آموزه‌های اقتصادی امیر المؤمنین علی علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

آموزه‌های اقتصادی امیر المؤمنین علی علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


مفهوم اقتصاد / مال و ثروت از دیدگاه علوی / اصل ترویج و تشویق به کار  / تمرکززدایی از ثروت و سرمایه / تشویق به تولید / سرمایه گذاری برای تولید  / استقلال اقتصادی / تامین ضروریات زندگی مردم / ایجاد رفاه عمومی‌

با نگاهی همه جانبه به کلمات نورانی و سیرۀ درخشان امام علی علیه السلام می‌توان آراء و اندیشه‌های اقتصادی آن امام همام را احصاء نمود.

 در این نوشتار چند آموزه اقتصادی از قبیل اصل ترویج و تشویق به کار و تولید، عدالت اقتصادی، خودکفایی و تأمین رفاه عمومی... بررسی شده است.

مفهوم اقتصاد

اقتصاد از «قصد»، به معنی حد وسط و میانه است‏.[1] امام علی علیه السلام فرمود: «مَا عَالَ مَنِ اقْتَصَدَ؛ کسی که در هزینه کردن اعتدال پیشه کند هرگز فقیر نخواهد شد».[2]

در فرازی دیگر از امیرمؤمنان علی علیه السلام می‌خوانیم: «فَدَعِ‏ الْإِسْرَافَ‏ مُقْتَصِداً، وَاذْکرْ فِی الْیوْمِ غَدا؛ لازم است با میانه‌روی در مصرف از اسراف دوری نمایی و امروز به یاد فردایت باشی».[3]

در حدیث دیگری از علی علیه السلام آمده است: «الِاقْتِصَادُ ینْمِی‏ الْقَلِیل؛ میانه‌روی ثروت کم را رشد می‌دهد».[4]

در کلام دیگر از مولی علیه السلام می‌خوانیم: «مَنْ‏ صَحِبَ‏ الِاقْتِصَادَ دَامَتْ‏ صُحْبَةُ الْغِنَی‏ لَهُ وَجَبَرَ الِاقْتِصَادُ فَقْرَهُ وَخَلَلَه‏؛ هر کس زندگی‏ او همراه‏ با اقتصاد و ترک‏ اسراف‏ باشد، همیشه ثروتمند و بی‌نیاز خواهد بود و اقتصاد و میانه‌روی جبران فقر و نقص او را خواهد کرد».[5]

مال و ثروت از دیدگاه علوی

اسلام در مسئله اقتصاد و دارایی برخلاف همه مکاتب اقتصادی دنیا تنها به قدرت اقتصادی نمی‌اندیشد، بلکه در عین توجه به قدرت اقتصادی، با باریک‌اندیشی خاصی به توان روحی انسان نیز عنایت دارد. در این بینش، انسان باید به قدری از قدرت روحی و کمال انسانی برخوردار باشد که اگر همه دنیا را هم در اختیارش قرار دهند، بنده و اسیر آن نگردد و اگر روزی، همه آن را از او سلب کنند گرفتار شکست روحی نشود.

این همان چیزی است که امیر مؤمنان علی علیه السلام در تعریف زهد اسلامی فرموده است: «الزُّهْدُ بَینَ‏ کلِمَتَینِ‏ مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی ﴿لِکیلا تَأْسَوْا عَلی‏ ما فاتَکمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاکمْ‏﴾[6] وَمَنْ لَمْ یأْسَ عَلَی الْمَاضِی وَلَمْ یفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدِ اسْتَکمَلَ‏ الزُّهْدَ بِطَرَفَیهِ؛ همه زهد در دو جمله از قرآن آمده است، خداوند می‌فرماید: "تا برگذشته تأسف مخورید و به آنچه به ‏دست می‌آورید دلبسته نباشید"، بنابراین آن کس که غم گذشته نمی‌خورد و به آنچه به ‏دست می‌آورد دلبسته نیست، هر دو جانب زهد را در اختیار گرفته است».[7]

در این نگاه، دنیا نه تنها در برابر آخرت نیست، بلکه دقیقاً در مسیر آخرت قرار دارد. لذا اهتمام به امر دنیا تا جایی است که گویا همیشه در دنیا می‌ماند و توجه به آخرت نیز تا آنجا است که گویا عمر دنیا سرآمده است.[8]

فعّال اقتصادی‌ای که آخرت را هدف و دنیا را ابزار می‌بیند، تنها محدودیتی که متوجه اوست محدودیت در مصرف است و در تولید و درآمد مشروع، هیچ‌گونه محدودیتی برای او نیست. بلکه در صورت برخورداری از عوامل تولید، نظیر نیروی انسانی، زمین، تکنولوژی و مدیریت کارآمد، با رعایت موازین شرعی و پرداخت حقوق واجب و مستحب مالی و با قصد قربت، به تولید گسترده اقدام می‌کند تا نیازمندی‌های بیشتری را از بندگان خدا مرتفع سازد و درجات بالاتری را در آخرت به‌دست آورد.

سیره اقتصادی پیشوایان اسلام به ویژه امیرمؤمنان علی‏ علیه‏ السلام و کار و تلاش اقتصادی فوق ‏العاده و تولید و درآمد فراوان آن حضرت در دورانی که خلافت ظاهری را بر عهده نداشت با همین نگاه توجیه می‌شود.[9]

اصل ترویج و تشویق به کار

اگر بر اساس آیه‏ ﴿خَلَقَ لَکمْ مَّا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً﴾[10] نعمت‌های عالم برای همه انسان‌ها آفریده شده و بر اساس بیان امیرمؤمنان علیه السلام که فرمود: «أَلَا وَإِنَّ الْأَرْضَ الَّتِی‏ تُقِلُّکمْ‏ وَالسَّمَاءَ الَّتِی تُظِلُّکمْ مُطِیعَتَانِ لِرَبِّکمْ ... أُمِرَتَا بِمَنَافِعِکمْ فَأَطَاعَتَا، وَأُقِیمَتَا عَلَی‏ حُدُودِ مَصَالِحِکمْ فَقَامَتَا؛ به زمین و آسمان از سوی خداوند فرمان داده شده که به انسان‌ها سود رسانند و برای مصالح انسان‌ها برپا داشته شوند و آسمان و زمین نیز از این فرمان اطاعت بردند»،[11] در این صورت نظام اقتصادی اسلام نظامی است که مقرّراتی را تنظیم می‌کند که در سایه آن هر انسانی بتواند به فراخور استعداد و توانایی که دارد و به میزان پشتکار و تلاشی که از خود بروز می‌دهد دست به فعالیت‌های اقتصادی دست بزند.[12]

قرآن کریم در آیه 32 سوره نساء تصریح می‌کند که کار و تلاش، منشأ حق برای انسان در دارایی و ثروت می‌شود: ﴿لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکتَسَبْنَ﴾.[13]

اسلام هیچ بهانه‌ای را برای فرار از زیر بار تلاش و کوشش و کار نمی‌پذیرد. همه باید کار کنند و همه باید در این رستاخیر بزرگ شرکت جویند هر کس در مسیر خود.[14]

انبیا و اولیای الهی همگی به کار و تلاش می‌پرداختند و از دسترنج خود بهره می‌گرفتند، بسیاری از پیامبران به شغل زراعت یا دامداری مشغول بودند؛ در حدیثی می‌خوانیم: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیاً إِلَّا زَرَّاعاً إِلَّا إِدْرِیسَ فَإِنَّهُ کانَ خَیاطاً؛ خدا هیچ پیامبری نفرستاد، مگر آن که کشاورز بود، مگر ادریس علیه السلام که خیاط بود».[15]

در برخی روایات آمده است که: «حضرت آدم کشاورز بود و نوح نجّار، ادریس خیاط، موسی چوپان، ابراهیم کشاورز، شعیب چوپان، لوط کشاورز و صالح تاجر بود».[16]

حتی حضرت مریم علیه السلام در آن شرائط سخت وضع حمل در آن بیابان خاموش که خداوند روزی‌اش را به صورت خرمای تازه (رطب) بر شاخسار نخلی که در آن بیابان بود ظاهر ساخت؛ مأمور شد حرکتی کند و مخاطب به جمله‏ «﴿وَهُزِّی الَیک بِجِذْعِ النَّخْلَةِ﴾؛ تو ای مریم نیز تکانی به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد»، گردید.[17]

لذا بسیاری از پیشوایان بزرگ الهی برای تعمیم و توسعه کار و تعظیم مقام کارگر شخصاً و با دست خویش کار می‌کردند، آنهم کارهایی که شاید امروز بسیاری از افراد آن را دور از شأن خود می‌پندارند و حقیر و کوچک می‌شمارند.[18]

بی‌تردید منابع زیادی برای تغذیه انسان‌ها در همین کره خاکی وجود دارد که باید با هوش و درایت آنها را کشف و به کار گرفت؛ و اگر انسان در این زمینه کوتاهی کند مقصّر خود اوست.[19]

حکمت خدا ایجاد می‌کند که هرکس تلاش و کوشش و اخلاص و فداکاری بیشتری داشته باشد روزی‌اش را گسترده‌تر گرداند: «﴿وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾‏؛ انسان بهره‌ای جز نتیجه تلاش و کوشش خود ندارد»[20] و «﴿کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ﴾؛ هر انسانی در گرو اعمال و کوشش‌های خویش است».[21]

لذا سعی و کوشش زمینه‌ساز شکوفایی اقتصادی و عامل وسعت روزی است؛ شاهد این سخن حدیث لطیفی است که از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده؛ آنجا که فرمود: «إِنَ‏ الْأَشْیاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتْ‏ ازْدَوَجَ‏ الْکسَلُ وَالْعَجْزُ فَنُتِجَا بَینَهُمَا الْفَقْرَ؛ هنگامی که [در آغاز کار] موجودات جهان با هم ازدواج کردند تنبلی و ناتوانی با هم عقد زوجیت بستند، فرزندی از آنها متولّد شد به نام فقر!».[22]

از این رو همه چیز در پرتو سعی و کوشش به دست می‌آید این حقیقتی است که اسلام به ما آموخته؛ تنبلی و سستی، مولودی جز فقر، فقر در همه جهات، فقر اقتصادی و اخلاقی و معنوی نخواهد داشت.[23]

تمرکززدایی از ثروت و سرمایه

مطالعه و دقّت در آموزه‌های دینی، اعم از قوانین و سیاست‌های اقتصادی، فرهنگی و حقوقی، نشان می‌دهد که نظام اقتصادی اسلام به گونه‌ای طراحی و تنظیم شده است که جامعه را به سوی تعدیل ثروت‌ها و توازن عادلانه اقتصادی سوق دهد؛ یعنی از سویی، فقرزدایی کند حتی کسانی که هیچ توان کار ندارند از حداقل زندگی معمولی برخوردار شوند و از سوی دیگر زمینه انباشته شدن اموال و تمرکز ثروت‌های کلان، در دست عده‌ای معدود را از بین ببرد.

از سوی دیگر در نگاه اسلام، مال وسیله‌ای است برای بروز و ظهور توانایی‌ها و شکوفاشدن استعدادهای انسان. در این نگاه مال و سرمایه باعث قوام و دوام زندگانی فرد و جامعه است. لذا اگر در خدمت افراد جامعه قرار نگیرد و تنها میان چند نفر از اغنیاء دست‌به‌دست شود، تأثیرگذاری خود را از دست می‌دهد. در نتیجه توازن اقتصادی و مالی جامعه به‌هم می‌خورد و با بروز فاصله طبقاتی عمیق، مشکلات فراوانی فراروی فرد و جامعه پدید می‌آید و گاه زمینه انفجار و انقلاب‌های اجتماعی فراهم می‌شود.

اضافه بر این در نگاه دین، آنان که با تراکم اموال، درصدد ارضای حرص فزون‌طلبی خویشند، در واقع موجودیت خود را به خطر می‌اندازند. امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌فرماید: «مَنْ‏ یسْتَأْثِرْ مِنَ‏ الْأَمْوَالِ‏ یهْلِک‏؛ آن کس که [انحصارگرایانه] مال را به خود اختصاص دهد، نابودی خویش را رقم می‌زند».[24]

تحلیل‌های اقتصادی امروز و شواهد تاریخی نیز این واقعیت را اثبات کرده که ثروت‌اندوزی گروهی از صاحبان سرمایه، عامل شورش‌ها و یا حتی تغییر نظام اقتصادی جامعه شده است.

در کلامی دیگر از امیر مؤمنان علیه السلام می‌خوانیم که امساک و انباشتن مایه فتنه است: «إِنَ‏ إِمْسَاکهُ‏ (المال) لَفِتْنَة».[25]

آری اسلام گذشته از آن که نفس این عمل (مال‌اندوزی) را آکنده از شرارت و سبب فتنه می‌داند و مجازات‌های سنگینی را برای آن وعده داده و آن را ممنوع و حرام کرده است، با استفاده از اعمال سیاست‌های خاص فرهنگی و تربیتی از سویی و استفاده از ابزارهای حقوقی و اجتماعی از سوی دیگر، سیاست خویش را بر اصل «تمرکززدایی‏ ثروت‌ها» پایه‌ریزی کرده است و تمام خطوطی را که منتهی به فساد مالی شود تحریم نموده است.[26]

تشویق به تولید

شکی نیست که اساس کار مثبت و سازنده همان کارهای تولیدی است، و ارزش کارهای دیگر از نظر اقتصادی به مقداری است که در امر تولید دخالت داشته باشد.

اهمیت کارهای تولیدی به اندازه‌ای است که حتی رهبران الهی که به حکم پرداختن مسئولیت‌های سنگین اجتماعی کاملًا استحقاق استفاده از بیت المال را داشته‌اند کوشش می‌کردند تا ممکن است از بیت المال استفاده نکنند، و به نحوی از طریق شرکت در کارهای تولیدی خود را از بیت المال بی‌نیاز سازند.

در یکی از روایات اسلامی از امیرالمؤمنین علی‏ علیه‏ السلام می‌خوانیم که فرمود: «خداوند به داود پیامبر وحی فرستاد که تو خوب بنده‌ای هستی، امّا تنها اشکال کارت این است که از بیت المال استفاده می‌کنی و با دست خود کار نمی‌کنی! با آنکه او رهبر یک حکومت عادلانه وسیع بود و حق داشت زندگی خود را از بیت المال تأمین کند. او به دنبال این جریان بسیار گریست تا اینکه توانست آهن را نرم کرده و از آن زره بسازد و از این طریق از بیت المال بی‌نیاز شود و خدمات اجتماعی خود را رایگان انجام دهد».[27]

فعالیت‌های تولیدی در سیره اولیای دین، که به طور گسترده و چشمگیر در تاریخ، انعکاس یافته، در شکل‌گیری این بینش، نقش بسزایی داشت.

امیرمؤمنان علی‏ علیه السلام آن‌گاه که از امر جهاد، آموزش مردم و قضاوت فارغ می‌شد، به کشاورزی‏ و باغداری و کندن چاه‌ها و قنوات روی می‌آورد.[28]

از سوی دیگر با اینکه در آن عصر و زمان کارهای صنعتی هرگز به وسعت امروز نبود، ولی اهمیتی که اسلام به امر صنعت می‌دهد از فرمان معروف علی علیه السلام به مالک اشتر می‌توان دریافت، در این فرمان به مالک توصیه می‌کند که نسبت به «صنعتگران»[29] اهمیت بسیار قائل شود و آنها را سرچشمه سودها و اسباب آسایش مردم می‌شمرد.[30]

حتی دستور می‌دهد امور مربوط به کارگران صنعتی را شخصاً زیر نظر بگیرد، چه آنها که در شهر او هستند و چه صنعتگرانی که در بلاد دور و نزدیک فعالیت دارند.[31]

سرمایه‌گذاری برای تولید

یکی از پدیده‌های شوم اقتصاد در جهان امروز، بخل و انحصارطلبی است. آمیخته شدن این رذیله اخلاقی با مسائل اقتصادی یکی از اسباب فقر در جهان سوم و فزونی فاصله میان ملت‌های کم‌درآمد و سرمایه‌دار است.

این در حالی است که قرآن کریم از بخل در انفاق و هزینه انتقاد می‌کند و می‌فرماید: «هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکمْ مَّنْ یبْخَلُ وَمَنْ یبْخَلْ فَإِنَّمَا یبْخَلُ عَنْ نَّفْسِهِ؛ آری! شما همان گروهی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت می‌شوید، [ولی] بعضی از شما بخل می‌ورزند، و هر کس بخل ورزد، نسبت به خود بخل کرده است».[32]

بدیهی است بخل تنها منحصر به امور مالی نیست، بلکه شامل بخل در دانش‌ها و فناوری‌های علمی که سبب پیشرفت اقتصادی می‌شود نیز می‌گردد، همان درد بی‌درمانی که جهان مادّی به آن مبتلاست.

گستردگی مفهوم بخل که از آن نهی شده هم از آیات قرآن استفاده می‌شود و هم از روایات اسلامی که در منابع معروف آمده است. قرآن مجید کسانی که «ماعون» را منع می‌کنند شدیداً نکوهش کرده و آنها را هم ردیف ریاکاران شمرده و می‌گوید: «وای بر آنها»: ﴿الَّذِینَ هُمْ یرَاءُونَ، وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ﴾.[33]

مطابق برخی از روایات در تفسیر ماعون می‌خوانیم: «هُوَ الْقَرْضُ‏ یقْرِضُهُ‏ وَالْمَتَاعُ یعِیرُهُ وَالْمَعْرُوفُ یصْنَعُه‏؛ ماعون وامی است که انسان به‏ دیگری می‌دهد و وسائل زندگی است که به عنوان عاریه در اختیار دیگران می‌گذارد و کمک‌ها و کارهای خیری است که انسان انجام می‌دهد».[34]

علی علیه السلام در مورد بخل شدیداً هشدار می‌دهد و آن را ریشه همه بدبختی‌ها می‌شمرد و می‌فرماید: «الْبُخْلُ‏ جَامِعٌ‏ لِمَسَاوِی‏ الْعُیوبِ‏، وَهُوَ زِمَامٌ یقَادُ بِهِ إِلَی کلِّ سُوءٍ؛ بخل جامع تمام عیب‌های زشت است و این خصلت وسیله‌ای است که آدمی را به‌سوی تمام زشتی‌ها سوق می‌دهد».[35]

اضافه بر اینها بخل از سوی اغنیا، خشم و کینه فقرا را به دنبال دارد و گاه سبب شورش و طغیان آنان بر ضدّ ثروتمندان بخیل می‌شود و در نتیجه بسیاری از منابع اقتصادی در این میان از بین می‌رود.

همچنین بخل ثروتمندان، موجب ناامنی‌ها در اجتماع می‌شود، چرا که فقر سبب اعمال خلاف اخلاق فراوانی است.

شاهد گویای این سخن حدیثی است که از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «إِذَا بَخِلَ‏ الْغَنِی‏ بِمَعْرُوفِهِ‏ بَاعَ الْفَقِیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاه‏؛ زمانی که غنی نسبت به انجام کار خیر بخل ورزد، فقیر آخرتش را به دنیایش می‌فروشد».[36]

اینگونه است که امیرمؤمنان علی علیه السلام وجود سرمایه‌دار مولّد را در جامعه اسلامی، یکی از ارکان اصلی زندگی مادی و معنوی مردم برمی‌شمرد و می‌فرماید: «قِوَامُ‏ الدِّینِ‏ وَالدُّنْیا بِأَرْبَعَةٍ :عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ ... وَجَوَادٍ لَایبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ؛ پایه دین و دنیای [مردم] بر چهار چیز استوار است: عالمی که به علم خود عمل کند ... سخاوتمندی که از احسان و نیکی بخل نورزد».[37]

استقلال اقتصادی

«وابستگی اقتصادی» سبب بدترین نوع سلطه بیگانگان است، زیرا به دنبال خود، وابستگی سیاسی و فرهنگی را بر جامعه تحمیل می‌کند. امروزه رهایی از سلطه اقتصادی قدرت‌های جهانی، بدون سرمایه‌گذاری جدی در بخش تولید فرآورده‌های کشاورزی و صنعتی ممکن نیست. جامعه اسلامی زمانی می‌تواند به عزت و سربلندی نایل شود که بتواند قبل از هر چیز در بخش تولید دست کم در سطح تولیدات مواد غذایی و استراتژیک به خودکفایی برسد.

از دیدگاه اسلام، نیاز و وابستگی به دیگران اسارت می‌آورد. امیرمؤمنان علی علیه السلام می‌فرماید: «احْتَجْ إِلَی مَنْ شِئْتَ تَکنْ أَسِیرَهُ‏ وَاسْتَغْنِ‏ عَمَّنْ شِئْتَ تَکنْ نَظِیرَه‏؛ به هر کس نیازمند باشی، برده و اسیر او هستی و از هر کس بی‌نیازی بجویی، همانند او خواهی بود».[38]

در جهان امروز قدرت‌های بزرگ برای تسلیم کردن کشورهای جهان سوم در برابر خواسته‌های نامشروع خویش، از نیاز و وابستگی اقتصادی آنها به خودشان، به عنوان حربه‌ای نیرومند استفاده می‌کنند و از این راه، آنها را در امور سیاسی و فرهنگی نیز به خودشان وابسته می‌سازند.

قابل توجه اینکه یکی از مسئولان امور کشاورزی آمریکا در این زمینه می‌گوید: «من معتقدم که سلاح غذا، امروز، نیرومندترین سلاحی است که ما در اختیار داریم و ظرف بیست سال آینده هم، چنین خواهد بود. مادامی که دیگر کشورها در نیازهای غذایی خود وابسته به آمریکا هستند، در ایجاد مشکلات برای ما درنگ خواهند کرد».[39]

بر این پایه است که اهمیت دیدگاه اسلام در زمینه تولیدات کشاورزی روشن می‌شود.

امیرمؤمنان علی علیه السلام تولیدات کشاورزی را رُکن اصلی تولید جامعه می‌داند که بقیه بخش‌ها بر آن استوارند به گونه‌ای که ضعف آن، سستی بخش‌های دیگر و شکوفایی آن رونق دیگر بخش‌ها را در پی دارد. لذا خطاب به مالک اشتر می‌فرماید: «وَتَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَراجِ بِمَا یصْلِحُ أَهْلَهُ، فَإِنَّ فِی صَلَاحِهِ وَصَلَاحِهِمْ صَلَاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ، وَلَاصَلَاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ، إِلَّا بِهِمْ، لِأَنَ‏ النَّاسَ‏ کلَّهُمْ‏ عِیالٌ‏ عَلَی‏ الْخَرَاجِ‏ وَأَهْلِه‏؛ مالیات [ویژه] زمین‌های کشاورزی را به گونه‌ای تنظیم کن که به مصلحت اهلش (کشاورزان) باشد، زیرا بهبودی وضع مالیات و رعایت مصلحت کشاورزان، تأمین‌کننده مصلحت جامعه است. و [بلکه] تنها با کشاورزان است که جامعه، به صلاح و مصلحت خویش می‌رسد، زیرا همه مردم عیال و نان‌خور کشاورزان به حساب می‌آیند [و در تأمین نیازهای غذایی خویش به آنان وابسته‌اند)».[40]

حضرت صالح علیه‏ السلام پس از آن که قومش را به توحید در عبادت سفارش کرد، فرمود: «خداوند شما را از زمین (خاک) آفرید؛ و آبادی آن را به شما واگذار کرد». بنابراین عمران و آبادی زمین بر عهده انسان است، و اتّفاقاً نیازهای اصلی انسان در سایه عمران و آبادی زمین است. ملّتی که کشاورزی‏ و دامداری خوبی داشته باشد، بی‌نیاز خواهد بود. چرا که موادّ غذایی، دام‌ها، بسیاری از لباس‌ها، داروهای گیاهی، ساخت‌وساز خانه‌ها و دیگر بناها، همه و همه به وسیله همین خاک و زمین است. آنها که دارای کشاورزی قوی و دامداری‏ پیشرفته‌اند در سایر امور هم پیشرفته‌اند، و ملّت‌هایی که موادّ غذایی خود را از جای دیگر وارد می‌کنند بیچاره‌اند.[41]

بر این اساس کشاورزی و دامپروری در نگاه دین، از آن‌رو که تأمین‌کننده مهمّ‌ترین نیازهای غذایی مردمند، در اولویت نخست قرار دارند و در روایات به آن دو تأکید شده است.

حضرت علی علیه السلام همواره فرموده‌اند: «مَنْ وَجَدَ مَاءً وَتُرَاباً ثُمَ‏ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ‏؛ هرکس دسترسی به آب و زمین کشاورزی داشته باشد و فقیر باشد خداوند او را از رحمتش دور می‌کند».[42]

این روایت برای کشور ما و دیگر کشورهایی که همچون ما آب کافی و زمین‌های مستعد در اختیار دارند و مردمش نیازمندند، زنگ خطری بزرگ است.[43]

تامین ضروریات زندگی مردم

«مصارف ضروری» به آن مقدار از کالا و خدمات گفته می‌شود که مصرف آنها برای حفظ سلامتی روحی و جسمی فرد و افراد تحت تکفلش ضرورت دارد.

در نگاه اسلام هیچ‌کس نباید از تأمین نیازهای اساسی و حیاتی چون: غذا، مسکن، پوشاک و امنیت محروم باشد. در این مسئله پیروان مذاهب مختلف تفاوتی ندارند و چنانچه تعدادی از افراد جامعه توانایی تأمین نیازهای خود را نداشته باشند در قدم اوّل بر متمکنان و سپس بر دولت اسلامی است که آن سطحِ حداقلی را تأمین کند.

همچنین هزینه‌هایی که برای آموزش و پرورش، حفظ نظم و امنیت اجتماعی، دفاع در مقابل دشمنان، مبارزه با انواع بیماری‌های خطرناک، ایجاد اشتغالات ضروری، و رفع نیازهای محرومان می‌شود، از مصارف ضروری شمرده شده و برای جامعه اجتناب‌ناپذیر است و بر حکومت اسلامی است که به تأمین هزینه‌های این‌گونه امور اهتمام جدّی داشته باشد.

امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره وظایف حاکم اسلامی می‌فرماید: «فَأَمَّا حَقُّکمْ‏ عَلَی‏ فَالنَّصِیحَةُ لَکمْ‏، وَتَوْفِیرُ فَیئِکمْ عَلَیکمْ، وَتَعْلِیمُکمْ کیلا تَجْهَلُوا، وَتَأْدِیبُکمْ کیما تَعْلمُوا؛ اما حق شما بر من آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را برای شما هزینه کنم و شما را بیاموزم تا از جهالت و نادانی‏ رهایی یابید و پرورشتان دهم تا آگاه شوید».[44]

در واقع امام علیه السلام در این جمله کوتاه به چهار بُعد مهم حکومت اسلامی و حقوق ملت‌ها بر حاکمان اشاره فرموده است: 1. برنامه‌ریزی صحیح ‏2. تنظیم عادلانه مسائل اقتصادی ‏3. توجه کامل به امر آموزش ‏4. توجه به امر پرورش و تهذیب نفوس و مبارزه با مفاسد اخلاقی.[45]

سخن آخر: (ایجاد رفاه عمومی)

هزینه‌هایی که شامل ضروریات زندگی فردی و اجتماعی نیست ولی وجود آن آرامش و آسایش بیشتر را در پی دارد، رفاه نسبی شمرده می‌شود.

از نگاه اسلام، توسعه بر اهل و عیال، داشتن زندگی نسبتاً خوب، توأم با آرامش و راحتی و برخورداری از رفاه نسبی، نه تنها منعی ندارد، بلکه از سعادت انسان شمرده شده، در روایتی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم می‌خوانیم: «مِنْ سَعَادَةِ الْمُسْلِمِ سَعَةُ الْمَسْکنِ وَالْجَارُ الصَّالِحُ‏ وَالْمَرْکبُ الْهَنِی‏ء؛ از سعادت آدمی داشتن همسایه شایسته، منزلی وسیع و مرکب راهوار است».[46]

در این میان دولت اسلامی در نگاه دین موظف است امکانات عمومی را که به همه مردم تعلق دارد، به‌گونه‌ای در اختیار آحاد مردم قرار دهد که فرصت‌های رشد و ترقی برای همگان فراهم گردد.

امیرمؤمنان علی علیه السلام در بیانی می‌فرماید: من بیت المال را همانند پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به ‏طور برابر تقسیم می‌کنم و آن را ویژه ثروتمندان نمی‌سازم: «أَعْطَیتُ‏ کمَا کانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) یعْطِی بِالسَّوِیةِ، وَلَمْ أَجْعَلْهَا دُولَةً بَینَ‏ الْأَغْنِیاءِ».[47] اینگونه است که در زمان حکومت کوتاه آن حضرت بر کوفه، با وجود جنگ‌ها و درگیری‌های پیاپی، همه طبقات مردم از زندگی آبرومندانه برخوردار شدند.

حضرت در این زمینه می‌فرماید: «مَا أَصْبَحَ‏ بِالْکوفَةِ أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَةً لَیأْکلُ الْبُرَّ وَیجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَیشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ؛ هیچ فردی در کوفه زندگی نمی‌کند مگر اینکه از نعمت و رفاه نسبی برخوردار است؛ پایین‌ترین طبقه مردم آن، از نان گندم می‌خورند و دارای سرپناه هستند و از آب گوارا (فرات) می‌نوشند».[48]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منابع:
1. دائرة المعارف فقه مقارن

2. خطوط اقتصاد اسلامی


[1] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)، ج‏1، ص116.

[2] نهج البلاغه، حکمت 140؛ (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏13، ص147).

[3] همان، نامه 21؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص418).

[4] غررالحکم (ط- قم)، ح 8062؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص381).

[5] مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (ط-قم)، ج‏13، ص54، ح14724؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص184).

[6] سورۀ حدید، آیه 23.

[7] نهج البلاغه، حکمت 439.

[8] دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص42.

[9] همان، ص121.

[10] سورۀ بقره، آیه 29.

[11] نهج البلاغه، خطبه 143.

[12] دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص131.

[13] همان، ص132.

[14] خطوط اقتصاد اسلامی، ص30.

[15] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏100، ص69، ح25.

[16] درّالمنثور، ج1، ص57؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص485).

[17] سوره مریم، آیه 25؛ (پیام قرآن، ج‏2، ص357).

[18] خطوط اقتصاد اسلامی، ص26.

[19] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)، ج‏1، ص72.

[20] سوره نجم، آیه 39.

[21] سوره مدثّر، آیه 38.

[22] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏5، ص86، ح8؛ (پیام قرآن، ج‏2، ص359).

[23] یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی)، ص17.

[24] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏75، ص56، ح118.

[25] عیون الحکم و المواعظ (للیثی)، ص149، ح3269.

[26] دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص437.

[27] خطوط اقتصاد اسلامی، ص28.

[28] دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص322.

[29] «ذَوِی‏ الصِّنَاعَات». (نهج البلاغه، نامه 53).

[30] «مَوَادُّ الْمَنَافِعِ‏ وَ أَسْبَابُ‏ الْمَرَافِق». (نهج البلاغه، نامه 53).

[31] «وَتَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ‏ بِحَضْرَتِکَ‏ وَفِی‏ حَوَاشِی بِلَادِک». (نهج البلاغه، نامه 53)؛ (خطوط اقتصاد اسلامی، ص28).

[32] سورۀ محمد، آیه 38.

[33] سورۀ ماعون، آیه 6 و 7.

[34] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏3، ص498، ح8.

[35] نهج البلاغه، حکمت 378.

[36] همان، حکمت 372؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص383).

[37] نهج البلاغه، همان.

[38] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏71، ص411، ح21.

[39] بحران غذا، ص43؛ (سید حسن اسعدی، به نقل از روزنامه اینترناشنال هرالدتریبیون، 26 دسامبر 1980 م).

[40] نهج البلاغه، نامه 53؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص327).

[41] داستان یاران: مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)، ص275.

[42] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏100، ص65، ح10.

[43] داستان یاران: مجموعه بحث‌های تفسیری حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)، ص275.

[44] نهج البلاغه، خطبه 34.

[45] ر. ک: پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج3، ص346-347؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص348).

[46] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏73، ص289، ح3؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص348).

[47] کافی (ط - دار الحدیث)، ج‏15، ص156، ح21.

[48] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏40، ص327، ح9؛ (دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص340).

captcha