آیات فراوانی از قرآن مجید، بیانگر عظمت و اهمیت این کتاب آسمانی است.[1] همچنین روایاتی که از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و دیگر معصومین علیهم السلام درمورد قرآن مجید و عظمت آن بحث میکند، بسیار فراوان است؛ بهگونهای که اگر جمعآوری شود کتابی ارزشمند خواهد شد.[2]
علاوه بر اهمیت و عظمت قرآن، از دیدگاه قرآن و سنّت، باید به اهمیت قرآن از دیدگاه عقل پرداخت، تا کسانی که به خداوند و قرآن و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و امام علی علیه السلام نیز ایمان نیاوردهاند، به عظمت قرآن پی ببرند.[3]
مستقیمترین راه
خداوند متعال در آیه شریفه ٩ سوره اسراء میفرماید: «إِنَّ هذَا اَلْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ؛ این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست، هدایت میکند». طبق این آیه شریفه، صاف ترین، محکم ترین، بااستقامتترین و استوارترین راهها، راه قرآن است.[4]
صاف و مستقیم از نظر عقائدی که عرضه میکند، عقائدی روشن، قابل درک، خالی از هرگونه ابهام و خرافات، عقائدی که دعوت به عمل دارد، نیروهای انسانی را بسیج میکند و میان انسان و قوانین عالم طبیعت هماهنگی برقرار میسازد.
صافتر و مستقیمتر از این نظر که میان ظاهر و باطن، عقیده و عمل، تفکر و برنامه، همگونی ایجاد کرده و همه را به سوی «اللَّه» دعوت میکند.
صافتر و مستقیمتر از نظر قوانین اجتماعی و اقتصادی و نظامات سیاسی که بر جامعه انسانی حکم فرما است؛ که هم جنبههای معنوی را پرورش میدهد و هم از نظر مادی تکاملآفرین است.
و بالآخره صافتر و مستقیمتر از نظر نظام حکومتی که برپادارنده عدل است و درهمکوبنده ستم و ستمگران.
آری قرآن هدایت به طریقه و روشی میکند که در تمام زمینهها صافترین و مستقیمترین و ثابتترین طریقه است.[5]
نسخه شفابخش
در آیه ٨٢ سوره اسراء میخوانیم: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ و از قرآن، آنچه شفا و رحمت برای مؤمنان است، نازل میکنیم». شفا عام است؛ چون متعلّق شفا ذکر نشده، و حذف متعلَّق، دلیل بر عموم است، بنابراین، قرآن مجید برای همه بیماریها، انحرافات، رذائل اخلاقی و نابسامانیهای اجتماعی، شفا و رحمت است.[6]
چه تشبیه جالب و پرمعنی و پرمایهای! آری قرآن نسخه حیاتبخشی است، برای آنها که میخواهند با جهل و کبر و غرور و حسد و نفاق به مبارزه برخیزند.
قرآن نسخه شفابخشی است، برای برطرف ساختن ضعفها و زبونیها و ترسهای بیدلیل و اختلافها و پراکندگیها.
قرآن داروی شفابخشی است، برای آنها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات و تسلیم بیقید و شرط در برابر شهوتها رنج میبرند.
قرآن نسخه شفابخشی است، برای دنیایی که آتش جنگها در هر سوی آن افروخته است، و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده، و مهمترین سرمایههای اقتصادی و انسانی خود را در پای غول جنگ و تسلیحات میریزد.
و سرانجام قرآن نسخه شفابخشی است برای آنها که پردههای ظلمانی شهوات آنها را از رسیدن به قرب پروردگار مانع شده است.
در آیه 57 سوره یونس نیز میخوانیم: «قَدْ جاءَتْکمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ؛ از سوی پروردگارتان اندرز و شفادهنده دلها نازل شد».
در آیه 44 سوره فصلت نیز میخوانیم: «قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ؛ به این لجوجان تیرهدل بگو این قرآن برای مؤمنان مایه هدایت و شفاء است».[7]
حضرت علی علیه السلام نیز در سخن بسیار جامع خود در نهج البلاغه این حقیقت را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِکمْ، وَاسْتَعِینُوا بِهِ عَلَی لَأْوَائِکمْ، فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکبَرِ الدَّاءِ: وَهُوَ الْکفْرُ وَالنِّفَاقُ، وَالْغَی وَالضَّلَال؛ از این کتاب بزرگ آسمانی برای بیماریهای خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بطلبید، چراکه در این کتاب درمان بزرگترین دردهاست: درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت!».[8]
این تعبیرهای رسا و گویا به خوبی ثابت میکند که قرآن نسخهای است برای سامان بخشیدن به همه نابسامانیها، بهبودی فرد و جامعه از انواع بیماریهای اخلاقی و اجتماعی.
و این درست همان حقیقتی است که مسلمانان امروز آن را از یاد بردهاند، و به این حال و روزگار گرفتار گشتهاند. تفرقه در میانشان غوغا میکند، غارتگران بر منابعشان مسلط شدهاند، سرنوشتشان به دست دیگران تعیین میشود، و انواع وابستگیها آنها را به ضعف و زبونی و ذلت کشانده است.
و این است سرانجام کار کسانی که نسخه شفابخش در خانههاشان باشد و برای شفای دردهای خود دست به سوی کسانی دراز کنند که از آنها بیمارترند!
قرآن نه فقط شفا میبخشد، بلکه بعد از بهبودی یعنی در دوران نقاهت بیماران را با پیامهای گوناگونش تقویت میکند چراکه بعد از «شفا»، «رحمت» است.
جالب اینکه داروهای دردهای جسمانی غالباً اثرهای نامطلوبی روی ارگانهای بدن میگذارند، تا آنجا که در حدیث معروفی آمده: «لَیسَ مِنْ دَوَاءٍ إِلاَّ وَیهَیجُ دَاءً؛ هیچ دارویی نیست، مگر اینکه خود سرچشمه بیماری دیگر است».[9]
اما این داروی شفابخش هیچگونه اثر نامطلوب روی جان و فکر و روح آدمی ندارد، بلکه به عکس تمام آن خیر و برکت است.
در یکی از عبارتهای نهج البلاغه میخوانیم: «شِفَاءً لَاتُخْشَی أَسْقَامُهُ؛ قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن برنمیخیزد».[10]
ذکر این نکته نیز ضرورت دارد، که این نسخه مانند نسخههای دیگر وقتی مؤثر است که به آن عمل شود والّا صد بار اگر بهترین نسخههای شفابخش را بخوانیم و روی سر بگذاریم ولی به آن عمل نکنیم، نتیجهای نخواهیم گرفت.[11]
سرآغاز نعمتها
خداوند متعال در آیات اوّلیه سوره الرحمن میفرماید: «اَلرَّحْمنُ * عَلَّمَ اَلْقُرْآنَ * خَلَقَ اَلْإِنْسانَ؛ خداوند رحمان * قرآن را تعلیم فرمود * انسان را آفرید».[12]
نام مقدس «رحمن» رمزی از رحمت واسعه الهی است؛ لذا میفرماید: «اَلرَّحْمنُ * عَلَّمَ اَلْقُرْآنَ؛ خداوند رحمان * قرآن را تعلیم فرمود». بدین ترتیب نخستین و مهمترین نعمت را همان «تعلیم قرآن» بیان میکند، چه تعبیر جالب و پرمحتوایی!
چراکه اگر درست بیندیشیم این قرآن مجید سرچشمه همه مواهب، و وسیله وصول به هر نعمت، و بهرهگیری از تمام نعمتهای معنوی و مادی است.
جالب اینکه بیان نعمت «تعلیم قرآن» را حتی قبل از مسئله خلقت انسان ذکر کرده،[13] و درواقع قرآن مجید آن قدر عظمت دارد که قبل از خلقت و آفرینش انسان ذکر شده است؛ درحالیکه در ابتدای نظر تصوّر میشود که اوّل باید آفرینش انسان مطرح شود و پس از آن، تعلیم قرآن به انسان بیان گردد.[14]
ورود پاکان به حریم قرآن
در آیات ٧٧ تا ٧٩ سوره واقعه میخوانیم: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کرِیمٌ * فِی کتابٍ مَکنُونٍ * لایمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ؛ بیشک آن، قرآن پرارزشی است * که در کتاب محفوظی جای دارد * و جز پاکان نمیتوانند به آن دست زنند [و دست یابند]».
خداوند در این آیات شریفه به اتهام مشرکان لجوج که پیوسته اصرار داشتند این آیات نوعی از کهانت است، و یا العیاذ باللّه سخنانی است جنونآمیز، یا همچون اشعار شاعران، یا از سوی شیاطین است، پاسخ میگوید که این وحی آسمانی است و سخنی است که آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمایان است، و محتوای آن حاکی از مبدأ نزول آن میباشد.
توصیف «قرآن» به «کریم» نیز اشاره به زیباییهای ظاهری قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جملهها و هم اشاره به محتوای جالب آن است. چراکه از سوی خدایی نازل شده که مبدأ و منشأ هر کمال و جمال و خوبی و زیبایی است. آری هم گوینده قرآن کریم است، و هم خود قرآن، و هم آورنده آن، و هم اهداف قرآن کریم است.
بدیهی است کتابی که از چنان مبدأی (لوح محفوظ) سرچشمه میگیرد و نسخه اصلّی آن در آنجا است، از هرگونه دگرگونی و خطا و اشتباه مصون است.[15]
با توجه به آیه 75 سوره واقعه «لا یمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ« هر قدر پاکی و تقوای انسان بیشتر شود، به مفاهیم عمیقتر و بیشتری از قرآن مجید دست مییابد. ناگفته پیداست که شخص پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و ائمه معصومین علیهم السلام و ملائکه مقربین، روشنترین مصداق مقربانند و حقایق قرآن را از همه بهتر درک میکنند.[16]
خشوع کوه در برابر قرآن
آیه دیگری که اهمیت و عظمت قرآن مجید را بیان میکند، آیه شریفه ٢١ سوره حشر است: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا اَلْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیةِ اَللّهِ وَتِلْک اَلْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ؛ اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، میدیدی که در برابر آن خاشع میشود و از خوف خدا میشکافد! اینها مثالهایی است که برای مردم میزنیم، شاید [در آن] بیندیشند!».
مفسّران قرآن در این زمینه بحثهای زیادی کردهاند؛ ولی هیچ مانعی ندارد که به ظاهرش عمل کنیم، یعنی قرآن بر کوهها نازل میشود؛ چراکه تمام موجودات فهم و شعور دارند و تسبیح خدا میگویند.[17]
آیه شریفه ٧٤ سوره بقره به ما در تفسیر آیه فوق کمک میکند: «وَإِنَّ مِنْها لَما یهْبِطُ مِنْ خَشْیةِ اَللّهِ؛ پارهای از [سنگها] از خوف خدا [از فراز کوه] به زیر میافتد». این، نشان میدهد که کوهها در عالم خود دارای نوعی حیات و شعورند، و لذا در آیه مورد بحث[18] میخوانیم که اگر قرآن بر کوهها نازل شود، خاشع میشوند.
راستی! قرآن مجید چقدر عظمت دارد که اگر بر کوهها نازل شود خاضع و خاشع میگردند! وای به حال انسانهایی که دلهایشان نه از خوف خدا میتپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است![19]
نور قرآن
واژه «نور» به عنوان وصف قرآن مجید در آیه شریفه ١٥ سوره مائده به کار رفته است: «قَدْ جاءَکمْ مِنَ اَللّهِ نُورٌ وَکتابٌ مُبِینٌ؛ [آری] از طرف خدا، نور و کتاب روشنگری به سوی شما آمد». «نور» در این آیه شریفه به شهادت «کتاب مبین» اشاره به قرآن مجید است؛ و چه تعبیر پرمعنایی!
مهمترین مصداق نور برای ما در عالم مادّه، نور آفتاب است، و بسیاری از نورهای جهان مادّه از نور آفتاب گرفته شده است.
نور خواصّ و ویژگیهای فراوانی دارد؛ از جمله این که سرعت نور بسیار بالاست؛ به گونهای که اگر در عالم مادّه چیزی با سرعت نور حرکت کند اثری از مادّه آن باقی نخواهد ماند، بلکه تبدیل به انرژی میشود.
نور، مربّی بزرگ عالم مادّه است. اگر نور آفتاب نباشد گیاهان رشد نمیکند، میوهها به ثمر نمینشیند، ابری حاصل نمیشود، بارانی نمیبارد و در نهایت، انسانها و حیوانات قادر به ادامه حیات نخواهند بود.
نور آفتاب دارای اشعهای به نام اشعه ماوراء بنفش است که آفات را میزداید. خلاصه اینکه نور آفتاب آفتزدایی میکند و مربّی است و سرعت بالایی دارد.
قرآن مجید هم، که از آن تعبیر به نور شده، بالاترین سرعت سیر را در مسیر تقرّب الی اللّه به انسان میدهد، و آفات و مفاسد و رذائل و صفات زشت اخلاقی را از بین میبرد، و ناآرامیها را تبدیل به آرامش، و ناملایمات را مبدّل به ملایمات میکند، و مربّی خوب و شایستهای برای انسان است. آری، قرآن هم این خواصّ سهگانه را دارد.[20]
برترین معیار شناخت
توصیف «فرقان» در آیه اوّل سوره فرقان آمده است: «تَبارَک اَلَّذِی نَزَّلَ اَلْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیکونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً؛ زوالناپذیر و پربرکت است، کسی که قرآن را بر بندهاش نازل کرد، تا بیمدهنده جهانیان باشد».
«فرقان» جداکننده حق از باطل است. در دنیایی که ما زندگی میکنیم آمیختگی حق و باطل بسیار زیاد است. لشکریان شیطان به ویژه حق و باطل را درهم میآمیزند تا مردم نتوانند حق را تشخیص داده و به آن عمل کنند. امّا با قرآن مجید، که فرقان است، میتوان حق را از باطل شناخت و آنها را از هم جدا کرد.[21]
آری قرآن مجید برترین فرقان است؛ وسیله شناخت حق از باطل، در تمام نظام حیات بشر است. وسیله شناخت حق از باطل در مسیر زندگی فردی و اجتماعی است، و معیار و محکی است در زمینه افکار و عقائد، و قوانین و احکام و آداب و اخلاق.
این نکته نیز قابل توجه است که میگوید: «نَزَّلَ اَلْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ؛ فرقان را بر بندهاش نازل کرد».[22] آری مقام عبودیت و بندگی خالص است که شایستگی نزول فرقان و پذیرا شدن معیارهای شناخت حق از باطل را به وجود میآورد.
و بالأخره آخرین نکتهای که در این آیه مطرح شده این است که هدف نهایی فرقان را انذار جهانیان بیان میکند؛ انذاری که نتیجهاش احساس مسئولیت در برابر تکالیف و وظائفی است که بر عهده انسان قرار گرفته.
تعبیر «لِلْعالَمِینَ» روشنگر این است که آیین اسلام جنبه جهانی دارد و مخصوص به منطقه و نژاد و قوم معینی نیست؛ بلکه بعضی از آن استفاده خاتمیت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم کردهاند؛ چراکه «عالمین» نه فقط از نظر مکانی محدود نیست، که از نظر زمانی هم قیدی ندارد و همه آیندگان را نیز شامل میشود.[23]
قول فصل
خداوند متعال در آیه ١٣ سوره طارق میفرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ؛ این [قرآن] سخنی است که [حق را از باطل] جدا میکند». قرآن قول فصل است، و بین حق و باطل فاصله میاندازد، تا شناسایی آن دو برای مردم مشکل نباشد.[24]
در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل شده که فرمود: «إِنَّهَا سَتَکونُ فتْنَة، قُلْتُ: فَمَا الْمَخْرَجُ مِنْهَا یا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: کتَابُ اللَّهِ تَعَالَی فِیهِ خَبَرُ مَا قَبْلَکمْ، وَنَبَأُ مَا بَعْدَکمْ، وَحُکمُ مَا بَینَکمْ، هُوَ الْفَصْلُ لَیسَ بِالْهَزْلِ مَنْ تَرَکهُ مِنْ جَبَّارٍ قَصَمَهُ اللَّهُ وَمَنِ ابْتَغَی الْهُدَی فِی غَیرِهِ أَضَلَّهُ اللَّهُ؛ به زودی فتنهای در میان شما ظاهر میشود، عرض کردم ای رسول خدا! راه نجات از آن چیست؟ فرمود: قرآن است که اخبار پیشینیان و آیندگان و داوری میان شما در آن است، آن کلامی است که حق را از باطل جدا میکند، جدی است و شوخی نیست، هر جباری آن را ترک کند خداوند او را درهم میشکند، و هر کس هدایت را در غیر آن جستجو کند خداوند گمراهش میسازد!».[25]
سفره ضیافت الهی
عبداللّه بن مسعود صحابی معروف از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین نقل میکند: «اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ مَأْدَبَةُ اللّهِ، فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدَبَتَهِ ما اسْتَطَعْتُمْ، اِنَّ هذَا الْقُرآنَ حَبْلُ اللّهِ، وَهُوَ النُّورُ الْمُبینُ، وَالشَّفاءُ النّافِعُ، عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّک بِه، وَنَجاةٌ لِمَنْ تَبِعَهُ، لایعُوجُ فَیقْوَمْ، وَلایزیغُ فَیسْتَعْتِبُ، وَلاتَنْقَضی عَجائِبُهُ، وَلایخْلُقُ عَنْ کثْرَةِ الرَّدِ، فَاتْلُوهُ فَاِنَّ اللّهَ یؤجِرُکمْ عَلی تَلاوَتِه بِکلِّ حَرْفٍ عَشْرَ حَسَناتٍ، اَما اِنّی لااَقُولُ اَلم عَشْرُ حَسَناتٍ وَلکنْ اَلِفْ عَشْرٌ، وَلامْ عَشْرٌ، وَمیمْ عَشْرٌ؛ قرآن سفره ضیافت الهی است، تا میتوانید از ضیافت خدا استفاده کنید و قرآن را فرا گیرید، بیشک قرآن مجید ریسمان محکم الهی و نور روشنگر، و داروی سودمند و شفابخش و نگهدارنده کسی است که به آن چنگ زند، و نجاتدهنده کسی است که از آن پیروی کند، کجی در قرآن نیست تا نیاز به اصلاح آن باشد، و منحرف نمیگردد و خطا نمیکند تا پوزش بطلبد، و خواندن و شنیدن مکرّر آن موجب کهنگی [ناراحتی سامعه] نمیشود، پس قرآن را تلاوت کنید که خداوند در مقابل تلاوت هر حرفی از حروف قرآن ده حسنه میدهد، آگاه باشید منظورم این نیست که [مثلاً] کلمه «الم» ده حسنه دارد؛ بلکه الف آن ده حسنه، لام آن ده حسنه، و میم آن ده حسنه دارد».[26]
رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در این روایت ارزشمند، به ده ویژگی قرآن مجید اشاره کرده، که هر کدام به تنهایی برای بیان عظمت قرآن کافی است. به شرح سه ویژگی آن توجّه فرمایید:
١. ضیافت الهی
در جمله اوّل، قرآن مجید را «مأدبة اللّه» توصیف فرموده است. مأدُبه از مادّه «ادب» به دو معناست: الف) ضیافت و میهمانی دادن و پذیرایی کردن از میهمان. ب) غذایی که برای میهمان آماده میشود و سر سفره میگذارند.
شاهد احتمال دوم، اینکه ماه رمضان ماه ضیافت الهی است «شَهْرٌ دُعیتُمْ فیهِ اِلی ضیافَةِ اللّهِ؛ این یک ماهی است که شما در این ماه دعوت شدهاید به میهمانی الهی»[27] و از سوی دیگر در این ماه مبارک، قرآن نازل شده است: «اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ اَلْقُرْآنُ؛ همان ماهی که قرآن در آن نازل شد».[28]
بنابراین، مسلمانان در ماه رمضان به میهمانیای دعوت شدهاند که غذای آن غذای روحانی و معنوی است و خداوند با قرآن از آنها پذیرایی میکند و انسان هر چه در توان دارد باید به کار گیرد تا از این غذای روحانی بهره ببرد.[29]
٢. حبل اللّه
قرآن مجید آن ریسمان محکم و حبل اللّه است که از آسمان به سمت زمین فرستاده شده، تا به آن چنگ بزنیم و از اعماق چاه طبیعت و زمین مادّی به آسمان معنوی سفر کنیم.
قرآن مجید ریسمان الهی است و کسانی که قصد صعود به قلّه قرب الی اللّه را دارند به آن چنگ میزنند تا از سقوط محفوظ مانده و در درّه بدبختی و ضلالت و انحراف و رذائل اخلاقی سقوط نکنند.
٣. شفاء نافع
ویژگی دیگر قرآن، طبق این روایت، ویژگی شفا بودن آن است؛ آن هم شفای نافع، یعنی شفای سودمند و بدون عوارض.[30]
منزلت حاملان قرآن
ابوسعید خدری صحابه دیگر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم میگوید: «قال رسول اللّه (ص): لَاینْبَغِی لِحَامِلِ اَلْقُرْآنِ أَنْ یرَی أَنَّ أَحَداً مِنْ أَهْلِ اَلْأَرْضِ أَغْنَی مِنْهُ وَ لَوْ مَلَک اَلدُّنْیا بِرُحْبِهَا؛ رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: برای حامل قرآن سزاوار نیست تصوّر کند کسی بر روی کره زمین با تمام وسعتش از او ثروتمندتر است».[31]
سه عنوان «قاری» و «حافظ» و «حامل قرآن» با هم تفاوت دارند. «قاری قرآن» کسی است که قرآن را قرائت و تلاوت میکند. «حافظ قرآن» کسی است که به حفظ آیات قرآن میپردازد. «حامل قرآن» معنایی فراتر از تلاوت و قرائت و حفظ قرآن دارد، و منظور از حاملان قرآن، آشنایان به تفسیر قرآن و عاملان به دستورات آن است.
لذا معنای حدیث چنین میشود: «آشنای به تفسیر قرآن و عامل به آن، از همه مردم کره زمین، و حتّی از ثروتمندترین آنها هرچند که مالک تمام کره زمین باشد، برتر است».
البتّه غنای حامل قرآن غنای معنوی و غنای ثروتمندان دنیا غنای مادّی است و این دو هرگز قابل مقایسه با یکدیگر نیست. ولی پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم به منظور بیان عظمت و اهمیت و ارزش کسانی که با قرآن سروکار دارند، چنین تعبیری فرموده است.[32]
معیار شخصیت
عبداللّه بن عبّاس از پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین روایت کرده است: «أَشْرَافُ أُمَّتِی، حَمَلَةُ اَلْقُرْآنِ وَأَصْحَابُ اَللَّیلِ؛ شخصیتهای برجسته امّت من عاملان به قرآن و شبزندهداران هستند».[33]
یکی از کارهای مهمّ پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم تغییر ملاکهای شخصیت بود. در زمان جاهلیت از جمله ملاکهای شخصیت، ثروت و فرزند بود. هر کس پول بیشتر و فرزندان زیادتری داشت محترمتر بود. لیکن پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم ملاک شخصیت را از ثروت و فرزند به ایمان و تقوا تغییر داد. لذا خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اَللّهِ أَتْقاکمْ؛ گرامیترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست».[34]
در روایت مورد بحث، پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم ملاک شخصیت را عمل به قرآن و عبادت و راز و نیاز شبانه میداند.[35]
اعراب عصر جاهلیت
بهترین مسیر برای تبیین اهمیت و عظمت قرآن از دیدگاه عقل، مطالعه و بررسی شرایط زمانی و مکانی نزول قرآن قبل از بعثت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و بعد از آمدن اسلام و نزول قرآن است.
مردمِ محیط نزولِ قرآنِ قبل از اسلام را با مردم همان مکان پس از آمدن اسلام و قرآن مقایسه میکنیم، تا عقل به نقش و تأثیر قرآن پی ببرد و در این مورد قضاوت کند.
برای این منظور به سراغ نهج البلاغه رفته، پای سخن کسی مینشینیم که هم عصر جاهلیت را درک کرده و با مردم آن زمان زندگی نموده، و هم پس از نزول قرآن پا به پای پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم برای نشر اسلام زحمت کشیده و در رشد و توسعه دین و دینداران نقشآفرینی کرده است. به ویژه که غالب مخاطبانش در آن عصر، هر دو زمان را درک کرده و هیچ ایرادی به سخنان وی نگرفتهاند.
بدترین دین و زشتترین زندگی!
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ٢٦ نهج البلاغه وضعیت عقیدتی و زندگی عرب جاهلیت را چنین توصیف میکند: «خداوند، محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم را به رسالت مبعوث کرد، تا جهانیان را بیم دهد و امین آیات او باشد. درحالیکه شما جمعیت عرب، بدترین آیین را داشتید و در بدترین سرزمینها و در میان سنگهای خشن و مارهای فاقد شنوایی [که از هیچ چیزی نمیترسیدند و خطرشان بسیار زیاد بود] زندگی میکردید، و آبهای آلوده مینوشیدید و غذاهای بسیار ناگوار میخوردید، و پیوسته خون هم را میریختید و پیوند با خویشاوندانتان را قطع میکردید، بتها در میان شما برپا بود و گناهان سراسر وجودتان را فراگرفته بود».[36]
دورماندگان از دعوت انبیاء و کتب آسمانی
حضرت علی علیه السلام در خطبه ٣٣ وضعیت مردم حجاز را در آن عصر و زمان چنین توصیف میفرماید: «خداوند محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم را هنگامی مبعوث کرد که هیچکس از عرب کتاب آسمانی نمیخواند، و ادّعای نبوّتی نداشت (از دعوت انبیاء دور مانده بودند و از کتب آسمانی محروم)، او مردم را تا سرمنزل سعادتشان سوق داد، و به محیط رستگاری و نجات رساند».
غرقشدگان در ضلالت و گمراهی
در خطبه ٩٥ به گوشه دیگری از ظلمت و تاریکی عصر جاهلیت اشاره شده است: «[خداوند] او را هنگامی مبعوث کرد که مردم در حیرت و گمراهی، سرگردان بودند و در فتنهها غوطهور. هویوهوسهای سرکش، آنها را به خود جلب کرده، تکبّر و خودبزرگبینی آنها را به پرتگاه افکنده و جاهلیت شدید آنها را سبکمغز ساخته بود و در ناپایداری امور و بلای جهل، حیران و سرگردان بودند. در این هنگام، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در نصیحت آنها، نهایت کوشش را به خرج داد [و با سخنان دلنشین و منطقی در آنها نفوذ کرد] و در راه راست حرکت مینمود [و مردم را به دنبال خود، به حرکت وا میداشت] و به سوی حکمت و دانش و موعظه نیکو دعوت میکرد».[37]
جهل و فقر و اختلاف!
بهطور خلاصه گرفتاریها و مشکلات و نابسامانیهای عرب جاهلی را در سه چیز میتوان خلاصه کرد:
١. جهل و نادانی
خرافات، سرتاسر زندگی آنها را فرا گرفته بود. انسان هنگامی که آن خرافات را مطالعه میکند، به عظمت و بزرگی اعجاز قرآن و پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم پی میبرد.
٢. فقر و نداری
اعراب جاهلی در حدّ اعلای فقر و نیاز بودند، تا آنجا که نه تنها دختران بلکه پسرانشان را، که سرمایه زندگی آنها محسوب میشد، از ترس فقر به زیر خاک میکردند.
٣. اختلافات و پراکندگی
نشانهای از وحدت و یکپارچگی در میان مردمِ حجاز قبل از اسلام دیده نمیشد؛ بلکه در اوج اختلافات قومی و قبیلهای و اعتقادی و مانند آن بودند، و لذا دائماً به جنگ و درگیری و خونریزی اشتغال داشتند.[38]
سخن آخر: (تحول جاهلیت در سایه قرآن)
همان عربهای عصر جاهلیت، پس از بعثت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم، تسلیم آن حضرت شده، به قرآن ایمان آوردند، و آن را سرلوحه زندگی خود قرار داده، به تدریج از تاریکیهای سهگانه جهل و فقر و اختلاف دور شدند. نه تنها عالِم و ثروتمند و متّحد گشته و جهل و فقر و اختلاف را از جامعه خود زدودند، بلکه علم و دانش را به سراسر جهان صادر کردند. ریاضیدان ها، فیزیکدانها و شیمیدانهای بزرگی در میان مسلمانان پیدا شد، که مایه اعجاب و حیرت همگان گشت.
آری، قرآن مجید پایههای علمی مسلمانان را محکم کرد، اختلافات آنها را برطرف ساخت، آن مردم متشتّت و پراکنده را متّحد و یکپارچه کرد، خرافات را از میانشان برچید، مفاسد اخلاقی و اجتماعی را از جسم و جانشان زدود، و از فقر و تنگدستی نجاتشان داد؛ و اینها همه در سایه عمل به قرآن بود.[39]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منابع
1. تفسیر نمونه
2. مبانی تفسیر قرآن
[1] مبانی تفسیر قرآن، ص۲۹.
[2] همان، ص۳۷.
[3] همان، ص۶۹.
[4] همان، ص۲۹.
[5] تفسير نمونه، ج12، ص37.
[6] مبانی تفسیر قرآن، ص۳۰.
[7] تفسير نمونه، ج12، ص239.
[8] نهج البلاغه، خطبه 176.
[9] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج59، ص68، ح18.
[10] نهج البلاغه، خطبه 198.
[11] تفسير نمونه، ج12، ص242.
[12] الرحمن، آیات1-3.
[13] تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص۹۶.
[14] مبانی تفسیر قرآن، ص۳۰.
[15] تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص۲۶۷.
[16] همان، ص۲۷۲.
[17] ر.ک: تفسير نمونه، ج١٢، ذيل آيه ٤٤ سوره اسراء.
[18] حشر، آیه21.
[19] مبانی تفسیر قرآن، ص۳۱.
[20] همان، ص۳۴.
[21] همان.
[22] فرقان، آیه1.
[23] تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص۸.
[24] مبانی تفسیر قرآن، ص۳۴.
[25] تفسير روح المعانى(ط - دارالعلمیه)، ج ۳، ص357؛ (تفسیر نمونه، ج ۲۶، ص۳۷۴).
[26] مجمع البيان، (ط - بیروت)، ج ١، ص16.
[27] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج93، ص356، ح25.
[28] بقره، آيه١٨٥.
[29] مبانی تفسیر قرآن، ص43.
[30] همان، ص۴۵.
[31] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج76 ، ص256، ح5.
[32] مبانی تفسیر قرآن، ص۳۸.
[33] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج84 ، ص138، ح6.
[34] حجرات، آيه١٣.
[35] مبانی تفسیر قرآن، ص۴۱.
[36] نهج البلاغه، خطبه 26.
[37] همان، خطبه ٩٥؛ (مبانی تفسیر قرآن، ص۷۲).
[38] مبانی تفسیر قرآن، ص۷3.
[39] همان، ص۷6.









