذُوا حِذْرَهُمْ أَسْلِحَتَهُم وَدَّ الَّذینَ کفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکمْ وَأَمْتِعَتِکمْ فَیمیلُونَ عَلَیکمْ مَّیلَةً واحِدَةً؛ آنها باید وسائل دفاعی و سلاحهایشان را [در حال نماز با خود] برگیرند؛ [زیرا] کافران آرزو دارند که شما از سلاحها و وسائل خود غافل شوید تا یکباره به شما هجوم آورند».[43]
اینها همه نشان میدهد که مسلمانان در هر زمان و مکان و در هر شرایطی که باشند هوشیاری خود را در مقابل دشمن حفظ کنند و این کلام مولا علی علیه السلام را که میتواند شعاری برای همیشه باشد، فراموش نکنند که فرمود: «وَمَنْ نامَ لَمْ ینَمْ عَنْه؛ آن کس که در خواب فرو رود باید بداند که دشمن در خواب نیست و از او غافل نخواهد شد».[44]
اهمّیّت این دستور در عصر و زمان ما از هر عصر و زمانی بیشتر است، زیرا دشمن تهاجم را در جهات مختلف شروع کرده است؛ نه تنها در جهات نظامی، بلکه در جهات فرهنگی از طریق شبههافکنی و ایجاد تزلزل در مبانی اعتقادی و از طریق نشر فساد و ایجاد آلودگیهای اخلاقی با تمام قدرت به میدان وارد شده؛ حتی عوامل زیادی را در داخل مسلمانان با هزینههای سنگین انتخاب کرده است. باید بدانیم که در برابر لحظهای غفلت از این برنامههای تخریبی هزینههای گزافی باید پرداخت.[45]
شیوههای مبارزه با دشمنان
قرآن کریم راههای مبارزه با دشمنان را چنین بیان کرده است:[46]
تجهیز به قدرت ایمان
در امنیت بودن مسلمانان در برابر نقشههای شوم دشمنان مشروط به استقامت و هوشیاری و داشتن تقوی است، و تنها در این صورت است که امنیت آنها تضمین گردیده است: «وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لایضُرُّکمْ کیدُهُمْ شَیئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یعْمَلُونَ مُحِیطٌ؛ اما اگر در برابر کینهتوزیهای آنها استقامت کنید، و پرهیزگار و خویشتندار باشید، آنان نمیتوانند بوسیله نقشههای خائنانه خود به شما لطمهای وارد کنند، زیرا خداوند به آنچه میکنید کاملا احاطه دارد».[47]
افزایش قدرت نظامی
برای روشن شدن مسئله لازم است آیه شریفه 60 سوره انفال تفسیر شود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِباطِ الْخَیلِ؛ هر نیرویی در توان دارید، برای مقابله با دشمنان آماده سازید، هم چنین اسبهای ورزیده خویش را برای میدان نبرد آماده کنی».
این آیه شریفه برای تمام مکانها، زمانها، کشورها و ادوار تاریخ الهامبخش است؛ زیرا از اسلحه خاصّی سخن نمیگوید که با گذشت زمان از رده خارج شود، بلکه تعبیر به «قوّه» میکند. یعنی مسلمانان برای حفظ آمادگی خویش باید از هر سلاحی کمک بگیرند، در هر عصر و زمان باید مجهّز به پیشرفتهترین سلاحهای نظامی دنیا باشند.[48]
ممنوعیت دوستی با بیگانگان
در آیه 57 سوره مائده خداوند به مؤمنان دستور میدهد که از انتخاب منافقان و دشمنان به عنوان دوست بپرهیزید، منتها برای تحریک عواطف آنها و توجه دادن به فلسفه این حکم، چنین میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکمْ هُزُواً وَلَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتابَ مِنْ قَبْلِکمْ وَالْکفَّارَ أَوْلِیاءَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید آنها که آیین شما را به باد استهزاء و یا به بازی میگیرند، چه آنها که از اهل کتابند و چه آنها که از مشرکان و منافقانند، هیچیک از آنان را به عنوان دوست انتخاب نکنید».[49]
سخن آخر: (جهاد و مبارزه)
خداوند دستور میدهد که در دو جبهه با دشمنان پیکار کنید و شدت عمل به خرج دهید، دشمنان داخلی یعنی منافقان و عوامل نفوذی آنها که در لابهلای صفوف مسلمین جای گرفته و از هر فرصتی برای تضعیف حکومت اسلامی بهره میگیرند و در برابر دشمنان خارجی که به عنوان کفار به آنها اشاره شده است؛ میفرماید: «یا أیَّهَا النَّبی جاهِدِ الْکفّارَ وَالْمُنافِقینَ وَاغلُظ عَلَیهِمْ وَمَأواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصیر؛ ای پیامبر با کافران و منافقان پیکار کن و بر آنها سخت بگیر! و جایگاه آنها دوزخ است و چه فرجام بدی دارند!».[50]
البته جهاد معنی وسیعی دارد که هم پیکار مسلحانه را شامل میشود، و هم مبارزات فرهنگی و اجتماعی و خشونت در سخن و افشاگری و تهدید را.[51]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منابع:
1. تفسیر نمونه
2. مثالهای زیبای قرآن
[1] انوار هدایت (مجموعه مباحث اخلاقى)، ص515.
[2] بقره، آیات۱۶۱-۲۰۸؛ انعام، آیه142؛ اعراف، آیه22؛ یوسف، آیه5؛ یس، آیه60؛ زخرف، آیه62.
[3] تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۱۸۳.
[4] همان، ج۱، ص۵۷۰.
[5] كهف، آیه50.
[6] اعراف، آیه17.
[7] اعراف، آیه27؛ (تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۱۸۲).
[8] یس، آیه60؛ (تفسیر نمونه، ج18، ص424).
[9] تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۴۲۳.
[10] سعدی؛ (تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۴۲۸).
[11] بقره، آیه۱۶۵.
[12]روم، آیات31-32.
[13] توبه، آیه۷؛ (رساله نوین، ص۷۱).
[14] تفسیر نمونه، ج5، ص55.
[15] اخلاق در قرآن، ج۲، ص۳۰.
[16] تفسیر نمونه ، ج5 ، ص55.
[17] همان، ص57.
[18] مثال هاى زیباى قرآن، ج1، ص34.
[19] بقره، آیه10.
[20] تفسیر نمونه، ج14، ص517.
[21] این تعبیر در آیۀ ۳۰ سورۀ توبه دربارۀ یهودیان نیز به كار برده شده است، ولى قابل توجّه است كه یهودان نیز به نوعى از نفاق دچار بوده اند.
[22] «دَرْك» در آیه ۱۴۵ سورۀ نساء و «دَرَك» در آیۀ 77 سورۀ طه در ضمن بیان عبور حضرت موسى علیه السلام و اسرائیلیان از رود نیل و براى پلّه هاى مسیرى كه به كف رودخانه منتهى مى شده، استعمال شده است.
[23] مثالهای زیبای قرآن، ج۱، ص۳۵.
[24] منافقون، آیه1.
[25] همان، آیۀ 2.
[26] همان، آیه 3.
[27] همان، آیه 4.
[28] همان.
[29] همان.
[30] همان، آیه 5.
[31] همان، آیه 6.
[32] همان، آیه 7.
[33] همان، آیه 8؛ (مثال هاى زیباى قرآن، ج2، ص276).
[34] مثالهای زیبای قرآن، ج۱، ص۲۵۲.
[35] ر.ک: سبأ، آیه37.
[36]تغابن، آیه14؛ (تفسیر نمونه، ج18، ص110).
[37] تفسیر نمونه، ج24، ص204.
[38] قصص، آیه4.
[39] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج2، ص567.
[40] تفسیر نمونه، ج2، ص630.
[41] شعراء، آیه111؛ (تفسیر نمونه، ج18، ص113).
[42] پیام قرآن، ج1، ص322.
[43] نساء، آیه102؛ (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج11، ص246).
[44]نهج البلاغه، نامه ۶۲.
[45] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج11، ص246.
[46] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین)، ج2، ص45.
[47] آل عمران، آیه120؛ (تفسیر نمونه، ج3، ص66).
[48] آیات ولایت در قرآن، ص308.
[49] تفسیر نمونه، ج4، ص436.
[50] توبه، آیه73.
[51] پیام قرآن، ج10، ص307.










