اگر نایب طواف نساء را بجا نیاورد، آیا فقط همسر بر او حرام میشود، یا علاوه بر آن ذمّهاش نیز مشغول است که حتّى اگر فوت کرده باشد باید از طرف او قضا کنند؟
در صورت مطالبه مهریّه از سوى زوجه قبل از عروسى و عدم پرداخت آن از طرف زوج، بفرمایید:
الف) آیا زوجه میتواند تا زمان پرداخت مهریّه از رفتن به خانه زوج خوددارى کند؟
ب) در صورت خوددارى از رفتن به خانه شوهر، آیا استحقاق نفقه دارد؟
ج) آیا اعسار و عدم اعسار زوجه تأثیرى در حکم مسئله دارد؟
د) آیا آگاهى یا عدم آگاهى زوجه در هنگام عقد نسبت به عدم توانایى زوج در پرداخت مهریه، تأثیرى در حکم مسئله دارد؟
زنى ادّعا میکند شوهرش او را از منزل بیرون کرده و نفقهاش را در مدّت خاصی نپرداخته است، شوهر ضمن اقرار به اینکه نفقه معوّقه همسرش را پرداخت نکرده، ادّعا میکند که همسرش ناشزه است و بدون اجازه او منزل مشترک را ترک کرده و از اداى وظایف زناشویى امتناع نموده و درنتیجه استحقاق نفقه ندارد؛ در فرض مذکور، با توجّه به اینکه زوجین جدا از یکدیگر زندگى میکنند، قول کدامیک مقدّم و بیّنه بر عهده چه کسى است؟
زنى که شوهرش مرده و خودش هم جوان است (مثلاً 30 ساله است) به خاطر فوت شوهرش بیشتر از متعارف ترک زینت میکند، حتّى نظافت هم بهاندازه عرف نمیکند و ازدواج را نیز ترک کرده است و اگر کسى براى خواستگارى بیاید میگوید: من با شوهرم عهد کردهام دیگر ازدواج نکنم و بین ما شرط شده که هر کس جلوتر مُرد، دیگرى ازدواج نکند، آیا این کار درست است و شرط آنها واجب العمل است؟
به استحضار حضرتعالی میرساند در رابطه با تغییر جنسیت زوجین خواسته زوج، نظریههای متعدد و متفاوت از
ناحیه علمای اعلام بیان گردیده و اخیراً پروندههایی از تغییر جنسیت مرد با وصف دارا بودن همسر و فرزند در
زمینههای؛
۱- نفقه و حضانت و ملاقات فرزند و حق و تکلیفی که زوجین (والدین) در این خصوص نسبت به فرزند دارند.
۲- زایل شدن وصف رجولیت از مرد و تغییر در وضعیت جسمی او ازجمله ایجاد برجستگیها در اندام و بلند شدن موها و ظرافت در شکل و صورت و تغییر صدا برای زوجه و فرزند مشترک ناهنجاریهایی در پی داشته و با عنایت به اینکه عقد نکاح به فسخ یا به طلاق در عقد دائم منحل میگردد و در قانون مدنی در رابطه با عیوب موجب حق فسخ برای زن خصاء و عنن و مقطوع بودن آلت تناسلی قید گردیده که در ابتدا مرد این صفات را نداشته و سالها باهمسرش زندگی کرده و صاحب فرزند گردیده و در شرایطی که فرزند به سن بلوغ نرسیده به این وضعیت یعنی تغییر جنسیت حاصل گردیده و از سوی دیگر در رابطه با طلاق و شوهر از مرد زایل گردیده و شوهر سابق در حال حاضر و درعینحال که رابطه حقوقی زوجین باقی است بهصورت یک زن کامل با ایجاد آلت زنانه در عمل جراحی درآمده،
لذا استدعا دارد دستور فرمایید نظر شرعی حضرتعالی بهتفصیل و مبسوط در مورد سؤالات قضایی به شرح زیر بیان گردد زیرا این نظریهها در احکام قضایی مستند رأی دادگاهها قرار میگیرد.
۱. آیا ولایت قهری پدر نسبت به طفل غیر رشید یا غیر بالغ همچنان باقی است یا خیر؟ و در حال حاضر چه کسی ولایت طفل صغیر را عهدهدار است؟ شایانذکر است که جد پدری هم دارد.
۲. مطابق قاعده شرعی و قانونی، نفقه اولاد بر عهده پدر است. در حال حاضر و با وضعیت حادث همچنان این قاعده حاکم است یا خیر؟
۳. طفل با حصول وضعیت جدید راضی به ملاقات با پدر تغییر جنسیت یافته نیست آیا این حق از پدر ساقط میگردد و بعد از سن هفتسالگی فرزند، چنانچه مادر راضی به نگهداری فرزند نباشد تکلیف چیست؟ و این حالت آیا وصف پدر بودن ایجاب میکند فرزند در اختیار پدر قرار گیرد؟
در رابطه با حقوق زوجه
۱. با کدام جهات قانونی یا قاعده شرعی امکان انحلال نکاح میسر است؟ طلاق و فسخ نکاح یا غیر آن
۲. آیا با تغییر وصف رجولیت به اناثیت میتوان گفت خودبهخود آثار نکاح زایل گردیده و دادگاه میتواند منصرف از بحث طلاق و فسخ نکاح و قواعد حاکم بر آنها صرفاً به اعتبار احراز تغییر جنسیت، حکم بر بطلان آثار نکاح و یا جدایی و مفارقت زوجین از یکدیگر بدون تشریفات قانونی دیگر با حفظ حقوق مالی زوجه صادر نماید؟ و بهعبارتدیگر مانند احراز کفر میتوان حکم بر جدایی داد یا خیر؟
۳. در صورت فوت هر یک از آنان قبل از زایل شدن عقد و انحلال آن در میزان ارث هر یک از یکدیگر تغییر حاصل میگردد یا خیر؟ آیا از یکدیگر ارث میبرند یا خیر؟ در صورت فوت فرزند نصیب هر یک از آنان از ماترک به چه میزان است؟
۴. برای زن که حقوق واجبه او ادا نمیشود و شدت نیازهای عاطفی او و تمایل به شوهر چه حکمی مقرر میفرمایید؟ و اگر زوجیت باقی نیست عده او چه در رابطه با فوت شوهر و یا جدایی باقی است یا عده ندارد؟
اگر در ضمن عقد لازمى (مانند عقد نکاح) به زوجه وکالت داده شود که هرگاه عارضهای پیش آمد خود را مطلقه سازد، سپس زوج مجنون شود، آیا زن میتواند با استفاده از این وکالت، خود را مطلقه سازد؟
زنى بهصورت مزمن مبتلابه جنون دائم یا ادوارى بوده و سوابق جنون و بسترى شدن در بیمارستان روانى را از شوهر مخفى نگاه داشته و حتّى پس از طرح دعوا از طرف مرد، نیز موضوع را آن کار نموده است. مرد پس از ازدواج و دخول و گذشت چند سال، از نوع بیمارى و سوابق بسترى شدن قبلى زوجه در بیمارستان آگاهى نسبى یافته و بلافاصله پس از اطّلاع، ضمن مشورت با حقوقدانها، اقدام به فسخ نکاح مینماید. حال اگر بیمارى فوق توسّط گروه پزشکى قانونى بهصورت زیر تأیید گردد: «زوجه داراى سابقه اختلال روانى واجد علائم جنون حدّ اقل از سال 1367 (شش سال قبل از ازدواج) بوده و در حال حاضر نیز دچار عوارض مزمن بیمارى است.» در فرض مسئله آیا مرد حقّ فسخ دارد و به زن مهریّهای تعلّق میگیرد؟