درس های اخلاقی امام کاظم علیه السلام از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه

درس های اخلاقی امام کاظم علیه السلام از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه


مؤمن شوخ طبع است، و منافق اخمو و عصبانى / حتی با پنجاه قسم هم نپذیر!! / تظاهر به فقر مانع انفاق است /  شیعیان واقعی از نگاه امام کاظم علیه السلام چه کسانی هستند؟‌

غالب مشكلات فردى و اجتماعى كه با آن دست به گريبان هستيم، ناشى از ضعف هاى اخلاقى ماست،[1] در این میان، «دين» يك نهضت همه جانبه، براى پرورش اصول عالى اخلاق انسانى، و حسن روابط افراد اجتماع ، در پرتو ايمان به خدا است.[2] لذا بخشی از دستورات اسلام بيشتر برای پرورش اخلاق و تكامل روحى تشريع شده است.[3]

اين مسأله در احاديثى كه از شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و همچنين از ساير پيشوايان معصوم عليهم السلام رسيده است، با اهمّيّت فوق العاده اى تعقيب شده است.[4]

از آنجا که پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام پدر مهربان و روحانى و مربى اخلاقى همه پيروان خود بوده اند [5] و بسيارند كسانى كه با استفاده از روايات اسلامى و التزام عملى به آنها، در مسیر تربيت و پرورش اخلاق و تقوا قرار گرفته اند.[6]  لذا به بهانۀ میلاد با سعادت امام کاظم علیه السلام، برخی پیام ها و درس های اخلاقی آن حضرت را یادآور می شویم.

مؤمن شوخ طبع است، و منافق اخمو و عصبانى

شكى نيست كه روح انسان در مشكلات زندگى، زنگار مى گيرد و اگر از طريق تفريح و سخنان زيبا و لطيف، صيقل نيابد، فعاليت هاى آينده براى انسان مشكل مى شود، به همين دليل، عقل ، منطق و فطرت، ايجاب مى كند كه انسان، گه گاه مسايل خشك و پرزحمت و جدى را رها كند و به مزاح و لطائف رو بياورد.[7]

در حديثى از امام كاظم عليه السلام در این زمینه مى خوانيم كه يكى از يارانش سؤال كرد: «گاهى در ميان مردم سخنانى رد و بدل مى شود و مزاح مى كنند و مى خندند [اشكالى دارد؟] امام عليه السلام فرمود: «لا بَأْسَ مَا لَمْ يَكُنْ؛[8] مانعى ندارد مادامى كه نباشد [اشاره به اينكه به گناه آلوده نشود] ...».[9]

از روايات استفاده مى شود كه گاه پيشوايان معصوم عليهما السلام ديگران را تشويق مى كردند كه در مجلس آنها مزاح كنند و مايه ادخال السرور گردند.[10]

 امام کاظم علیه السلام در این زمینه، در روایتی فرمود: «إِنَّ رَسُولَ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وآلِه كَانَ يَأْتِيهِ الأعْرَابِيُّ فَيُهْدِي لَهُ الْهَدِيَّةَ ثُمَّ يَقُولُ مَكَانَهُ أَعْطِنَا ثَمَنَ هَدِيَّتِنَا فَيَضْحَكُ رَسُولُ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وآلِه وَكَانَ إِذَا اغْتَمَّ يَقُولُ مَا فَعَلَ الأعْرَابِيُّ لَيْتَهُ أَتَانَا؛[11] رسول خدا صلى الله عليه و آله گاه، مرد عربى نزد او مى آمد و هديه اى به او مى داد، سپس عرض مى كرد: «پول هديه را محبت فرمائيد» و رسول خدا مى خنديد و گاه هنگامى كه غمگين مى شد، مى فرمود: اعرابى كجاست؟ اى كاش مى آمد [و سرورى در دل غمديده ما وارد مى كرد]».[12]

بر این اساس مزاح باعث آرامش روح و رفع هموم و غموم و است و به خصوص در مشكلاتى همچون مشكلات سفر، كار را بر انسان آسان مى كند.[13]

هم چنین انسان خوش رو و خوش مجلس، داراى جاذبه فوق العاده اخلاقى است[14] و مزاح خردمندانه و ممدوح ، مايه صفاى روح و نشاط قلب و ادخال سرور در قلوب مؤمنين است.[15]

لذا در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم كه فرمود: «اَلمُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ المُنافِقٌ قَطِبٌ غَضِبٌ؛ مؤمن شوخ و مزّاح است و منافق ترشرو و خشمگين است».[16]

از اين تعبير استفاده مى شود مؤمنان نبايد خشك باشند، و يكى از شاخه هاى حسن خلق مزاح هاى حساب شده و توأم با تقوا است.[17]

اين نكته نيز حائز اهميت است كه گاه مزاح ها، اهداف جدى را تعقيب مى كند، اگر اين هدف هاى جدى، مسايل تربيتى و سازنده باشد بسيار خوب است، مثلاً از طريق شوخى به كسى فهمانده شود كه بايد در امور دينى و اخلاقى كوشا باشد، اين كار بسيار خوبى است.[18]

لذا راهيان راه حق و سالكان الى الله و طالبان تهذيب نفس نباید مزاح را از زندگى حذف كنند، و به صورت انسانى عبوس و خشك و فاقد احساس و محبت در آيند.[19] چرا که شوخی در حد اعتدال بسيار پسنديده و گاهى لازم و واجب مى شود و بخشى از مسئله حسن خلق و گشاده رويى و اخلاق فاضله محسوب مى شود.[20]

حتی با پنجاه قسم هم نپذیر!!

سرمايه اصلى يك جامعه، اعتماد عمومى مردم نسبت به يكديگر است،[21] لذا اصل بر حسن ظن مسلمانان نسبت به يكديگر است؛ البته اين اصل استثناء پذیر است[22] و آن زمانى است كه فساد، [فراگیر] شود و اكثر مردم به راه خلاف روند که در این صورت حسن ظن نسبت به افراد سبب مى شود انسان خودش را فريب دهد.[23]

در روايات اسلامى نيز تأكيد شده كه كار برادر مسلمانت را حمل بر صحت كن و از سوء ظن بپرهيز؛[24] چرا که اين كار سبب مى شود عُلقه و محبت و دوستى و مودت در ميان افراد جامعه بيشتر و از پراكندگى و سلب عتماد جلوگيرى شود و در نتيجه زمينه هاى همكارى كه بر پايه اعتماد قرار دارد بيشتر گردد و بركات فزون ترى بهره فرد و جامعه شود.[25]

از سوی دیگر سوء ظن، عاملى است براى جستجوگرى، و جستجوگرى عاملى است براى كشف اسرار و رازهاى نهانى مردم، و اسلام هرگز اجازه نمى دهد كه رازهاى خصوصى آنها فاش شود.[26] زیرا اسلام مى خواهد مردم در زندگى خصوصى خود از هر نظر در امنيت باشند. بديهى است اگر اجازه داده شود هر كس به جستجوگرى در باره ديگران بر خيزد حيثيت و آبروى مردم بر باد مى رود، و جهنمى به وجود مى آيد كه همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود.[27]

لذا در حديث معروفى از امام موسى بن جعفر عليه السلام مى خوانيم: مردى خدمتش آمده، عرض كرد: فدايت شوم از يكى از برادران دينى كارى نقل كردند كه من آن را ناخوش داشتم، از خودش پرسيدم انكار كرد، در حالى كه جمعى از افراد موثق اين مطلب را از او نقل كرده اند، امام فرمود: «كَذِّبْ سَمْعَكَ وَبَصَرَكَ عَنْ أَخِيْكَ وَانْ شَهِدَ عِنْدَكَ خَمْسُونَ قَسامَةً وَقالَ لَكَ قَوْلًا فَصَدِّقْهُ وَكَذِّبْهُمْ، وَلا تُذِيْعَنَّ عَلَيْهِ شَيْئاً تَشِيْنُهُ بِهِ وَتَهْدِمُ بِهِ مُرُوَّتَهُ، فَتَكُونَ مِنَ الَّذِيْنَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ؛[28] گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تكذيب كن، حتى اگر پنجاه نفر سوگند خوردند كه او كارى كرده و او بگويد نكرده ام از او بپذير و از آنها نپذير، هرگز چيزى كه مايه عيب و ننگ اوست و شخصيتش را از ميان مى برد در جامعه پخش مكن، كه از آنها خواهى بود كه خداوند درباره آنها فرموده: كسانى كه دوست مى دارند زشتى ها در ميان مؤمنان پخش شود عذاب دردناكى در دنيا و آخرت دارند».[29]

امام عليه السلام، راه مبارزه با سوءظن را در اين گفتار حكيمانه نشان داده است و آن اين كه انسان تمام احتمالات را درباره سخن يا عملى كه از ديگرى سرمى زند مورد توجه قرار دهد و آنچه مناسب حسن ظن است برگزيند و احتمالات سوء را از فكر خود دور سازد.[30]

البته منظور اين نيست كه آن جمعيت را آشكارا تكذيب كند و متهم به دروغ سازد، بلكه منظور اين است كه حسن ظن خود را در دل نسبت به برادر مسلمانش با گفته آن ها رها نكند.[31] چرا که نمى توانیم سوءظن خود را به ديگران منتقل كنیم و يا پيش از ثبوت خلافى، به مجرم بودن كسى حكم نمايیم.[32]

همه اين ها در واقع برگرفته از دستورات قرآن مجيد است، آن جا كه مى فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ؛[33] اى كسانى كه ايمان آورده ايد از بسيارى از گمان ها بپرهيزيد، چراكه پاره اى از آن ها گناه است».[34]

 جالب اينكه قرآن مجيد بعد از اين دستور به عدم تجسس و بعد از آن دستور به عدم غيبت مى دهد و مى فرمايد: «وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَّعْضُكُمْ بَعْضاً»؛[35] اشاره به اينكه گمان بد سبب تجسس مى شود و جست وجوگرى گاه به نقطه ضعف هايى مى رسد و به دنبال آن گناه، غيبت شروع مى شود و در واقع اين سه گناه لازم و ملزوم يكديگرند.[36]

تظاهر به فقر مانع انفاق است

خداوند وقتى نعمتى به كسى مى دهد دوست دارد آثار نعمت در او نمايان باشد؛ يعنى نعمت را مخفى نكند و تظاهر به فقر نكند، چرا كه فقر و تظاهر به فقر هر دو بد است.[37]

لیکن ما افراد زيادى را مى بينيم كه اموال زيادى دارند ولى باز هم حريص هستند، شب و روز تلاش مى كنند ولى نه خودشان از زندگى خود استفاده اى مى برند و نه ديگران از اموالشان خيرى مى بينند، هرچه به دست مى آورند باز از فقر مى نالند. در مقابل افرادى را مى بينيم كه چيزى از مال دنيا ندارند ولى بى اعتنا و بى تفاوت هستند. بنابراين آنچه انسان را بى نياز مى كند، غناى نفس است و آنچه انسان را نيازمند و فقير مى كند، فقر نفسانى است.[38]

اين اشخاص ظاهرشان غنى است امّا باطنشان يك دنيا فقر است و در مقابل افرادى هستند كه دستشان تهى است، اما باطن آنها بى نياز است.[39]

آری يكى از امورى كه باعث فقر مى شود تلقين فقر و تظاهر به آن است. تلقين از نظر روانى، تأثير فراوانى در انسان مى گذارد [ومانع انفاق است] همانگونه که امام كاظم عليه السلام فرمود: «لاَ تُحَدِّثُوا أَنْفُسَكُمْ بِفَقْرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ؛[40] فقر و نادارى را به خود تلقين نكنيد كه هر كس چنين كند، بخل مى ورزد».[41]

بی تردید وقتى آثار نعمت خدا در انسان نمايان شود علاوه بر آنکه خود نوعى شكرگزارى خداوند است، فايده ديگرش اين است كه به افراد نيازمند كمك مى كند و كار خير انجام مى دهد.[42]

اين نعمت شامل علم، نفوذ اجتماعى، مال و ... مى شود و مردم بايد از اين نعمت ها استفاده كنند. البتّه نبايد نعمت و دارايى خود را به رخ ديگران بكشند و در ورطه تجمل گرايى گرفتار شوند، چرا كه تجمّل پرستى و مسابقه دادن در تجمّل، كار قارون است.[43]

سخن آخر: (شیعیان واقعی از نگاه امام کاظم علیه السلام چه کسانی هستند؟)

در زمان ما مشكلات زياد است: مشكل بيكارى كه منشأ اصلى بسيارى از مفاسد مانند: اعتياد، سرقت، خودفروشى و ... است، مشكل ازدواج جوانان، مشكل مسكن، مشكل تحصيل به نحوی که خانواده ها براى تأمين هزينه تحصيل دانش آموزان خود با مشكلات مواجه هستند. این در حالی است که جامعه ما، جامعه شيعه است، لیکن پول هاى هنگفتى در مسائل بيهوده صرف مى شود اما عدّه اى در اوّليات زندگى لنگ مى زنند.[44]

لذا شيعه [حقیقی] را بايد با اموالش امتحان كرد كه چه اندازه ديگران در اموال او سهم دارند،[45] همانگونه که امام كاظم عليه السلام خطاب به فردی به نام عاطم، از او پرسید: «كيفَ أنتُم في التَّواصُلِ والتَّواسي؟؛ نحوه محبت و رسيدگى و مواسات[46] ميان شما [مسلمانان] چگونه است؟». عاصم گفت: «علی أفضَلِ ما كانَ علَيهِ أحَدٌ؛ به بهترين صورتى كه تصور شود». آن حضرت در ادامه فرمود: آيا چنين پيش آمده كه اگر يكى از شما در فشار اقتصادى باشد و دسترسى به برادر مسلمانش نداشته باشد مجاز باشد از اموال برادر مسلمانش به اندازه نيازش بردارد و صاحب مال از اين كار ناراحت نشود؟ عاصم گفت: نه. فرمود: «فَلَستُم على ما اُحِبُّ في التَّواصُلِ ؛ پس شما آن گونه كه من دوست دارم با يكديگر پيوند و صميميت نداريد».[47]

بنابراين بايد صفات شيعه [هم چون مواسات] را مدّ نظر قرار دهيم نه اين كه صرفاً جايگاه شيعه و پاداش آن را بيان كنيم. اميد است كه بتوانيم فرمايشات آن حضرت را در زندگى روزمرّه مدّ نظر قرار داده[48] واين كلمات گهربار را در قلب و جان خويش پياده كنيم و همچون چراغ پر فروغى فرا راه زندگى قرار دهيم، سخنانى كه هم ضامن سعادت در دنياست، و هم مايه نجات آنها در سراى ديگر. سخنانى كه با گذشت زمان هرگز كهنه نمى شود و هميشه چون آفتاب مى درخشد و چون دريا مى خروشد و چون نسيم جان ها را نوازش مى دهد.[49]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منابع:

1. اخلاق در قرآن

2. پيام امام امير المومنين عليه السلام

 


[1] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين) ؛ ج 1 ؛ ص7.

[2] اسلام در يك نگاه ؛ ص13.

[3] پاسخ به پرسش هاى مذهبى ؛ ص275.

[4] اخلاق در قرآن ؛ ج 1 ؛ ص22.

[5] جلوه حق بحثى پيرامون(صوفيگرى) در گذشته و حال ؛ ص132.

[6] اخلاق در قرآن ؛ ج 1 ؛ ص147.

[7] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 3 ؛ ص476.

[8] اصول كافى ؛ ج 2 ؛ ص 663.

[9] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 3 ؛ ص476.

[10] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص168.

[11] اصول كافى ؛ ج 2؛ ص 663.

[12] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 3 ؛ ص476.

[13] همان ؛ ج 15 ؛ ص554.

[14] همان ؛ ج 3 ؛ ص478.

[15] همان ؛ ص479.

[16] تحف العقول ؛ ص 41 [باب مواعظ النبي].

[17] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص168.

[18] همان ؛ ص171.

[19] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص170

[20] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 3 ؛ ص476.

[21] همان ؛ ج 14 ؛ ص861.

[22] همان ؛ ج 12 ؛ ص685.

[23] همان ؛ ص 686.

[24] همان ؛ ص 685.

[25] همان ؛ ج 14 ؛ ص861.

[26] تفسير نمونه ؛ ج 22 ؛ ص184.

[27] همان.

[28] بحارالانوار ؛ ج 72 ؛ ص 214.

[29] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 13 ؛ ص694.

[30] همان ؛ ج 14 ؛ ص861.

[31] همان ؛ ص862.

[32] همان ؛ ص864.

[33] سورۀ حجرات ؛ آيه 12.

[34] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 14 ؛ ص863 .

[35] سورۀ حجرات ؛ آيه 12.

[36] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 14 ؛ ص863.

[37] گفتار معصومين(ع) ؛ ج 1 ؛ ص26.

[38] همان ؛ ص27.

[39] همان.

[40] بحارالانوار ؛ ج 75 ؛ ص 321.

[41] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص183.

[42] گفتار معصومين(ع) ؛ ج 1 ؛ ص26.

[43] همان.

[44] مشكات هدايت ؛ ص23.

[45] همان ؛ ص22.

[46] اعانت و كمك كردن.

[47] بحارالانوار ؛ ج 71 ؛ ص 231 و 232.

[48] مشكات هدايت ؛ ص23.

[49] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 2 ؛ ص679.

captcha