علل و آثار طلاق از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

علل و آثار طلاق از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


منفورترین حلال / عوامل و زمینه‌های طلاق /  دخالت خانواده‌ها / ازدواج غیر منطقی /  بی‌عفتی  / رواج عقاید فمینیستی / هم‌ کفو نبودن / انحراف جنسی / نارضایتی جنسی / مهریه نامتعارف / توقعات بی‌جا / تجمل گرایی / عدم گذشت از خطای دیگران / پیامدهای طلاق / مشکلات عاطفی / مشکلات اجتماعی / مشکلات فرزندان / سخن آخر‌

روح ازدواج یک نوع «قرارداد دوجانبه» و علاقه و رابطه خاصی است که بین زن و مرد برقرار می‌گردد. همین امر موجب می‌شود که نام «زوج» (جفت) بر هر یک از آن دو گذارده شود. این تعبیر به خاطر انضمام و ارتباط هر یک با دیگری است که آنها را به هم دیگر نزدیک ساخته؛ مانند دو چشم، و دو گوش و دو دست؛ درحالی‌که پیش از عقد و ازدواج دو موجود جدا از یکدیگر محسوب می‌شدند. ولی این قرارداد دو جانبه آنچنان رابطه نیرومند و عمیقی میان آنها برقرار می‌سازد که بالاتر از آن قابل تصور نیست.

قطعاً عبارتی گویاتر و بهتر از این آیه برای بیان این ارتباط عمیق نمی‌توان یافت: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ؛ آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها».[1]

منفورترین حلال

دین اسلام یک دین اجتماعی است و اساس آن اتّحاد و اتّفاق و مهمترین هدف آن ایجاد دوستی در میان دل‌ها می‌باشد و کینه و اختلاف را از همه چیز زشت‌تر می‌شمارد. لذا تا آنجا که میسر است از «طلاق» جلوگیری می‌کند.

از یک طرف احتیاج و لزوم تسهیل بر مردم و جلوگیری از مفاسدی‏ که از ادامه زوجیت در بعضی موارد به وجود می‌آید، موجب مشروعیت طلاق شده. از طرف دیگر چون مردم غالباً از عواقب کارها بی‌خبرند، به چیزهایی علاقه دارند که صلاح آنها در آن نیست و از چیزهایی متنفرند درحالی‌که مصلحت آنان در آن است، و بسیار می‌شود که تحت تأثیر عوامل گوناگونی بدون مطالعه و دقت در جوانب کار تصمیمات فوری و عجولانه می‌گیرند. لذا حکمت و رحمت الهی ایجاب می‌کند که حتی الامکان از طلاق بپرهیزند و با خونسردی عاقبت کار را بسنجند.[2]

اسلام نه مانند بعضی از ادیان تحریف‌شده طلاق را کاملاً ممنوع کرده و نه همانند برخی دیگر از ملّت‌ها آن را بصورت بی‌قید و شرط اجازه داده است. بلکه از آن به عنوان یک حلال مبغوض، که تنها در زمان ناچاری استفاده می‌شود، یاد کرده است. همانند استفاده از گوشت مردار برای کسی که هیچ غذایی برای نجات خویشتن ندارد. بنابراین، مسلمانان نباید براحتی به سراغ طلاق بروند.[3]

به همین جهت قانونگذار اسلام، شرایط و قیود زیادی برای «طلاق» قرار داده است، که عملًا موجب تقلیل طلاق می‌شود؛ چه اینکه گفته‌اند : «هر چیز قیود و شرایطش زیاد شد، کمیاب می‌گردد»![4]

به همین دلیل در روایات اسلامی، شدیداً از طلاق مذمت گردیده، و به عنوان مبغوض‌ترین حلال‌ها، از آن یاد شده است. چنانکه در روایتی از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم می‌خوانیم: «مَا مِنْ شَیءٍ أَبْغَضَ إِلَی اَللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ بَیتٍ یخْرُبُ فِی اَلْإِسْلاَمِ بِالْفُرْقَةِ یعْنِی اَلطَّلاَقَ؛ هیچ عمل منفورتر، نزد خداوند متعال از این نیست که اساس خانه‌ای در اسلام با جدایی (یعنی طلاق) ویران گردد».[5]

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: «ما مِن شَیءٍ مِمّا أحَلَّهُ اللّهُ عَزَّ وجلَّ أبغَضَ إلَیهِ مِن الطلاقِ‏؛ چیزی از امور حلال، در پیشگاه خدا مبغوض‌تر از طلاق نیست».[6]

آن حضرت در حدیث دیگری می‌فرماید: «مَا مِنْ حَلَالٍ أبْغَضُ إلی‏ اللَّهِ مِنَ الطَّلَاقِ‏؛ هیچ حلالی منفورتر از طلاق در نزد خدا نیست!».[7]

باز در حدیث دیگری از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم آمده است که فرمود: «تَزَوَّجُوا وَلَا تُطَلِّقُوا فَإِنَّ الطَّلَاقَ یهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْش؛ ازدواج کنید و طلاق ندهید که طلاق عرش خدا را به لرزه درمی‌آورد»![8]

عوامل و زمینه‌های طلاق

طلاق مانند هر پدیده دیگری اجتماعی دارای ریشه‌های مختلفی است که بدون بررسی دقیق و مقابله با آن جلوگیری از بروز چنین حادثه‌ای مشکل است. لذا قبل از هر چیز باید به سراغ عوامل طلاق برویم و ریشه‌های آن را در جامعه بخشکانیم. این عوامل بسیار زیاد است که امور زیر از مهمترین آنهاست.[9]

1. دخالت خانواده‌ها

دخالت‌های بی‌جای اقوام و بستگان و آشنایان در زندگی خصوصی دو همسر، و مخصوصا در اختلافات آنها، عامل مهم در طلاق محسوب می‌شود.

تجربه نشان داده است که اگر هنگام بروز اختلافات در میان دو همسر آنها را به حال خود رها کنند و با جانبداری از این یا از آن دامن به آتش این اختلاف نزنند، چیزی نمی‌گذرد که خاموش می‌شود. ولی دخالت کسان دو طرف که غالبا با تعصّب و محبّت‌های ناروا همراه است کار را روزبه‌روز مشکل‌تر و پیچیده‌تر می‌سازد.

البته این به آن معنا نیست که نزدیکان همیشه خود را از این اختلافات دور دارند، بلکه منظور این است که آنها را در اختلافات جزئی به حال خود رها کنند، ولی هرگاه اختلاف به صورت کلی و ریشه‌دار درآمد با توجه به مصلحت طرفین و اجتناب و پرهیز از هرگونه موضع‌گیری یک‌جانبه و تعصب‌آمیز، دخالت کنند و مقدمات صلحشان را فراهم سازند.[10]

2. ازدواج غیر منطقی

در دستورات مذهبی ما، به مسئله ازدواج اهمیت خاصّی داده شده است و مردم مسلمان به شدّت از ازدواج‌های نابسامان منع شده‌اند.

از جمله آن ازدواج شَهَوی است که برای هوی‏ و هوس است و فقط جمال زن را ملاک قرار می‌گیرد. این گونه ازدواج‌ها گاهی به طلاق‏ منتهی می‌شود. چون ضامنِ زوجیت که دین و اخلاق است مورد نظر نیست و به جای آن امری زائل‌شدنی و ناپایدار مدّ نظر قرار داده شده است.

گاهی نیز شخص به جهت اموال با زنی که جمال هم ندارد ازدواج می‌کند. این چنین ازدواجی هم ضررهای زیادی دارد و نهایتِ دون‌همّتی است که در سایه ثروت همسرش بخواهد زندگی کند. چنین مردی ضعیف و ذلیل است و شکست خواهد خورد و چنین مردی که بدون زحمت اموالی از همسرش به دست آورده، زود هم آن را از دست خواهد داد.[11]

از علائم ازدواج‌های تجارتی وجود مهریه‌های سنگین، جهیزیه زیاد، آب و ملک و خانه و مستغلات پشت قباله، پول‌های هنگفت دیگری که گاهی به نام شیربها - درحالی‌که از نظر قوانین اسلامی اصولًا شیربها معنا ندارد - و یا عناوین دیگر گرفته می‌شود.[12]

شاید احتیاج به تذکر نداشته باشد که در این نوع ازدواج‏ صفات انسانی طرفین، پایه معلومات و مانند اینها مطرح نیست، بلکه تمام بحث‌ها بر محور دارایی و سرمایه‌های مرئی و نامرئی طرفین - مخصوصاً زن - دور می‌زند.

در ازدواج‌های تجارتی شخصیت زن تا سرحّد یک متاع عادی سقوط می‌کند و همچون کالا با پول معامله می‌شود. این نوع ازدواج در اجتماع امروز ما، با نهایت تأسف، بسیار فراوان است، و بسیاری از پدران و مادران و جمعی از جوانان از علاقه‌مندان وفادار و پروپاقرص آن هستند.

عیب بزرگ این نوع ازدواج‌ها یکی‌دوتا نیست؛ سر تا پا عیب است. عامل بقای این ازدواج‌ها همان چیزی است که علت حدوث آن بوده و اگر مرد یا زن خود را از دیگری بی‌نیاز دید، یا تصاحب اموال مورد نظر صورت گرفت، فوراً وضع آنها به هم می‌خورد. بسیار دیده شده که اینگونه مردان، همسر خود را همچون میوه‌ای که آن را بمکند و تفاله آن را به دور اندازند، از خود جدا می‌کنند.

علاقه و عشق مقدّس که ضامن بقای پیوند زناشویی است هرگز در میان آنها مفهومی ندارد و طرفین به یکدیگر به همان صورت نگاه می‌کنند که به یک اتومبیل گران‌قیمت و یا یک آپارتمان لوکس!

توقعات زنانی که به این صورت به خانه بخت می‌روند فوق العاده زیاد است، به مقدار ثروت و مکنت و امکانات کسان و بستگان و جهیزیه و اموال دیگرشان. و این ‏چنین توقع دامنه‌داری دشمن بزرگ بقای پیوند زناشویی است.[13]

شیوع این نوع ازدواج سبب شده که بسیاری از جوانان برای جلب توجّه دختران و یا خانواده آنها، خود را به دروغ و تزویر صاحب آلاف و ألوف، و اتومبیل‌های لوکس و خانه و آپارتمان و ... معرّفی کنند و پس از اتمام ازدواج ثابت شود که در هفت آسمان یک ستاره هم ندارند و آن وقت آغاز دعوا و کشمکش‏ «خودکشی» و «دیگرکشی» است.

پیشوایان بزرگ ما کسانی‏ را که‏ به‏ خاطر مال‏ و ثروت‏ طرف‏ ازدواج می‌کنند ملامت کرده‌اند؛ پیغمبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم می‌فرماید: «مَن تَزَوَّجَ امرَأَةً لا یتَزَوَّجُها إلاّ لِجَمالِها لَم یر فیها ما یحِبُّ، ومَن تَزَوَّجَها لِمالِها لا یتَزَوَّجُها إلاّ وَکَّلَهُ اللّهُ إلَیهِ، فَعَلَیکُم بِذاتِ الدّینِ؛ کسی که با زنی «تنها» به خاطر زیبایی‌اش ازدواج کند به منظور خود نمی‌رسد و کسی که با زنی تنها به خاطر ثروتش ازدواج کند خدا او را به حال خود وامی‌گذارد [و لطفش را از او قطع می‌کند]، بکوشید با زنان با ایمان و پاک ازدواج نمایید».[14]

از سوی دیگر در جایی که پدر دختر دارای مقام است، این چنین ازدواجی هم سرانجامش طلاق است و باعث ذلیل شدن مرد در مقابل همسر خود خواهد بود.

ازدواج قومی و تعصّب‌آمیز [از دیگر علت‌های طلاق است]؛ مثلًا می‌گویند پسرخاله و دخترخاله حتماً باید با هم ازدواج کنند، درحالی‌که هیچ یک از دختر و پسر راضی نیستند. این ازدواج هم مشکلات زیادی را به دنبال دارد.[15]

3. بی‌عفتی

فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانی نیست زیرا: برهنگی زنان که طبعاً پیامدهایی همچون آرایش و عشوه‌گری و امثال آن همراه دارد، مردان را در یک حال تحریک دائم قرار می‌دهد. تحریکی که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجان‌های بیمارگونه عصبی و گاه سرچشمه امراض روانی می‌گردد. مگر اعصاب انسان چقدر می‌تواند بار هیجان را بر خود حمل کند؟ مگر همه پزشکان روانی نمی‌گویند هیجان مستمر عامل بیماری است؟

مخصوصا توجه به این نکته که غریزه جنسی نیرومندترین و ریشه‌دارترین غریزه آدمی است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکی شده؛ تا آنجا که گفته‌اند: «هیچ حادثه مهمی را پیدا نمی‌کنید مگر اینکه پای زنی در آن در میان است»! آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگی به این غریزه و شعله‌ور ساختن آن بازی با آتش نیست؟ آیا این کار عاقلانه‌ای است؟

آمارهای قطعی و مستند نشان می‌دهد که با افزایش برهنگی در جهان، طلاق‏ و ازهم‌گسیختگی زندگی زناشویی در دنیا به طور مداوم بالا رفته است؛ چرا که «هر چه دیده بیند دل کند یاد» و هر چه «دل» در اینجا یعنی هوس‌های سرکش بخواهد، به هر قیمتی باشد به دنبال آن می‌رود، و به این ترتیب هر روز دل به دلبری می‌بندد و با دیگری وداع می‌گوید.

در محیطی که حجاب است - و شرائط دیگر اسلامی رعایت می‌شود - دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.

ولی در «بازار آزاد برهنگی» که عملاً زنان به صورت کالای مشترکی - لا اقل در مرحله غیر آمیزش جنسی - درآمده‌اند، دیگر قداست پیمان زناشویی مفهومی نمی‌تواند داشته باشد و خانواده‌ها همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشی می‌شوند و کودکان بی‌سرپرست می‌مانند.[16]

4. رواج عقاید فمینیستی

از جمله مصوبات و کنوانسیون‌های بین المللی که توسط [باصطلاح] خرد جمعی بین المللی یعنی مجمع عمومی سازمان ملل متّحد به تصویب رسید کنوانسیون «رفع تبعیض از زنان» است. روح حاکم بر این کنوانسیون و پیام اصلی آن آزادی مطلق انسان و تساوی زن و مرد به نحو مطلق است.

این کنوانسیون سبب ورود عملی زنان به عرصه اقتصاد برای تحکیم تفکّر «تشابه زن و مرد» گردید و در نتیجه و به منظور تواناتر شدن زنان برای فعالیت‌های اجتماعی و اشتغال، تسهیلاتی نظیر مهد کودک‌ها و پیشرفت‌های پزشکی جهت کنترل بارداری، قانونی و رایگان شدن سقط جنین و ... مطرح گردید و در نهایت سبب خارج شدن کارهای خانه از «زنانه بودن» و «تقسیم مسئولیت خانه‌داری» بین زنان و مردان و تبدیل مُدل خانواده از سنّتی به روابط آزاد شد و سبب شد که به تعبیر یکی از نویسندگان غربی (خانم تونی گرنت)، «زنان در شرایط جدید به جای پیوند با مردی به نام شوهر با شغل خود پیوند بخورند».[17]

این مصوّبه پیامدهای مستقیم و غیر مستقیم اخلاقی و اجتماعی زیادی را درپی داشت که از آن جمله تزلزل نظام خانواده و بالا رفتن آمار طلاق است.

چرا که عدم توجّه به‏ تفاوت‌های طبیعی و فطری زن، و در نتیجه همسان شدن مسئولیت‌های زن و مرد و هم شکل شدن بهره‌ها، پاداش‌ها و کیفرهای آن دو و متشابه شدن‌شان در کارهای سخت و سنگین، سبب جبهه‏گیری زن در مقابل مرد و عکس آن شده و موجب شد مرد در برابر زن بگوید: در کارهای سخت و سنگین باید با من شریک باشی، تمام هزینه زندگی‌ات را باید خودت بر عهده بگیری، در هزینه فرزندان با من شرکت کنی، در مقابل خطرها خودت از خودت دفاع کنی و به همان اندازه که من برای تو هزینه می‌کنم تو باید برای من هزینه کنی.

درحالی‌که به طور طبیعی و طبق تجارب فراوان، نیروی کار و تولید زن از مرد کمتر است و استهلاک ثروتش بیشتر، به علاوه بیماری ماهانه، ناراحتی ایام بارداری، سختی‌های وضع حمل و حضانت کودک، زن را در وضعیتی قرار می‌دهد که به حمایت مرد و تعهدات کمتر و حقوق بیشتر نیازمند است.

اصل قرار دادن مبارزه با مردسالاری و تأکید بر استقلال زنان، عملًا به گسترش تضادّ میان دو جنس انجامیده و بی‌توجهی به نهاد خانواده‏ و دگرگونی مناسبات خانوادگی، سبب افزایش طلاق شده و بحران جدیدی به نام بحران خانواده را در غرب‏ به ارمغان آورده است. شاهد گویای این مدّعا آمار تکان‌دهنده ذیل است:

در دهه 1900- 1980 (یعنی دقیقاً در اوّلین دهه پس از تصویب کنوانسیون «رفع تبعیض علیه زنان») سالیانه حدود 90 هزار فقره خانواده در کشور سوئد شکل گرفته، ولی در مقابل در طول این دهه حدود 85 هزار فقره طلاق به وقوع پیوسته است.

بر اساس آمار، در آمریکا در سال 1998 از هر سه عقد ازدواج که طی سال صورت گرفت، بیش از یکی به طلاق انجامید. بر اساس گزارشی دیگر در آمریکا از هر دو ازدواج یکی به طلاق می‌انجامد و در روسیه از هر سه ازدواج یکی سر از طلاق درمی‌آورد و نیز یک چهارم کودکان برخی از کشورهای صنعتی در خانواده‌های تک‌والدینی بزرگ می‌شوند و در ایالات متّحده آمریکا 25% فرزندان زیر 15 سال، دارای خانواده‌های تک والدینی هستند.[18]

5. هم‌کفو نبودن

عدم تناسب فرهنگ خانوادگی و روحیات زن و مرد با یکدیگر نیز یکی از عوامل مهم طلاق است، و این مسئله‌ای است که باید قبل از اختیار همسر دقیقا مورد توجه قرار گیرد که آن دو علاوه بر اینکه «کفو شرعی» یعنی مسلمان باشند، «کفو فرعی» نیز باشند. یعنی تناسب‌های لازم از جهات مختلف در میان آن دو رعایت شود. در غیر این صورت باید از به‌هم خوردن چنین ازدواج‌هایی تعجب نکرد.[19]

6. انحراف جنسی

یکی از عوامل مهمّ بالا رفتن آمار طلاق،‏ وجود زمینه‌ها و عوامل [نامشروع] تحریک جنسی است. زن و شوهری که به تماشای فیلم‌های مستهجن می‌نشینند و آن صحنه‌های شرم‌آور را نظاره می‌کنند، سطح توقّع‌شان از یکدیگر بالا می‌رود و قطعاً همسر نمی‌تواند مانند هنرپیشه چنان فیلم‌هایی عمل کند، و همین امر موجب دلسردی او، و زمینه طلاق‏ در دراز مدّت می‌شود![20]

بی‌شک اگر در خانه‌ای گناه نگاه به عکس‌های مستهجن‏، تماشای فیلم‌ها و برنامه‌های خلاف عفّت رواج پیدا کند، این گناهان باعث پاره شدن رشته‌های ارتباط خانوادگی می‌گردد، و ثمره شوم آن سرد شدن روابط زناشویی، طلاق و بچّه‌های طلاق خواهد بود.[21]

لذا اسلام می‌گوید کامیابی‌های جنسی اعم از آمیزش و لذت‌گیری‌های سمعی و بصری و لمسی مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه و مایه آلودگی و ناپاکی جامعه می‌باشد.[22]

7. نارضایتی جنسی

مسئله اشباع غریزه جنسی مسئله ساده‌ای نیست، بسیاری از طلاق‌ها به خاطر این است که خیلی از زنان و مردان در این زمینه مشکل دارند، ولی نمی‌توانند با کسی در میان بگذارند و به بهانه‌ای سراغ طلاق‏ می‌روند.[23]

لذا [طلاق] به بی‌اعتنایی زن و مرد به خواست یکدیگر، مخصوصا به مسائل عاطفی و جنسی برمی‌گردد. مثلا هر مردی انتظار دارد که همسرش پاکیزه و جذاب باشد. همچنین هر زن نیز چنین انتظاری از شوهرش دارد. ولی این از اموری است که غالباً حاضر به اظهار آن نیستند. اینجاست که بی‌اعتنایی طرف‏ مقابل و نرسیدن به وضع ظاهر خویش و ترک تزیین لازم، و ژولیده و کثیف بودن، همسر او را از ادامه چنین ازدواجی سیر می‌کند. مخصوصا اگر در محیط زندگانی آنها افرادی باشند که این امور را رعایت کنند و آنها بی‌اعتنا از کنار این مسئله بگذرند.

لذا در روایات اسلامی اهمیت زیادی به این معنی داده شده، چنان که در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: «لاَ ینْبَغِی لِلْمَرْأَةِ أَنْ تُعَطِّلَ نَفْسَهَا؛ سزاوار نیست که زن خود را بدون زینت و آرایش برای شوهرش بماند».[24] در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است، که فرمود: «وَلَقَدْ خَرَجْنَ نِسَاءٌ مِنَ الْعَفَافِ إِلَی الْفُجُورِ مَا أَخْرَجَهُنَّ إِلَّا قِلَّةُ تَهْیئَةِ أَزْوَاجِهِنَّ؛ زنانی از جاده عفّت خارج شدند و علتی جز این نداشت که مردان آنها به خودشان نمی‌رسیدند».[25]

8. مهریه نامتعارف

وقتی مهریه خانمی سنگین و بسیار زیاد باشد کم‌کم زن را وسوسه می‌کند که آن را مطالبه نماید، و هنگامی که با عدم توان پرداخت زوج مواجه شود، آن را به اجرا می‌گذارد و با هزار مشکل مهریه را می‌گیرد و اقدام به طلاق می‌کند. گاه این پول زیر دندانش مزه می‌کند، لذا نقشه می‌کشد با مهریه سنگین‌تری با مرد دیگری نیز ازدواج کند و از او هم مهریه را مطالبه کند و بدین‌وسیله ثروت مهمّی فراهم نماید. زن با این فکر و خیالات ناسازگاری با شوهر را آغاز می‌کند و بدین‌سان عداوت و دشمنی‌ها شروع می‌شود.

بعضی می‌گویند: «برای استحکام پیوند زناشویی باید مهریه‌ها را سنگین گرفت، چون کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند». در جواب این عزیزان عرض می‌کنیم: «اتّفاقاً در این مورد کار از محکم‌کاری عیب می‌کند»، چون مهریه سنگین وسوسه‌انگیز است.[26]

گاهی قلّت (کم بودن) مهر هم سبب مشکلاتی شده و ارکان خانواده متزلزل می‌شود. مثلا مهریه زن را یک سکّه و یا یک جلد قرآن قرار می‌دهند و گاهی سبب می‌شود جوان هوس‌باز پس از چند روز این زن را نمی‌پسندد و به او می‌گوید بیا مهرت را بگیر و به خانه پدرت برو، که این امر باعث تزلزل ارکان خانواده، زواج و نکاح است.[27]

9. توقعات بی‌جا

توقعات نامحدود زن یا مرد یکی از مهمترین عوامل جدایی است. اگر هر کدام دامنه توقع خویش را محدود سازند و از عالم رؤیاها و پندارها بیرون آیند و طرف مقابل خود را به خوبی درک کنند و در حدودی که ممکن است توقع داشته باشند، جلوی بسیاری از طلاق‌ها گرفته خواهد شد.[28]

بی‌تردید انسان‌های پرتوقّع نمی‌توانند با دیگران زندگی کنند؛ کثرت توقّعات و انتظارات اساس خانواده‌ها را خراب می‌کند.[29]

10. تجمل‌گرایی

حاکم شدن روح تجمل‌پرستی و اسراف و تبذیر بر خانواده‌ها عامل مهم دیگری است که مخصوصا زنان را در یک حالت نارضایی دائم نگه می‌دارد و با انواع بهانه‌گیری‌ها راه طلاق و جدایی را صاف می‌کند.[30]

11. عدم گذشت از خطای دیگران

وقتی پرونده‌های طلاق‏ بررسی می‌شود، شروع اختلاف و درگیری‌ها، از امور بسیار کوچک و کم‌اهمیت بوده که اگر شخص خطاکار از خطای خود عذرخواهی می‌کرد، و یا طرف مقابل بزرگواری می‌کرد و خطای او را به روی خود نمی‌آورد، یا آن را می‌بخشید، مشکل در همان نطفه خفه می‌شد.

امّا متأسّفانه، نه لجاجت و یکدندگی و غرور به خطاکار اجازه عذرخواهی می‌دهد، و نه تنگ‌نظری و حسّ انتقام‌جویی و کمبود ظرفیت به طرف مقابل اجازه عفو و گذشت می‌دهد. در نتیجه، نه تنها مشکل حل نمی‌شود که روزبه‌روز بر ابعاد آن افزوده شده، و منتهی به طلاق‏ و جدایی می‌گردد.[31]

پیامدهای طلاق

بالا رفتن طلاق و پایین آمدن ازدواج نشانه نابسامانی جامعه و متلاشی شدن بستر خانواده هاست،[32] که [پیامدها] و مشکلات زیادی برای خانواده‌ها، زنان و مردان و مخصوصا فرزندان به وجود می‌آورد.[33]

1. مشکلات عاطفی

نخستین اثر زشت طلاق شکست روحی است که دامن‌گیر زوج و زوجه می‌شود، و گاه تا پایان عمر همراه آنهاست و عوارض نامطلوبی دارد. [34]

بدون شک مرد و زنی که سال‌ها یا ماه‌ها با یکدیگر زندگی کرده‌اند، سپس از هم جدا می‌شوند، از نظر عاطفی جریحه‌دار خواهند شد، و در ازدواج آینده، خاطره ازدواج گذشته دائما آنها را نگران می‌دارد، و حتی به همسر آینده با یک نوع بدبینی و سوء ظن می‌نگرند. آثار زیانبار این امر بر کسی مخفی نیست و بسیار دیده شده که اینگونه زنان و مردان برای همیشه از ازدواج چشم می‌پوشند.[35]

2. مشکلات اجتماعی

بسیاری از زنان بعد از طلاق شانس زیادی برای ازدواج مجدد، آن هم به طور شایسته و دلخواه ندارند، و از این نظر گرفتار خسران شدید می‌شوند. حتی مردان نیز بعد از طلاق دادن همسر خود، شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب کمتر خواهد بود. مخصوصا اگر پای فرزندانی در میان باشد. لذا غالبا ناچار می‌شوند تن به ازدواجی در دهند که نظر واقع آنها را تامین نمی‌کند، و از این نظر تا پایان عمر رنج می‌برند.[36]

هنگامی که مردِ زن‌طلاق‌داده به خواستگاری زنی می‌رود، آن زن و بستگانش از خود می‌پرسند: این مرد چه صفات ناشایستی داشته که همسر قبلی‌اش نتوانسته با او بسازد، و مجبور به طلاق شده است؟ چه تضمینی وجود دارد که دوباره همان‏ مشکلات تکرار نشود، و کار ما هم منتهی به طلاق نگردد؟ و هنگامی که زن مطلّقه (طلاق‌داده‌شده) را به مردی پیشنهاد می‌دهند همین سؤالات برای او نیز مطرح می‌شود. در نتیجه هم زن و هم مرد در ازدواج بعدی خود دچار مشکل می‌شوند.[37]

3. مشکلات فرزندان

اگر چنین زوج‌هایی فرزندان مشترکی داشته باشند، آینده آنان شدیداً در معرض خطر قرار خواهد گرفت، و آمار نشان می‌دهد که فرزندان طلاق غالباً به راه‌های بد کشیده می‌شوند، چون در فضای مسمومی پرورش یافته، و معمولًا کینه‌توز، انتقام‌جو و بدبین هستند.[38]

چنین کودکانی که از مهر مادر یا پدر، محروم می‌شوند گاه به صورت افرادی خطرناک درمی‌آیند، که بدون توجه تحت تاثیر روح انتقام‌جویی قرار گرفته و انتقام خود را از کل جامعه می‌گیرند.[39]

از سوی دیگر کمتر دیده شده است نامادری‌ها همچون مادر، دلسوز و مهربان باشند، و بتوانند خلاء عاطفی فرزندانی را که از آغوش پر مهر مادر بریده شده‌اند پر کنند. همانگونه که اگر زن سابق فرزند را با خود ببرد، در مورد ناپدری نیز این صادق است. البته هستند زنان و مردانی که نسبت به غیر فرزندان خود، پر محبت و وفا دارند، ولی مسلماً تعداد آنها کم است. به همین دلیل، فرزندان بعد از طلاق، گرفتار بزرگ‌ترین زیان و خسران می‌شوند. غالب آنها، سلامت روانی خود را تا آخر عمر از دست می‌دهند. این ضایعه‌ای است نه تنها برای هر خانواده بلکه برای کل جامعه.[40]

سخن آخر

اگر اسلام این همه درباره طلاق سختگیری کرده، دلیلش همین آثار زیانبار آن در ابعاد مختلف است. به همین دلیل قرآن مجید صریحا دستور می‌دهد که هرگاه اختلافی میان زن و مرد پیدا شود بستگان دو طرف در اصلاح آن دو بکوشند، و از طریق تشکیل «محکمه صلح خانوادگی» از کشیده شدن دو همسر به دادگاه، یا به مسئله طلاق و جدایی، مانع شوند.

و باز به همین دلیل آنچه به خوشبینی زن و مرد، و تحکیم پایه‌های علائق خانوادگی، کمک کند، از نظر اسلام مطلوب، و آنچه آن را متزلزل سازد مبغوض و منفور است.[41]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
 makarem.ir

منابع:
1. کتاب النکاح

2. تفسیر نمونه


[1] بقره، آیه187؛ (شاید علت تشبیه «زن و مرد»، به لباس یکدیگر این است که لباس عیب پوش است، زینت است، حافظ تن در برابر حوادث است، و چسبیده به تن و محرم اسرار است، دو همسر نسبت به یکدیگر نیز باید چنین باشند)؛ (آیین ما (اصل الشیعة)، ص249).

[2] آیین ما (اصل الشیعة)، ص251.

[3] احکام بانوان، ص217.

[4] آیین ما (اصل الشیعة)، ص251.

[5] وسائل الشیعة،ج15، ص266، ح1.

[6] همان، ح5؛ (تفسیر نمونه، ج‏24، ص225).

[7] کافی، ج6، ص54، ح2 و3؛ (آیین ما (اصل الشیعة)، ص250).

[8] وسائل الشیعه، ج15، ص268، ح7؛ (تفسیر نمونه، ج‏24، ص225).

[9] تفسیر نمونه ، ج‏24 ، ص227.

[10] تفسیر نمونه، ج‏24، ص228.

[11] کتاب النکاح، ج‏1، ص19.

[12] مشکلات جنسی جوانان، ص109.

[13] همان، ص111.

[14]وسائل الشیعه، ج3، ص6؛ (مشکلات جنسی جوانان، ص112).

[15] کتاب النکاح، ج‏1، ص19.

[16] تفسیر نمونه، ج‏14، ص443.

[17] فصلنامه کتاب نقد، شماره 29، ص26، به نقل از کتاب «زن بودن».

[18] دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏1، ص86.

[19] تفسیر نمونه، ج‏24، ص229.

[20] والاترین بندگان، ص197.

[21] داستان یاران: مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدّ ظلّه)، ص108.

[22] تفسیر نمونه، ج‏14، ص443.

[23] کتاب النکاح، ج‏5، ص25.

[24] مکارم الاخلاق، ص91 و 107؛ (تفسیر نمونه، ج‏24، ص229).

[25] همان.

[26] داستان یاران: مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدّ ظلّه)، ص243.

[27] کتاب النکاح، ج‏6، ص16.

[28] تفسیر نمونه، ج‏24، ص228.

[29] کتاب النکاح، ج‏1، ص20.

[30] تفسیر نمونه، ج‏24، ص228.

[31] از تو سؤال می‌کنند (مجموعه سؤالات قرآنی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص35.

[32] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، درس خارج فقه، مسجد اعظم قم، 20/7/1390.

[33] تفسیر نمونه، ج‏24، ص226.

[34] از تو سؤال می‌کنند (مجموعه سؤالات قرآنی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص35.

[35] تفسیر نمونه، ج‏24، ص226.

[36] همان.

[37] از تو سؤال می‌کنند (مجموعه سؤالات قرآنی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص36.

[38]  همان.

[39] تفسیر نمونه، ج‏24، ص227.

[40] تفسیر نمونه، ج‏24، ص227.

[41] همان.

captcha