ویژگی ها و فضیلت های اصحاب سیدالشهدا (ع) از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

ویژگی ها و فضیلت های اصحاب سیدالشهدا (ع) از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی


سرفراز و پیروزِ آزمون های دشوار /  معرفت طلب و بصیرت مدار /  عزّت مند و ذّلت ناپذیر /  آزادگی و رهایی /  کانون رحمت و شدت /  اخلاص در بینش و منش /  هیچ کس مثل آنها نیست‌

هر چند گروهى كه همراه امام حسين عليه السلام در حادثه كربلا به شهادت رسيدند، جمعيت اندكى بودند؛ ولى نگاهى گذرا به زندگى آنان و كلمات و رفتار هايى كه از آن گروه به يادگار مانده است، نشان مى دهد[1] ياران همراه او، در اوصاف گوناگونى ممتاز بودند،[2] لذا شایسته است [ویژگی ها و فضیلت های] اصحاب امام حسين عليه السلام به صورت گسترده ترى مورد بحث قرار گيرد.[3]

سرفراز و پیروزِ آزمون های دشوار

در مقام ادعا هر كس مى تواند خود را برترين مؤمن، بالاترين مجاهد، و فداكارترين انسان معرفى كند، بايد وزن و قيمت و ارزش اين ادعاها از طريق آزمون روشن شود، بايد معلوم گردد تا چه اندازه نيات درونى و آمادگي هاى روحى با اين گفته ها هماهنگ يا ناهماهنگ است؟[4]

لذا بايد بدانيم در اين دنيا چكاره ايم و در كدام جايگاه ايستاده ايم. اگر مى خواهيم مقاممان بلند و والا باشد و بر بساط قرب الهى بنشينيم، بايد ناراحتى و مشكلات را تحمل كنيم و با نفس خويش به مبارزه برخيزيم.[5] اگر چه به تعبیر سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام: «النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا، وَالدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ ؛ مردم، بردگان دنيا هستند و دين، تنها بر زبان آن هاست؛ تا آن زمان كه زندگى آنها تأمين شود به دنبال دين هستند، اما هنگامى كه گرفتار بلا و آزمون الهى شدند (و دين از منافع مادى آنها جدا شد) دينداران كم اند».[6]

اين جاست كه «دينداران از مدعيان دين»، شناخته مى شوند، بسيارى از مردم كه به هر چيز از دريچه سود شخصى خود مى نگرد تا آن جا با دين همراهند كه حافظ حقوق شخصى آنها باشد، اما بر سر دو راهى ها كه دين از منافع خصوصى آنها جدا مى شود، بكلى آن را رها مى كنند و مصداق آیۀ «نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَنَكفُرُ بِبَعضٍ؛[7] به بعضى ايمان مى آوريم، و بعضى را انكار مى كنيم » مى شوند؛ اما دينداران واقعى آنها هستند كه در هر حال به آن وفا دارند و دين وايمان خطوط اصلى زندگى آنها را ترسيم مى كند نه منافع شخصى.[8]

برخى انسان ها به مقتضاى عصرشان، امتحان ويژه اى نسبت به آن مقطع زمانى دارند، مثلاً كسانى كه در ميدان كربلا بودند امتحان خاصى داشتند.[9] از جمله در شب تاریخی عاشورا که امام عليه السلام ياران و سپس خويشان و نزديكان خود را براى اين آزمون بزرگ الهى آماده ساخت.[10]

ابوحمزه ثمالى از على بن الحسين عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: «من در آن شبى كه فردايش پدرم به شهادت رسيد نزد پدرم بودم، امام به يارانش فرمود: اكنون شب است، از تاريكى آن به عنوان مركب استفاده كنيد. اين گروه، تنها قصد جان من كرده اند و چون مرا كشتند با شما كارى ندارند، شما آزاديد كه برويد».[11]

ابن اعثم مى گويد: امام در آن شب فرمود: «فَهذَا اللَّیْلُ قَدْ أَقْبَلَ فَقُومُوا وَ اتَّخِذُوه جَمَلا، وَلْیَأْخُذْ کُلُّ رَجُل مِنْکُمْ بِیَدِ صاحِبِهِ أَوْ رَجُل مِنْ إِخْوَتِی وَ تَفَرَّقُوا فِی سَوادِ هذَا اللَّیْلِ وَ ذَرُونِی وَ هؤُلاءِ الْقَوْمَ، فَإِنَّهُمْ لا یَطْلُبُونَ غَیْرِی، وَ لَوْ أَصابُونِی وَ قَدَرُوا عَلى قَتْلی لَما طَلَبُوکُمْ؛ اكنون اين شب است كه رو آورده، برخيزيد و از تاريكى آن به همانند يك مركب استفاده كنيد، (و از اينجا دور شويد) و هر يك از شما دست دوستش يا دست يك تن از مردان مرا بگيريد و در اين سياهى شب پراكنده شويد و مرا با اين گروه دشمن تنها بگذاريد، كه آنان تنها مرا مى طلبند و اگر بر من دست يابند و مرا به قتل برسانند، ديگر به سراغ شما نخواهند آمد!».[12] ولى ياران امام عليه السلام يك صدا گفتند: «نه به خدا سوگند! هرگز چنين چيزى مباد!»[13]

معرفت طلب و بصیرت مدار

مسأله شهادت ياران امام حسين عليه السلام تنها مسأله نهادن جان بر سر اهداف آن حضرت نيست، مهم تر از آن سطح بالاى معرفت و بصیرت آنها نسبت به مقام امام عليه السلام و آمادگى بى قيد و شرطشان براى انجام فرمان آن حضرت، و درك صحيح معناى ولايت است كه در لابه لاى كلمات آنان موج مى زند.[14]

امیر مؤمنان علی علیه السلام ، کاراترین سلاح در هنگامۀ هجوم شیطان را بصیرت می داند: «أَلَا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رَجِلَهُ، وَ إِنَّ مَعِي لَبَصِيرَتِي؛[15] آگاه باشيد! شيطان حزب خود را گرد آورده و سواره و پياده هاى لشكرش را فراخوانده است، ولى من آگاهى و بصيرت خود را همراه دارم».[16]

به تعبیر آن حضرت اهل ايمان باید چشم و گوش خود را باز كنند مبادا در دام شيطان گرفتار شوند؛[17] زیرا شيطان، حزب و لشكر سواره و پياده و دستيارانى از جنس خود و از جنس آدميان براى اغواى مردم دارد و حتى احزاب كنونى و لشكر هاى سواره و پياده فعلى كه در اختيار سلطه هاى ظالم و ستمگر است همان حزب شيطان و لشكر پياده و سواره او هستند.[18]

 [بی تردیدآنان که در مقابل حسین علیه السلام صف آرایی کردند] مردمى بودند كه ادعاى مسلمانى داشتند و نماز مى خواندند و قرآن تلاوت مى كردند،[19] حتی ادعای «حصين بن تميم» از لشگر عمر بن سعد هنگامى كه امام براى اقامه نماز ظهر درخواست آتش بس موقت داد این بود که با صداى بلند گفت: نماز شما قبول نيست!! و [نماز ما مقبول است].[20]

در این فضای غبار آلود تا آنجا كه امكان دارد باید بصيرت و معرفت و شناخت را با خود همراه داشت و از فريب خويشتن پرهيز كرد و از قرار گرفتن در معرض فريب و وسوسه هاى ديگران بر حذر بود.[21] هم چون بصیرت حبيب، که در پاسخ گفت: «زَعَمْتَ أَنَّها لاتُقْبَلُ مِنْ آلِ الرَّسُولِ وَتُقْبَلُ مِنْكَ يَا حِمارُ؟؛ گمان مى كنى كه نماز از آل رسول قبول نيست ولى نماز تو قبول است، اى حيوان!». حصين بن تميم به او حمله كرد، حبيب نيز به طرف او حمله نمود. حبيب مردانه جنگيد و در نهایت به شهادت رسيد.[22]

عزّت مند و ذّلت ناپذیر

يكى از اصولى كه در زندگى همه امامان عليهم السلام وجود داشت، عزت نفس و دورى از ذلت بود. قرآن هم عزت را از آن خود و رسولش و مؤمنان مى داند: «وَلِله العِزَّةُ وَلِرَسولِه؛وَلِلمُؤمِنین».[23]

يكى از مهم ترين راه هاى به دست آوردن عزت، دورى از گناه و نافرمانى خداست.[24] چرا که هيچ كس بر اثر طاعت، كوچك نشده و هيچ كس بر اثر معصيت بزرگ نشده است.[25]

 «عمر سعد» با نافرمانى خداوند و كشتن امام حسين عليه السلام خواست به مقام دنيايى برسد اما موفق نشد. بنى اميه و بنى عباس خواستند امامان عليهم السلام را كه در مسير طاعت خدا بودند كوچك كنند اما موفق نشدند، چرا كه هر كسى كه در مسير طاعت خداست عزيز مى شود و هر كسى كه در مسير معصيت خدا قرار دارد ذليل خواهد شد.[26]

در واقعۀ عاشورا نه تنها امام حسين عليه السلام بلكه تمام يارانى كه با او در عاشوراى 61 هجرى كشته شدند، در اوجى از عزت نفس و نستوهى شربت شهادت را نوشيدند. رد امان نامه «شمر» توسط حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام [27] نمونه اى از اين حقيقت است.[28]

دشمن هر چه تلاش كرد كه آنان را به تسليم وادار كند و يا حتى سخنى از آنان در تأييد خلافت يزيد بشنود، موفق نشد. بلکه یاران شیدای امام حسین علیه السلام، حسرت شنيدن يك كلمه حاكى از پشيمانى يا ضعف را بر دل دشمن باقى گذاشتند![29]

دشمن بدن هاى آنان را مثله و قطعه قطعه كرد، ولى نتوانست از عزت و سربلندى و عظمت روحى آنان چيزى بكاهد. آن شاعر عرب چه زيبا اين حقيقت را ترسيم كرده است:[30] «قد غير الطعن منهم كل جارحة    ***إلا المكارم في أمن من الغير؛ ضربه ها (ى نيزه و شمشير) تمام بدن آنان را دگرگون ساخت؛ ولى عظمت روحى و بزرگوارى آنان را هرگز دستخوش تغيير نكرد».[31]

چرا که آنها مرگ شرافتمندانه را در زير ضربات تير و خنجر و شمشير، بر زندگى توأم با ذلت در سايه كاخ هاى پر شكوه ترجيح داده بودند».[32]

آزادگی و رهایی(حرّیت)

حریت و آزادگى، بر اساس ويژگى ها و فطريات ثابت انسانى بنا شده است.[33] اسلام نیز كانون كرامت انسانى است و منادى حريت و آزادگى و آگاهى و آزاد انديشى است.[34] به نحوی که انسان نبايد اين آزادى و آزادگى را با هيچ بهاى مادى معاوضه كند.[35] چرا که مشغولیت به تعلقات دنيوى و مادى، انسان را از پذيرش حق باز می دارد.[36]

در این میان، آزادگى با نام امام حسين عليه السلام و یاران آن حضرت عجين شده است.[37] آن حضرت وقتی تصميم گرفت از مكه، رهسپار عراق شود، فرمود:[38] «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنَّنِی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى؛ هر كس آماده است خون خود را در راه ما نثار كند و خود را آماده لقاى خداوند سازد، با ما رهسپار شود، چرا كه من به خواست خداوند فردا صبح حركت خواهم كرد».[39]

بی شک برای هم