عوامل پیروزی در قرآن از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

عوامل پیروزی در قرآن از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


آرامش قلبی / سنّت الهی در یاری مؤمنان / مقاومت / دعا / توکل به خدا / ذکر خدا / صبر / رضایت الهی / ولایت پذیری‌

قرآن کریم آیینه‌ای است که می‌توان در آن، عوامل پیروزی، کامیابی، خوشبختی، سربلندی و خلاصه آنچه در زندگی انسان ارزش دارد، در آن مشاهده کرد.[1] لذا هر کس و هر جامعه‌ای که از آن سرمایۀ عظیم بهره گیرد و دستوراتش را به کار بندد، شاهد موفقیت و پیشرفت و پیروزی خواهد بود.[2]

قرآن کریم در آیات بسیار پرمعنایی، عوامل پیروزی را بیان فرموده،[3] که در این نگاشته به برخی از آن عوامل می‌پردازیم.

آرامش قلبی

«سکینة» در اصل از ماده «سکون» به معنی یک نوع حالت آرامش و اطمینان است، که هرگونه شک و دودلی و ترس و وحشت را از انسان دور می‌سازد، و او را در برابر حوادث سخت و پیچیده ثابت قدم می‌گرداند.[4]

در قرآن مجید سوره فتح آیه ۴ می‌خوانیم: «هُوَ الَّذِی‏ أَنْزَلَ‏ السَّکینَةَ فِی‏ قُلُوبِ‏ الْمُؤْمِنِینَ‏ لِیزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِم‏؛ او کسی است که سکینه را در دل‌های مؤمنان فرو فرستاد، تا ایمانی بر ایمان آنها افزوده شود».

همین سکینه و آرامش‏ بود، که در جنگ‌های اسلامی عامل پیروزی‏ مسلمین بر دشمنان گردید، در لحظات بسیار سخت و طوفانی مانند زمانی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در غار «ثور» بود و دشمن خون خوار در جستجوی آن حضرت، به در غار رسیده بود، باز همین سکینه و آرامش به یاری او شتافت».[5]

هم چنین در زمانی که که سپاه اسلام در اطراف سرزمین حنین پراکنده شده بود، و جز گروه کمی با پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم باقی نمانده بودند، و پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم به خاطر فرار آنها شدیداً نگران و ناراحت بود: «خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرستاد؛ ثُمَ‏ أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ سَکینَتَهُ‏ عَلی‏ رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ».[6]

نمونۀ دیگر از سکینۀ الهی، جنگ بدر است؛ وقتی ترس و وحشت بعضی را فراگرفته بود و از کمی نفرات و کمی تجهیزات بیمناک بودند. قرآن شرح این ماجرا را چنین بیان می‌کند: «إِذْ یغَشِّیکمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَینَزِّلُ عَلَیکمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیطَهِّرَکمْ بِهِ وَیذْهِبَ عَنْکمْ رِجْزَ الشَّیطانِ وَلِیرْبِطَ عَلی‏ قُلُوبِکمْ‏ وَیثَبِّتَ بِهِ اْلأَقْدامَ‏؛ بخاطر بیاورید زمانی را که خواب سبک آرام‌بخشی از ناحیه خداوند شما را [در شب بدر] فرا گرفته بود [و خداوند بدین وسیله ناراحتی شما را از میان برد] و بارانی از آسمان نازل گردانید تا شما را پاکیزه کند و پلیدی شیطان را از شما دور سازد و قلوب شما را تقویت نماید و گام‌های شما را [که در زمین‏ شن‌آلود بدر فرو می‌رفت و وضع شما را در برابر دشمن متزلزل می‌ساخت] ثابت و استوار بدارد».[7]

در جنگ خندق نیز جمعیت مشرکان هیچ تناسبی با تعداد کم و اندک مسلمانان نداشت، بدین جهت مسلمانان در شرایط سخت و خطرناکی قرار گرفته بودند. خداوند طبق آنچه در آیه 26 سوره توبه آمده، نیروهای کمکی خود را به یاری آنها فرستاد. در آیه مذکور چنین می‌خوانیم: «ثُمَ‏ أَنزَلَ‏ اللَّهُ‏ سَکینَتَهُ‏ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کفَرُوا وَذَلِک جَزَاءُ الْکافِرِینَ؛ سپس خداوند سکینه [و آرامش] خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد؛ و لشکرهایی فرستاد که شما نمی‌دیدید؛ و کافران را مجازات کرد؛ و این است جزای کافران!».[8]

این حالت فوق العاده روانی، موهبتی است الهی و آسمانی که در پرتو آن، انسان مشکل‌ترین حوادث را در خود هضم می‌کند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس می‌نماید.[9]

سنّت الهی در یاری مؤمنان

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَلَقَدْ سَبَقَتْ کلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ‏ * وَإِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ؛ وعده قطعی ما برای بندگان مرسل ما از قبل مسلم شده‏ * که آنها یاری می‌شوند  ‏* و لشکر ما در تمام صحنه‌ها پیروزند».[10]

چه عبارت صریح و گویا، و چه وعده روح‌پرور و امیدبخشی؟! آری پیروزی لشکر حق بر باطل، و غلبه جند اللَّه و یاری خداوند نسبت به بندگان مرسل و مخلص از وعده‌های مسلم او، و از سنت‌های قطعی است که در آیات فوق به عنوان «سَبَقَتْ کلِمَتُنا؛ این وعده و سنت ما از آغاز بوده»[11] مطرح شده است.

نظیر این مطالب در آیات فراوان دیگری از قرآن مجید آمده است: در آیه‏ 47 سوره روم می‌خوانیم: «وَکانَ حَقًّا عَلَینا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ‏؛ یاری کردن مؤمنان حقی است مسلم بر ما»! و در آیه 40 سوره حج آمده است: «وَلَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ‏؛ خداوند هر کس را که به یاری آیین او برخیزد یاریش می‌کند».

و در آیه 51 از سوره غافر می‌خوانیم: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یقُومُ الْأَشْهادُ؛ ما رسولان خود و افراد با ایمان را در زندگی دنیا و در [روز رستاخیز] آن روز که شاهدان به حق قیام می‌کنند یاری می‌دهیم».

و بالأخره در آیه 21 سوره مجادله با قاطعیت تمام از این غلبه و پیروزی به عنوان یک سنت قطعی سخن می‌گوید: «کتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَ‏ أَنَا وَرُسُلِی‏؛ خداوند مقرر داشته است که من و رسولانم به طور قطع غلبه خواهیم کرد»! بدیهی است خداوندی که بر همه چیز توانا است، و در وعده‌های او هرگز تخلف نبوده و نیست، می‌تواند به این وعده بزرگ خود جامه عمل بپوشاند، و همانند سنت‌های تخلف‌ناپذیر عالم هستی بی‌کم‌وکاست مردان حق را پیروز گرداند.

این وعده الهی یکی از مهم‌ترین مسائلی است که رهروان راه حق به آن دلگرمند، و از آن روح و جان می‌گیرند، هر زمان خسته شوند با آن نفس، تازه می‌کنند، و خون جدیدی در عروقشان جاری می‌شود.[12]

مقاومت

پیمودن راه حق و رسیدن به مقام قرب پروردگار و حتی رسیدن به اهداف و مقامات مادی در دنیا راه صاف و همواری نیست. در این راه سنگلاخ‌ها، گردنه‌های صعب العبور، پرتگاه‌ها و حیوانات درنده و دزدان خطرناک وجود دارد. اگر مقاومت‏ انسان کم باشد، با برخورد به این موانع از راه می‌ماند و به مقصد نمی‌رسد. به همین دلیل استقامت مهم‌ترین وسیله پیروزی‏ انسان در دنیا و آخرت است. از این رو قرآن مجید می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکةُ أَلَّا تَخافُوا وَلاتَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خدای یگانه است، سپس استقامت ورزیدند فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند و می‌گویند: نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است».[13]

بنابراین نزول و حمایت فرشتگان از مؤمنان در درجه اول مشروط به صبر و استقامت است و در جای دیگر، قرآن مجید می‌گوید: «وَالْمَلائِکةُ یدْخُلُونَ عَلَیهِمْ مِنْ کلِّ بابٍ ‏* سَلامٌ عَلَیکمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ؛ فرشتگان بر بهشتیان از هر دری وارد می‌شوند * به آنها به خاطر استقامتشان درود می‌گویند، چه نیکو است سرانجام آن سرای جاویدان».[14]

در داستان پیکار «طالوت»، فرمانده بزرگ بنی اسرائیل، با «جالوت» آن زمام‌دار ستمگر و خون‌خوار و قوی‌پنجه، می‌خوانیم: مؤمنان اندکی که با او بودند به هنگامی که در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند، چنین گفتند: «وَلَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنَا افرِغْ‏ عَلَینَا صَبرَاً وَثَبِّتْ أَقدامَنَا وَانْصُرنَا عَلی القَومِ الکافِرِینَ؛ و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدم‌های ما را ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان».[15]

در اینجا همراهان طالوت به هنگام دعا می‌گویند: «ثَبِّت أقدامَنا»[16] یعنی: قدم‌های ما را استوار و ثابت و محکم گردان، تا هرگز فرار نکنیم.[17]

خداوند به برکت شجاعت و پایمردی همین گروه اندک آنان را بر آن لشکر عظیم و سر تا پا مسلّح طالوت پیروز کرد.[18]

دعا

اصولاً در زندگی انسان حوادثی رخ می‌دهد که از نظر اسباب ظاهری او را در یأس فرو می‌برد، دعا می‌تواند دریچه‌ای باشد به سوی امید پیروزی‏، و وسیله مؤثری برای مبارزه با یأس و ناامیدی.

آری دعا به هنگام حوادث سخت و طاقت‌فرسا به انسان قدرت و نیرو و امیدواری و آرامش می‌بخشد، و از نظر روانی اثر غیر قابل انکاری دارد.[19]

در این زمینه قرآن کریم یک درس‌های زنده از برنامه مجاهدان امت‌های پیشین و سرانجام کار آنها و چگونگی برخورد آنها با مشکلات و پیروزی بر آنها برای تازه مسلمانان بیان می‌کند.[20]

به بیان قرآن مجاهدان و یاران پیامبران‏ به هنگامی که احیاناً بر اثر اشتباهات یا سستی‌ها، یا لغزش‌هایی گرفتار مشکلاتی در برابر دشمن می‌شدند، به جای اینکه میدان را به او بسپارند و یا تسلیم شوند و یا فکر ارتداد و بازگشت به کفر در مغز آنها پیدا شود، روی به درگاه خدا می‌آوردند و ضمن تقاضای عفو و بخشش از گناهان خود از پیشگاه خداوند تقاضای صبر و استقامت و پایمردی می‌کردند و می‌گفتند: «رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَإِسْرافَنا فِی أَمْرِنا وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَاُنْصُرْنا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکافِرِینَ‌؛ بار پروردگارا گناهان ما را بیامرز و از تندروی‌های ما درگذر، و ما را ثابت‌قدم بدار و بر کافران پیروز بگردان».[21] آنها با این طرز تفکر و عمل، به زودی پاداش خود را از خدا می‌گرفتند؛ هم پاداش این جهان که فتح و پیروزی بر دشمن بود و هم پاداش جهان دیگر: «فَآتاهُمُ اَللّهُ ثَوابَ اَلدُّنْیا وَحُسْنَ ثَوابِ اَلْآخِرَةِ‌؛ لذا خداوند هم پاداش این جهان که فتح و پیروزی بر دشمن بود و هم پاداش نیک آن جهان را به آنها داد».[22]

و یا هنگامی که طالوت و سپاه او، به جایی رسیدند که لشکر نیرومند جالوت، نمایان و ظاهر شد، و در برابر آن قدرت عظیم صف کشیدند، دست به دعا برداشتند و از خداوند صبر و شکیبایی و استقامت و ثبات‌قدم و یاری خداوند را طلب کردند.

به یقین خداوند چنین بندگانی را تنها نخواهد گذاشت هرچند عدد آنها کم و عدد دشمن زیاد باشد، لذا خداوند می‌فرماید: «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ آنها به فرمان خدا سپاه دشمن را شکست دادند».[23]

توکل به خدا

مسئله توکل در زندگی انبیای بزرگ الهی درخشش فوق ‏العاده‌ای دارد، بررسی آیات قرآنی در این زمینه نشان می‌دهد که آنها همیشه در برابر مشکلات طاقت‌فرسا خود را زیر سپر توکل قرار می‌دادند. یکی از دلایل مهمّ پیروزی آنها داشتن همین فضیلت اخلاقی بوده است.[24]

هنگامی که نوح علیه السلام در برابر دشمنان نیرومند و لجوج و متعصّب قرار گرفت، با اعتماد به خداوند و توکل بر ذات پاکش در برابر همه آنان مقاومت کرد: «فَعَلَی اَللّهِ تَوَکلْتُ‌؛ چراکه من بر خدا تکیه کرده‌ام».[25] این یک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگز نهراسند؛ بلکه با اتکاء و توکل بر پروردگار و با قاطعیت هرچه بیشتر آنها را به میدان فرا خوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند؛ که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود.[26]

دومین‏ آیه از زبان هود پیامبر علیه السلام است که بعد از دوران نوح علیه السلام می‌زیسته است. او وقتی از سوی قوم بت ‏پرستش تهدید به مرگ می‌شود، با صراحت به آنها می‌گوید: «انِّی تَوَکلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی ورَبِّکمْ؛ من توکل بر خداوندی کرده‌ام که پروردگار من و شماست». [27]

آری آن حضرت با توکل بر ذات پاک او کمترین واهمه‌ای از توطئه‌های دشمنان ندارد، هرچند قوی و نیرومند و سرسخت و لجوج باشند. این خود نشان می‌دهد که توکل بر خدا تا چه اندازه به انسان شجاعت و شهامت و پایمردی و استقامت می‌بخشد.[28]

نوبت به ماجرای موسی علیه السلام و بنی اسرائیل می‌رسد. هنگامی که فرعون همسر خود را به خاطر اظهار ایمان به موسی علیه السلام تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار می‌دهد، پیداست با دیگران چه خواهد کرد. به همین دلیل موسی بن عمران برای اینکه آرامشی به آنها ببخشد و از وحشت رهایی یابند، دستور توکل را به آنها داد و فرمود: «وَقَالَ مُوسَی یا قَوْمِ انْ کنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیهِ تَوَکلُوا انْ کنْتُمْ مُسْلِمِینَ؛‌ای قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده‌اید و تسلیم فرمان او هستید بر او توکل کنید».[29]

یعنی تنها در سایه توکل بر خداست که می‌توانید با چنین حاکم نیرومند بی رحم خطرناکی مبارزه کنید، و از شرّ او در امان بمانید.[30]

در‏ آیه شریفۀ دیگر سخن از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و مقام توکل اوست. در آن هنگام که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در برابر مشکلات سخت قرار داشت، خداوند به او تعلیم داد چگونه بر مشکلات پیروز گردد: «فَانْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِی اللَّهُ لَا الَهَ الّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمَ؛ اگر آنها (کافران) از حق روی بگردانند [نگران مباش] بگو: خداوند مرا کفایت می‌کند، هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکل کردم، او پروردگار عرش عظیم است».[31]

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم در آغاز و پایان کار و در همه حال، در زیر چتر توکل قرار داشت، و همین امر عامل استقامت و پایمردی و پیروزی او بود.[32]

هم چنین خداوند در آیۀ 3 سورۀ طلاق با ذکر نتیجه روشنی برای توکل بر خدا، همگان را تشویق به این امر می‌کند، و وعده نجات و پیروزی به آنها می‌دهد؛ می‌فرماید: «وَمَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ انَّ اللَّهَ بَالِغُ امْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلِّ شَی‏ءٍ قَدْراً؛ هر کس بر خدا توکل کند خدا کار او را به سامان می‌برد، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و برای هر چیز اندازه‌ای قرار داده است».

شبیه همین معنی در آیه 160 سوره آل عمران آمده است که پیروزی و شکست را از سوی خدا می‌شمرد و می‌گوید توکل بر خدا راه وصول مؤمنان به پیروزی است: «انْ ینْصُرْکمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکمْ وَانْ یخْذُلْکمْ فَمَنْ ذَاالَّذِی ینْصُرُکمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ اگر خداوند شما را یاری کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد، و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یاری کند؟! و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند».[33]

آیات بالا که در آن از قدیم‌ترین انبیای الهی شروع می‌شود و به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ختم می‌گردد، بازتاب مسئله توکل را در زندگی انسان‌ها و جهاد پیامبران و پیروزی بر مشکلات از جهات مختلف روشن می‌سازد و نشان می‌دهد تا چه حد این فضیلت اخلاقی کارساز و نقطه مقابل آن یعنی عدم اعتماد بر پروردگار تا چه حد مایه سقوط فرد و جامعه است؟[34]

ذکر خدا

قرآن مجید اهمیت زیادی به ذکر داده است. در یک‌ جا می‌فرماید:[35] «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکی * وَذَکرَ اسْمَ‏ رَبِّهِ فَصَلَّی؛ مسلماً رستگار می‌شود کسی که خود را تزکیه کند * نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند». به این ترتیب قرآن عامل فلاح و رستگاری و پیروزی و نجات را سه چیز می‌شمرد: «تزکیه» و «ذکر نام خداوند» و سپس «به جا آوردن نماز».[36]

خداوند در جایی دیگر به مجاهدان اسلام دستور استقامت در مقابل دشمن، و ذکر فراوان پروردگار که سبب این استقامت است، می‌دهد؛ می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمْ‏ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکرُوا اللَّهَ کثِیراً لَعَلَّکمْ تُفْلِحُون‏؛‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که در میدان نبرد با گروهی روبرو می‌شوید، ثابت قدم باشید، خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار و پیروز شوید».[37]

شک نیست که منظور از یاد خدا تنها ذکر لفظی‏ نیست، بلکه خدا را در درون جان حاضر دیدن و به یاد علم و قدرت بی پایان و رحمت وسیعش بودن است. این توجه به خدا روحیه سرباز مجاهد را تقویت می‌کند و در پرتو آن‏ احساس می‌نماید که در میدان مبارزه تنها نیست؛ تکیه‌گاه نیرومندی دارد که هیچ قدرتی در برابر آن مقاومت نمی‌کند، و اگر هم کشته شود به بزرگ‌ترین سعادت، یعنی سعادت شهادت رسیده است و در جوار رحمت حق رستگار خواهد بود؛ خلاصه یاد خدا به او نیرو و آرامش و قوت و قدرت و پایمردی می‌بخشد.

به علاوه یاد و عشق خدا، عشق زن و فرزند و مال و مقام را از دل بیرون می‌راند و توجه به خدا آنها را که باعث سستی در امر مبارزه و جهاد می‌شود، از خاطر می‌برد. چنانکه امام زین العابدین علیه السلام در دعای معروف صحیفه سجّادیه که برای «مرزبانان اسلام» و مدافعان سرحدات مسلمین خوانده، به پیشگاه خدا چنین عرض می‌کند: «وَأَنْسِهِمْ عِنْدَ لِقَائِهِمُ الْعَدُوَّ ذِکرَ دُنْیاهُمُ الْخَدَّاعَةِ الْغَرُورِ، وَامْحُ عَنْ قُلُوبِهِمْ خَطَرَاتِ الْمَالِ الْفَتُونِ، وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ نُصْبَ أَعْینِهِمْ؛ پروردگارا! [در پرتو یاد خویش] یاد دنیای فریبنده را از دل این پاسداران مبارز بیرون کن، و توجّه به زرق و برق اموال را از قلب آنها دور ساز، و بهشت را در برابر چشمان فکر آنها قرار ده».[38]

صبر

طبیعت زندگی دنیا این است که با موانع و مشکلات و آفات همراه می‌باشد. لذا انسان بدون صبر و استقامت، هم در جهات مثبت به جایی نمی‌رسد، و هم در برابر عوامل منفی قادر به ایستادگی نیست. به همین دلیل، کلید اصلی پیروزی‌ها، صبر و شکیبایی است.

آیات قرآن، شرط مهم پیروزی مجاهدان راه خدا را صبر و شکیبایی شمرده است: «انْ یکن مِنْکم عِشرُونَ صَابِرُونَ یغْلِبُوا مِأَتَینِ وَانْ یکنْ مِنْکم مِأَةٌ یغْلِبُوا أَلْفاً مِن‏ الَّذینَ کفَرُوا؛ هر گاه بیست نفر صبور و با استقامت از شما باشد، بر دویست نفر غلبه می‌کنند و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کافران پیروز می‌گردند».[39]

چه نیرویی است که یک نفر را توانایی مقابله با ده نفر و صد نفر را توانایی مقابله با یک هزار نفر را می‌دهد؟ این نیرو همان صبر و استقامت است که در آیه به آن تصریح شده است.[40]

خداوند این نسبت (یک به ده) را در آیه بعد، به نصف (یک به دو) تقلیل داده و می‌فرماید: «الانَ خَفَّفَ اللّهُ عَنْکمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکمْ ضَعْفاً فَإِن یکنْ مِّنکم مِّاْئَةٌ صَابِرَةٌ یغْلِبُواْ مِأَتَینِ وَإِنْ یکن مِّنکمْ أَلْفٌ یغْلِبُوا أَلْفَینِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ هم اکنون خداوند به‏ شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعفی است، بنابراین هر گاه یک صد نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز می‌شوند و اگر یک هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد و خدا با صابران است».[41]

صفت صبر در این دو آیه (آیه 65 و 66 سورۀ انفال) ‏سبب شده است که عدم موازنه نفرات جنگی به وسیله آن جبران گردد.[42]

همچنین در ترسیمی که از صحنه مبارزه طالوتِ حقّ‌طلب در برابر جالوتِ ستمگر شده است، می‌خوانیم: «وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَینَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ * فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ؛ و هنگامی که در برابر جالوت و لشکرش قرار گرفتند، گفتند: خداوندا به ما صبر عنایت کن و قدم‌های ما را استوار بدار و بر کافران پیروز گردان، و سرانجام جالوت و لشکرش را به فرمان خدا شکست دادند».[43]

مطالعه چگونگی این مبارزه در آیات قرآن و تواریخ نشان می‌دهد که طالوت، چند بار ارتش خود را تصفیه کرد و افراد فاقد استقامت را کنار زد.

جالب توجّه اینکه، «تثبیت اقدام»‏ (استواری گام‌ها در میدان جنگ) و «نصرت بر دشمن» به دنبال تقاضای «صبر» قرار گرفته و نیز به دنبال همه اینها: «فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ؛ آنها را به فرمان خدا شکست دادند»،[44] با فاء تفریع - که برای نتیجه‌گیری است‏ - آمده است، که جای هیچ‌گونه تردیدی در مفهوم صبر باقی نمی‌گذارد.[45]

در آیات قرآن بارها کلمه‏ «صبر» در مورد مجاهدان راه خدا به کار رفته است، مانند: «ثُمَّ جهَدُوا وَصَبَرُواْ؛ سپس جهاد کردند و [در راه خدا] استقامت نمودند»[46] و نیز: «وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لَایضُرُّکمْ کیدُهُمْ شَیئاً؛ و اگر [در برابرشان] استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشه‌های آنان به شما زیانی نمی‌رساند»[47] و نیز: «یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ؛‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید [در برابر مشکلات و هوس‌ها] استقامت کنید و در برابر دشمنان پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت کنید».[48]

رضایت الهی

هیچ ‌چیزی برای انسان لذّت‌بخش‌تر از این نیست که احساس کند محبوب عزیز و دلبند و والامقامش از او راضی است؛ این احساس رضایت آن ‌چنان نشاطی به انسان می‌بخشد که با هیچ‌ چیز برابر نیست.[49]

تعبیر قرآن کریم مبنی بر «ذلِک هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ‌؛ پیروزی بزرگ همین است»،[50] به خوبی نشان می‌دهد که هیچ موهبتی از مواهب الهی به این پایه نمی‌رسد؛ به گونه‌ای که جملۀ فوق که مفهوم حصر را دربردارد می‌گوید: «پیروزی بزرگ همین است و بس»![51]

در این باره می‌توان به خشنودی خدا از شرکت‌کنندگان در بیعت رضوان‏ اشاره کرد.[52]

گفتنی است در سال ششم، پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم دست به یک عمل ابتکاری و پیروزمندانه زد؛ و آن اینکه اعلام کرد که مسلمانان برای عمره آماده شوند و شتران را برای قربانی به همراه بردارند، تا مکیان بدانند پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم قصد نبرد ندارد.

این جریان مطمئناً دو اثر بسیار آشکار به همراه داشت؛ یکی اعلام اینکه مسلمین در جزیرة العرب از هیچ کسی واهمه ندارند و دیگر اینکه با ورود به مکه، قدرت اسلام رویاروی مرکز بت‌پرستی به نمایش درآید و این از رشد و پیروزی اسلام حکایت داشت؛ زیرا مکه از مراکز مهم توطئه و قدرت بر ضدّ اسلام بود. مکیان از این مطلب آگاه شدند و تصمیم گرفتند که از ورود پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم جلوگیری کنند؛ لذا پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم با اصحابش بیعتی سخت بست که به بیعت‏ رضوان (بیعت خشنودی خداوند)‏ معروف شد،[53] که لرزه بر اندام مشرکان انداخت و نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود.

قرآن در این باره می‌گوید: «لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یبایعُونَک تَحْتَ الشَّجَرَةِ؛ خداوند از مؤمنانی که در زیر درخت با تو بیعت کردند راضی و خشنود شد».[54]

خداوند به این مؤمنان فداکار و ایثارگر که در این لحظه حسّاس با پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم بیعت کردند، پاداش بزرگ پیروزی را داد: «وَأَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً؛ و فتح نزدیکی به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود».[55]

سخن آخر: (ولایت‌پذیری)

خداوند متعال در آیه 56 سوره مائده می‌فرماید: «وَمَنْ‏ یتَوَلَ‏ اللَّهَ‏ وَرَسُولَهُ‏ وَالَّذِینَ آمَنُوا، فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ‏؛ و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند، [پیروزند؛ زیرا] حزب و جمعیت خدا پیروز است».

حزب به معنای جمعیت متشکل است؛ پیروزی یک حزب به معنای غلبه و پیروزی آنها در یک حرکت و جهش اجتماعی است؛ بنابراین، ولایت مطرح شده در آیه مذکور یک ولایت سیاسی و حکومتی است.

نتیجه اینکه، با تفکر و تعمّق در کلمه کلمه و جمله جمله آیه ولایت و با صرف نظر از روایات فراوانی که در تفسیر آیه وارد شده است، معلوم می‌شود که هر کس حکومت خدا و رسول و «الَّذِینَ آمَنُوا» را بپذیرد، پیروز و منصور خواهد بود.[56]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
 makarem.ir

منابع
1. تفسیر نمونه

2. اخلاق در قرآن


[1] برگزیده تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۵۷.

[2] پيام امام امير المومنين عليه السّلام، ج‏6، ص555.

[3] همان، ج‏2، ص93.

[4] تفسير نمونه، ج‏7، ص345.

[5] پيام امام امير المومنين عليه السّلام، ج‏3، ص93.

 [6]سورۀ توبه، آیۀ26؛ (تفسير نمونه، ج‏7، ص338).

[7] سورۀ انفال، آیۀ 11؛ (قرآن و آخرين پيامبر: تجزيه و تحليل مستدل و گسترده اى درباره عظمت و اعجاز قرآن از دريچه هاى گوناگون، ص296).

[8] سوگندهاى پر بار قرآن، ص137.

[9] تفسير نمونه، ج‏7، ص345.

[10] سورۀ صافات، آیات 171-173.

[11] همان، آیۀ 171.

[12] تفسير نمونه، ج‏19، ص188.

[13] سورۀ فصلت، آيه 30.

[14] سورۀ رعد، آيه 23 و 24؛ (پيام امام امير المومنين عليه السّلام، ج‏12، ص350).

[15] سوره بقره، آيه 251؛ (تفسير نمونه، ج‏21، ص426).

[16] سوره بقره، آيه 251.

[17] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقين)، ج‏1، ص391.

[18] اخلاق در قرآن، ج‏2، ص232.

 [19]تفسير نمونه، ج‏15، ص176.

[20] همان، ج۳، ص۱۲۲.

[21] سورۀ آل عمران، آیۀ 147.

 [22] ‌همان؛ (تفسیر نمونه، ج۳، ص۱۲۲).

[23] سورۀ بقره، آیۀ 251؛ (تفسير نمونه، ج‏2، ص246).

[24] اخلاق در قرآن، ج‏2، ص250.

[25] سورۀ یونس، آیۀ71؛ (اخلاق در قرآن، ج‏2، ص252).

[26]‌تفسیر نمونه، ج۸، ص۳۵۲.

[27] سورۀ هود، آیۀ 56.

[28] اخلاق در قرآن، ج۲، ص۲۶۰.

[29] سورۀ يوسف، آیۀ 84.

[30] اخلاق در قرآن، ج‏2، ص257.

[31] سورۀ توبه، آیۀ 129.

[32] اخلاق در قرآن، ج‏2، ص259.

[33] همان، ص261.

[34] همان، ص262.

[35] عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج۱، ص۱۹۳.

[36] تفسير نمونه، ج‏26، ص402.

[37] سورۀ مائده، آيۀ ٤٥؛ (عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج۱، ص۱۹4).

[38] صحیفۀ سجادیه، دعای 27؛ (تفسير نمونه، ج‏7، ص195).

[39] سورۀ انفال، آیۀ 65.

[40] اخلاق در قرآن، ج‏2، ص450.

[41] سوره انفال، آيه 66.

[42] پيدايش مذاهب، ص61.

[43] سوره بقره، آيات 250-251.

[44] همان، آیۀ 251.

[45] پيدايش مذاهب، ص62.

[46] سوره نحل، آيه 110.

[47] سوره آل عمران، آيه 120.

[48] همان، آيه 200؛ (پيدايش مذاهب، ص63).

[49] پیام قرآن، ج۶، ص۲۹۳.

[50] سوره دخان، آیۀ 57.

[51] پیام قرآن، ج۶، ص۲۹۴.

[52] تفسير نمونه، ج‏22، ص65.

[53] پيام قرآن، ج‏8، ص32.

[54] سورۀ فتح، آیۀ 18.

[55] همان؛ (تفسير نمونه، ج‏22، ص67).

[56] آيات ولايت در قرآن، ص81.

captcha