آموزه‌هایی از امام جواد علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

آموزه‌هایی از امام جواد علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


نصیحتی گران‌بها / دو چهرگان / قانون جذب / سه گام سعادت / وقتی به خداوند اعتماد کنید / کلید هر بدی / حفظ اسرار / مرگ واقعی‌

در جهان معاصر به سبب مسائل و مشکلات موجود در زندگی ماشینی و در عصر افول عاطفه، طرح مباحث و آموزه‌های اخلاقی اهمیتی دو چندان یافته است. حال به مناسبت سالروز شهادت امام جواد علیه السلام بحث اخلاقی امروز را به سخنانی از کلام نورانی ایشان اختصاص می‌دهیم.[1]

نصیحتی گران‌بها

فردی از امام جواد علیه السلام تقاضا کرد که او را نصیحت کند. امام علیه السلام فرمود: آیا اگر نصیحت کنم قبول می‌کنی؟ او پاسخ داد: آری. بعد امام علیه السلام جملاتی را فرمودند که سعادت دنیا و آخرت در آن جمع است:

«قَالَ تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَارْفَضِ الشَّهَوَاتِ وَخَالِفِ الْهَوَی وَاعْلَمْ أَنَّکَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَینِ اللَّهِ فَانْظُرْ کَیفَ تَکُونُ».[2]

ابتدا فرمودند: همواره باید صبر و استقامت در زندگی تو حضور داشته باشد. «تَوَسَّد» از ماده وساده است یعنی چیزی که باید همواره با انسان باشد.

صبر بر اطاعت یعنی مشکلات اطاعت را تحمل کردن و صبر معصیت یعنی مشکلات ترک معصیت را بر خود هموار کردن و صبر بر مصیبت یعنی در برابر مشکلات زانو نزدن و جزع و فزع نکردن. زندگی همواره توأم با مشکلات است و امکان ندارد از مشکلات جدا باشد.[3]

اصولاً دنیای ما آمیخته با حوادث تلخ و شیرین، کامیابی و ناکامی، شکست و پیروزی، نیش و نوش است. هر روز دوستان از دنیا می‌روند و اگر از دنیا مأیوس شویم و در حادثه اول و دوم خود را ببازیم، مرده‌ای بیش نیستیم، انسان به امید زنده است، آدم مأیوس در حساب مرده‌ها است. باید در برابر همه حوادث صبر کرد، تا به جایی رسید.[4]

سپس می‌فرماید: فقر که به معنای زندگی ساده و تهی از تشریفات است، باید با انسان باشد. باید مسافرت‌های انسان، ساده و عقد و عروسی‌ها، خانه و وسائل منزل و مانند آن همه ساده و به دور از تجملات باشد.

در فقره بعد می‌فرماید: باید شهوات را رها کنی. کسی که تابع شهوات است بازیچه دست شیطان است و سرنوشت او تباه خواهد شد.

سپس می‌فرماید: باید با هوای نفس مخالفت کنی. کسانی که پیرو هوای نفس می‌شوند، لشکر شیطان هستند. آنها نه در زندگی مادی سعادت‌مند خواهند بود و نه در زندگی معنوی.

قرآن مجید نیز می‌فرماید که راه بهشت راه ترک هوی می‌باشد: «وَأَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی‌ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوی‌؛ و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست!».[5]

بهشت محفوف به مکاره و سختی است و جهنم محفوف به شهوات و هوای نفس است.

سپس در آخرین سخن می‌فرماید: بدان که همواره در محضر خدا هستی، چه در خلوت باشی و چه در جلوت. از این رو بنگر که چگونه هستی و کسی که در محضر خداست چگونه باید رفتار کند. اگر واقعا ما به این واقعیت اعتقاد داشته باشیم آیا ممکن است این همه گناه ها، رشوه ها، دزدی‌ها و شهوت‌رانی‌ها از انسان سر زند؟[6]

دو چهرگان

امام جواد علیه السلام می‌فرماید: «لاَ تَکُنْ وَلِیاً لِلَّهِ فِی اَلْعَلاَنِیةِ عَدُوّاً لَهُ فِی اَلسِّرِّ؛ این گونه نباشد که در آشکار ولی و دوست خدا باشید و در پنهانی دشمن او».[7]

مسئله دوگانگی ظاهر و باطن که گاهی از آن به ریاکاری و گاه به نفاق تعبیر می‌شود، بلای بزرگی برای اشخاص و جوامع انسانی است. این‌گونه افراد از کسانی که بی‌دین هستند و به صراحت بی‌دینی خود را ابراز می‌کنند بدتر هستند؛ زیرا این گروه چون چهره باطنی خود را مخفی کرده‌اند، سبب فریب اشخاص می‌شوند. ولی کسانی که آشکارا دشمن اسلام و دین هستند وضعشان مشخص است و مردم می‌توانند به راحتی از آنها فاصله بگیرند.[8]

قانون جذب

از مسائلی که با آن روبرو هستیم - به خصوص در شرایط فعلی - نیازها و توقّع‌های فراوان اشخاص است. هر کسی که فی الجمله موقعیتی پیدا کند، سیل توقّعات از سوی نیازمندان و گاهی غیر نیازمندان به سوی او سرازیر می‌شود و دامنۀ آن توقّع‌ها به قدری گسترده است که با امکانات موجود نمی‌توان به همۀ آنها جواب داد. در اینجا باید به حدیث امام جواد علیه السلام عمل کنیم که ‌فرمود:[9] «إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِکُمْ‌؛ شما نمی‌توانید با اموالتان همۀ مردم را راضی کنید، پس با گشاده‌رویی و برخورد خوب، آنها را همراهی کنید».[10]

آری بهترین راه برای نفوذ در دیگران راهی است که در روایت آمده یعنی نیکی کردن به مردم و حل کردن مشکل مردم؛ البتّه کمک به حلّ مشکلات، و نیکی کردن به مردم تنها کمک مادی نیست، بلکه استفاده از سرمایه‌هایی است که در اختیار داریم و فنا ناپذیر است.[11]

این کار هزینه زیادی هم نمی‌خواهد، مانند برخورد نیکو با همسایه، پیش از او سلام کردن، احوال‌پرسی کردن و احوال خویشان او را پرسیدن، در غیاب دوست از او دفاع کردن و اگر بیمار شد عیادتش نمودن و در غم و شادی شریک او بودن. به تعبیر شاعر:

تا توانی دلی به دست آور          دل شکستن هنر نمی‌باشد[12]

به هر حال روایت مورد بحث می‌گوید: ثمرۀ خوش‌رویی با دیگران و کمک به آنها محبوبیت در نزد مردم است. بعضی به اشتباه فکر می‌کنند که انسان مقدّس کسی است که اخمو و در لاک خودش باشد و مزاح نکند و با مردم نجوشد، ابداً چنین نیست و آداب معاشرت اسلامی ضدّ این را می‌گوید.[13]

سه گام سعادت

در روایتی امام جواد علیه السلام فرمود: «المؤمِنُ یحتاجُ اِلی تَوفیقٍ مِنَ اللّهِ‌، وَواعِظٍ مِن نَفسِه، وَقَبولٍ مِمَّن ینصَحُهُ‌؛ انسان مؤمن [برای پیشرفت و قرب الی اللّه و سعادت و نجات در روز قیامت] به سه چیز نیاز دارد: توفیق الهی، واعظ درونی و پذیرش نصیحت خیرخواهان».[14]

در روایت فوق سه دستور مهم داده شده که سعادت در گرو آن است.

تا توفیق الهی شامل نشود، نه از سعادت و خوشبختی خبری خواهد بود، و نه فتح و پیروزی نصیب انسان می‌شود. به ‌ویژه در عصر و زمان ما که عوامل فساد و عناد و دشمنی بسیار متنوع و فراوان شده است.[15]

از سوی دیگر در راه نیل به سعادت، انسان بیش از هر چیز نیاز به واعظی دارد که در همه حال با او باشد و از اسرار درونش با خبر گردد، و همواره او را تحت مراقبت خود قرار دهد. چه عاملی جز واعظ درون، یعنی وجدان بیدار می‌تواند این نقش را عملی کند و در لغزش‌ها و خطاها در اوّلین فرصت به انسان هشدار دهد و او را از سقوط در پرتگاه انحرافات اخلاقی باز دارد؟[16]

در واقع واعظ اصلی واعظ درون است؛ اگر نباشد، آیات قرآن، سخنان پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و امامان معصوم علیهم السلام و درس‌های عبرت تاریخ گذشتگان و مرگ عزیزان، اثری در ما نخواهد گذاشت. بنابراین، اگر طالب اثربخشی بقیۀ مواعظ هستیم و حفاظت الهی را می‌خواهیم، به تقویت واعظ درون خود بپردازیم.[17]

در بیان سومین گام سعادت، باید گفت، انسان بر حسب حبّ ذات عیب خود را نمی‌بیند و گاهی عیب خود را حسن می‌پندارد. انسان باید آینه‌ای داشته باشد تا بتواند خویش را اصلاح کند. بهترین آینه، دوست ناصح و خالص است.

در اینجا یک مسئله مهمّ اجتماعی وجود دارد و آن اینکه در هر جامعه‌ای، مردم باید عیوب حاکمانشان را بگویند؛ باید مردم آزاد باشند و بتوانند انتقاد کنند.[18]

تاریخ نیز گواه روشنی بر این معناست. بسیار بودند کسانی که چون دستشان به حکومت‏ نرسیده بود دم از حق و عدالت و مشورت و واگذاری کار مردم به مردم می‌زدند. اما هنگامی که بر مرکب مراد سوار شدند و حکومت را در اختیار گرفتند، بنای استبداد گذاشتند. نه به نصیحت‏ کسی گوش دادند و نه به دوست و دشمن رحم کردند و خودکامگی را در حد اعلا در برابر رعایا انجام دادند.[19]

وقتی به خداوند اعتماد کنید

در حدیثی از امام جواد علیه السلام آمده است: «الثِّقَةُ بِاللَّهِ ثَمَنٌ لِکُلِّ غَالٍ‌، وَسُلَّمٌ اِلَی کُلِّ عَالٍ؛ اعتماد به خداوند بهای هر چیز گران‌قیمت است و نردبانی است برای بالا رفتن به هر جایگاه بلندی».[20] چگونه چنین چیزی نباشد در حالی که‏ «مسبّب الاسباب» ذات پاک خداست و همه‏ چیز سر بر فرمان او دارد.[21]

شکوه و عظمت این فضیلت بزرگ انسانی یعنی «توکّل» بر خدا به قدری آشکار است که ما را از هرگونه توضیح بیشتری بی‌نیاز می‌سازد. به عکس از دست دادن توکّل بر خدا و دل‌بستگی و وابستگی مطلق به دیگران صفت رذیله‌ای است که انسان را از اوج عزّت و افتخار و قدرت و استقلال به پایین می‌کشد، و از او فرد ضعیف و ناتوانی می‌سازد که قادر بر هیچ کار مهمی نیست.[22]

در اینجا این سؤال پیش می‌آید که اگر برای هر چیز باید به درِ خانۀ خدا برویم بنابراین کمک گرفتن انسان‌ها از یکدیگر که اساس زندگی اجتماعی را تشکیل می‌دهد، باید به فراموشی سپرده شود، درحالی‌که می‌دانیم قرآن مجید «تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی»[23] را مورد تأکید قرار داده و همۀ انسان‌ها را به همکاری دعوت نموده است.

پاسخ این سؤال روشن است و آن اینکه درست است که ما در زندگی اجتماعی از یکدیگر کمک می‌گیریم و بدون آن نمی‌توانیم به حیات خود ادامه دهیم، ولی مهم این است که بدانیم کسانی که به ما می‌کنند هر چه دارند از خداست و او سرچشمۀ همۀ خیرات و نیکی‌هاست و به تعبیر دیگر: در عالم اسباب گم نشویم و پشت آن مسبب الاسباب را ببینیم. به تعبیر مولوی:

دیده‌ای باید سبب سوراخ کن         تا حجب را بَرکَنَد از بیخ و بن

و به این صورت حاجت خود را به جایی می‌برد که سرچشمۀ تمام بخشش‌ها و کرامت‌هاست و از همۀ محتاجان که مانند خود او هستند دل بَرمی‌کَنَد و چشم برمی‌دارد و این بهترین راهی است که انسان برای رسیدن به خواسته‌هایش برمی‌گزیند، توجهی همراه با اشتیاق و امیدی همراه با اعتماد.[24]

کلید هر بدی

همان‌گونه که فضایل اخلاقی غالباً با یکدیگر مربوطند، ‏ در میان رذائل اخلاقی نیز رابطۀ نزدیکی دیده می‌شود. به همین دلیل، جدایی کامل آنها از یکدیگر غالباً امکان‌پذیر نیست.

این پیوند و ارتباط گاهی به خاطر ریشه‌های مشترک آنهاست و گاه به خاطر پیوند ثمرات و نتایج آنها با یکدیگر.

به عنوان مثال غیبت کردن در بسیاری از موارد زاییده صفت رذیله حسد است. شخص حسود می‌کوشد با غیبت کردن کسی که مورد حسد اوست، آبروی او را ببرد و شخصیتش را درهم بشکند. تهمت و افتراء، تکبّر و خود برتربینی، تحقیر و کوچک شمردن دیگران نیز بسیار می‌شود که از همان رذیله حسد سرچشمه می‌گیرد.

در مورد نتائج و ثمرات نیز این پیوند به خوبی دیده می‌شود، یک دروغ ممکن است سرچشمه دروغ‌های دیگر شود، و گاه برای توجیه آن دست به گناهان و خطاهای دیگری بیالاید و یا با انجام یک جرم، جرائم دیگری انجام دهد تا آثار جرم اوّل را بپوشاند.

در روایات اسلامی نیز اشارات لطیفی برای این امر مهم آمده است؛[25] از جمله در روایتی از امام جواد علیه السلام می‌خوانیم: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَجَعَلَ مَفَاتِیحَ تِلْکَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَالْکَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ؛ به راستی که خداوند عزوجل برای شر قفل‌هایی گذارد و کلید آن قفل‌ها را شراب قرارداد و دروغ از شراب بدتر است».[26]

اینکه می‌فرماید: شر قفل‌هایی دارد، مراد همان قفل عقل است. عقل آدمی اگر درست قضاوت کند، انسان دنبال کار خلاف نمی‌رود و دزدی و غیبت و ظلم و ستم را مرتکب نمی‌شود. عقل قفلی در مقابل زشتی‌ها و بدی‌هاست، ولی وقتی انسان شراب بخورد این عقل زائل می‌شود و قفل آن کنار می‌رود و در باز می‌شود و هر گناهی ممکن است از انسان سر بزند.[27]

لذا بسیاری از جنایات و برخورد وسائل نقلیه، دعواها، چاقوکشی‌ها و اختلافات خانوادگی در حال مستی انجام می‌شود، در بسیاری از مواقع وقتی کسی را می‌خواهند به فحشا کشانده و تجاوز ناموسی کنند، ابتدا او را مست می‌کنند. به همین جهت اسلام دستور می‌دهد که قفل عقل را با کلید شراب باز نکن.[28]

از این رو اگر کسی شراب بخورد و قتل نفسی را مرتکب شود قتل عمد محسوب می‌شود و باید او را قصاص کرد. زیرا سبب قتل که خوردن شراب است را با اختیار انجام داده است.[29]

البتّه این عواقب غیر از بیماری‌های جسمی است که شراب‌خوار و نسل آینده او را تهدید می‌کند.[30]

گفتنی است آدم «شراب‌خوار» از روی «جنون مستی» دست به گناه می‌آلاید، اما «دروغگو» آگاهانه سازمان زندگی اجتماعی را بهم می‌ریزد و روح اعتماد را می‌کشد و سرچشمه انواع گناهان و مفاسد می‌گردد. پس دروغ از شراب هم خطرناک‌تر است.[31]

اگر به درستی دقت کنیم، ابزار بسیاری از کارهای بد دروغ است. کسانی که کم‌فروشی و یا دزدی می‌کنند و اموال مردم را به غارت می‌برند و کارهای خلاف انجام می‌دهند و به نوامیس مردم نظر سوء دارند همه از ابزار دروغ استفاده می‌کنند.

در حدیث معروف آمده است که جوانی نزد رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم آمد و عرض کرد من هر گونه کار خلافی را انجام می‌دهم و نمی‌توانم جلوی خود را بگیرم. حضرت به او فرمود فقط سعی کن دروغ نگویی. آن جوان قبول کرد و رفت. فردا که خواست نزد رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم برود، نزد خودش فکر کرد که اگر کار خلافی مرتکب شود و رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فردا از او سؤال کند، نمی‌تواند دروغ بگوید. در نتیجه کارهای خلاف را رها کرد.[32]

حفظ اسرار

همه انسان‌ها در زندگی شخصی خود رازهایی دارند که گاه مربوط به ضعف‌ها و عیوب آنهاست و گاه مربوط به پیروزی‌ها و موفقیت‌ها می‌باشد. به یقین افشا کردن آنچه مربوط به ضعف و عیب است، اعتبار و حیثیت اجتماعی افراد را زیر سؤال می‌برد و‌ای بسا مایه سلب اعتماد عمومی و شکست و آبروریزی شود. به همین دلیل هم خودشان باید آن اسرار را بپوشانند و هم دیگران، تا مجالی برای اصلاح عیوب و برطرف کردن ضعف‌ها حاصل شود.

و افشا کردن آنچه مربوط به پیروزی‌هاست، آتش حسد را در دل حسودان شعله‌ور می‌سازد، و افراد تنگ‌نظر و بخیل را برای ازبین بردن اسباب موفقیت تحریک می‌کند، و در هر حال مایه شرّ و فساد و بدبختی و ناکامی است. به همین‏ دلیل[33] در روایات به مسلمانان توصیه شده است اسرار زندگی خصوصی خود را حفظ کنند.[34] از جمله در حدیثی از امام جواد علیه السلام آمده است: «إِظْهَارُ الشَّی‏ءِ قَبْلَ أَنْ یسْتَحْکَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ؛ اظهار کردن چیزی (سری از اسرار) پیش از آنکه مستحکم شود و به نتیجه برسد موجب فساد آن است».[35]

سخن آخر: (مرگ واقعی)

امام جواد علیه السلام می‌فرماید: «مَوْتُ‏ الْانْسانِ‏ بِالذُّنُوبِ‏ أَکْثَرُ مِنْ مَوته بِالأَجَلِ وَحَیاتُهُ بِالْبِرِّ أَکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ؛ مرگ زودرس انسان‌ها بر اثر گناه از مرگ طبیعی بیشتر است، و طول عمر افراد بر اثر نیکوکاری از طول عمر به عوامل طبیعی زیادتر می‌باشد».[36]

بدون شک بسیاری از گناهان و صفات زشت به طور مستقیم عمر را کاهش می‌دهد؛ همچون می‌خواری و قمار و بخل و حسد و کینه‌توزی. بسیاری از گناهان نیز به طور غیر مستقیم، از طریق اثر گذاشتن در نابسامانی وضع اجتماع و سلب امنیت عمومی و بروز جنگ‌ها؛ مانند رباخواری و ظلم و ستم. از سوی دیگر نیکوکاری به خاطر اثر عمیقی که در آرامش روح و وجدان دارد می‌تواند سرچشمه عمر طولانی گردد.

بنابرین گناه، قطع نظر از آثار زیان بار معنوی، یک اثر بارزش کوتاه ساختن عمر آدمی است؛ همان‌طور که نیکوکاری علاوه بر همه آثار، در طول عمر کاملًا مؤثر است.[37]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منابع:
1. اخلاق در قرآن

2. بیانات معظم له


[1] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 2/7/1393.

[2] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏75، ص358، ح1.

[3] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 2/7/1393.

[4] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)، ج‏2، ص198.

[5] سوره نازعات، آیات 40 و 41.

[6] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 2/7/1393.

[7] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏75، ص365، ح5.

[8] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 8/1/1397.

[9] ‌رمز موفقیت، ص۱۱۲.

[10] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏68، ص384، ح22؛ (نکات اخلاقی، ص۱۱6).

[11] گفتار معصومین علیهم السلام، ج‏1، ص42.

[12] همان، ص43.

[13] نکات اخلاقی، ص۱۱۸.

[14] تحف العقول (ط - قم)، ص۳۴۰، آخرین کلمۀ قصار.

[15] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص۱۴۴.

[16] اخلاق در قرآن، ج‏1، ص148.

[17] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص۱۱۳.

[18] مشکات هدایت، ص230.

[19] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏13، ص311.

[20] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏75، ص364، ح4؛ (عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج۳، ص۳۱۷.

[21] اخلاق در قرآن، ج‏2، ص264.

[22] همان، ص265.

[23] مائده، آیه2.

[24] عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج۳، ص۳۱۷.

[25] اخلاق در قرآن، ج‏1، ص118.

[26] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص339، ح3.

[27] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارجفقه، مسجد اعظم قم، 28/9/1397.

[28] مشکات هدایت، ص190.

[29] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارجفقه، مسجد اعظم قم، 28/9/1397.

[30] مشکات هدایت، ص190.

[31] یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی)، ص36.

[32] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارجفقه، مسجد اعظم قم، 28/9/1397.

[33] اخلاق در قرآن، ج‏3، ص370.

[34] همان، ص364.

[35] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏72، ص71،ح13؛ (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص317).

[36] عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء إلی الإمام الجواد)، (ط - قم)، ج‏23، «قسم الجواد (ع)»، ص280.

[37] یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی)، ص132.

captcha