مولّفه ­های معرفتی مکتب امام هادی علیه السلام از منظر معظم له

مولّفه ­های معرفتی مکتب امام هادی علیه السلام از منظر معظم له


باید به مانند حضرت عبدالعظيم حسنى آن مرد بسيار بزرگ و عالى مقام و دانشمند که عقايد خود را بر امام زمان خود يعنى امام على النقى عليه السلام عرضه داشت: و گفت؛ من معتقدم خدا يكى است و ذات او به هيچ چيز شباهت ندارد، آن طور عقيده اى كه او را از دو حد «ابطال و تشبيه» خارج می كند‌

در وهلۀ نخست سخن خود را  با استناد به روایتی از امام على الهادى‏ عليه السلام در لزوم ذکر نام و یاد خدا در همۀ احوالات  آغاز  می­کنیم که به يكى از كارگزاران خود پس از آنکه مسائل متعددى را خاطر نشان ساخت، بعد به او فرمود: حال بگو ببينم چه مىگويى؟ لیکن آن فرد نتوانست آنچه را از امام شنيده بود تكرار كند، لذا امام دوات را پيش كشيد و نوشت «بسم الله الرحمن الرحيم ان شاء الله به خاطر داشته باش كه همه كارها به دست خداست ...»[1].

لذا در این نگاشته و در سالروز شهادت مظلومانۀ امام هادی عليه السلام با بهره گیری از کلام حضرت علی عليه السلام از خداوند استعانت‏ مى‏ جوييم، استعانت‏ كسى كه به فضل پروردگار اميدوار است و به سودش آرزومند و به دفع زيان‏ها مطمئن و به نعمتش معترف و كردار و رفتار به او اذعان دارد.[2] به او ايمان داريم، ايمان كسى كه با يقين كامل به او اميدوار است و با اعتقاد خالص به او توجه دارد، ايمان كسى كه در برابر او خاضع و با خلوص نيت به توحيد او عقيده ‏مند است. با تمجيد فراوان به بزرگداشت او مى‏ پردازد و با رغبت و كوشش به او پناهنده مى ‏شود.[3]

بی شک فشارهايى كه بر ائمه اهل بيت عليهم السلام، وارد مى ‏شد، از جمله تبعید امام هادى‏ عليه السلام به سامرا، و تحت نظر قرار گرفتن آن حضرت از ترس قيام بر ضد حكومت همه به خوبى نشان مى‏دهد كه امامان راستين  همچون امام علی النقی عليه السلام تبیین مبانی معرفتی و تشكيل حكومت عدل الهى را از وظايف حتمى خود مى‏ شمردند و از هر فرصتى براى آن استفاده مى‏كردند.[4] که در این نگاشته مهم­ترین مولّفه های معرفتی آن حضرت مورد واکاوی قرار خواهد گرفت.

اهتمام ویژه به علم و عالم

بی تردید آموزه­ های موجود در آيات و روايات درباره اهميت مقام عالم و دانشمند بيش از آن است كه در اين سطور بگنجد، بلکه شرح آن نياز به كتاب‏ هاى فراوان دارد.[5]

مرحوم علامه‏ مجلسى‏ رحمه‏ الله‏ حديثى از امام حسن عسكرى عليه السلام‏‏ نقل مى‏ كند كه مردى از فقهاى شيعه خدمت امام هادی عليه السلام رسيد. اين مرد پيش از اين با بعضى از ناصبين (دشمنان اهل‏بيت عليهم السلام) سخن گفته و آن‏ها را محكوم كرده بود؛ محكوميتى كه به رسوايى‏شان انجاميد. اين مرد بر امام هادى عليه السلام وارد شد. در صدر مجلس مكان ويژه‏ اى بود كه امام عليه السلام خارج از آن نشسته بود و در حضورش گروهى از علويين و بنى‏ هاشم بودند. امام عليه­السلام آن مرد عالم را بالا برد تا آن‏جا كه در مكان ويژه نشاند و در برابر او نشست.[6]

اين كار بر اشراف علويين و بنى ‏هاشم كه در مجلس بودند گران آمد. علويين، امام را بالاتر از آن مى‏ دانستند كه به او عتاب كنند؛ ولى پيرمردى كه در ميان هاشميين (منظور از هاشمى عباسى است) بود، عرض كرد: اى پسر رسول خدا! آيا اين درست است كه يك مرد عامى را بر سادات بنى‏ هاشم اعم از فرزندان ابوطالب و عباس مقدم مى ‏دارى؟ امام عليه السلام فرمود: بپرهيزيد از اين‏كه مشمول اين آيه باشيد: «ألم تر إلى الذين أوتوا نصيبا من الكتاب يدعون إلى كتاب الله ليحكم بينهم ثم يتولى فريق منهم وهم معرضون»[7]؛ آيا نديدى كسانى را كه بهره‏اى از كتاب (آسمانى) داشتند، به سوى كتاب الهى دعوت شدند تا در ميان آن‏ها داورى كند، سپس گروهى از آنان، (با علم و آگاهى،) روى‏گردان مى‏شوند، در حالى كه (از قبول حق) اعراض دارند؟».

سپس فرمود: آيا راضى هستيد كه قرآن مجيد در ميان ما حكم باشد؟ عرض كردند: آرى. فرمود: آيا خدا نمى‏ فرمايد: «يا أيها الذين آمنوا إذا قيل لكم تفسحوا فى المجالس فافسحوا يفسح الله لكم وإذا قيل انشزوا فانشزوا يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات»؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! هنگامى كه به شما گفته شود: «مجلس را وسعت بخشيد (و به تازه‏ واردها جا دهيد)»، وسعت بخشيد، خداوند (بهشت را) براى شما وسعت مى ‏بخشد؛ و هنگامى كه گفته‏ شود: «برخيزيد»، برخيزيد؛ اگر چنين كنيد، خدا كسانى را كه ايمان آورده ‏اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمى مى‏ بخشد».[8]،[9]

بنابراين خدا براى عالم مؤمن راضى نشده مگر اين‏كه بر مؤمن غير عالم برترى پيدا كند. همان‏گونه كه مؤمن را بر غير مؤمن برترى داده است.[10]

سپس آيات زيادى از قرآن مجيد را درباره برترى عالمان بر غير عالمان تلاوت فرمود و آن مرد عباسى محكوم شد.[11]

مقابله با فرقه های انحرافی

آنچه در روايات آمده بالأخص در حديثى كه مرحوم «كلينى» در كافى از «ابو الحسن امام هادى‏» عليه السلام نقل مى‏كند این است كه حضرت به يكى از ياران خود به نام «جعفرى» فرمود؛ چرا تو را نزد «عبد الرحمن بن يعقوب» ديدم (عبد الرحمن بن يعقوب يكى از منحرفان عقيدتى بود)؟[12]

او عرض مى‏كند: «عبد الرحمن» دايى من است. فرمود: مگر نمى ‏دانى كه او در باره خداوند سخن بسيار بدى مى‏ گويد و او را به صفات مخلوقات توصيف مى‏ كند در حالى كه چنين نيست، سپس فرمود: يا نزد او باش و ما را ترك كن يا با ما بنشين و او را ترك نما! «جعفرى» مى‏ گويد: او هر چه مى‏خواهد بگويد، وقتى من با او هم عقيده نباشم چه گناهى بر من است؟ حضرت فرمود: اما تخاف ان تنزل به نقمة فتصيبكم جميعا، آيا نمى‏ترسى كه بلايى بر او نازل شود و همه شما را در بر بگيرد»؟[13] به همين دليل هنگامى كه فساد مخصوصاً فساد عقيدتى محيطى را فرا گيرد و مؤمنان نتوانند با آن مقابله كنند و بيم آلودگى آنان برود بايد از آن محيط هجرت كنند و فلسفه هجرت مسلمانان در آغاز اسلام نيز، درست همين معنى بود.[14]

هم چنین در برخى اخبار تصريح شده كه اگر دوستداران ائمه عليهم السلام به آنها تمايل پيدا كنند ايشان از آنها بيزار خواهند بود و حتى در يكى از آنها آمده كه پس از آنكه امام هادى‏ عليه السلام مذمت فراوانى از صوفيه كرد، يكى از ياران آن حضرت گفت: اگرچه آن صوفى معترف به حق شما باشد؟ حضرت مانند خشمناك به او نگاه كرد و فرمود: اين سخن را بگذار! كسى كه به حقوق ما معترف باشد راهى را كه سبب آزردن ماست نمى‏پيمايد. تا آنجا كه فرمود: «والصوفية كلهم من مخالفينا وطريقتهم مغايرة لطريقتنا؛ صوفيان همگى از مخالفان ما هستند و راه آنها از راه ما جداست».[15]،[16]

 

مبارزه با خرافات

در ميان مردم معمول است كه بعضى از روزها را روز سعد و مبارك، و بعضى را روز شوم و نحس مى‏ شمرند، هر چند در تعيين آن اختلاف بسيار است، سخن اينجا است كه اين اعتقاد عمومى تا چه حد در اسلام پذيرفته شده؟ و يا از اسلام گرفته شده است؟.[17]

البته اين از نظر عقل محال نيست لیکن از نظر استدلال عقلى راهى براى اثبات يا نفى چنين مطلبى وجود ندارد لذا مى ‏گوئيم از نظر عقل ثابت نيست.[18]

با همۀ این تفاسیر لیکن متأسفانه برخی افراد بجاى بررسى عوامل شكست و پيروزى خود و ديگران و  استفاده از اين تجربيات گران­بها در زندگى، گناه همه شكست‏ ها را به گردن شومى ايام مى ‏اندازند، همان­گونه كه رمز پيروزى‏ ها را در نيكى ايام جستجو مى‏كنند! اين يك نوع فرار از حقيقت، و افراط در مساله، و توجيح خرافى حوادث زندگى است كه بايد از آن به شدت پرهيز كرد، و در اين مسائل نه گوش به شايعات ميان مردم داد، نه سخن منجمان، و نه گفته فال‏گيران، اگر چيزى در حديث معتبر در اين زمينه ثابت شود بايد پذيرفت، و گرنه بى اعتنا به گفته اين و آن بايد خط زندگى را ادامه داد، و با تلاش و سعى و كوشش به پيش محكم‏ گام برداشت،[19] و از توكل بر خدا يارى جست و از لطف او استعانت خواست.[20]

بدون شک از جمله تلاش ­های مهم علمی امام هادی علیه ­السلام مبارزه با خرافات است. در روایتی آمده است كه يكى از ياران امام دهم على بن محمد الهادى‏ عليه السلام مى ‏گويد: خدمت حضرت عليه السلام رسيدم در حالى كه در مسير راه انگشتم مجروح شده بود، و سوارى از كنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعيت گرفتار شدم و لباسم را پاره كردند، گفتم: خدا مرا از شر تو اى روز حفظ كند، عجب روز شومى هستى! امام فرمود: با ما ارتباط دارى و چنين مى ‏گويى؟! و روز را كه گناهى ندارد گناهكار مى‏ شمرى؟ آن مرد عرض مى ‏كند از شنيدن اين سخن به هوش آمدم و به خطاى خود پى بردم، عرض كردم اى مولاى من، من استغفار مى ‏كنم، و از خدا آمرزش مى‏ طلبم، امام عليه السلام افزود:[21]ما ذنب الايام حتى صرتم تتشامون بها اذا جوزيتم باعمالكم فيها؟: " روزها چه گناهى دارد كه شما آنها را شوم مى‏ شمريد هنگامى كه كيفر اعمال شما در اين روزها دامانتان را مى‏گيرد"؟! راوى مى ‏گويد:" عرض كردم من براى هميشه از خدا استغفار مى ‏كنم و اين توبه من است اى پسر رسول خدا".[22]

امام ع فرمود:" اين براى تو فايده ‏اى ندارد، خداوند شما را مجازات مى‏ كند به مذمت كردن چيزى كه نكوهش ندارد، آيا تو نمى‏ دانى كه خداوند ثواب و عقاب مى‏ دهد، و جزاى اعمال را در اين سرا و سراى ديگر خواهد داد، سپس افزود: ديگر اين عمل را تكرار مكن و براى روزها در برابر حكم خداوند كار و تاثيرى‏ قرار مده"!.[23]

اين حديث پر معنى اشاره به اين است كه اگر روزها هم تاثيرى داشته باشد به فرمان خدا است، هرگز نبايد براى آنها تاثير مستقلى قائل شد، و از لطف خداوند خود را بى نياز دانست، و آنگهى نبايد حوادثى را كه غالباً جنبه كفاره اعمال نادرست انسان دارد به تاثير ايام ارتباط داد، و خود را تبرئه كرد.[24]

لزوم صبر در مصیبت؛تقبیج جزع و بى تابى

از امام هادى‏ عليه السلام نقل شده است که  مى‏فرمايند: «المصيبة للصابر واحدة و للجازع اثنان؛ مصيبت براى انسان صبور يكى است و براى انسان بى صبر و ناشكيبا دوتاست».[25] ،[26]

گفتنی است «جزع» نقطه مقابل‏ «صبر» است و آن، حالت بى قرارى و ناشكيبايى در برابر حوادث و مشكلات است، به گونه‏ اى كه انسان در برابر حادثه زانو زند، مأيوس شود، بى تابى كند و يا از تلاش و كوشش براى رسيدن به مقصد چشم بپوشد.[27]

بی شک جزع يكى از بدترين و نكوهيده ‏ترين صفات است كه انسان را در دنيا و آخرت به بدبختى مى‏ كشاند و از رسيدن به مقامات والا باز مى‏ دارد و ارزش و مقام او را در جامعه كاسته، شربت زندگى را در كامش تلخ، و شهد حيات را شرنگ مى‏سازد.[28]

لذا آموزه­ های قرآنی و حدیثی در مقام مذمت جزع و بی تابی و ناشکیبایی در مقابل مصیبت است[29] زیرا جزع و بى تابى مشكلات عظيم جسمى و روحى به دنبال دارد، به علاوه اجر و پاداش انسان را برباد مى‏ دهد، بنابر اين مصيبت افراد ناشكيبا مضاعف مى ‏شود.[30]

درباره اين كه چرا پاداش را نیز از بين مى‏ برد، بايد گفت: جزع و ناشكيبايى دليل بر عدم رضا و عدم تسليم در برابر مقدرات الهى است. در واقع، اعتراض به عدل و حكمت پروردگار را در بردارد؛ هر چند صاحبش از آن غافل باشد.[31]

مضاعف شدن مصيبت افراد ناشكيبا از اينجاست كه ضربه هايى بر جسم و روح آنها وارد مى‏كند و آنها را در هم مى‏ كوبد. كوتاه سخن اين‏كه جزع و بى‏ تابى افزون بر نوعى ناسپاسى در پيشگاه خدا، آثار بسيار مخربى روى اعصاب انسان دارد و او را گاه تا سر حد جنون پيش مى ‏برد.[32]

لذا براى درمان جزع لازم است انسان توجه به مصائب اولياء الله در گذشته و مصائب دوستان و خويشان و بستگان كند كه هر يك به نوعى گرفتارند.[33] به علاوه در آثار مثبت صبر و شكيبايى و آثار منفى جزع و بى‏تابى بينديشد. و نيز به امورى بپردازد كه فكر او را به خود مشغول مى ‏سازد و از مصيبت منصرف مى ‏كند، تا در سايه آن تدريجا مصيبت را فراموش كند.[34]

 زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم دنیا آمیخته با دشواری­ ها و مصائب است و مهم این است که در برابر این دشواری ­ها تحمل داشته باشیم و صبر پیشه کنیم. تا بتوانیم  راه حل  پیدا نماییم.[35]

غرور و غفلت؛ حجاب معرفت

در جهانى زندگى مى‏كنيم که حوادث طول تاريخ، دگرگونى قدرت‏ ها، سرنگونى دولت ‏ها و از كار افتادن قهرمانان و فقر گروهى از ثروتمندان، هركدام واعظى هستند، حتى مردگان كه همه روزه مى‏بينيم بر دوش بستگان و عزيزانشان به سوى ديار خاموشان برده مى‏شوند، كاخ‏ هاى ويران شده شاهان مقتدر و قصرهاى آباد آن‏ها همه در حال وعظند.[36]

اضافه بر همه اين‏ها، خيل انبيا و اوليا و معصومان عليهم السلام همگى واعظان بزرگى بودند كه در طول تاريخ به وعظ و اندرز انسان‏ها پرداختند و امروز بسيارى از مواعظ آن‏ها در اختيار ماست.[37]

با اين حال پرسش اساسی این است که چرا اين موعظه‏ هاى بسيار قوى در دل‏هاى گروهى تأثير نمى‏ گذارد؟ قطعاً دليلى دارد؛ امام هادی عليه السلام در فرازی كوتاه و حكيمانه، به يكى از حجاب‏هاى معرفت و علم و حكمت و تربيت اشاره كرده مى‏فرمايد: «ميان شما و موعظه، پرده‏اى از غفلت (و غرور) وجود دارد».[38]

در حديث عبرت‏ انگيزى از امام هادى عليه السلام آمده است كه متوكل عباسى شبى آن حضرت را به كاخ خود فرا خواند. مأموران به خانه امام عليه السلام ریختند و حضرت را با خود به قصر متوكل آوردند. متوكل كه سرمست شراب قدرت و مشغول به نوشيدن خمر بود، همين كه چشمش به آن حضرت افتاد از جا برخاست و احترام كرد و او را نزد خود نشاند و با نهايت جسارت جام شرابى را كه در دست‏ داشت‏ به‏ آن‏ حضرت‏ تعارف‏ كرد![39]

امام عليه السلام رو به سوى او كرده فرمود: به خدا سوگند اين مايع ننگين هرگز با گوشت و خون من آشنايى نداشته و ندارد. متوكل مست شرمنده شد و دست خود را عقب كشيد.[40]

آن‏گاه به امام عليه السلام گفت: شعرى براى من بخوان (لابد شعرى كه بزمش را گرم‏تر كند).امام عليه السلام فرمود: من كمتر شعر به خاطر دارم. متوكل گفت: حتما بايد بخوانى. هنگامى كه حضرت اصرار متوكل را ديد، اشعار تكان‏ دهنده‏ اى خواند و فرمود؛« باتوا على قلل الأجبال تحرسهم‏.... گروهى بودند كه بر قله ‏هاى كوه ‏ها، دژهاى محكمى ساخته بودند و مردانى نيرومند از آن‏ها پاسدارى مى ‏كردند؛ اما هرگز اين قله ‏ها به حال آن‏ها سودى نداشت.»[41]

در حديث ديگرى در بحارالانوار آمده است كه متوكل بعد از شنيدن اين اشعار، جام شراب را بر زمين زد و مجلس عيشش به هم خورد.[42] لذا متوكل شرمنده شد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند.[43] آرى، گاهى حجاب غفلت كنار مى‏رود و موعظه‏ ها اثربخش مى‏شود؛ اما افسوس كه اين كنار رفتن حجاب براى بسيارى موقتى است.[44]

تأکید بر خانواده گرایی

امام على بن محمد تقى (هادى‏) عليه السلام مى‏ فرمايد: من هانت عليه نفسه فلا تأمن شره‏[45]؛آن كسى كه شخصيتى براى خود قائل نيست از شر او برحذر باش![46]

در حقيقت يكى از مهم‏ترين عواملى كه جلو فساد و بدكارى را مى‏گيرد وجود شخصيت يا لااقل احساس شخصيت است، افراد با شخصيت يا آنها كه براى خودش شخصيتى قائلند هر چند در نظر ديگران چندان شخصيتى نداشته باشند، به خاطر حفظ موقعيت خود هم كه باشد از انجام بسيارى از زشت­كارى‏ ها و اعمال خلاف خوددارى مى‏ كنند، ولى همين كه احساس كردند نه آبرويى دارند و نه احترام و شخصيتى، از هيچ چيز پروا نخواهند كرد.[47]

به همين دليل يكى از نكات مهم تربيت فرزند يا تربيت افراد انسان به طور كلى اين است كه در آنها ايجاد شخصيت شود و احساس كنند شخصيت ويژه ‏اى دارند، به عكس خرد كردن شخصيت افراد که اثر بسيار بدى از لحاظ تربيتى دارد.[48]

یکی از اصحاب نزد امام هادی عليه السلام فرزند خود را سرزنش کرد، امام عليه السلام در واکنش به عمل این شخص فرمودند: نافرمانی وبد بودن، فرزندان مانند کسی است که فرزند خود را از دست داده باشد، که باید در رابطه با ارتباط والدین با فرزندان صحبت شود[49]
 با تأمل در کلام نورانی امام هادی عليه السلام باید گفت متأسفانه در عصر کنونی ارتباط خیلی از والدین با فرزندان دچار چالش شده است و ارتباط خوبی با یکدیگر ندارند، هم چنین تفاوت فرهنگی بین پدر و مادر و فرزندان موجب شده که همدیگر را خوب درک نکنند، والدین از یک سو دارای فرهنگ سنتی بوده و فرزندان با فرهنگ مدرن که آمیخته با تکنولوژی است بزرگ شده­اند؛ اما طرفین برای رسیدن به درک مشترک باید تلاش کنند. یقیناً اگر همدیگر را تحمل کنند، مشکلات مرتفع خواهد شد[50]
 لذا  اشتراک در اصول فکری و تفاهم و کنار آمدن با یکدیگر در فروع به حل مشکلات بین فرزندان و والدین کمک زیادی میکند.[51]
سخن آخر
در خاتمه باید به مانند حضرت عبدالعظيم حسنى آن مرد بسيار بزرگ و عالى مقام و دانشمند که عقايد خود را بر امام زمان خود يعنى امام على النقى‏ عليه السلام عرضه داشت: و گفت؛ من معتقدم خدا يكى است و ذات او به هيچ چيز شباهت ندارد، آن طور عقيده‏ اى كه او را از دو حد «ابطال و تشبيه»[52] خارج مى ‏كند[53]،.[54]

حال ما نیز باید در پيشگاه خداوند زانو بزنيم و دست به جانب درگاه او برداريم و همان سخنى را كه امام هادى‏ عليه السلام در پيشگاهش عرضه مى‏ دارد، عرض كنيم:«إلهي تاهت أوهام المتوهمين، و قصر طرف الطارفين..، معبودا! انديشه‏ هاى دور پرواز انديشمندان، حيران شده و نگاه بينندگان كوتاه گشته و توصيف توصيف‏ كنندگان، متلاشى شده و سخنان‏ بيهوده‏ گويان، ناتوان شده از اين كه شگفتى‏ هاى ذات پاكت را درك كنند، يا به مقام والاى تو دست يابند. تو در موقعيت غير متناهى قرار دارى، هرگز چشم ‏ها نمى ‏تواند تو را ببيند، يا به ذات پاكت اشاره كند، يا توصيف نمايد. آرى بسيار دور است! بسيار دور است!»[55] گرچه هرگز اينها بدان معنا نيست كه ما از معرفت و شناخت اجمالى محروم باشيم، چرا كه آثار ذات و صفات او تمام جهان و درون و برون وجود ما را، پر كرده است.[56]

امیدواریم در سایه عنایات اهل بیت عصمت و طهارت (علیه­السلام) به ویژه امام هادی عليه السلام بتوانیم وظایف سنگینی که در این عصر و زمان در قبال اسلام و مسلمانان داریم را به بهترین شکل ممکن جامه عمل بپوشانیم.[57]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظلّه ((makarem.ir


[1] پيام قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص45.

[2] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏7 ؛ ص29.

[3] همان.

[4] پيام قرآن ؛ ج‏10 ؛ ص48.

[5] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏14 ؛ ص388.

[6] همان؛ ص 389.

[7] سورۀ آل عمران؛ آیه 23.

[8]سوره مجادله؛ آيه 11.

[9] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏14، ص: 390.

[10] همان.

[11]  بحارالانوار، ج 2، ص 13.

[12] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص510.

[13]  اصول كافى، جلد 2، صفحه 375، باب« مجالسة اهل المعاصى». در اين باب روايات متعدد ديگرى نيز به اين مضمون ديده مى‏شود.

[14] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص510.

[15] اكليل المنهج في تحقيق المطلب، ص 129.

[16] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص612.

[17] تفسير نمونه ؛ ج‏23 ؛ ص41.

[18] همان.

[19] همان ؛ ص44.

[20] همان؛ص 45.

[21] همان؛ ص 46.

[22] همان.

[23] " تحف العقول" طبق نقل بحار الانوار جلد 59 صفحه 2( با كمى تلخيص).

[24] تفسير نمونه ؛ ج‏23 ؛ ص47.

[25]  بحارالانوار، جلد 79، صفحه 144.

[26] اخلاق در قرآن ؛ ج‏2 ؛ ص458.

[27] همان؛ ص457.

[28] همان.

[29] همان ؛ ص89.

[30] همان؛ ص458.

[31] همان.

[32] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏13 ؛ ص483.

[33] همان.

[34] همان ؛ ص484.

[35] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 1391/08/10.

[36] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج‏14 ؛ ص349.

[37] همان؛ ص 350.

[38] همان ؛ ص349.

[39] همان ؛ ص351.

[40] همان.

[41] همان؛ ج‏2 ؛ ص593.

[42]  بحارالانوار، ج 50، ص 212.

[43] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏14، ص: 352.

[44] همان.

[45]  تحف العقول، صفحه 362.

[46] يكصد و پنجاه درس زندگى (فارسى) ؛ ص142.

[47] همان.

[48] همان.

[49] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 1392/02/27.

[50] همان.

[51] همان.

[52] خروج از حد «ابطال» يعنى از روى آثار و مخلوقات، پى به ذات مقدس او مى‏برم و عقل خود را براى شناسايى او به كار مى‏گيرم. خروج از «تشبيه» يعنى ذات پاك خدا منزه است از اين كه شبيه موجودات ديگر باشد.

[53] روضات الجنات ص 356.

[54] خدا را چگونه بشناسيم ؛ ص196.

[55] توحيد صدوق، صفحه 66.

[56] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏3، ص: 491.

[57] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 1391/08/10. 

Palabras clave :
captcha