آموزه‌های مهدوی از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

آموزه‌های مهدوی از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


چهار میثاق / حقوق مالکیت / در باب امیدواری / راه غلبه بر شیطان / پشتیبان بزرگ ما‌

در هر عصر و زمانی امام معصومی وجود دارد که باید او را شناخت، و عدم شناسایی او، آن چنان زیان بار است که انسان را در سرحد دوران کفر و جاهلیت قرار می‌دهد. همان‌طور که در منابع شیعه می‌خوانیم: «مَنْ مَاتَ وَلاَ یعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً؛ کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است».[1]

بر این اساس حصول شناخت و معرفت نسبت به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف امری لازم و ضروری است. در نگاشته حاضر سعی شده از طریق بازخوانی سخنان نورانی حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف و شرح و واکاوی آن، معارف و آموزه‌های مهدوی به شیفتگان حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف ارائه گردد.

چهار میثاق

در حدیثی از امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف می‌خوانیم: «إِنَّ اَلدُّنْیا قَدْ دَنَا فَنَاؤُهَا وَزَوَالُهَا، وَآذَنَتْ بِالْوَدَاعِ، وَإِنِّی أَدْعُوکمْ إِلَی اَللَّهِ وَإِلَی رَسُولِهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ، وَاَلْعَمَلِ بِکتَابِهِ، وَإِمَاتَةِ اَلْبَاطِلِ، وَإِحْیاءِ سُنَّتِهِ؛ دنیا رو به نابودی و زوالش نزدیک گردیده و در حال وداع است، و من شما را به سوی خدا و پیامبرش که درود خدا بر او و آلش باد و عمل به قرآنش و میراندن باطل و زنده کردن سنّت، دعوت می‌کنم».[2]

از آنجا که همیشه حبّ‏ دنیا بزرگ ترین‏ مانع راه سعادت انسان‌ها بوده است، و شیفتگی نسبت به زرق و برق آن سرچشمه انواع گناهان می‌باشد، امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف به نکوهش دنیا پرداخته، و با این ویژگی آن را وصف می‌کند و می‌فرماید: دنیا رو به نابودی است.

آری آثار فنا و زوال از در و دیوار جهان نمایان است؛ درختانی که در بهار شکوفه می‌آورند و برگ‌های زیبا بر شاخسار آنها ظاهر می‌شود، چند ماه بعد به هنگام پاییز پژمرده و خشک شده و با تندباد به هر سو پراکنده می‌شوند. گویی نه بهاری در کار بود و نه برگ و نه شکوفه‌ای! جوانان نیرومند و پر نشاط دیروز، پیران ناتوان و خسته امروزند، و پیران خسته امروز استخوان‌های پوسیده فردا! عجبا که قانون فرسودگی و پیری در مجموعه جهان آفرینش و عالم خلقت نیز حاکم است و دانشمندان از آن تعبیر به «آنتروپی» می‌کنند؛ اتم‌های موجودات تدریجاً متلاشی می‌شود، و انرژی‌ها به سوی یک نواختی پیش می‌رود و منظومه‌ها و کهکشان‌ها رو به زوال می‌گذارد.[3]

 فرق «فناء» و «زوال» در این است که «فناء» به معنای نابودی کلی است ولی «زوال» به معنای تخریب است، نه نابودی.

«وَآذَنَتْ بِالْوَدَاعِ، وَإِنِّی أَدْعُوکمْ إِلَی ...؛ دنیا در حال وداع است (دارد می‌رود و تمام می‌شود)، و من شما را به چهار چیز دعوت می‌کنم؛ 1. ایمان به خدا و پیغمبر 2. عمل به قرآن 3. اماته باطل 4. احیای سنت».

در این شرایط حساس که [تعرضات دشمنان دامن‌گیر کشورهای اسلامی شده است]، باید توسلات را نیز فراموش نکرد. توسل فقط به خواندن دعای توسل نیست بلکه باید آن چهار مورد هم در عمل انسان وجود داشته باشد.[4]

حقوق مالکیت

روایتی از حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه وارد شده است که مشهور نیز می‌باشد و از آن قاعده ای کلی استفاده می‌گردد.

مرحوم مجلسی در بحار الانوار این روایت را از حضرت عجّل الله تعالی فرجه الشریف نقل می‌کند که فرمود: «لاَ یحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یتَصَرَّفَ فِی مَالِ غَیرِهِ بِغَیرِ إِذْنِهِ؛ بر هیچ‌کس روا نیست که بدون اجازه دیگری در مال او تصرف کند».[5]

در این روایت سه نکته قابل بحث است. یکی این است که منظور از «تصرّف» چیست؟ دیگر اینکه مراد از «مال غیر» چه می‌باشد؟ و سوم اینکه «اذن» چه معنایی دارد؟

«تصرّف» به این معنا نیست که مثلا لباسی را بپوشد و یا غذایی را که مال او نیست بخورد، بلکه اگر خانه کسی را قفل کند و اجازه ندهد صاحب خانه وارد خانه اش شود، این هم نوعی تصرف محسوب می‌شود. هم‌چنین اگر کاری کند که فرد نتواند از مالش بهره‌برداری کند. بنابراین هرگونه منعی از مال غیر، نوعی تصرف محسوب می‌شود.

منظور از مال هم اعم است از اموال مُشاع و غیر مُشاع. تصرف در هر دو تصرف در مال، محسوب می‌شود.

حتی گاهی مال، به منافع اطلاق می‌شود؛ مثلا کسی خانه ای را اجاره کرده و فرد دیگری در آن تصرف می‌کند. به این گونه که جلوی استفاده آن شخص از منافع خانه را می‌گیرد. یا مثلا مالی از اموال موقوفه است که کسی برای فرزندانش نسل اندر نسل یا برای طلاب و زوّار وقف کرده است و کسی در آن تصرّف می‌کند. این نیز هرچند از باب منافع است ولی مال محسوب می‌شود.

اذن نیز هم اذن عام را شامل می‌شود، مثلا فرد اجازه داده است که هر کسی از چیزی استفاده کند و یا اذن خاص را، مانند اینکه فقط به زید اجازه تصرف در چیزی [مشخص] می‌دهد.

حتی گاه اذن از باب شاهد حال است؛ مثلاً فردی دیگری را به مهمانی دعوت کرده و آن مهمان می‌خواهد وضو بگیرد و نماز بخواهد، او برای وضو گرفتن احتیاج به اجازه ندارد، زیرا حالت، چنین چیزی را نشان می‌دهد.

البته توجّه به این نکته لازم است که اگر انسان در مال دیگری تصرف کند، این مانع می‌شود که دعایش مستجاب شود. دعا در صورتی مستجاب می‌شود که انسان در حلال زندگی کند و از حلال استفاده کند. اگر انسان در خانه غصبی باشد، غذای حرام بخورد و مانند آن دعایش مستجاب نیست.[6]

در این میان «مالکیت فکری» همچون مالکیت مادّی محترم است و تجاوز به حریم آن جایز نیست و هرکس تجاوز کند و خسارتی به بار آورد ضامن است. زیرا مالکیت از موضوعات عرفی و عقلایی است و به تعبیر دیگر، از موضوعاتی است که عرف و عقلا آن را تعیین می‌کنند و می‌دانیم که در عصر و زمان ما این نوع مالکیت در عرف و عقلا به رسمیت شناخته شده است. از آن‌ جا که موضوع را از عرف می‌گیریم و حکم را از شرع، چنین نتیجه خواهیم گرفت که اصل کلّی «لَا یحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یتَصَرَّفَ فِی مَالِ غَیرِهِ بِغَیرِ إِذْنِهِ»، شامل آن هم می‌گردد.

اضافه بر این، گاه می‌شود که برای اختراع یک وسیلۀ صنعتی یا اکتشاف یک دارو، یا تألیف یک دوره کتاب، یا تولید یک سی ‌دی، میلیون‌ها خرج می‌کنند و صدها ساعت زحمت می‌کشند. به ‌یقین اگر کسی آن اثر را بردارد و بدون اجازۀ تولیدکننده تکثیر کند، ظلم فاحشی مرتکب شده و ظلم از نظر شرع و عقل حرام است. اگر کسانی مرتکب این کار خلاف از طرق غیر قانونی شوند، دلیل بر مباح بودن آن نمی‌شود و ضامن هستند.[7]

در باب امیدواری

یکی از یاران حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف خدمت حضرت رسید و ناراحت بود، حضرت فرمود: چرا ناراحتی؟ عرض کرد: امسال موفق نشدم به حج مشرّف شوم و  درحالی‌که عازم بودم، مانعی پیدا شد. حضرت فرمود: «لاَ یضِیقَنَّ صَدْرُک فَإِنَّک سَتَحُجُّ مِنْ قَابِلٍ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ؛ ناراحت نباش. ان شاء الله سال آینده حج به جا می‌آوری».[8]

در جمله «سَتَحُجُّ مِنْ قَابِلٍ» یک احتمال این است که حضرت از علم امامت چنین فرموده باشد و یک احتمال هم این است که به حسب معمول فرموده باشد: امسال اگر نشد إن‌ شاء الله سال آینده می‌روی، که در بین افراد عادی نیز این‌گونه معمول است که می‌گویند اگر امسال نتوانستی إن شاء الله سال بعد موفق می‌شوی.

در صورتی که این جمله از روی علم امامت گفته شده باشد، بحثی نداریم امّا اگر به حساب عادی باشد، معنایش این است که «از آینده ناامید نباش».

ما یک قاعده کلی داریم که سه زمان وجود دارد؛ ماضی، حال و آینده. زمان ماضی از دست ما رفته و قابل تغییر نیست و نباید بنشینیم و برای آن غصه بخوریم. چون کاری نمی‌توان کرد. زیرا «ما فات مضی؛ گذشته رفته».[9] ولی آنچه در اختیار ما هست، حال و آینده می‌باشد.

ما باید حال و آینده را بسازیم، و باید هم خودمان و هم به مردم بگوییم که بر گذشته‌ها غصه نخورند. بله از گذشته‌ها می‌توان درس عبرت برای آینده گرفت و اشتباهات را اصلاح کرد. اما اینکه بخواهیم گذشته را عوض کنیم، امکان‌پذیر نیست. این همان است که امام علیه السلام فرمود: «لَا یضِیقَنَ‌ صَدْرُک‌، غصه نخور». باید سعی کنیم خود و مردم را متوجه سازیم که در زمان حال و آینده زندگی کنند، نه در زمان گذشته. زندگی کردن در زمان ماضی، چیزی جز شکست و غصه و اندوه به همراه ندارد.

البته باید گذشته را بررسی کرد و عوامل شکست و عقب‌نشینی را دانست و در آینده از آنها درس گرفت. کسی که نتوانست امسال حج به جا بیاورد، نباید غصه بخورد. اما نسبت به آینده باید امیدوار باشد، تا موفق شود حج به جا بیاورد: «لاَ یضِیقَنَّ صَدْرُک فَإِنَّک سَتَحُجُّ مِنْ قَابِلٍ». اتفاقاً در روایت آمده که او سال بعد موفق شد به زیارت خانه خدا برود.

باید این روایت، هم درسی باشد برای خودمان و هم درسی برای مردم. زیرا موجب می‌شود بسیاری از نگرانی‌ها از بین برود. چه بسا افرادی که به خاطر فکر کردن به گذشته، دچار بیماری‌های عصبی می‌شوند و حال آنکه اگر متوجه باشند و به آنها نیز گفته شود که گذشته را نمی‌توان تغییر داد، امید است که دیگر دچار این ناراحتی‌ها نگردند.[10]

راه غلبه بر شیطان

از امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف روایت است که می‌فرماید: «فَمَا أُرْغِمَ أَنْفُ اَلشَّیطَانِ بِشَیءٍ أَفْضَلَ مِنَ اَلصَّلاَةِ فَصَلِّهَا وَأَرْغِمِ اَلشَّیطَانَ؛ هیچ چیز برتر از نماز نیست که بینی شیطان را به خاک می‌مالد [یعنی او را تسلیم و بیچاره می‌کند] ، پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال».[11]

نماز بیش از آنچه ما تصور می‌کنیم مهم می‌باشد. نماز مجموعه ای است که تمامی اصول و فروع دین را در بر دارد. در سوره حمد ابتدا سخن از توحید است. بعد سخن از معاد به میان می‌آید: «مالِک‌ یوْمِ‌ الدِّین‌؛ خداوندی که مالک روز جزاست‏».[12] سپس می‌گوییم: «إِیاک‌ نَعْبُدُ وَ إِیاک‌ نَسْتَعین‌؛ تنها تو را پرستش می‌کنیم و تنها از تو یاری می‌جوییم‏»،[13] که به معنای «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُون؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند»[14]‌ است، که همان هدف از خلقت می‌باشد. بعد از آن دعا می‌کنیم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم‌؛ ما را به راه راست هدایت فرما».[15]

هنگامی که نماز گزار نماز می‌خواند و می‌گوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ‌ رَبِّ الْعالَمین‌؛ حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است‏»،[16] باید توجه کند که خداوند «ربّ» برای تمامی عالمیان است. بعد که می‌گوید «مالِک‌ یوْمِ‌ الدِّین؛ خداوندی که مالک روز جزاست»،[17] توجه نماید که روز قیامتی در کار است.

بعد سراغ عبادت می‌رویم که همان «إِیاک‌ نَعْبُدُ وَ إِیاک‌ نَسْتَعین؛ تنها تو را پرستش می‌کنیم و تنها از تو یاری می‌جوییم»،[18] است و آخر آن هم دعا است.

در تشهد هم یک سری از اصول دین موجود است: ابتدا سخن از توحید است که می‌گوییم: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ‌ لَا شَرِیک‌ لَهُ؛ گواهی می‌دهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه‏ ای که شریکی ندارد‌». بعد شهادت به نبوت است: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه؛ و گواهی می‌دهم که محمّد بنده‏ و فرستاده اوست‏».‌ بعد از آن دعا است: «اللَّهُمَ‌ صَلِ‌ عَلَی‌ مُحَمَّدٍ وَ آلِ‌ مُحَمَّد؛ خدایا درود فرست بر محمّد و آل محمّد».

هر جمله ای از نماز واقعاً دارای یک مطلب است. اگر نماز به درستی درک شود، بینی شیطان به خاک مالیده می‌شود. کسی که خودش را در سایه خدا قرار می‌دهد و می‌گوید: «إِیاک‌ نَعْبُدُ وَ إِیاک‌ نَسْتَعین؛ تنها تو را پرستش می‌کنیم و تنها از تو یاری می‌جوییم»،[19] او در واقع همه چیزش را به خدا واگذار کرده و شیطان دیگر بر او مسلط نمی‌شود.

ولی مشکل در این است که نمازها با حضور قلب انجام نمی‌گیرد. بنابراین آنچه که باید به خودمان بیاموزیم و به دیگران نیز تذکر دهیم این است که در نماز حضور قلب داشته باشیم.

بعضی می‌گویند همین که هنگام گفتن الله اکبر دو دست را بلند می‌کنیم و به نزدیک گوش می‌رسانیم به این معنا است که همه چیز را پشت سر می‌گذاریم و فقط به خدا فکر می‌کنیم. چنین نمازی است که بینی شیطان را به خاک می‌مالد و چنین نمازی همانند نهری است که انسان شبانه روز پنج مرتبه خود را در آن شستشو می‌دهد و چنین نمازی «تَنْهی‌ عَنِ‌ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکرِ؛ نماز انسان را از زشتی‌ها و منکرات باز می‌دارد»،[20] است.

آری آنچه مهم است حضور قلب است و البته داشتن حضور قلب کار آسانی نیست و فکر انسان به راحتی به جای دیگر پرواز می‌کند. فکر انسان همانند پرنده ای است که به آسانی از این شاخه به آن شاخه می‌رود ولی حضور قلب با تمرین قابل دسترسی است.

چنین نمازی است که موجب تربیت انسان می‌شود و از آن در قرآن به «وَ لَذِکرُ اللَّهِ أَکبَرُ؛ ذکر خدا از همه‌چیز برتر و بالاتر است»،[21] تعبیر شده است و همچنین ستون دین محسوب می‌شود.

اگر انسان حضور قلب در نماز را حتی به مدت یک هفته رعایت کند، آثار تربیتی آن را در زندگی خود احساس می‌کند.[22]

سخن آخر:  (پشتیبان بزرگ ما)

از حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف روایت است که می‌فرماید: «إِنَّا غَیرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکمْ وَ لاَ نَاسِینَ لِذِکرِکمْ؛ ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی‌کنیم و شما را فراموش نمی‌کنیم».[23]

در حدیث فوق، نکته ای وجود دارد و آن این است که آن امامی که پشت پرده غیبت است به فکر ما است و ما را مراعات می‌کند و از یاد نمی‌برد. لابد برای ما دعا می‌کند و لابد ما را از عنایات و امدادهای غیبیه بهره مند می‌سازد. او در مشکلات ما را تنها نمی‌گذارد و در برابر دشمن ما را رها نمی‌کند. به همین دلیل گاه پیچیدگی‌هایی در زندگی انسان ایجاد می‌شود که هیچ راه حلی برای آن پیدا نمی‌شود و بعد انسان می‌بیند مشکلش از جایی که فکرش را نمی‌کرد حل شد و این نشان می‌دهد که حضرت به فکر ماست.

البته همان گونه که حضرت ما را فراموش نمی‌کند ما هم نباید او را فراموش کنیم و این سبب می‌شود که عنایت حضرت به ما بیشتر شود.

هنگامی که انسان می‌داند ولیّ و سرپرست دارد موجب می‌شود هرگز مأیوس نشود و هر قدر در سختی و مشکلات باشد جایی برای مأیوس شدن در او نباید وجود داشته باشد.

البته در این روایت نیامده است که حضرت هنگامی به فکر ما هست که ما هم به فکر او باشیم، این روایت مطلق است. در هر صورت حضرت به یاد ماست حتی اگر ما به یاد او نباشیم. ولی واضح است که اگر ما هم به یاد حضرت باشیم از عنایات حضرت بیشتر  بهره مند می‌شویم. [24]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
 makarem.ir

منبع:
بیانات معظم له


[1] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏23، ص90، ح35؛ (پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، ص۳۰۸).

[2] التشريف بالمنن في التعريف بالفتن (ط - قم)، ص137، ح157؛ (بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 5/8/1399).

[3] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏2، ص505.

[4] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 5/8/1399.

[5] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏53، ص183، ح11.

[6] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 31/6/1399.

[7] احکام غرب نشینان، ص۱۷۵.

[8] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏51 ، ص363، ح10.

[9] غرر الحكم و درر الكلم (ط - قم)، ص222، ح55.

[10] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 24/6/1399.

[11] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏53، ص182، ح11.

[12] سورۀ فاتحه، آیه 4.

[13] همان، آیه 5.

[14] سورۀ ذاریات، آیه 56.

[15] سورۀ فاتحه، آیه 6.

[16] همان، آیه 2.

[17] همان، آیه 4.

[18] همان، آیه 5.

[19] همان.

[20] سورۀ عنکبوت، آیه 45.

[21] همان.

[22] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 19/8/1399.

[23] همان، ج‏53، ص175، ح7.

[24] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 26/8/1399.

captcha