امام جواد علیه السلام نهمین امام از امامان اهل بیت عصمت و طهارت است. آن حضرت علیرغم کوتاهی عمر شریفش و اختناق و فشار عباسیان، از تمام ویژگیها و شایستگیهای یک پیشوای حقیقی برخوردار بود.
آن حضرت با سخنان و آموزههایش حقایق شریعت اسلام را متمایز و مشخص ساخت و هر آینه بساط دانش خود را بر روی مردم گسترانید و آنان را از چشمهساران زلال معارفش سیراب نمود که در نگاشته حاضر به شرح گزیدهای از سخنان آن حضرت میپردازیم.
اگر جاهل سکوت میکرد...
امام جواد علیه السلام فرمود: «لَوْ سَکتَ اَلْجَاهِلُ مَا اِخْتَلَفَ اَلنَّاسُ؛ چنانچه افراد جاهل، ساکت باشند، مردم دچار اختلافات نمیشوند».[1]
کلام آن حضرت ناظر به آیه شریفه قرآن است، که جهل را موجب پراکندگی و اختلاف معرفی کرده است: «لایقاتِلُونَکمْ جَمیعاً الّا فی قُری مُحَصَّنَةٍ أوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَینَهُمْ شَدیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَقُلُوبُهُمْ شَتّی ذلِک بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا یعْقِلُون؛ آنها هرگز با شما به صورت دست جمعی نمیجنگند، جز در دژهای محکم یا از پشت دیوارها، پیکارشان در میان خودشان شدید است [اما در برابر شما ناتوانند] آنها را متحد گمان میکنی، درحالیکه دلهای آنان پراکنده است، این به خاطر آن است که قومی بیتعقل و جاهلند».[2]
این آیه که پیرامون طایفه «بنی نضیر» - یکی از طوائف سهگانه یهود در مدینه - سخن میگوید، از ترس و وحشت درونی و اختلاف پراکندگی باطن آنها پرده برمیدارد و میگوید: «به ظاهر پرهیاهو و متحد آنها نگاه نکن، آنها در واقع جمعیتی پراکندهاند، و این به دلیل جهل و نادانی آنهاست».
همیشه اختلافات از جهل، و اتّحاد و اتّفاق از آگاهی سرچشمه میگیرد، افراد جاهل نه تنها خطرات عظیم پراکندگی را نمیبینند، و از برکات اتحاد بیخبرند، بلکه از اصول همزیستی سالم و طرز همکاری و شرایط فعالیت دستجمعی صحیح نیز اطلاعی ندارند، و همین امر آنها را به پراکندگی میکشاند.
هرگز افراد متعصب و لجوج و خودخواه و خودمحور و کینهتوز بیگذشت نمیتوانند از اتّحاد و اتّفاق برخوردار باشند؛ چرا که هر یک از این امور مانع بزرگی در راه وحدت است و میدانیم این پدیدهها همه از جهل ناشی میشود.[3]
بنابراین، ریشه اختلافات، نادانی و جهل است و هرجا که اتّحاد و یکپارچگی و وحدت است، نشانگر عقل و درایت و هوشیاری آن ملّت میباشد.
یک جامعه آگاه باید به فکر منافع جمعی و مجموعه جامعه باشد و برای سلامت افراد باید تمام مجموعه سالم باشد.
آیا امروز ما این پیام مهمّ عقل و وحی را شنیده و درک کردهایم؟ آیا به عنوان پاسخ به ندای عقل و شرع، حاضریم دست از اختلافات و جناحبندیها و حزببازیها برداریم؟ چه قدر نیروها و توانمندیهای جامعه در دعواها و منازعات بیحاصل داخلی هدر میرود؟ نیروهای مالی، فکری، فرهنگی که باید در راه آبادانی کشور و دین مصرف شود، چگونه در راه ایجاد و رفع اختلافات از بین میرود!
آری! اتّحاد نشانه عقل و اختلاف علامت نادانی است.[4]
برترین عبادت
امام جواد علیه السلام فرمود: «أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ اَلْإِخْلاَصُ؛ با فضیلتترین و ارزشمندترین عبادتها آن است که خالصانه باشد.[5]
همانگونه که انسان روح و جسمی دارد، عبادات نیز جسم و روحی دارد.
جسم نماز، تکبیرها، رکوعها، سجود، اذکار؛ قرائت، تشهّد، سلام و امثال آن است. امّا روح نماز، حضور قلب، دلبریدن از غیر خدا، و تنها توجّه به خدا است.
جسم روزه، ترک خوردن و آشامیدن و دیگر مبطلات روزه است، امّا روح روزه، رسیدن به قلّه تقواست: «لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ؛ تا پرهیزکار شوید».[6]
جسم حج، احرام، وقوف در عرفات و مشعر، اعمال منی، طواف، سعی، حلق، تقصیر و مانند آن است، امّا روحش آن است که حاجی وقتی از مکه بازمیگردد، آدم تازهای شده باشد.
تفاوت بین کسی که برای رضای خدا مکانی را میسازد، و یا به منطقه محرومی سفر میکند، با شخصی که کاری میکند و به جایی میرود که مردم بیشتر به او احسنت و آفرین بگویند بر کسی مخفی و پنهان نیست.
خلوص در عمل نیز تأثیر میگذارد و اثر آن فقط در نیت نیست.
مهندس یا بنّای ریاکار فقط به فکر زمان حال خویشتن است که بنایی را تحویل داده، و پولی گرفته، و به شهرتی برسد، هرچند در فاصله کوتاهی خراب شود، و خسارات مالی و جانی به دنبال داشته باشد، امّا آن کس که برای رضای خدا کار میکند به آینده کار خود نیز میاندیشد.
اعمالی که برای خداوند انجام میشود و کیفیت آن از جنس اخلاص و تقرّب الی اللّه است، کمش بسیار و اندکش بیشمار است.[7]
آری اخلاص حقیقتاً معجزه میکند، گاه کاری را هزار برابر، گاه یک میلیون برابر و گاه یک میلیارد برابر و گاه ممکن است به اندازه عبادت تمام جنّ و انس تا دامنه قیامت ارزشمند سازد.
مثلًا در مورد ضربتی که حضرت علی علیه السلام در جنگ احزاب بر عمرو بن عبدود، قهرمان مشرکان، وارد کرد و او را به قتل رساند، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «لَضَرْبَةُ عَلِی خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقَلَینِ؛ ضربت علی در جنگ خندق، از عبادت تمام جنّ و انس با ارزشتر است».[8]
و در عبارتی دیگر فرمود: «لَضَرْبَةُ عَلِی لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِوُدٍّ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِ أُمَّتِی إِلَی یوْمِ اَلْقِیامَةِ؛ ضربتی که علی بر عمرو بن عبدود در جنگ خندق وارد کرد [و به قتل او منتهی شد]، از تمام اعمال امّت من تا روز قیامت با ارزشتر است».[9]
علامت اخلاص این است که انسان مخلص به جز خداوند از هیچ کس توقّع و انتظار پاداش، بلکه قدردانی ندارد؛ و گاه اخلاص به جایی میرسد که برای او قدردانی و فحّاشی یکسان میشود! نه از آن خوشحال و سرمست و نه از این ناامید و پشیمان میگردد. خوشا به حال چنین انسانهای مخلصی.[10]
شرک پنهان
امام جواد علیه السلام فرمود: «مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کانَ اَلنَّاطِقُ عَنِ اَللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اَللَّهَ وَإِنْ کانَ اَلنَّاطِقُ عَنْ إِبْلِیسَ، فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ؛ هر که گوش به گفته سخنگویی دهد، در واقع او را پرستیده است، اگر [آن سخنگو] از خدا بگوید، خدا را پرستیده، و اگر از شیطان بگوید، شیطان را پرستیده است».[11]
برای روشنتر شدن مضمون این روایت شریف، باید سیری کوتاه در شاخههای مختلف توحید داشته باشیم:
۱. توحید در عبادت
این شاخه توحید بدان معنی است که انسان فقط سر بر آستان خداوند بساید، و تنها در پیشگاه با عظمت او سجده کند؛ بنابراین، سجده در مقابل غیر خدا، چه پیامبر باشد، یا اهریمن، یا بت ساخته شده از سنگ و چوب، یا غیر آن، همه شرک محسوب میشود. البتّه این شرک جلیّ (آشکار) است.
۲. توحید در اطاعت
منظور از توحید در اطاعت این است که فقط و فقط فرمان خداوند را گردن نهیم، و تنها گوش به اوامر و نواهی او فرا دهیم. شرک در این شاخه، بدان معنی است که غیر خدا را در کنار خدا مطاع و واجب الاطاعه بدانیم.
بیشتر مردم از این جهت مشرکند؛ زیرا تمام گناهانی که انجام میدهند، در حقیقت به فرمان شیطان و هوای نفس لبّیک میگویند، و آنها را واجب الاطاعة میدانند.
نه تنها ارتکاب گناه شرک در طاعت محسوب میشود، بلکه طبق کلام نورانی امام جواد علیه السلام، گوشفرا دادن به برخی سخنان نیز شرک محسوب میشود![12]
در حقیقت عبودیت، این است که به وسوسههای شیطان گوش فرا ندهیم؛ چراکه طبق این روایت هر کس به سخنان دیگری گوش دهد و بیقید و شرط آن را بپذیرد، در واقع او را پرستش کرده است.[13]
لذا انسان موحّد کسی است که غیر خدا را اطاعت نکند و اطاعت از پیامبر، امام، پدر و مادر و مرجع تقلید همه به فرمان خداست؛ حال اگر مُطاع دیگری در کنار خدا قرار دهد، شرک در عبادت است. هوای نفس گاهی قلب را بتخانه میکند، قلبی که باید فقط جایگاه خدا باشد، ولی بتهای مختلفی مانند عشق به مال، مقام، و فرزند در آن جای میگیرد:
بت ساختهای در دل و خندیدی بر کیش بد برهمن و بودا را[14]
شاعر میگوید ما بتپرستان را مذمّت میکنیم، درحالیکه وقتی به دل خود نگاه میکنیم بتخانهای است که در درونش انواع بتهاست.
طبق کلام امام جواد علیه السلام: انسان وقتی به هوای نفس گوش میکند در واقع او را میپذیرد. اگر ناطق حرف خدا بزند، به تحقیق اطاعت خدا کرده و اگر ناطق حرف شیطان بگوید، اطاعت شیطان را کرده است.[15]
معیار مهم خواستگار خوب
از دلائل عظمت تعلیمات اسلام این است که در برابر «ضدّ ارزش»هایی که گاه از سوی وسواسان خنّاس به عنوان «ارزش» در تشکیل خانواده قلمداد میشود هشدار داده است.[16]
از جمله در روایتی از امام جواد علیه السلام میخوانیم: «مَنْ خَطَبَ إِلَیکمْ فَرَضِیتُمْ دِینَهُ وَأَمَانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ "إِلاّ تَفْعَلُوهُ تَکنْ فِتْنَةٌ فِی اَلْأَرْضِ وَفَسادٌ کبِیرٌ"؛[17] هرکه به خواستگاری دختر شما آید و به تقوا و تدیّن و امانتداری او مطمئن میباشید، با او موافقت کنید "وگرنه فتنه و فساد بزرگی در روی زمین پدید خواهد آمد"».[18]
این برداشت از ارزشهای حاکم بر انتخاب همسر کجا، و موهوماتی که مردم از نظر طبقات اجتماعی به هنگام ازدواج مطرح میکنند و یک جوان با ایمان و پاکدامن را به حکم آن که پدرش مثلاً یک کارگر ساده یا کشاورز است، لایق همسری دختر خود نمیدانند، و حتّی مسائل نژادی و قبیلگی را مقدّم بر این فضائل میشمرند![19]
ولی مگر میتوان اینگونه تعلیمات والای اسلامی را در جوامع کنونی، و حتّی در میان قشرهای ظاهراً متدین پیاده کرده، و دهها قیود موهومی را که برای شایستگی ازدواج دختران و پسران خود با دیگران قائلند از زندگی آنها حذف نمود!
این هشدار، ابعاد خطرناک خرافاتی را که در این زمینه بر مسئله ازدواج حاکم است روشن میسازد، و شاید بسیاری از مفاسد عظیم که هم امروز بر جوامع بشری حاکم است، مصداق همان باشد که امام جواد علیه السلام در این حدیث نسبت به آن هشدار دادهاند.[20]
سخن آخر: (سیر قلبی به سوی خدا)
امام جواد علیه السلام فرمود: «اَلْقَصْدُ إِلَی اَللَّهِ تَعَالَی بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ اَلْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ؛ توجّه قلبی به خدا، رساتر است از زحمت دادن اعضاء و جوارح به عمل».[21]
بیشک توجّه به پروردگار، نخست باید از دل بجوشد، و سپس بر زبان جاری گردد؛ مثلاً، هنگام دقّت و مطالعه در آثار خداوند در جهان آفرینش و مشاهده نظم عجیب کائنات و ظرافت فوق العاده آنان به یاد عظمت خدا افتد و بگوید: «اَلْعَظَمةُ لِلّهِ الواحِدِ القَهّار؛ عظمت از آنِ خداوند یکتا و قاهر است!». این ذکری است که از درون دل جوشیده و بیانگر حالتی در درون جان انسان است.
گاه انسان یک نوع حضور معنوی در جان خود مشاهده میکند، و بیآنکه واسطهای در میان باشد، به ذکر «یا سُبُّوحُ؛ ای منزه» و «یا قُدُّوسُ؛ ای پاکیزه» و یا اذکاری هم چون «سُبْحَانَک اَللَّهُمَّ وَبِحَمْدِک لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ؛ بار خدایا! تو از هرگونه عیب و نقصی منزه و پاک هستی، حمد و ستایش مخصوص توست خدایی جز تو نیست»،[22] مترنّم میشود.
این اذکار قلبیه، تأثیر فوق العادهای در تهذیب نفس و پرورش فضائل اخلاقی دارد، و همانند ذکر فرشتگان است که وقتی اعجوبه عالم آفرینش یعنی «آدم» را با علم وسیع و گسترده اش درباره اسماء الهی مشاهده کردند، عرضه داشتند: «سُبْحَانَک لَاعِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّک أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکیم؛ بار الها! منزّهی تو، چیزی جز آنچه به ما تعلیم دادهای نمیدانیم و تو دانا و حکیمی!».[23]
در قرآن مجید اشاره به مراحلی از ذکر شده است؛ آنجا که میفرماید: «وَاُذْکرِ اِسْمَ رَبِّک وَتَبَتَّلْ إِلَیهِ تَبْتِیلاً؛ نام پروردگارت را ذکر کن و تنها به او دل ببند».[24]
و در جای دیگر میفرماید: «وَاذْکرْ رَبَّک فِی نَفْسِک تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصالِ وَلا تَکنْ مِنَ الْغافِلِین؛ پروردگارت را در دل خود از روی تضرّع و خوف آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، یاد کن و از غافلان مباش».[25]
در آیه اوّل، توجّه به ذکر لفظی عمیق شده، و سرانجام به تبتّل و انقطاع الی اللّه؛ یعنی، از همه بریدن و به خدا پیوستن، منتهی گردیده است.
در آیه دوم، توجّه به ذکر قلبی شده که آمیخته با تضرّع و خوف خدا باشد و منتهی به ذکر خفی زبانی شود، که آهسته از درون بجوشد و بر زبان جاری گردد.[26]
به هر حال منظور از ذکر خدا تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرّر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردد، و این توجه، مبدأ حرکت و فعالیت در وجود او به سوی جهاد و تلاش و نیکیها گردد و میان او و گناه سدّ مستحکمی ایجاد کند.[27]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منابع:
1. اخلاق در قرآن
2. از تو سؤال میکنند (مجموعه سوالات قرآنی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله)
[1] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج75، ص81، ح75.
[2] حشر، آیه14.
[3] پیام قرآن، ج۱، ص۹۴.
[4] مثالهای زیبای قرآن، ج۲، ص۲۵۷.
[5] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج67، ص249، ح24.
[6] بقره، آیه183.
[7] از تو سوال مى كنند (مجموعه سوالات قرآنى از پیامبر اكرم صلّى الله علیه و آله)، ص55.
[8] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج39، ص2، ح14.
[9] همان.
[10] آیات ولایت در قرآن، ص236.
[11] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج2، ص94، ح30.
[12] والاترین بندگان، ص163.
[13] عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج۳، ص۵۰۳.
[14] پروین اعتصامی.
[15] مشكات هدایت، ص92.
[16] شیوه همسرى در خانواده، ص18.
[17] انفال، آیه73.
[18] الكافی (ط - الإسلامیة)، ج5 ، ص347، ح1.
[19] شیوه همسری در خانواده، ص۲۰.
[20] همان، ص۲۲.
[21] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج67، ص60، ح40.
[22] همان، ج11، ص178، ح25.
[23] بقره، آیه۳۲.
[24] مزمّل، آیه۸.
[25] اعراف، آیه۲۰۵.
[26] اخلاق در قرآن، ج۱، ص۳۶۲.
[27] تفسیر نمونه، ج10، ص215.












