با عنایت به آیه شریفه 34 سوره نساء، آیا صدور افعال و رفتار زیر از زن دلیل بر کراهت و نشوز وى است؟
1 ـ ابراز بیعلاقگی به زوج و کراهت از نزدیکى و جلوگیرى از عزل.
2 ـ بگوید: «من شخص دیگرى را مىخواستم و از تو خوشم نمىآید» و کراراً از همان اوایل ازدواج درخواست طلاق کند.
3 ـ به خواسته شوهر اهمیتی ندهد، بىاعتنایى و لجاجت کند، رفتوآمدها و تلفنهاى
دیگران به منزل را که در غیاب شوهر انجامشده، از او کتمان نماید.
4 ـ بدون اجازه و اطّلاع شوهر از منزل خارجشده و به محافل اجتماعى خلاف شئون و میل شوهر برود.
5 ـ در غیاب شوهر و بدون اطّلاع او، اموال باارزش وى را از منزل خارج کند و در حضور شهود تضمین برگشت بدهد، ولى عمل نکند؛ و جهیزیه خود را نیز طبق سند کتبى تحویل گرفته و با خود ببرد و بىاذن زوج پس از سه ماه زندگى را ترک کند.
6 ـ برخلاف شروط ضمن عقد، مابقى قباله خود را به اجرا گذاشته و به هیچیک از توافقنامهها و تعهّدات طرفین که توسّط زوجه و پدرش امضاشده، عمل نکند.
7 ـ ادامه زندگى خود را منوط به دریافت کلّ قباله و حقّ مسکن و دریافت سه فقره چک سفید امضا از شوهر و کسان او بنماید.
زوجه باکرهای که تمکین را به وصول مهریّه عندالمطالبهاش موکول نموده و مطابق عرف هنوز در عقد است و در منزل پدرش به سر میبرد)، آیا میتواند از سکنى در منزلى که زوج معیّن کرده خوددارى کند؟
چنانچه خانمی نسبت به احکام اسلامى بیاعتنا باشد، تمکین نکرده و غیر مدخوله باشد، آیا میتوان او را طلاق داد؟ طلاق او از چه نوعى است و حکم مهریّه او چیست؟
فقهاى شیعه اکثرا فرموده اند زوجه حق دارد مهر غیر مؤجّل را مطالبه و قبل از دخول مى تواند از تمکین تا گرفتن مهر امتناع نماید، آیا در این مدت نفقه به زن تعلق می گیرد؟
هرگاه زن جز به گرفتن مهر، حاضر به تمکین نباشد و شوهر قادر بر اداى مهر نباشد و درعینحال میگوید: طلاق نمیدهم و تا پایان عمر نفقه میدهم حکم این مسئله چیست؟
زوجه مدّعى عنین بودن زوج است، ولى زوج براى نفى ادّعاى زوجه حاضر نیست اعمالى از قبیل معاینه دکترهاى عدول و مجامعت با زوجه انجام دهد و نیز حاضر نیست که نفقه زوجه را بدهد، حکم شرعى در اینگونه موارد چیست؟
اگر مردى قبل از ازدواج از نزدیکى عاجز باشد و زن بعد از مراسم عروسى بفهمد و فوراً عقد و نکاح را به هم نزند و از شوهر جدا نشود، آیا در این صورت زن میتواند بدون طلاق شوهر کند؟
چنانچه مرد مقلّد مرجعى است که مثلاً تعدّد موجب و قابل را شرط میداند و زن از مجتهدى تقلید میکند که اتّحاد موجب و قابل را کافى میداند، در اینجا طبق نظر کدامیک از این دو مرجع باید عمل کرد؟