شرح دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان از منظر معظم له

شرح دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان از منظر معظم له


تقویت عبادت در سایۀ تحقق نشاط معنوی/چرا در عبادت بی نشاطیم؟/حقیقت حلاوت ذکر خدا/توفیق شکرگزاری/شکرگزار واقعی کیست ؟/چرا خداوند ستار العیوب است؟/ستار العیوب باشیم/عالم، محضر خداست‌

دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان: اللهُمَ قَوِّنى فيهِ عَلى اقامَةِ امْرِكَ، وَاذِقْنى فيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ، وَاوْزِعْنى فيهِ لِأَدآءِ شُكْرِكَ بِكَرَمِكَ، وَاحْفَظْنى فيهِ بِحِفْظِكَ وَسَتْرِكَ، يا ابْصَرَ النَّاظِرينَ ؛ خدايا در اين ماه مرا براى بپاداشتن فرمانت تقويت كن و شيرينى يادت را به من بچشان، و به لطف و كرمت مرا براى اداى شكرت موفّق بدار، و با حفظ و پوششت محافظتم كن، اى بيناترين بينندگان »[1]

تقویت عبادت در سایۀ تحقق نشاط معنوی

در فراز نخست دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان می خوانیم:« اللهُمَ قَوِّنى فيهِ عَلى اقامَةِ امْرِكَ؛خدايا در اين ماه مرا براى بپاداشتن فرمانت تقويت كن »[2]

ماه رمضان ، ماه عبادت و خودسازى، ماه ترك معصيت و انجام اطاعت است.[3] در روايتى مى خوانيم: وقتى ماه مبارك رمضان داخل مى شد امام زين العابدين عليه السلام جز به دعا و تسبيح و استغفار و تكبير، سخن نمى گفت.[4] همچنين بايد به عبادت و نافله هاى شب و روز در اين ماه اهمّيّت فراوان داد.[5]

لیکن تحقق این مهم در گرو آمادگى است؛آمادگى ما نیز به اين است كه روح و قلبمان را صفا دهيم و كينه ها و حسادت ها و غلّ و غش ها را از روحمان بزداييم تا اينكه نشاط عبادت پيدا كنيم، چون بسيارى از افراد هستند كه نماز مى خوانند و روزه مى گيرند امّا نشاط ندارند، مى گويند نماز بخوانيم تا سبك بشويم و يا وقتى ماه رمضان تمام شد مى گويند راحت شديم، كه اين بى نشاطى در عبادت را مى رساند. يكى از مهم ترين عاملى كه باعث مى شود نشاط در عبادت را از انسان بگيرد گناه است.[6]

لذا ماه رمضان بهار عبادت است همان طورى كه بهار در جسم انسان نشاط به وجود مى آورد در ماه رمضان هم انسان بايد بر اثر عبادت نشاط روحى پيدا كند و اين ميسّر نيست مگر اينكه انسان قبلًا آمادگى پيدا كند و اين آمادگى در درجه اوّل توبه است.باید روزهاى آخر ماه شعبان بسيار استغفار كند و مأكل و مطعم خود را پاك كند و به فلسفه و بركات روزه توجّه كند تا نشاط عبادت بيابد.[7]

چرا در عبادت بی نشاطیم؟

به دفعات تجریه کرده ایم که  عبادت­های ما با كسالت صورت مى گيرد، گاهى آنقدر به نماز بى علاقگى نشان مى دهيم كه مى گوئيم نماز را بخوانيم تا راحت شويم، گويا نماز عذابى است كه تا نخوانيم راحت نشويم، و سريع نماز را مى خوانيم بى حال و بى نشاط، و فكر مى كنيم در عذابيم و بايد هر چه زودتر نجات يابيم.[8]

اما به راستی چرا در عبادت بى نشاطيم ؛ بى نشاطى عوامل گوناگونى دارد؛ عده اى از ما كه در عملشان بى نشاطند براى اين است كه هدف مشخصى ندارند، يا ايمان به هدف ندارند،اين سستى در عقيده موجب بى نشاطى در عبادت مى شود، چنانكه اگر كسى هدفى براى درس خواندن نداشته باشد، با كسالت درس مى خواند.[9]

هم چنین عدم نشاط در عبادت گاهى از خستگى و كوفتگى جسمى و روحى نشأت مى گيرد، چنانكه بسيار در اعمال روزانه خصوصاً نماز خواندن آزموده ايم، وقتى از سر كار با خستگى آمده ايم، نماز خواندن براى ما سنگينى كرده، و انجام آن سريع، و با كسالت همراه است، هر دو عامل يعنى بى هدفى و خستگى را مى توان با تقويت ايمان و ترك عمل در حال خستگى درمان كرد.[10]

هم چنین ابوهريره از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرد كه آن حضرت فرمود: از پرخورى بپرهيزيد، چرا كه آدمى را سنگدل مى گردانَد و اعضا (و جوارحش) را براى اجراى تكاليف الهى به سستى و تنبلى مى كشانَد و گوش جان را از شنيدن موعظه بازمى دارد و كر مى كند.[11]

گفتنی است هم از نظر جسمانى و بهداشتى و هم از نظر روحانى و معنوى ثابت شده كه بيشتر بيمارى هاى انسان به سبب پرخورى است.[12]

در بعد معنوی نیز پرخورى قساوت مى آورد و موجب مى شود انسان در انجام دادن عبادات سستى ورزد؛ و اين مطلب كاملًا محسوس است كه انسان وقتى غذاى سنگينى مى خورد نمى تواند مثلًا نماز صبح را راحت بخواند و اگر بيدار هم بشود مثل آدم هاى گيج و مست است، امّا وقتى غذاى سبك و ساده اى مى خورد وقت اذان يا لحظاتى پيش از اذان صبح بيدار است، نشاط دارد، حال مطالعه و حال عبادت دارد.[13]

در این میان انسان وقتى روزه مى گيرد رقّت قلب پيدا مى كند و معنويّتش بيشتر مى شود، اینگونه است که مردم در ماه رمضان قلبشان براى پذيرش موعظه خيلى آماده است، چرا كه آن حال گرسنگى و روزه، صفاى قلب مى آورَد.[14] از آن جهت که نشاط، نشأت گرفته و مولد هماهنگى روحيه و عمل است.[15]

امام علی عليه السلام در گفتاری حكيمانه به يك نكته اساسى روانشناسى اشاره كرده مى فرمايد: «براى دل هاى (آدميان) علاقه و اقبال و (گاه) تنفر و ادبار است هنگامى كه مى خواهيد كارى انجام دهيد از سوى علاقه و اشتياق وارد شويد، زيرا اگر قلب را مجبور به كارى كنند نابينا مى شود»[16]

هر گاه در حال نشاط؛به سراغ عبادت مى رويم مى توانيم با حضور قلب، عبادت را به نحو احسن به پايان ببريم؛ اما در حالى كه تمايلات درونى موافق نيست كار به زحمت انجام مى شود و ايجاد خستگى و ناراحتى مى كند.[17]

اینگونه است که در شريعت اسلامى براى ايجاد نشاط، مخصوصاً در مورد عبادات، عوامل مختلفى از قبیل وضو گرفتن ديده مى شود که به يقين نشاط آور است.[18]و یا دستور داده شده قرآن و اذان با صداى زيبا و صوت حسن خوانده شود تا نشاط آور باشدو یا خواب شب كه به آن توصيه شده رفع ملال مى كند و نشاط مى آورد.[19]

البته نباید فراموش کرد تغذيه حلال در نشاط افزایی عبادت هاى انسان به شدت تأثیر گزار است؛ همانگونه که غذاى حرام نشاط و روحانيّت عبادت را از انسان سلب مى كند و انسان ديگر از قرائت قران و اقامه نماز و مانند آن، لذّت نمى برد.[20]

حقیقت حلاوت ذکر خدا

در فراز دیگر از دعاى روز چهارم ماه مبارك رمضان مى خوانيم:«اللّهُمَّ ... وَاذِقْنى فيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ ؛ خدايا شيرينى ذكر و ياد خويش را به من بچشان».[21]

از آنجا كه عوامل غفلت در زندگى مادّى بسيار فراوان است و نيروها و وسوسه هاى شياطين از هر طرف به سوى انسان حمله ور مى شود، براى مبارزه با آن راهى جز ذكر كثير نيست و ذكر زياد يعنى توجّه به خدا با تمام وجود.[22] از این رو منظور از ذكر خدا تنها يادآورى به زبان نيست، كه زبان ترجمان قلب است، هدف اين است با تمام قلب و جان به ذات پاك خدا توجه داشته باشيد، همان توجهى كه انسان را از گناه باز مى دارد و به اطاعت فرمان او دعوت مى كند.[23]

لذا در قران کریم می خوانیم:« «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً* وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا[24]»؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد و صبح و شام او را تسبيح گوييد».[25]

به اين ترتيب«ذكر كثير خداوند، و تسبيح او هر صبح و شام» جز به تداوم توجه به پروردگار و تنزيه و تقديس مداوم او از هر عيب و نقص حاصل نمى گردد، و مى دانيم كه ياد خدا براى روح و جان انسان همچون غذا و آب است براى تن.[26]

بر این اساس بايد در همه حال به ياد خدا بود. به هنگام عبادت، صحنه هاى گناه، به هنگام نعمت و به هنگام بلا و مصيبت.[27]

آری ذكر خدا كه مايه آرامش دلهاست تنها اين نيست كه نام او را بر زبان آوریم و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويیم، بلكه منظور آن است كه با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهيش و حاضر و ناظر بودنش گردیم، و اين توجه ، مبدأ حركت و فعاليت در وجودمان به سوى جهاد و تلاش و نيكي ها است و ميان ما و گناه سدّ مستحكمى ايجاد می کند و اين است حقيقت حلاوت ذكر الهی.[28]

توفیق شکرگزاری

در فراز دیگر از دعای روز چهارم رمضان آمده است:«وَاوْزِعْنى فيهِ لِأَدآءِ شُكْرِكَ بِكَرَمِكَ، و به لطف و كرمت مرا براى اداى شكرت موفّق بدار»[29] که نشان می دهد هيچ كس توان شكر نعمت هاى خدا را ندارد، چرا كه توفيق شكرگزارى و فكر و عقل و زبان و دست و پايى كه انسان به وسيله آن شكر قلبى و لسانى و عملى را انجام مى دهد همه از نعمت هاى خدا است و اين توفيق و ابراز هنگامى كه در مسير شكرگزارى به كار گرفته مى شود نعمت ديگرى است كه خود نيازمند شكر ديگرى است. به همين دليل همان گونه كه در روايات اسلامى اشاره شده برترين شكر آدمى اظهار عجز و ناتوانى از شكر خدا در برابر نعمت هاى او است و عذر تقصير به پيشگاه حق بردن، ورنه سزاوار خداوندى خدا را كسى نمى تواند بجاى آورد.[30]

لذا بندگان از اداى حق شكر او عاجزند، چرا كه توفيق شكرگزارى او خود نعمت تازه اى است، و ابزار شكرش فكر و دست و زبان همه از نعمت هاى اويند، بنابراين جز اعتراف به عجز، كارى از آنها ساخته نيست.[31]

بنده همان به كه ز تقصير خويش            عذر به درگاه خداى آورد

ورنه سزاوار خداونديش            كس نتواند كه بجاى آورد[32]

در مناجات شاكرين از مناجاتهاى پانزده گانه امام سجاد عليه السلام آمده است:« فَكَيْفَ لى بِتَحْصيلِ الشُّكْرِ و شُكْرى ايّاكَ يَفْتَقِرُ إلى شُكْرٍ، فَكُلَّما قُلْتُ لَكَ الحَمْدُ وَجَبَ عَلَىَّ لِذلكَ انْ اقولَ لَكَ الحمدُ؛ چگونه مى توانم حقّ شكر تو را بجاى آورم، درحالى كه همين شكر من نياز به شكرى دارد، و هر زمان كه مى گويم تو را سپاس بر من لازم است كه به خاطر همين توفيق شكرگزارى بگويم تو را سپاس»[33]

شکرگزار واقعی کیست ؟

قبل از هر چيز در اين زمينه توجه به ريشه اصلى لغت«شكر» لازم است:«شكر» همان تصور نعمت و اظهار آن است.[34]هم چنین «شكر» به شعب سه گانه:«شكر قلب» يعنى انديشه در باره نعمت، و«شكر زبان» يعنى ثنا گفتن بر منعم، و«شكر ساير اعضا» يعنى قدردانى و پاسخگويى در برابر نعمت تقسیم می شود.[35]

حال تأمل در فراز قرآنی «اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً؛[36] ای آل داوود! شکر (این همه نعمت را) بجا آورید » نشان مى دهد كه شكر بيشتر از مقوله«عمل»است، و بايد آن را در لابلاى اعمال انسان ارائه داد، و شايد به همين دليل قرآن تعداد شكرگزاران واقعى را اندك شمرده است.[37] لذا روشن مى شود شكر به مفهوم واقعيش در برابر تمام نعمتها به گونه اى كه همه را بدون استثنا در طريق بندگى خدا كه نعمت ها براى آن آفريده شده است به كار گيرد كمتر يافت مى شود.[38]

به تعبير ديگر«شكر مطلق»اين است كه انسان همواره به ياد خدا باشد بى هيچگونه فراموشى، و در راه او گام بردارد بدون هيچگونه معصيت، و اطاعت فرمان او كند خالى از هر گونه سر پيچى، و مسلم است كه اين اوصاف در كمتر كسى جمع مى شود [39]

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسيد آيا شكر پروردگار حدى دارد كه اگر انسان به آن حد برسد شاكر محسوب شود؟ فرمود: آرى سؤال كرد: چگونه؟ فرمود:«يحمد اللَّه على كل نعمة عليه فى اهل و مال، و ان كان فيما انعم عليه فى ماله حق اداه؛خدا را بر تمام نعمت هايش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستايش كند، و اگر در اموالى كه به او داده حقى باشد ادا نمايد»[40] در حديث ديگرى از همان امام مى خوانيم:«شكر النعمة اجتناب المحارم؛شكر نعمت پرهيز از گناه است»[41] و نيز در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است كه فرمود:«از همه شما شكرگزارتر در پيشگاه خدا كسى است كه بيشتر از نعمت ها و زحمات مردم قدردانى و شكرگزارى كند».[42]،[43]

چرا خداوند ستار العیوب است؟

هم چنین می خوانیم:«وَاحْفَظْنى فيهِ بِحِفْظِكَ وَسَتْرِكَ؛ و با حفظ و پوششت محافظتم كن »[44]که بیانگر آن است که خداوند پوشنده گناهان و عيب هاى افراد است، حال چه ستاریت تكوينى و یا تشريعى.[45]

ستاریت تكوينى اين است كه خداوند انسان را چنان آفريده است كه بسيارى از عيب هايش پنهان است؛ مثلًا صفات درون انسان مانند حسادت، تكبّر،و خودخواهى و انحرافات اعتقادى پنهان است؛ اگر انسان طورى آفريده مى شد كه بشود اخلاق و اعتقادات او را از چهره اش فهميد، زندگى براى او بسيار مشكل مى شد، امّا خداوند به خاطر ستّاريّتى كه دارد چنان انسان را آفريد كه عيب هايش مخفى است؛ البته در روز قيامت «يُعْرَفونَ بِسيماهُمْ» كه از چهره ها افراد شناخته مى شوند.[46]

ستّار العيوب تشريعى نیز اين است كه خداوند دستور داده مردم عيب هاى همديگر را بشناسند، غيبت نكند، تهمت نزنند و آبروى همديگر را نريزند.[47]

در این بین فايده ستّارالعيوب بودن خداوند این است تا شخصيّت و احترام افراد حفظ مى شود كه دادن شخصيّت به افراد يكى از موانع سقوط در گناه است چرا كه اگر شخصى در جامعه معروف به گناه و زشتى باشد ديگر باكى براى گناه كردن ندارد، و خود را بيشتر آلوده به گناه مى كند، امّا همين كه ديد گناهش را پوشش دادند، شرم و حيا مانع مى شود كه گناه كند، و اينكه اسلام مى گويد غيبت نكن، يكى از دلايلش همين است كه وقتى رسوا شد مى گويد: حالا كه آبروى ما رفت پس هر كارى كه دلمان مى خواهد انجام دهيم، و درباره تربيت بچّه هم اسلام مى گويد او را تحقير نكن و نزن و نگو كه نمى فهمى و بى شعورى، بلكه به او شخصيت بده تا به ارزش خود پى ببرد و كار خلاف انجام ندهد.[48]

فايده دوم اين است كه پايه هاى امتحان الهى محكم شود؛ لذا اصل آزادى و اختيار با ستّاريّت محفوظ است؛ چرا كه اگر كسى با يك گناه رسوا مى شد ديگر گناه نمى كرد و گناه نكردنش به خاطر ترس از رسوايى بود، نه پايبند بودن به اصول اخلاقى و اسلامى، و تكامل شكل نمى گرفت و مسأله جبر پيش مى آمد.[49]

ستار العیوب باشیم

با این تفاسیر شایسته است تا پرتوى از صفات خداوند در بندگانش باشیم، خداوند از هر عيبى منزّه است و بنده هم بايد سعى كند خود را از عيب ها منزّه كند، بايد متخلّق به اخلاق خداوند بشود و آبروى ديگران را نريزد و تنها نقطه ضعف ها را نبيند.[50]

لذا در قرآن کریم می خوانیم:«لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ[51]؛خدا دوست نمى دارد كه بدگويى شود و يا عيوب و اعمال زشت اشخاص با سخن برملا شود»[52]زيرا همان گونه كه خداوند «ستّار العيوب» است، دوست ندارد كه افراد بشر پرده درى كنند و عيوب مردم را فاش سازند و آبروى آنها را ببرند.[53]

اگر بنا شود اين عيوب اظهار گردد يك روح بدبينى عجيب بر سراسر جامعه سايه مى افكند، و همكارى آنها را با يكديگر مشكل ميسازد، بنا بر اين بخاطر استحكام پيوندهاى اجتماعى و هم بخاطر رعايت جهات انسانى، لازم است بدون در نظر گرفتن يك هدف صحيح پرده درى نشود.[54]

عالم، محضر خداست

در فراز پایانی دعا می خوانیم:«يا ابْصَرَ النَّاظِرينَ ؛ اى بيناترين بينندگان ».[55]

واژۀ «ابصر» صيغه تعجّب و براى بيان عظمت علم خداست. اين جمله پشت انسان را مى لرزاند. يعنى اى انسان! هر كارى مى كنى خداوند مى بيند؛ بنابراين، مراقب اعمال و سخنانت باش.[56]

بی شک بصير بودن خداوند، چيزى جز علم و آگاهى او نسبت به مبصرات يعنى موجودات ديدنى نيست. البتّه اين واژه از آنجا كه در آغاز براى قوه بينائى ما وضع شده، هميشه تداعى چشم را با خود دارد؛ ولى واضح است اين لفظ هنگامى كه در مورد خداوند به كار مى روند، از مفاهيم جسمانى و آلات و ادوات، مجرّد و برهنه مى شوند؛ چرا كه ذات پاك او مافوق جسم و جسمانيّات است.[57]

البتّه اين يك معناى مجازى نيست، و اگر هم آن را مجاز بناميم مجاز مافوق الحقيقه (بالاتر از معناى حقيقى) است. زيرا او چنان احاطه و آگاهى به مناظر دارد، و چنان همه اين امور نزد او حاضراند كه از هرگونه بينائى برتر و بالاتر است، لذا خداوند در دعاها به عنوان «ابصر الناظرين» (از همه بينندگان بصيرتر) توصيف شده است.[58]

آرى! او همه چيز و همه جا را مى بيند و همه عالم محضر اوست؛ درعين حال نه چشم دارد نه مكان، زيرا برتر از زمان و مكان و عوارض جسمانى است.[59] بنابراين چگونه به خود اجازه مى دهيم كه در صحنه هاى معصيت در حضور خداوند، حضور داشته باشيم و در صحنه هاى اطاعت كه خاصان و مقربان پروردگار و مؤمنان صالح حضور دارند جاى ما خالى باشد؟[60]

از ديدگاه يك فرد مؤمن واقعى، تمام عالم محضر خدا است، و همه كارها در حضور او انجام مى گيرد، همين شرم و حضور براى دورى از گناهان كافى است.[61]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir


[1] كليات مفاتيح نوين ؛ ص813.

[2] همان.

[3] مثالهاى زيباى قرآن ؛ ج 1 ؛ ص12.

[4] كافى؛ ج 4؛ ص 88؛ح 8.

[5]  زادالمعاد؛ ص 109.

[6] گفتار معصومين علیه السلام؛ ج 2 ؛ ص122.

[7] همان؛ ص 123.

[8] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين) ؛ ج 2 ؛ ص214.

[9] همان؛ص215.

[10] همان.

[11] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص129.

[12] همان ؛ ص130.

[13] همان؛ص131.

[14] همان.

[15] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين) ؛ ج 2 ؛ ص214.

[16] «إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَإِقْبَالًا وَإِدْبَاراً، فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَإِقْبَالِهَا، فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ»، نهج البلاغه؛ ح 312.

[17] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 13 ؛ ص507.

[18] همان ؛ ص509.

[19] همان.

[20] مثالهاى زيباى قرآن ؛ ج 1 ؛ ص286.

[21] گفتار معصومين عليه السلام ؛ج 1، ص: 144.

[22] همان.

[23] تفسير نمونه ؛ ج 1 ؛ ص515.

[24] سورۀ احزاب؛ آيه 41 و 42.

[25] اخلاق در قرآن ؛ ج 1 ؛ ص354.

[26] تفسير نمونه ؛ ج 17 ؛ ص352.

[27] گفتار معصومين عليه السلام ؛ ج 1 ؛ ص144.

[28] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج 2 ؛ ص480.

[29] كليات مفاتيح نوين ؛ ص813.

[30] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص80.

[31] زهرا  علیها السلام؛ برترين بانوى جهان ؛ ص154.

[32] همان.

[33] گفتار معصومين عليه السلام ؛ ج 1 ؛ ص72.

[34] ر.ک:مفردات.

[35] تفسير نمونه ؛ ج 18 ؛ ص51.

[36] سوره سبأ؛آیۀ13.

[37] تفسير نمونه ؛ ج 18 ؛ ص51.

[38] همان؛ص52.

[39]تفسير الميزان؛ ج 4؛ ص 38.

[40] اصول كافى؛ ج 2؛ باب الشكر؛ ح 12 و ح 10.

[41] همان.

[42] همان؛ ح 30.

[43] تفسير نمونه ؛ ج 18 ؛ ص54.

[44] كليات مفاتيح نوين ؛ ص813.

[45] گفتار معصومين عليه السلام ؛ ج 2 ؛ ص139.

[46] همان.

[47] همان.

[48] همان؛ص140.

[49] همان.

[50] همان؛ص141.

[51] سورۀ نساء ؛آیۀ148.

[52] برگزيده تفسير نمونه ؛ ج 1 ؛ ص469.

[53] همان؛ ص 470.

[54] تفسير نمونه ؛ ج 4 ؛ ص184.

[55] كليات مفاتيح نوين ؛ ص813.

[56] داستان ياران: مجموعه بحث هاى تفسيرى حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى (مدظله) ؛ ص70.

[57] پيام قرآن ؛ ج 4 ؛ ص126.

[58]  ر.ک:دعای ماه رجب؛ كليات مفاتيح نوين ؛ ص123.

[59] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 7 ؛ ص50.

[60] همان ؛ ج 15 ؛ ص168.

[61] تفسير نمونه ؛ ج 20 ؛ ص66.

captcha