نقش آیت الله العظمی مکارم شیرازی در قیام 15 خرداد (با تکیه بر اسناد ساواک)

نقش آیت الله العظمی مکارم شیرازی در قیام 15 خرداد (با تکیه بر اسناد ساواک)


از ویژگی‌های انقلاب اسلامی ایران، پیشگامی مراجع و علماء در جریان مبارزه با رژیم ستمشاهی بود. از آنجایی که نهضت امام خمینی رحمه الله علیه، دارای ماهیت دینی است، به همین دلیل روحانیت نقش مهمی در پیشبرد و هدایت آن بر عهده داشته و یکی از دغدغه‌های رژیم نیزکنترل فعالیت آنان بود.

 گستردگی فعالیت روحانیت که از حوزه‌های علمیه تا دورترین مساجد و حسینیه‌های کشور را شامل می‌شد، یکی از مهم‌ترین مشکلات نهادهای امنیتی انتظامی رژیم در تقابل با این حرکت عمومی بود به نحوی که ساواک در فرایند کنترل این افراد بعضاً مجبور می‌شد با شهرهای مختلفی مکاتبه کرده و منابع و روش‌های مختلفی را به کار گیرد.

در این میان آیت الله العظمی مکارم شیرازی یکی از این مبارزان انقلابی است که مبارزه خود را از ابتدای دهه40 آغاز نمود و پس از نقش آفرینی در قیام 15 خرداد، توسط حکومت شاه مدتی زندانی شد و پس از آزادی، مبارزات خود را از سر گرفت.[1]

تا سرانجام در 22 بهمن1357، انقلاب اسلامی ایران که نقطه آغاز آن قیام خونین 15 خرداد 1342 بود با رهبری الهی و هوشمندانه امام خمینی رحمه الله علیه و همراهی دیگر علما به ویژه آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله و نیز همراهی آگاهانه و گسترده مردم ایران به پیروزی رسید و زمستان 1357 به بهار بیداری اندیشه های الهی پیوند خورد.[2]

این نگاشته مروری است بر مبارزات و فعالیت‌های معظم له در دهه40 ش به ویژه وقایع منتهی به قیام 15خرداد، که برتکیه بر اسناد ساواک و دیگر منابع تاریخی تهیه شده و مخاطب را در جریان چگونگی سیر مبارزاتی آیت الله العظمی مکارم شیرازی قرار می دهد.

اعتراض و مخالفت با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی

حدود یک ماه قبل از آغاز نهضت امام خمینی رحمه الله علیه در جریان تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی[3] در هیئت دولت، که ریاست آن با اسدالله علم بود، آیت الله العظمی مکارم شیرازی به همراه حجت الاسلام علی حجتی کرامانی به مشهد رفت. و سخنرانی یک ساعت و نیمه ی او در مورد «لزوم اتحاد» مورد حساسیت ساواک قرار گرفت.[4]

هم چنین معظم له در 10 آبان سال 1341 در نقد تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در مسجد اعظم گفت: چندی قبل دولت تصویبنامه‌ای راجع به انجمن‌های ایالتی و ولایتی و انتخاب آن گذراند که از جهاتی برخلاف قوانین مصوب دوره اول قانون‌گذاری مجلس شورای ملی بود و اضافه نمودند: این مطلب خیلی پرمعنی است که قید «اسلام» و اسم «قرآن مجید» را از مراسم قسم حذف کنند و فقط به جای آن «کتاب آسمانی» بگذارند. این یک اعلام خطر به عموم مسلمانان است.[5]

این موضوع را که دولت به صورت تصویبنامه منتشر ساخته از هر جهت که حساب کنیم نادرست است؛ هم از نظر قانون خدا و هم از نظر قانون اساسی و هم از نظر افکار عمومی. تشخیص این‌گونه مطالب به عهده آقایان مراجع و زعمای حوزه علمیه قم است هر کسی حق دخالت در این امور ندارد. راستی مملکت عجیبی شده! همه چیز متخصص می‌خواهد جز احکام پیچیده دین....در مملکت ما کسی غیر از طبیب حق ندارد حتی یک نسخه ساده برای سرماخوردگی بنویسد و این عمل جرم شناخته می‌شود، ولی در موضوعات شرعی همه به خود حق دخالت می‌دهند حتی وظیفه شرعی برای راهنمایان شرع تعیین می‌کنند. [6]

این تصویبنامه اگر فرضاً پنج هزار یا ده هزار رای موافق داشته باشد، بیش از نوزده میلیون رای مخالف دارد. آیا این جمعیت عظیم که امروز به عنوان اعتراض در این خانه خدا اجتماع کرده‌اند مردم این کشور نیستند؟ چرا همه مقدسات را زیر پا می‌گذارید؟ مطلب دیگر اینکه می‌گویند الزامات یا التزامات بین‌المللی ایجاب می‌کند که قید «اسلام» و نام «قرآن مجید» و... را برداریم!... آیا تایید قرآن مجید و قانون اساسی مملکت جرم است؟ آیا در چنین محیطی بیان آزاد است؟ .. اگر دولت نخواهد به قرآن مجید احترام بگذارد، به قانون اساسی احترام بگذارد، روحانیت را، که سنگر استقلال این مملکت است، در هم بکوبد، مسئولیت آن متوجه خود آنها خواهد بود. آخر مگر تا کی می‌توان صبر کرد؟ این مجلس عظیم که می‌بینید اجتماع ما نیست. اگر این آقایان اجازه دهند، سراسر مملکت تعطیل می‌شود و کنترل آن از دست خارج می‌گردد. شما که همه چیز را در هم می‌شکنید، پس سنگر استقلال این مملکت برای روز خطر چیست؟ یکصد هزار زلزله‌زده‌ دارند می‌میرند؛ جوان ها از زور بیکاری خودکشی می‌کنند. اگر دلتان سوخته، فکری برای این بدبختی ها کنید. [7]

پنج روز پس از این مراسم و سخنرانی آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی، امام خمینی در 15 آبان 1341 در تلگرامی به اسدالله عَلَم نوشت: «اگر گمان کردید می‌شود با زور، چندروزه قرآن کریم را در عرض اوستای زرتشت، انجیل و بعض کتب ضاله قرار داد [...]، بسیار در اشتباه هستید.» [8]

در پی این روشنگری ها، مردم نیز مخالفت خود را با تعطیلی بازار و گرد‌همایی در مساجد نشان دادند و سرانجام دولت اسدالله علم ، پس از مدتی مقاومت، مجبور شد در 10 آذر 1341 این لایحه را لغو کند.[9]

همراهی با نهضت امام خمینی رحمه الله علیه

با آغاز نهضت امام خمینی (ره)در مهرماه سال 1341ش، آیت الله العظمی مکارم شیرازی نیز با آن همراه شد و در سخنرانی دی ماه خود در مسجد میرزا یوسف آقا در شهر تبریز، که توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز به مناسبت نیمه ماه شعبان ترتیب داده شده بود، گفت:«عده ای از اشخاص طبقات مختلف به اینجانب مراجعه و از بعضی از مأمورین دولت که محدودیت هایی برای آنها فراهم نموده اند شکایت کرده؛ این محدودیت باعث نارضایتی و به ضرر مملکت و ملت است؛ حتی شخص اول مملکت هم به این محدودیت راضی نیستند. من این جریان را در حوزه علمیه قم مطرح خواهم نمود.»

و در همین ایام، در سخنرانی خود در مسجد جامع شهر تبریز گفت:«شما باید گوش به زنگ باشید و هر دستوری که از حوزه علمیه قم می رسد از آن پشتیبانی نمایید.»[10]

گزارش ساواک از سفر معظم له به تبریز

آیت‌الله مکارم شیرازی در 22 دی 1341 در جلسه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز شرکت کرد.

در پرونده آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی در ساواک، گزارشی از این سفر موجود است که می خوانیم: «طبق گزارش ساواک تبریز، روز 22 دی 1341 آقای ناصر مکارم، از روحانیون قم، بنا به دعوت دانشجویان دانشگاه تبریز به آن منطقه سفر نموده و در مساجد حاج میرزا و جامع بیاناتی علیه مقامات دولتی ایراد و ضمن سخنان خود اضافه نمود که عده‌ای به من مراجعه و از محدودیت‌ها و کارشکنی‌های مامورین دولت در مورد فعالیت‌های خود شکایت نموده‌اند. نامبرده افزود به مجرد رسیدن به قم این موضوع را با مقامات روحانی مطرح خواهم کرد.»[11]

واسط بین امام رحمه الله علیه و علمای شیراز

آیت الله العظمی مکارم شیرازی ، تحصیل علوم دینی را از مدرسه آقا باباخان شیراز آغاز نموده و با بسیاری از علماء و فضلای شهر رابطه و همفکری داشت؛ به همین دلیل بود که ساواک شیراز در جریان نهضت امام خمینی(ره) در نامه ای ایشان را«وسیله ارتباط روحانیون شیراز با روحانیون قم» که «بین علمای قم نفوذ و محبوبیت» دارد معرفی کرد[12] و در این رابطه، نامه ی وی به آقای مجدالدین مصباحی را که در آن، به تبیین موضعیت امام خمینی(ره) و شرایط موجود پرداخته بود، برای اداره کل ساواک ارسال کرد:«وضع قم و تهران از نظر جریان های روز، شل کن سفت کن دارد.دیروز یکی از دوستان مار را به نام آقای حجتی گرفته اند و به تهران فرستاده اند. در مورد ماه محرم اوضاع خالی از ابهام نیست. موقعیت معظم له(امام خمینی) بسیار خوب، سیل تلگرافات به سوی قم سراریز است. از نقاط مختلف ، وفود و هیئت های باشکوهی به قم آمده و می آیند.چنانچه نقشه و هدف مشخص و حساب شده ای تعقیب گردد، افق آینده انشاالله روشن است.»[13]

مأموریت به آبادان از طرف امام

یکی از پایگاه های مبارزاتی آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دوران انقلاب اسلامی، شهر آبادان بود که در طول سال های مبارزه، بارها در ایام ماه مبارک رمضان و محرم به آن دیار رفت و ضمن همراهی با آیت الله شیخ عبدالرسول قائمی (ره) و حجت الاسلام شیخ غلامحسین جمی(ره) به روشنگری و هدایت مردم و افشاگری علیه رژیم شاهنشاهی پرداخت.

به دنبال مخالفت روحانیون با برنامه‌های ضد اسلامی حکومت پهلوی، ماموران رژیم شاه برای انتقام از روحانیون در روز دوم فروردین 1342 هم‌زمان با سالروز شهادت امام صادق علیه السلام، با یورش به مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز، عده‌ای از طلاب را شهید و گروهی را مضروب کردند. پس از این کشتار، روحانیان مبارز بر فعالیت خود افزودند. در اردیبهشت 1342 آیت‌الله مکارم شیرازی به منزل امام خمینی رفت و درباره محتوای سخنرانی‌های محرم با ایشان گفت‌وگو کرد. در اواخر همین ماه، امام خمینی رحمه الله علیه ، معظم له را برای سخنرانی به آبادان فرستادند. ساواک خوزستان نیز بلافاصله دستور داد او را در آبادان زیرنظر بگیرند.[14]

نگرانی ساواک از سخنان معظم له در آبادان

هنور چهار ماه از آغاز نهضت امام خمینی(ره) سپیری نشده بود که حضور ایشان در شهر آبادان برای سخنرانی در ایام ماه مبارک رمضان، مورد حساسیت شهربانی قرار گرفت و در نامه ای به ساواک خوزستان نوشت:« نام برده شخص بسیار ناراحتی به نظر می رسد توقف ایشان در آبادان به هیچ وجه صلاح نمی باشد.»[15]

نظریه شهربانی آبادان کاملاً درست بود، زیرا ایشان در سخنرانی های خود، با مورد اشاره قرار دادنِ نارسایی های موجود، اساسِ اصلاحات ادعایی حکومت شاه را مورد سوال قرار داده و با صراحت با آن مقابله می نمود:« می گویند بایستی برای فاضلاب شهر آبادان مهندس از خارج بیاورند. آقایان پول های گزافی در رامسر خرج می کنند. ولی در این گوشه مملکت مردم باید در حصیر آباد و تنور اباد با چه بدبختی زندگانی کنند.»[16]

اصلاحات شروع شده است؛ اگر این مطلب درست باشد، چرا وضع آبادان این طور است، اطفال که به مدرسه می روند از سرایت میکروب فاضلاب شهر مریض می شوند. در این مورد چشم شهرداری و شهربانی روشن.»[17]

« خانم های تهران که ادعا می کنند ما نماینده زن های ایران هستیم؛ چه کسی به آنها نمایندگی داده است. آقایان این مسخره نیست؟، خانمهایی که تا به حال برای فرزندان خود لباس زمستانی تهیه نکرده اند و منتظرند که مدل آن از طرف مدسازان پاریس آماده و ارسال گردد، می خواهند نماینده مجلس شورای ملی شوند و در پشت کرسی مجلس برای این مملکت کار بکنند.»[18]

شهرداری آبادان که از این سخنرانی ها نگران و عصبانی شده بود، در اظهار نظر خود نوشت:« با توجه به سخنرانی های از بدو ورود نامبرده به آبادان، ملاحظه می فرمایند که روز به روز بر شدت و تندی اظهارات خود افزوده و با نزدیک شده ایام قتل، به نظر می رسد چنانچه به وی تذکرات لازم داده نشده و جلوی اظهاراتش گرفته نشود، در ایام قتل از احساسات مذهبی مردم سوء استفاده کرده ، ناراحتی هایی ایجاد نماید.»

این نگرانی، با فرماندار شهر آبادان، در میان گذاشته شد و قرار شد تا او با «روحانیون مذاکره» نماید[19] و« تذکرات لازم» به ایشان داده شود.[20]

در این رابطه در تاریخ 16 بهمن ماه، جلسه ای با حضور فرماندار، رئیس ساواک خوزستان؛ آیت الله العظمی مکارم شیرازی و آیت الله قائمی تشکیل و به ایشان تذکر داده شد[21] و بر اساس آن، در ذیل گزارش دیگری از سخنان انتقادی ایشان که« رجال مملکتی را دلال قاچاق مواد مخدر» معرفی نموده بود، نوشته شد:

« به ریاست شهربانی پاسخ داده شود در مورد اظهارات آقای مکارم شیرازی، به ایشان توصیه شد که از اظهارات خارج از مطالب مذهبی خودداری نمایند.»[22]

معظم له شاه را به چه چیزی تشبیه می‌کرد؟

ولی این تذکرات مفید واقع نشد و آیت الله العظمی مکارم شیرازی دو روز بعد، در سخنرانی خود در مسجد سنابادی، شاه را به راننده ی بی تجربه ای تشبیه نمود که ملت را به سویِ سراشیبی سقوط می برد و گفت:« حالیه آزادی را از ما گرفته اند و زنان برهنه و لخت و عور و هر جای را به رُخمان می کشند.»[23] و در ادامه گفت:

« اینها مانند طایفه بنی امیه که حکومت را بین خانواده خود تقسیم کرده بود، پست ها را بین خود و فامیل هایشان تقسیم می کنند...امام تمام این جریانات تقصیر خود ما است که با این اعمال مبارزه نمی کنیم و خودمان می خواهیم به گردن ما سوار شوند. شما کمی به خود تکان بدهید و ببینید چطور حساب خود را می کنند.»[24]

پس از اینکه تذکر های داده شد، مفید واقع نگردید، به شهربانی آبادان دستور داده شد سخنرانی های ایشان ضبط شود تا برای تصمیم گیری درباره وی، در کمیسیون امنیت اجتماعی مورد استناد قرار گیرد.[25]

در این موقع، آیت الله العظمی مکارم شیرازی که بسیار تحت فشار قرار داشت، تا پایان ماه مبارک رمضان در مساجد مختلف شهر سخنرانی نموده و در تاریخ 10/12/1341 به شهر قم بازگشت.[26]

تکثیر و توزیع اعلامیه های امام خمینی رحمه الله علیه در آبادان

در دومین روز فروردین ماه سال 1342 ش، مدرسه فیضیه قم مورد حمله قرار گرفت.بازتاب این حمله، اعلامیه امام خمینی (ره) تحت عنوان« شاه دوستی یعنی غارتگری» بود که در سطح وسیعی پخش گردید. در این موضع ، اعلامیه هایی نیز در یکی از محلات شهر آبادان در رابطه با این موضوع پخش شد که ارسال آن به آیت الله العظمی مکارم شیرازی نسبت داده شد:

« به طوری که از متن نامه پیداست گویا اعلامیه های مزبور یا توسط ایشان یا با اطلاع نامبرده ارسال گردیده»[27]

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در زمان هایی هم که در آبادان حضور نداشت، از طریق مکاتبه با آیت الله حاج شیخ عبدالرسول قائمی در ارتباط بود و با ایشان تبادل فکری می نمود:

« در قم خبر تازه ای نیست، درس ها ادامه دارد و سربازگیری طلاب هم موقتاً موقوف شده است و وضع آرام است اما معلوم نیست تا کی ادامه یابد. به طوری که رفقا اطلاع دادند اعلامیه دیگری از حضرت امام خمینی به زودی منتشر خواهد شد(راجع به چهلم شهداء قم) و ممکن است در مقابل آن عکس العملی نشان بدهند. لابد به عرضتان تاکنون رسیده که حضرت آقای گلپایگانی هم در پاسخ تلگراف حضرت آقای حکیم اعلامیه ای دادند و اخیراً از طرف آقای نجفی هم اعلامیه ای که حاکی از پشیتبانی از سایر علماء اعلام است انتشار یافته است و لحن آن هم نسبتاً تند است. این بود خلاصه وضع قم، حضرت آقای کمالوند هم پس از یأس از مذاکرات مجددی که بنا بود بشود به خرم آباد مراجعت نمود.»[28]

نامه ای به امام خمینی رحمه الله علیه در 9خرداد1342

اولین سند موجود در رابطه با حضور آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تهران، دارای تاریخ اردیبهشت ماه سال 1342، مصادف با ماه ذی الحجه و مربوز به سخنرانی ایشان در مسجد امام زمان (عج) در خیابان آزادی است.[29]

 در همین ایام بود که در جریان حمله ی نیروی امنیتی و نظامی رژیم شاه به مدرسه فیضیه و ضرب و جرح و دستگیری طلاب، به سربازی فرستادن طلاب نیز آغاز شد. آیت الله العظمی مکارم شیرازی که در این زمان در تهران بود، در تاریخ ششم محرم الحرام، در نامه ای به امام خمینی(ره) نوشت:

« بسمه تعالی   حضور انور حضرت آیت العظمی آقای خمینی دام ظله العالی، پس از تقدیم سلام، دوام تأییدات و سلامتی وجود مبارک را از درگاه خداوند متعال مسئلت می نمایم.لطفاً مستفسر حالات دعاگو باشید. در تهران در چندین مجلس حساس به انجام وظیفه اشتغال داشته و تا آنجا که امکانات اجازه می دهد در روشن ساخت افکار کوشش دارم.

دیروز به دیدن رفقای طلاب به سرباز خانه رفته بودم. حالشان بحمدالله خوب بود، ولی از آقایان خیلی گله داشتند. گویا این ماه حتی شهریه معمولی به آنها نرسیده. این نگرانی در متأهلین آنها آشکار تر بود گرچه گرفتاری های حضرت مستطاب عالی خیلی زیاد است، ولی بسیار به موقع است که اظهارات مرحمت و لطفی درباره ایشان بفرمایید و آنها را دلگرم فرمایید.در انجام اوامر مفتخرم.»[30]

سخنرانی در روز 10خرداد1342؛ باید قیام کنیم

و فردای آن روز ، که مصادف با دهم خرداد ماه بود در منزل آیت الله بهبهانی(ره) به منبر رفت و ضمن صحبت پیرامون فاجعه ی حمله به مدرسه فیضیه، گفت:« ما آزادی نداریم. باید قیام کنیم. نظیر قیام امام حسین، دستگاه ظالم و جبار از روحانیون چه می خواهد. ما از ستم به جان آمده ایم، حریت و آزادی اسلام را می خواهیم. از مملکت ما چه می خواهند. ما آزادی زبان نداریم. آزادی روزنامه نداریم. رادیو نداریم.»[31]

بیانات صریح و انقلابی در تاسوعای 1342

روز های 12 و 13 خرداد 1342، مصادف با ایام تاسوعا و عاشورای حسینی بود و در این موضع، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، از ایشان دعوت کرد تا در این روزها، در مسجد هدایت برای آنان سخنرانی نماید.[32]

در روز اولِ این سخنرانی، که در ساعت 17:30آغاز شد و تعداد شرکت کنندگان آن را 1000نفر از دانشجویان نوشته اند، سخنان ایشان بسیار صریح و انقلابی بود:

« به شما بگویم در این مملکت اسلامی، چگونه حکومت می کنند. اکنون دشمنان اسلام کمتر از زمان بنی امیه نیستند. اکنون بین هیئت حاکمه و روحانیوت اختلاف پیدا شده، که اسم اختلاف را نمی شود روی آن موضوع گذاشت؛ بلکه باید گفت ما روحانیون با یک عده شمر و یزید قدیم طرف هستیم. با منطق ثابت می کنم که این رژیم فاسد چگونه مردم را گول می زند...در ایران مسیحی ها، بهایی ها،زردشتی ها و اسراییلی ها هر یک دارای نشریه ای می باشند و در محلی تجمع می نمایند و ما که در این کشور اکثریت داریم و ملت مسلمان هستیم، حتی دارای یک نشریه دینی نیستیم.»[33]

سخنرانی تاریخی معظم له در عصر عاشورا ی13خرداد 1342

این سخنرانی در روز عاشورا حالت تهاجمی تری داشت و به طور مستقیم هیئت حاکمه را به محاکمه کشید:

« این عزاداری که شما در تهران، امروز به چشم خودتان در این مجالس دیده اید و این خود مشت محکمی بود که بر دهان هیئت حاکمه زد که بداند روحانیون و دانشجویان و کسبه تهران برای احیاء دین، تا آخرین قطره خون خود پایداری خواهند کرد و از هیچ چیزی ترس و وحشت ندارند. آقایان! شما دیدید که در مدرسه[34] فیضیه قم، عده ای طلبه بی گناه را کشتند؛ بعد گفتند این ها را دهقانان کشتند. آخر دهقان مگر تاکتیک نظامی دیده. دهقان مگر کلاه نظامی در سر دارد و یا اینکه ورزشکار می باشد. پس اینها عمال خود شما بودند که رفقای ما را کشتند. آخر ممکلت قانون ندارد. چطور موقعی که بک نفر جسدش را در بیابان های مهرآباد پیدا می کنند، باید پزشک قانونی و کاراگاهان شهربانی حضور داشته باشند؛ ولی این همه طلبه را کشتند، بدون اینکه کسی خبر داشته باشد یا در روزنامه بنویسند. ما می دانیم این روزنامه ها و مجلات، مزدوران شما هستند، هر چه شما بگویید، آنها عمل می کنند؛ ولی حق و حقیقت این است.»[35]

و در شام غریبان نیز در ساعت 20:30 در مسجد جامع سخنرانی نموده و گفت:

«دولت، طلاب مدرسه فیضیه قم را کشته است و هنوز هم دیوارها خونی است، آخوندها را سربریدند و هزاران اعمال وحشیانه درباره آنها انجام دادند. این یک جنایتی بود که دولت با این عمل زشت و ندادن آزادی به اندازه200سال مقام روحانیت را بالا برد، هم چنانچه خداوند خواست با دست یزید، مقام امام حسین را بالا ببرد.»[36]

دستگيري در شامگاه 15 خرداد 1342

 بیان اینگونه سخنان آتشین علیه رژیم پهلوی، در شامگاه روز 15خرداد که قیام خونین مردم در اعتراض به دستگیری امام خمینی(ره) شکل گرفته بود، منجر به دستگیری ایشان گردید.[37]

نحوۀ دستگیری آیت الله العظمی مکارم شیرازی به این صورت بود که وقتی در ساعت 21:30منبر ایشان در مسجد جامعه به پایان رسید و برای مجلس دیگری که در امامزاده قاسم شمیران داشت، راهی آنجا گردید، در خیابان گلاب دره، زمانی که از تاکسی پیاده شد، دستگیر و به زندانی شهربانی منتقل شد.[38]

مخالفت با اصلاحات آمریکایی

از نکات بارزی که در جریان این دستگیری و بازجوییِ پس از آن، مورد توجه و سوال قرار گرفت، مخالفتِ ایشان با برنامه اصلاحات آمریکایی[39] بود، که آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پاسخ نوشت:

« درباره اقدامات اصلاحی اخیر نظری از خود ندارم و نظر بنده همان نظر مراجع تقلید قم و نجف اشرف است و به حکم وظیفه شرعی تابع نظرات ایشان هستم.»[40]

آزادی از زندان و استمرار مبارزات علیه رژیم پهلوی

شرایط به گونه ای نبود که امکان بازداشت درازمدت وی وجود داشته باشد؛ و به همین علت، پس از حدود 45 روز، دستور آزادی او علتِ« رفع مظنونیت» صادر[41] و قرار بازداشت موقت،« به قرار التزام مبلغ ده هزار ریال صادر و اعلام»[42] و «دستور آزادی» داده شد.[43]

ایشان، پس از آزادی، راهی شیراز شد و در روز ششم مرداد ماه، هنگام ورود به شهر، در دروازه قرآن، اثاثیه اش مورد بازرسی قرار گرفت و 8برگ اعلامیه، با عنوان« هدف روحانیون از مبارزه اخیر» کشف، که به همین علت، مجدداً دستگیر[44] و تحویل فرماندار نظامی گردید.[45]

دستگیری او در این نوبت ، مدت زیادی طول نکشید و پنج روز بعد با«قرار اخذ کفیل به مبلغ بیست هزار ریال» آزاد شد.[46]

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در این موقع و موقعیت«از پیروان مکتب خمینی»،[47] از روحانیون ناراحت و مخالف دولت»[48]و از شاگردان مخلص مکتب خمینی که در قم موقعیت و منزلتی دارد»[49]شناخته می شد.

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

 

 

[1] از تبعید تا پیروزی؛ص16.

[2] همان؛ص22.

[3] از نخستین کارهای دولت علم، تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود که شرایط خاصی را در این لایحه گنجاند که مهم‌ترین آن حذف سوگند به قرآن مجید و تبدیل به سوگند به یکی از کتب آسمانی بود که سبب رویارویی مردم به رهبری امام خمینی(ره) با دولت و حکومت شد.

[4] آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی به روایت اسناد ساواک؛ سند ش7168/م الف11-8/6/1341.

[5] از نبعید تا پیروزی؛ص35.

[6] همان؛ص38.

[7] همان؛ص39.

[8] همان؛ص42.

[9] همان

[10] آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی به روایت اسناد ساواک ؛ سند ش:2262/7/ه-10/2/1342.

[11] از تبعید تا پیروزی؛ ص43.

[12] آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی به روایت اسناد ساواک ؛سند ش:2262/7/0-10/2/1342.

[13] همان؛ نامه آیت الله مکارم شیرازی؛ بخش ضمائم.

[14] همان؛ص44.

[15] همان؛ سند ش2-868-3-5-8/11/1341.

[16] همان؛سند ش 2-868-3-5-13/11/1341.

[17] همان؛سند ش2-868-3-5-14/11/1341.

[18] همان؛سند ش2-868-3-5-14/11/1341.

[19] همان؛سند ش 2-868-3-5-15/11/1341.

[20] همان؛سند ش 2-868-3-5-14/11/1341.

[21] همان؛سند ش 2-868-3-5-17/11/1341 بخش ضمائم.

[22] همان؛سند ش2-868-3-5-17/11/1341.

[23] همان؛سند گزارش سخنرانی مورخه18/11/1341.

[24] همان؛سند ش 2-868-3-5-20/11/1341.

[25] همان؛سند ش؛41/14099/15ب 2-29/11/1341 بخش ضمائم.

[26] همان؛ سند ش2-868-3-5-12/12/1341.

[27] همان؛سند ش 42/224/15ب2-17/1/1342.

[28] همان؛سند ش42/2103/15ب 2-21/2/1342.بخش ضمائم نامه 7ذی الحجه82 ه ق.

[29] همان؛سند ش231-9/2/1342.

[30] همان؛نامه مورخه6/محرم الحرام/83 ه ق.

[31] همان؛ سند سخنرانی مورخه10/3/1342.

[32] همان؛ سند ش4905/س ت-11/3/1342.

[33] همان؛ سند ش 457/س ت-13/3/1342.

 

[34] اصل: مسجد.

[35] همان؛سند ش465/س ت/2-13/3/1342.

[36] همان؛سند ش391/س ت/2-14/3/1342.

[37] همان؛سند ش8784/313-15/3/1342.

[38] آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی به روایت اسناد ساواک ؛سند اوراق بازجویی.

[39] اصلاحات ارضي تغييري است كه دولت در سيستم مالكيت و بهره‌ برداري از زمين هاي كشاورزي ايجاد مي‌كند و در نظام هاي مختلف سياسي به طرق گوناگوني صورت مي‌پذيرد. اصلاحات ارضي علاوه بر علل و عوامل اقتصادي، انگيزه‌هاي سياسي و به تبع آن پيامدهاي سياسي به دنبال دارد. در بسياري از كشورهاي جهان سوم اصلاحات ارضي به معناي گرفتن زمين از مالكين بزرگ و تقسيم آن بين كشاورزان است. اصلاحات ارضي مي‌تواند دلايل اجتماعي داشته باشد و اجراي آن منجر به فروپاشي مناسبات پوسيده و ظالمانه فئودالي شود و از طرفي ممكن است با انگيزه‌هاي سياسي صورت گيرد و قدرت تدافعي دهقانان را بالا ببرد.

اصلاحات ارضي كه طي سال هاي 1339 تا 1342 در ايران اتفاق افتاد ، باعث نفوذ و جاري شدن روابط سرمايه‌داري در روستاها و تسهيل حركت آزاد سرمايه‌داري در كشور شد. آثار درازمدت اصلاحات براي روستاييان مثبت نبود، زيرا نيمي از روستاييان به دليل اينكه با مالكان قرارداد زراعتي و تقسيم محصول نداشتند و به عبارتي خوش نشين بودند از دريافت زمين محروم شدند و به نيروي كارگر روستايي تبديل گرديدند. قريب به نيمي ديگر كه زمين گرفتند، سهمي كمتر از ده هكتار دريافت كردند كه اغلب در قطعات كوچك پراكنده و نامناسب براي كشت بود. از طرفي بخش عمده زمين هاي حاصلخيز مشمول تقسيم اراضي نشد و در اختيار مالكين كه مقيم روستا نبودند، باقي ماند و به كشت مكانيزه اختصاص يافت.

[40] آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی به روایت اسناد ساواک ؛سند اوراق بازجویی.

[41] همان؛سند شماره13871/313-28/4/1342.

[42] همان؛نامه بازپرسی لشگر1 گارد-بدون شماره، بخش ضمائم.

[43] همان؛ سند ش1990-28/4/1342، بخش ضمائم

[44] همان؛سند ش719/5-6/5/1342.

[45] همان؛سند ش7300-8/5/1342.

[46] همان؛سند ش1884-11/5/1342.

[47] همان؛سند بدون شماره؛13/5/1343.

[48] همان؛سند ش19675/321-24/5/1343.

[49] همان؛ سند گزارش اطلاعات داخلی-13/5/1343.

 

captcha